هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر-بخش سی ام
پرستوهای مهاجر راوی: ستوان دوم زرهی جواد علی پور در عملیات خیبر بهعنوان افسر هماهنگکنندهی رساندن نیرو به جزایر مجنون انتخاب شده بودم. از ابواب جمعی یکی از گردانهای لشکر۹۲ زرهی اهواز بودم. من و چهار نفر از افسران لشکر وظیفه داشتیم تا نیروهای پیادهی گردان را که در منطقهی جفیر تجمع کرده بودند، به گروههای ۳۰ نفری تقسیم کنیم و همراه آنان با بالگردهای هوانیروز در جزایر پیاده شویم و پس از سپردن آنها به دست افسران رابطی که در جزایر داشتیم، دوباره به جفیر بازگردیم.

غیر از مأموریت‌های متعدد و همراه بودن مقطعی، حدود یک ماه با بالگردها و نیروهای هوانیروز به‌صورت تنگاتنگ در بدترین شرایط در جبهه بودم. نمی‌توانم آن‌طور که باید و درخور آنهاست، درباره‌ی جنگ و جان‌فشانی نیروهای هوانیروز حرف بزنم. فقط به این اشاره می‌کنم که این یک ماه را به‌هیچ‌وجه نمی‌توانم فراموش کنم.

یکی دو ماه قبل از عملیات خیبر، جنب‌وجوش زیادی در لشکر به چشم می‌خورد. این‌جور مواقع همه می‌فهمیدند که حمله و عملیات در پیش است.

بالاخره روز موعود فرارسید و به‌صورت دو گردان به سمت منطقه‌ی حرکت کردیم. در مسیر که می‌رفتیم، سیل عظیم نیروها را با هر وسیله‌ای از مینی­بوس و اتوبوس تا وانت و کامیون و غیره می‌دیدیم که به‌سوی جفیر می­رفتند. به‌خصوص از نواحی پادگان حمید تا سه‌راهی فتح و پاسگاه برزگر، ترافیک سنگینی حکم‌فرما بود. هواپیماهای دشمن هم با شلیک گلوله‌های منور، منطقه را مثل روز روشن کرده بودند. به جفیر که رسیدیم چندین برابر آن نیروها را با تعداد زیادی از بالگردهای هوانیروز دیدیم که آماده برای رفتن به جزایر مجنون بودند. یکی از نیروها با دیدن بالگردها، بی‌اختیار گفت:

– آدم با دیدن آن‌همه بالگرد، یاد فصل مهاجرت پرستوها می‌افتد.

اصطلاح قشنگی بود و همه از شنیدن آن لبخند زدند. بی‌درنگ نیروها را به دسته‌های ۳۰ نفری تقسیم کردیم و منتظر نوبت سوارشدن به داخل بالگردها نشستیم. مناظری که در آن تاریکی شب از جنب‌وجوش و فعالیت نیروها به‌خصوص هوانیروزی‌ها می‌دیدم، برایم غیرقابل‌باور بود. مشخص‌ترین خصلتی که من در وجود و صورت‌های آنها می‌دیدم، شهامت و جسارت بالای آنها بود. زمانی که بالگردها را در آن ظلمت می‌دیدیم که با نیرو و مهمات از زمین بلند می‌شوند و با فاصله‌ی بسیار کمی به دنبال هم پرواز می‌کنند، با تصور این‌که اگر به هم برخورد کنند چه اتفاقی خواهد افتاد، از ترس به خود می‌لرزیدیم. فقط کافی بود ملخ دو فروند از آنها باهم برخورد کنند. آن‌وقت چنان فاجعه‌ای در آسمان به وجود می‌آمد که قابل توصیف نبود.

بالاخره نوبت من و اولین گروهی که باید می‌بردم، شد. گروه من با اعضای یک گروه دیگر سوار یک بالگرد شینوک شدند. در بین راه وقتی از زبان کروچیف بالگرد شنیدیم که ظرفیت شینوک فقط 44 نفر است! ترس و وحشتمان، بیشتر شد. چون در همان لحظه بیش از ۷۰ نفر نیرو غیر از خدمه‌ی پروازی و کلی بار، داخل آن شینوک نشسته بودند. اما وقتی همان کروچیف گفت که با این بالگرد، صد نفر هم هلی­برن کرده‌ایم! شهامت آنها هم به ما روحیه داد.

چهارمین روز تصرف جزایر بود که هواپیماهای دشمن اقدام به بمباران شیمیایی کردند. در زمان بمباران، من در داخل جزیره بودم. چندین مورد دیدم که خلبانان، ماسک خود را از صورت برمی‌داشتند و به‌صورت رزمندگان می‌زدند. در زمان سوار کردن مصدومان شیمیایی، خود خلبانان هم پیاده می‌شدند و در سوارشدن به مجروحان کمک می‌کردند. آنها چنان دلسوزانه به کمک مجروحين می‌شتافتند که انگار برادران تنی خودشان هستند.

نزدیک ظهر پنجمین روز بود که هواپیماها دوباره اقدام به بمباران شیمیایی کردند. این بار خیلی شدیدتر از دفعات قبل بود. آن روز از صبح باد نسبتاً شدیدی می‌وزید. همان باد باعث شد که اکثر بمب‌ها به منطقه تجمع واحدهای دشمن تغییر مسیر و مکان دهند و خود آنها شیمیایی شوند. در عملیات خیبر، فعالیت‌های امداد و درمان هم خیلی گسترده و وسیع بود. در آن فعالیت‌ها بازهم اگر هوانیروزی‌ها نقش نداشتند، تلفات چندین برابر می‌شد. بالگردها مصدومین شیمیایی "حتى اسرای دشمن" را هم که شیمیایی شده بودند، در کوتاه‌ترین زمان سوار می‌کردند و به‌سرعت به دو بیمارستان خاتم‌الانبیاء (ص) و بیمارستان امام رضا (ع) که در سه‌راهی فتح و نزدیک به جزیره شمالی مجنون قرار داشتند، می‌رساندند و پیاده می‌کردند.

بالگردهای کبرای هوانیروز هم در آن جنگ و بیداد، غوغا می‌کردند. درگیری و جنگ‌وگریز آنها با هواپیماها و بالگردهای عراق به‌قدری شگفت‌انگیز بود که نیروهای پیاده‌ی داخل جزیره با دیدن آنها تکبیر می‌گفتند و هلهله و شادی می‌کردند. هر بالگرد کبرا به دنبال چند بالگرد عراقی بود که آنها را هدف قرار دهد. تعدادی از بمب‌های شیمیایی در سه‌راهی جفیر و فتح به زمین خوردند، اما منفجر نشدند. در پرواز بعدی که همراه نیروها بودم، چند آمبولانس و افرادی با لباس‌های مخصوص دیدم که مشغول خنثی کردن بمب‌های عمل‌نکرده هستند.

آن روز و منحرف شدن بمب‌ها و عمل نکردن آن تعداد را، باید از معجزات الهی بنامیم که آن روز نصیب رزمندگان ما شد. در کنار نیروها و بالگردهای هوانیروز، فعالیت واحدهای قایقرانی سپاه و افراد مهندسی – رزمی ارتش و سپاه هم چشمگیر بودند. نیروهای مهندسی – رزمی، ظرف سه روز با قطعه‌های پل، اقدام به نصب یک پل شناور از جفیر به مجنون کردند. یک فروند هاورکرافت غول‌پیکر و دو دکل دیدبانی که نیروهای ما در عملیات بستان از دشمن به غنیمت گرفته بودند، از طریق همان پل شناور به جزیره آورده شدند. دکل‌ها را بین نیزارها مستقر کردند و هاورکرافت کمک فراوانی به ترابری نیرو و مهمات در بین نیزارهای جزیره انجام داد که باعث بالا رفتن روحیه نیروها می‌شد.

تعداد زیادی کمپرسی هم با حمل ماسه و آسفالت به داخل جزیره موجب ­شدند که بین نیزارها خیابان‌کشی و عبورو­مرور نیروها تااندازه‌ای راحت شود. چند روز بعد که دوباره همراه نیروها وارد جزیره شدم، اصلاً نمی‌توانستم باور کنم. نیروهای مهندسی، محيط جزیره را مثل بندرانزلی درست کرده باشند و حتی برای خیابان‌ها و آبراه‌های داخل جزیره اسم و علائم حرکت نصب‌کرده بودند.

جزایر مجنون ازنظر داشتن نعمت‌های خدادادی مثل ماهی و پرندگان حلال‌گوشت به‌خصوص گوشت مرغابی و تخم پرندگان بسیار غنی بودند. نیروها گاه‌گاهی با شکار و کباب کردن گوشت پرندگان، دلی از عزا درمی‌آوردند. تمام جزیره، به تصرف نیروهای ایران درآمده بود. تابلوی بسیار زیبا و معنی‌داری هم نصب‌کرده بودند که نظر هر نیرویی را پس از پیاده شدن در جزیره جلب می‌کرد، تابلوی بزرگی که فاصله‌ی جزیره تا کربلا را به‌صورت کیلومتر شمار روی آن نوشته بودند که عدد آن را فراموش کرده‌ام. رادیوهای دشمن دقيقه و ساعت خبر می‌دادند ایران اگر جزایر را تخلیه نکند شهرها را بمباران موشکی خواهیم کرد. اما امام راحل(ره) در جوابشان می‌فرمودند: «اگر عراق اقدام به این کار بکند، ما هم به‌غیراز چهار شهر مقدس کربلا و نجف و کاظمین و سامرا بقیه‌ی شهرهایش را به موشک خواهیم بست و مقابله‌به‌مثل می‌کنیم».

در آن‌یک ماهی که من با نیروهای هوانیروز در جزایر مجنون بودم، درس‌های زیادی از استقامت و شجاعت و ایثار یاد گرفتم که برایم فراموش‌نشدنی هستند.

 

منبع: هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر؛ سلطانی، مرتضی،1398 ، سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده