توپخانه دوربرد-36
ما نباید قهرمانانه میمردیم، ولی پیروز نمیشدیم. بلکه میبایست برای پیروزی میجنگیدیم و قهرمانانه هم میمردیم. آن وقت ارزش ما دو چندان میشد. این اندرزها برای فرماندهان جوان در جنگهای آتی بسیار مفید خواهد بود. آنها برای اینکه تبدیل به فرماندهان بزرگی شوند ابتدا باید سرگذشت فرماندهان بزرگ را در ارتشهای جهان و ارتشهای اسلامی در طول تاریخ مطالعه کنند، سپس روز بهروز به دانش نظامی خود بیفزایند و باید بدانند که این دانش هیچگاه برای تبدیل شدن به یک فرمانده بزرگ، پایانی ندارد.

سرگرد آجوری (سرتیپ2 بازنشسته) فرمانده گردان388 در دفتر ثبت روزانه خود از حوادث و اتفاقات روز سی و یکم خرداد ماه نوشته است:

 در ساعت0800 به پاسگاه فرمانده توپخانه لشکر92 زرهی در ده کیلومتر عقب‌تر از محل موضع خودمان رفتم و پس از اخذ دستوارت در مورد مأموریت در ساعت 1100 به همراه ستوان‌یکم شعبانی فرمانده دسته موشک ضد هوایی سهند -3 مراجعت و در بازگشت از موشک‌های سهند ضد هوایی که در آتشبارها جهت مقابله با جنگنده‌های دشمن مستقر شده بودند، خصوصاً آتشبار سوم بازدید نمودم. در بین راه متوجه شدیم دکتر چمران به هنگام معرفی سروان مقدم، فرمانده جدید به جای شهید سروان رستمی، بر اثر ترکش گلوله خمپاره دشمن به شهادت رسیده است. ساعت 2000 خبرگزاری‌ها اطلاع دادند که ایشان در منطقه سوسنگرد به شهادت رسیده که با شنیدن این خبر واقعاً متأثر شدیم. دکتر چمران فرمانده گروه جنگ‌های نامنظم در منطقه خدمات شایانی را با جمع‌آوری و سازماندهی نیروهایی در قالب جنگ‌های نامنظم در کلیه خطوط جبهه اقدام نموده بود که فقدان این بزرگوار ضایعه سنگینی برای رزمندگان در جبهه‌ها بود. ایشان چندین مرتبه به مواضع ما آمده بود و در اوقات مختلف میهمان ما بودند. مردی بسیار آرام و متین و خوش برخورد بود، از مصاحبت با وی همه لذت می‌بردند. در چهره مردانه او، سرزندگی و اشتیاق به وضوح مشخص بود. و همه ما متقاعد شده بودیم هر چه می‌گوید از سر صدق و صفاست. همه نشانه‌های پاکی و احترام در وجود و چهره‌اش موج می‌زد و چشمانش سخنان بسیاری را می‌گفت. در روز بعد جهت بررسی اوضاع منطقه با ستوان‌یکم علی‌اکبر اصلانی و دیگر هم‌رزمان به خطوط مقدم الله‌اکبر و دیگر مناطق رفتیم و ساعت 1300 پس از اتمام کارها به مواضع خود بازگشتیم. هوا خیلی گرم بود و بادهای گرم و سوزان شروع شده بود. واقعاً نمی‌شد ده قدم راه رفت چون صورتمان می‌سوخت. ناگزیر می‌بایست از شال‌های موجود سر و صورت را می‌پوشاندیم تا جلوی گرما را بگیرد. به علت گرمای شدید روزها منطقه آرام بود و فقط آتش‌های توپخانه در شب بین طرفین اجرا می‌شد. وقتی که از گرمای روز اندکی کاسته می‌شد، نفرات از سنگرها بیرون می‌آمدند که کارهای جاری را انجام داده و یا در هوای خنک غروب قدمی بزنند که با آتش توپخانه دشمن روبه رو می‌شدند. به همین دلیل نفرات در طول شب‌های تابستان با دشمن درگیر بودند و مواضع آنان را گلوله‌باران می‌کردند.

در ساعت 0300 روز 2/4/1360، مجدداً درگیری‌ها در منطقه دهلاویه شروع شد که به درخواست آتش یگان‌های در خط پاسخ مثبت داده شد و بعد از مدتی درگیری آرامش نسبی در خط ایجاد گردید. در ساعت 0600 دیدبانان برابر دستور قبلی احضار و پس از توجیه نسبت به مأموریتشان به تپه‌های شحیطیه اعزام شدند.

در ساعت 1530 به پاسگاه فرماندهی لشکر احضار شدم. در بین راه به لحاظ اهمیت سامانه پدافند هوایی گردان، از موشک‌های سهند3 ضدهوایی بازدید کردم. باد بسیار گرمی به شدت می‌وزید و در این روز گرم‌ترین باد وزیدن گرفته بود. بادهای گرم منطقه دشت آزادگان، همچون تازیانه‌ای سر و صورت را هدف قرار می‌داد و به شدت می‌سوزاند.

ساعت 1630 به حضور تیمسار شرفخواه و جناب سرهنگ مسعود منفردنیاکی و سرهنگ آخوندزاده رسیدم و فرماندهان گردان‌های شرکت‌کننده در عملیات الله‌اکبر حضور داشتند. فرمانده لشکر از عملیات پیروزمندانه یگان‌ها تشکر کردند. در این عملیات حدود شش هزار گلوله توپخانه در نیم ساعت اول روی مواضع دشمن تیراندازی شد. نقش توپخانه در این عملیات به قدری مؤثر بود که یگان‌های دشمن در شروع عملیات و مراحل بعدی هیچ‌گونه عکس‌العملی نمی‌توانستند نشان دهند و چنان زمین‌گیر شده بودند که عملیات یگان‌های تک‌کننده و پیشروی آنها بسیار تسهیل شده بود به نحوی که در ساعت 0400 روز 31/3/60، نیروهای پیاده به دشمن رسیده و تانک‌ها و نفرات پیاده پیشروی خود را به مقصد هدف شروع و در ساعت 0630 مواضع دشمن را اشغال و تصرف کرده و به سرعت تحکیم هدف نمودند. در ساعت 0930 پایان عملیات اعلام شد، ولی گردان263 تانک تیپ3 زرهی به علت برخورد با میادین مین دشمن حرکتش کند و نهایتاً متوقف شد. دشمن از موقعیت استفاده نموده و خود را به تپه‌های شحیطیه رساند و در آنجا شروع به مقاومت نمود که پس از 48 ساعت تأخیر و جمع‌آوری قسمتی از مواضع و میدان مین تپه‌های شحیطیه نیز به تصرف نیروهای خودی در آمد. جمع تلفات در حمله به ارتفاعات الله‌اکبر بر اساس اظهار مسئولین تیپ3 زرهی؛ 17 شهید و در حدود 57 نفر زخمی بود. شهدای بعدی در ادامه عملیات عمدتاً به علت برخورد با مین یا تیراندازی تانک‌های دشمن بود، که تعداد کمی شهید و زخمی داشتیم. با توجه به مواضع مستحکم دشمن نیروهای خودی با کمترین تلفات بزرگ‌ترین پیروزی را به دست آوردند و افتخار بزرگی نصیب نیروهای مستقر در جبهه الله‌اکبر خصوصاً (تیپ3 و تیپ2 لشکر92 زرهی) و یگان‌های پشتیبانی رزمی گردید.

در ساعت 1600 روز 3/4/60، به همراه فرماندهان آتشبار به نزدیکی خطوط مقدم رفتیم مواضع احتمالی در آینده را با فرماندهان آتشبار بررسی کرده و یک شناسایی کامل به عمل آوردیم. نقطه نظرات همه مورد بررسی قرار گرفت و با یک تفکر جمعی نسبت به عملیات‌های آتی به اجماع نظر رسیدیم. راه‌های ورود و خروج مواضع انتخابی، نقاط قوت و ضعف آنها کاملاً مد نظر قرار گرفت و پس از اشراف کافی و کامل به منطقه عملیات در ساعت 1900 به مواضع خودمان مراجعت کردیم.

روزها یکی پس از دیگری سپری می‌شد کلیه یگان‌ها مشغول تحکیم ‌مواضع خود بودند. روزهای بسیار گرمی را سپری می‌کردیم. بعدازظهرها بیشتر مشغول کار بودیم، شب‌ها هم تبادل آتش توپخانه بین طرفین در جبهه الله‌اکبر- دهلاویه- سوسنگرد و طراح مرتباً ادامه داشت. در خطوط مقدم، تغییراتی از نظر تانک و پیاده به عمل آمده بود. وضعیت روز به‌روز بهتر می‌شد، مواضع در خط مقدم از شکل نعل اسبی قدری به صورت خط راست درآمده بود و پیشرفت چشمگیری در جناح سمت راست در حدود یک کیلومتر به چشم ‌می‌خورد. تردد و رفت و آمد خودروهای عراقی در پشت دیواره خاکریزها کاملاً با چشم غیرمسلح دیده می‌شد، زیرا گرد و خاک ناشی از حرکت آنها به خوبی مشهود بود. این خودروها بین روستاهای فینخی و جابرهمدان و شهر بستان در حرکت بودند. آتشبار سوم گردان نیز خود را برای پشتیبانی از عملیات کرخه‌کور در منطقه لشکر16 زرهی آماده می‌کرد. آنها در روستای متعات در حاشیه کرخه مستقر بودند و روز به‌روز آماده‌تر می‌شدند. آتش توپخانه دشمن در آن منطقه مرتباً اجرا می‌شد که توسط یگان‌های خودی پاسخ آنها داده می‌شد. من در این روزها فرصتی یافتم تا چند روز به مرخصی بروم با دیدار خانواده‌ام تجدید روحیه کنم و برای ادامه جنگ آماده‌تر باشم.

سروان مهدی دامغانیان (سرتیپ2 بازنشسته) رئیس رکن یکم گردان در دفتر ثبت روزانه خود از حوادث و اتفاقات روزهای شنبه سی‌ام خرداد الی سه‌شنبه بیست و سوم تیرماه نوشته است:

روز شنبه 30/3/60، سرگرد قاسمی افسر تطبیق آتش توپخانه‌های منطقه به همراه سرگرد داود مشیری فرمانده گردان343 توپخانه130م‌م گروه33 توپخانه به موضع ما آمدند، سرگرد قاسمی می‌گفت: منطقه دهلاویه دیروز تثبیت شده و یگان‌هایی از لشکر16 زرهی در آن منطقه جایگزین گردیده و دشمن تا صالح‌حسن عقب‌نشینی کرده است. روی نقشه وضعیت نگاهی انداختیم، مشاهده شد در سراسر آن منطقه دشمن آنچنان قوی نیست. اما هنوز از دهلاویه اخبار واقعی به گوش نمی‌رسید و نمی‌توانستم به آن اطلاعات اعتماد داشته باشم. مسئله دارخوین و تلفات نیروهای خودی را در آن منطقه با سرگرد قاسمی در میان گذاشتم که عنوان نمود؛ شایعه است. البته او می‌خواست به ما روحیه بدهد که حرف‌هایش را قبول نکردم. ساعت2330 در منطقه دهلاویه درگیری شدیدی رخ داد که کم‌کم دیدبانان گردان وضعیت را وخیم گزارش نمودند. در روزهای بعد، خبر شهادت سروان رستمی و دکتر چمران وضعیت روحی من و دیگر هم‌رزمانم را به هم ریخته بود. از طرفی هم درگیری‌های تهران به ناراحتی‌های روحی ما که با دشمن درگیر بودیم و برای سرافرازی کشورمان تلاش می‌کردیم، اضافه می‌کرد.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده