هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر- بخش بیستم و هشتم
وضعیت اضطراری راوی: سروان جانباز فنی عبداله سعیدی دریکی از شبها، قرار شد یک وانت تویوتای پر از مهمات را با بالگرد شینوک به جزیره حمل کنیم. بالگرد شینوک به علت اینکه جثه بزرگی دارد، گذشته از دارا بودن دو خلبان، دارای دو کروچیف هم هست که یکی از کروچیفها، وظیفهی نظارت و هدایت و چیدن بار به داخل بالگرد و خارج کردن آن را دارد. درزمانی که وانت به کنار بالگرد آمده بود، من حضور نداشتم و کروچیف دوم بالگرد، اقدام به بارگیری وانت کرده بود.

منتها اشتباه او در بارگیری وانت این بود که به راننده وانت گفته بود وانت را با سر به داخل بالگرد براند.درحالی‌که این کار اشتباه است و خودروها در ورود به داخل بالگرد شینوک، باید با دنده‌عقب و از پشت وارد شوند که در زمان پیاده شدن، راننده به‌راحتی بتواند با دیدن مقابل خود خودرو را از بالگرد خارج کند. زمانی که من رسیدم وانت تویوتا داخل بالگرد بود و من با دیدن آن، به کروچیف گفتم:

– ای‌کاش بارگیری نمی‌کردی تا من بیایم! می‌ترسم در منطقه، زمان تخلیه وانت با مشکل مواجه شویم.

فرصت اگر بود این کار را با بیرون کشیدن وانت و دوباره واردکردن آن به‌صورت صحیح انجام می‌دادم، اما زمان نبود و همان لحظه دستور پرواز دادند و ما از زمین بلند شدیم. دغدغه‌ی پیاده کردن آن وانت تا رسیدن به محل فرود با من بود. چون قبلاً دو سه بار این مورد و مشکلاتش را دیده بودم، خیلی می‌ترسیدم. بعد از هماهنگی با افسر رابط فرود آمدیم. درب عقب بالگرد شینوک بسیار بزرگ و زمانی که باز می‌شود، حالت یک کوسه را دارد که دهان خود را باز کرده باشد. بالگرد که فرود آمد، من سریع از درب جلو که کوچک است پیاده شدم و در عقب هم آرام‌آرام در حال باز شدن بود. در همین زمان کروچیف دوم بالگرد به راننده‌ی وانت که داخل بالگرد بوده، دستور نشستن پشت فرمان وانت و خارج کردن آن را از داخل بالگرد می‌دهد. راننده هم با دنده‌عقب شروع به خارج شدن از بالگرد می‌کند که متأسفانه به علت عجله یا ناواردی، یک چرخ وانت را از مسیر خروج منحرف و فنرهای زیر وانت به داخل کف بالگرد فرو می‌روند و حالت قفل شدن پیدا می‌کنند. زمانی که متوجه شدم، دیگر دیر شده بود. در همین حال، خلبان بالگرد هم پی‌درپی روی سر من فریاد می‌کشید:

– سعیدی زود باش ! الآن هدف قرار می‌گیریم.

از آن‌طرف، افسر رابط هم که دیده بود زمان ده دقیقه تمام‌شده و بالگرد هنوز روی زمین است، به خاطر امنیت دیگر بالگردها دادوفریادش به آسمان بود. مستأصل مانده بودم چه‌کار کنم که چشمم به یک دستگاه وانت افتاد که راننده در پناه نیزار، آن را پارک کرده و خوشبختانه داخل آن نشسته بود. سریع آن وانت را به کنار بالگرد آوردم و وانت تویوتا را که نصف آن بیرون از بالگرد بود، با زنجیر به پشت وانت دوم وصل کردم. به راننده و خلبان بالگرد هم گفتم در دو جهت مخالف حرکت کنند. این کار انجام شد و خوشبختانه وانت از داخل بالگرد بیرون کشیده شد. هرچند که خساراتی هم به کف بالگرد وارد آمد؛ اما وقتی به جفیر رسیدیم متخصصان فنی سریع آسیب را برطرف و نگذاشتند که بالگرد زمین‌گیر و از رده پرواز خارج شود.

 

منبع: هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر؛ سلطانی، مرتضی،1398 ، سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده