توپخانه دوربرد-35
سرگرد آجوری فرمانده گردان388 توپخانه از شهید سروان رستمی در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

شهید سروان ایرج رستمی افسری لایق، بی‌باک و ورزیده بود. وی در سال 1358 در منطقه سردشت (کردستان) در حین مبارزه با ضدانقلاب از ناحیه پا بر اثر اصابت گلوله مجروح گردید. فروردین 1360، در منطقه دشت آزادگان عملیات گروهای نامنظم را عهده‌دار شد چندین بار با او ملاقات کردم، دو بار به دیدنم به پاسگاه فرماندهی گردان آمد و از پشتیبانی آتش توپخانه که از یگان وی به عمل می‌آمد، کاملاً راضی بود و در مورد به کار بردن توپخانه در منطقه خصوصاً توپ‌های 175م‌م خودکششی برد بلند به علت عدم اطلاع کافی گله داشت، ولی پس از توجیه وی نسبت به مأموریت این توپ‌ها، از نحوه عملکرد گردان388 توپخانه سپاسگزار هم شد. در خصوص عملیات وی در دهلاویه شرح کاملی به عمل آمد. او می‌بایست به دستورات فرماندهان رده بالای ارتش و حتی سپاه پاسداران توجه داشت، بدون دستور و هماهنگی عمل کردن در منطقه جنگی با لطمات و صدمات جبران ناپذیری مواجه خواهیم شد، باید از تجربیات گذشته که خیلی گران به دست آمده است استفاده کنیم، در هر صورت زحمات و دلاوری‌های این مرد بزرگ بر کسی پوشیده نیست، او خودش در راهی که آرزویش را داشت و انتخاب نموده بود به شهادت رسید (یادش گرامی باد).

من در منطقه سردشت در سال 1358، به عنوان دیدبان در حوالی روستای ملاشیخ با شهید ایرج رستمی در یک عملیات هم‌رزم بودم. در آذر 1358 در منطقه‌ای که من دیدبان آتشبار بودم، درگیری بسیار سنگینی توسط ضدانقلابیون و نیروهای جوان انقلابی که سرپرستی آنها را ستوان ایرج رستمی از گروه جنگ‌های نامنظم دکتر به عهده داشت، به وقوع پیوست. درگیری از اوایل صبح به شدت ادامه یافت، ستوان ایرج رستمی با یک فروند بالگرد214 برای یاری رساندن به نیروهای درگیر در آن منطقه فرود آمد. من جسارت و جنگجویی ایشان را در منطقه سردشت دیدم. او اعتماد به نفس بسیار بالایی داشت و اصلاً هراسی نداشت. افسری بی‌باک و شجاع بود. به هر ترتیب ایشان در آن نبرد مورد اصابت تیر مستقیم سلاح‌های سبک عناصر ضدانقلاب قرار گرفت و از قسمت پا شدیداً مجروح شد. به هر جهت شهید ایرج رستمی در کردستان مسیر تازه‌ای در زندگیش رقم خورد، چرا که رشادت‌ها و ازخودگذشتگی و درایتش از دید شهید دکتر چمران مخفی نماند و این امر سبب آغاز یک دوستی صمیمی بین آنها شد.[1]

سرانجام بامداد 30 خرداد 1360 در حالی که شهید ایرج رستمی و هم‌رزمانش درگیری سختی با دشمن بعثی داشتند، بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن در منطقه دهلاویه، به درجه رفیع شهادت نائل شد. دکتر چمران پس از اطلاع از این موضوع بلافاصله خود را به منطقه رساند و در مورد شهید ایرج رستمی ‌گفت: "خدا رستمی را دوست داشت و برد، اگر ما را هم دوست داشته باشد می‌برد." که این دوری زیاد طول نکشید و شهید چمران نیز در محل شهادت شهید ایرج رستمی و در فردای همان ‌روز با اصابت گلوله خمپاره‌انداز 60م‌م دشمن به ‌شدت مجروح و به شهادت رسید.

البته ما به دلاوری‌های آن عزیزان افتخار می‌کنیم و در برابر عظمت آنها سر تعظیم فرود می‌آوریم. اما افتخار به هم‌رزمان شجاع و دلیرمان نباید چشم ما را نسبت به خطاهایشان کور سازد. مثلاً فرماندهان بزرگی چون شهید دکتر چمران می‌بایست در قرارگاه فرماندهی خود، یگان‌های تحت امرش را هدایت و کنترل می‌کرد. وجود وی برای ساماندهی رزمندگان جوان در آن برهه از زمان بسیار حیاتی بود و فقدان وی ضربه سنگینی به ستاد جنگ‌های نامنظم و دیگر رزمندگان داوطلب جبهه‌ها وارد کرد. البته کشور در آتش جنگ می‌سوخت و هرکس در مناطق جنگ می‌بایست به وظیفه‌اش عمل می‌نمود. هر نیرویی هم روش جنگیدن خود را داشت که آن را بهترین روش برای پیروزی می‌دانست و از روش‌های کلاسیک ارتش هم پیروی نمی‌کردند، که در مجموع نمی‌توانست به نفع نیروهای مسلح در جنگ باشد.

 لازم به یادآوری است که صِرف داشتن نیروی پیاده و عمل کردن آنها به صورت انقلابی و چریکی و یا روش‌های ابداعی در هر مرحله از جنگ مشخص نشده بود که آیا آن روش‌ها برتری مطلق به دشمن را خواهد داشت یا نه؟ و یا اینکه آیا دشمن را وادار به تسلیم می‌نماید، آن هم دشمنی که کاملاً مسلح است؟ و یا جنگیدن و رویارویی با دشمن روش‌های دیگری را طلب می‌نماید؟

در جنگ‌های پارتیزانی و نامنظم معمولاً نیروهای چریک با اجرای عملیات‌های نامنظم، عقبه نیروهای دشمن و نقاط ضعیف آن را مورد حمله قرار می‌دهند تا ضربات مهلکی را به دشمن وارد کنند نه اینکه به نقاط قوت دشمن یورش ببرند و متحمل تلفات سنگینی شوند. حملات چریکی بایستی به گونه‌ای صورت بگیرد که سامانه ارتباطات و خطوط مواصلاتی و نقاط حیاتی و تأسیسات مهم، مانند پل‌های مهم، جاده‌ها و ریل‌های راه‌آهن، پالایشگاه‌ها، کارخانه‌های مهمات‌سازی و غیره را هدف قرار دهند تا تدارکات، ارتباطات دشمن را مختل و منابع حیاتی دشمن را منهدم نمایند و به این ترتیب در روند جنگ تأثیر بسزایی داشته باشد، نه اینکه در خطوط مقدم قرار گیرند و به نام جنگ‌های نامنظم، مرتباً در تیررس دشمن و در زیر آتش‌های سنگین دشمن در سنگرها تلفات بدهند. آن جنگ‌ها نامنظم نبودند، زیرا در خطوط پدافندی قرار گرفته بودند و توپخانه و تانک‌های ارتش با پشتیبانی هوایی و بالگردهای رزمی آنها را حمایت می‌کردند. این گروه هیچ‌گاه نتوانست به عنوان گروه نامنظم در عمق مناطق پدافندی دشمن عملیاتی را انجام دهد تا در جنگ تأثیرگذار باشد. آنها با توجه به عدم آشنایی به جنگ‌های منظم و نامنظم، نداشتن تجربه و آموزش و تجهیزات لازم و مناسب با بی‌نظمی‌هایی در خطوط مقدم جبهه بارها و بارها باعث شدند که نیروهای ارتش خسارات جبران‌ناپذیری را متحمل شوند. بنابراین جنگ‌های نامنظم تعریف و روش‌های خاص خود را دارد و تاکتیک‌های ویژه و افراد ویژه‌ای را طلب می‌نماید که فرماندهان آن به افرادی بسیار توانمند و زبده، با آموزش‌های ویژه‌ای نیاز دارند نه اینکه به واسطه عدم آموزش و نداشتن تجربه کافی در موقعیتی قرار بگیرند که خوراک دهانه توپ‌های دشمن شوند. البته آن عزیزان مردان کم‌نظیری بودند، ولی متأسفانه به واسطه کمبودها و نارسایی‌ها از آنها استفاده خوبی نمی‌شد. اندیشه جنگ‌های چریکی بارها و بارها در جبهه‌های جنگ تحمیلی آزمایش شده بود که در حقیقت از پاسخ به مسائل و مشکلات اساسی جنگ ناکام ‌مانده بود. از طرفی، جنگ تنها در کیفیت تجهیزات سربازان و یا برتری تعداد نفرات پیاده خلاصه نمی‌شود، بلکه شرایط اجتماعی، سیاسی، تکنیکی و تاکتیکی، اقتصادی و… در انتخاب راهبرد جنگ مؤثر می‌باشد. لذا با توجه به سایر عوامل، برتری یک جانبه سلاح و ابزار مدرن جنگ و یا نیروی انسانی نمی‌تواند نقش تعیین کننده‌ای داشته باشد که متأسفانه از دید عده‌ای در آن زمان مخفی و پنهان مانده بود. از بُعد نظامی هم اگر به موضوع توجه نماییم، درمی‌یابیم که تجربه جنگ‌های گذشته در دیگر جوامع بشری، برتری تکنیکی و تاکتیکی متخاصم را با استفاده بهتر از سایر عوامل و روش‌های منطقی، همچون عوامل روانی، سیاسی، نظامی و همچنین تغییر میدان نبرد برای از کار انداختن توانایی‌های زرهی و… دشمن جبران نموده‌اند که برای دستیابی به این هدف نیاز به افراد باتجربه و متفکر در امور جنگ می‌باشد. بررسی شرایط و جنگ‌های گذشته که استمرار هم داشته‌اند از نظر حمله و دفاع و جنگ و گریز به ما می‌آموزد که در هر وضعیتی در اختیار داشتن سلاح خاصی برای جنگیدن لازم است. برای همین است که در طول تاریخ سلاح‌ها و نحوه استفاده آنها در میدان‌های نبرد مرتباً تغییر کرده و روش‌های جدیدی جایگزین روش‌های جنگ‌های قدیمی ‌شده است. مثلاً تاکتیک کاربرد نیروی پیاده تغییر کرده و با تاکتیک یگان‌های زرهی کاملاً متفاوت است. یگان‌های پیاده در مقابل یگان‌های تانک شانس کمتری دارند، مگر اینکه مکانیزه شوند و با تانک ادغام گردند تا از قدرت آتش و حرکت برابری برخوردار باشند. ضمناً نیروی پیاده مطلق نیز در برابر آتش توپخانه دشمن کاملاً آسیب‌پذیر می‌باشد، زیرا توپخانه با فاصله بسیار دوری نیروی پیاده را مورد هجوم قرار می‌دهد و نیروی پیاده عکس‌العملی نمی‌تواند انجام دهد، مگر اینکه دارای سامانه پشتیبانی آتش باشد تا آتش توپخانه دشمن را برای حرکات خودش خنثی نماید. در مورد دیگر سلاح‌ها، همچون هواپیماها، موشک‌ها و… همین‌طور خواهد بود.

نکته دیگر اینکه شاید نتوان تجربیات جنگ‌های چریکی که در دیگر نقاط جهان روی داده را به جنگ عراق علیه ایران تسری داد. زیرا شرایط و زمین هر منطقه تفاوت‌های زیادی داشته و نحوه عمل خاص خود را طلب می‌نماید. ارتش عراق، جنگی کلاسیک را علیه ایران آغاز نموده بود و از هوا و زمین با آتش‌های پشتیبانی بسیار زیاد و همچنین ارابه‌های آهنین و با تکنیک و تاکتیک‌های خاص خود عملیات خود را ادامه می‌داد. لذا جنگ‌های چریکی نمی‌توانست به تنهایی جنگ را خاتمه داده و آن را با پیروزی به اتمام برساند، آن هم آنگونه جنگ‌های چریکی توسط گروه جنگ‌های نامنظم دکتر چمران که اصلاً سنخیتی با جنگ‌های چریکی شناخته شده ارتش‌های جهان نداشت. هرچند عوامل اجتماعی و اعتقادی باعث شده بود ایده‌های جنگ‌های چریکی و دیگر روش‌ها محرک‌های اصلی و موتور ادامه جنگ محسوب شوند، ولی این مسئله، سامانهای جهت وحدت تلاش‌ها به وجود نیاورده بود. غرش توپ‌ها، تانک‌ها و جنگنده‌ها در سراسر جبهه متعلق به یگان‌های ارتش بود که در قالب جنگ کلاسیک عمل می‌نمودند که متأسفانه تعدادی آن را قبول نداشته و آن روش‌ها را ضعیف می‌دانستند. ارتش، روش جنگیدن خود را داشت و برای آن روش‌ها سالیان متمادی آموزش‌دیده و هزینه‌های هنگفتی از بیت‌المال صرف شده بود که با آموزش‌های روز ارتش‌های مدرن دنیا برابری می‌کرد و نیروهای آن کاملاً آموزش‌دیده و متخصص بودند و عملاً در دوران هشت سال دفاع مقدس به همگان اثبات گردید که آن هزینه‌ها تلف نگردید، بلکه در خدمت جنگ و مردم ایران قرار گرفت و بسیار هم مؤثر بودند. اما به روش جنگیدن دیگر نیروها هم احترام می‌گذاشت و برای وصول به پیروزی تا پایان جنگ از عملیات آنها پشتیبانی می‌نمود. نظامیان در جنگ به دنبال کسب نوعی احترام و افتخار و به دست آوردن اعتبار نبودند تا بخواهند از آن برای خود استفاده نمایند، بلکه فقط به هدف مقدس خود می‌اندیشیدند، آن هم جنگیدن و بیرون راندن دشمن از خاک کشور بود و تذکراتشان هم در مورد نحوه مقابله با دشمن و جنگیدن با آن از روی دلسوزی و عشق به میهن و نیروهای جوان و آموزش ندیده بود تا تلفات کمتری را متحمل شوند. هرچند مسائل جنگ می‌توانست اهمیت و اعتبار نظامیان را افزایش دهد، ولی جزء اهداف اصلی ارتش نبود و گرایش استخدام نفرات آن به ارتش به واسطه عشق و علاقه‌ای بود که نسبت به ارتش داشتند و آموزش‌دیده و آموخته بودند که در زمان جنگ هم ‌می‌بایست تحت هر شرایطی مأموریت خود را انجام دهند.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 


[1] – جهت کسب اطلاعات بیشتر به کتاب افسر توپخانه در مأموریت کردستان، خاطرات سرهنگ ستاد علی‌اکبر اصلانی، چاپ انتشارات ایران سبز – تهران سال 93 هیئت معارف جنگ شهید سپهبد صیادشیرازی مراجعه شود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده