مرد روزهای نبرد
امیر غضنفر آذرفر10 ما میخواهیم شما را که یکی از پیشکسوتان و اسطورههای ارتش هستید به سایرین معرفی کنیم اما هیچ ابزاری در اختیار نداریم. نه کتابی درباره شما نوشتهشده، نه مطلب زیادی در اختیار داریم برای معرفی شما بهجامعه و آیندگان، تصمیم گرفتهایم با هماهنگی اداره حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ارتش، خاطرات شما را مکتوب کنیم.

افراد زیادی فداکاری کردند، جانشان را نثار کردند و شهید شدند اما اثری از فداکاری‌شان ثبت‌نشده و مدرکی به‌جا نمانده تا به‌وسیله آن شناخته و معرفی شوند.

از پرسنل عقیدتی تشکر می‌کنم که همین فیلم مستند را از شما ساختند. زحماتشان قابل‌تقدیر است اما کافی نیست. کتاب ماندگار می‌شود اما فیلم به آرشیو و بایگانی سپرده می‌شود و بعد از مدتی فراموش می‌شود.

فکر نمی‌کردم مرور خاطرات آن روز صبح را به خاطر سپرده باشم. گوشی را روشن کردم و به مطالب ضبط‌شده گوش کردم. طولانی بود احساس خستگی کردم. خواستم ساعتی استراحت کنم اما خوابم نمی‌برد. لپ‌تاپم را روشن کردم تا مطالب دیدار صبح را یادداشت کنم. یک‌باره احساس تنهایی در غربت به‌جا نم حمله‌ور شد!

سعی کردم به حالت دل‌تنگی غلبه کنم، CD دکلمه‌های استاد شهریار از مجموعه شعر (حیدر بابایه سلام) را در دستگاه گذاشتم.

مقداری گوش کردم. نه‌تنها حالم بهتر نشد، بلکه برشدت دل‌تنگی‌ام اضافه شد. احساس کردم قلبم می‌خواهد از سینه‌ام بیرون بپرد حالت خفگی دست داد! لباس پوشیدم و قدم در خیابان گذاشتم. اولین روز ورود بود و شناختی روی منطقه‌ای که بودم ندانستم. مقداری روبه یک‌طرف رفتم. از تابش خورشید متوجه شدم رو به سمت جنوب می‌روم. به گورستان ارامنه اصفهان رسیدم. ایستادم و سلام بر اهل قبور کردم. فاتحه‌ای نثار جميع اموات کردم و مدتی گورستان را نگاه کردم.

گورستان ارامنه اصفهان یکی از گورستان‌های قدیمی اصفهان است که در جنوب شهر و در دامنه کوه صفه قرار دارد. به‌غیراز ارامنه اصفهان، مقبره بسیاری از خارجیانی که از زمان صفویه تاکنون در اصفهان زندگی می‌کرده‌اند در این گورستان قرار دارد.

قدمت گورستان تاریخی ارامنه که در جنوب غربی این شهر واقع‌شده است به قرن پانزدهم میلادی می‌رسد. این گورستان به دو بخش کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها تقسیم می‌شود و در هر قسمت، سنگ‌قبرهای بزرگ با خط ارمنی وجود دارد.

گورستان در سال ۱۳۸۰ در فهرست آثار ملی کشور ثبت‌شده است. در شرق این گورستان دانشگاه اصفهان و در جنوب آن بیمارستان الزهرا ساخته‌شده است.

در ادامه مسیر نه جای دیدنی داشت و نه فضای سبز و پارکی. مسیر رفته را رو به سمت شمال برگشتم. ساختمان‌های دولتی و نظامی زیادی آن طرف بود. فروشگاه اتکا، بولینگ پردیس، ورزشگاه ۲۲ بهمن، توپخانه اصفهان و…

تا نزدیکی‌های کلیسای وانک رفتم. خسته شده بودم اما احساس کردم دلم آرام‌گرفته و از حالت خفقان قبلی کاسته شده. برگشتم، احساس می‌کردم باید چند روز دل‌تنگی را تحمل‌کنم، مگر اینکه حوادث خوشایندی رقم بخورد.

حالا دیگر مدتی از آن روز گذشته و تنها صدای ضبط‌شده را به‌مرور روی کاغذ می‌آورم و ثبت می‌کنم. اوایل قصد داشتم خاطرات تیمسار را فقط از زبان خودشان تعریف کنند بنویسم؛ اما به این نتیجه رسیدم ایشان به گفته رهبر انقلاب، گنجینه‌ای هستند که باید کندوکاو شوند و استخراج شوند.

اما سن و سال بالا و توان جسمی اجازه نمی‌داد بیش‌ازحد مزاحم اوقاتشان بشوم. پراکندگی خاطرات هم نوشتن را از حالت یکنواختی با ریتم منظم خارج می‌کرد. تصمیم گرفتم به‌عنوان نویسنده، گاهی داخل متن باشم تا بتوانم این پراکندگی را انسجام بدهم تا بین مطالب چفت‌وبست محکمی ایجاد شود که جذابیت کتاب حفظ شود و خواننده از مطالعه آن خسته نشود و در اصل مطالب که روایت از زبان ایشان است هم خدشه وارد نشود، امانت‌دار باشم.

 

منبع: مرد روزهای نبرد ؛ عابد ساوچی، عباس،1398 ، آتشبار، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده