توپخانه دوربرد-29
سرگرد آجوری (سرتیپ2 بازنشسته) فرمانده گردان388 توپخانه در دفتر ثبت روزانه خود از شهید رضوانیدوست نوشته است. شهید احمدعلی رضوانیدوست بهمن ماه 1359 به عنوان بسیجی به گردان معرفی شده بود از همان روزهای اول میگفت: من به عنوان دیدبان در منطقه دشمن میخواهم عمل کنم. با خواستهاش موافقت کردم چون هر کسی حاضر نیست به عنوان دیدبان در خط مقدم انجام وظیفه نماید. اینگونه نفرات اشخاصی خالص و باایمان و پاک باختهاند و شهادت را به معنای واقعی خود درک نموده بودند. هر کسی که درخواست میکرد که قادر است به عنوان دیدبان یا کمک دیدبان یا بیسیمچی به جلو اعزام شود از کارش قدردانی میشد و میشود چون مشکلترین وظایف جنگی را متقبل میشدند. روح این اشخاص همیشه زنده است، و برای همیشه تاریخ زندهاند...

به یا د دارم وقتی که سرباز بهشتی که هم سنگر شهید رضوانی بود، در منطقه عمومی روستای سیدخلف و هوفل در تاریخ 20/11/1359 به شهادت رسید. شهید علی رضوانی‌دوست می‌گفت: چرا این شهادت نصیب من نشد؟ در اردیبهشت‌ماه، به فرمانده آتشبار ارکان، سروان داود صالح گفتم: اول خرداد ماه به علت اینکه نامبرده مدت زیادی است در دیدگاه خدمت می‌نماید، تعویض شود ولی شهید رضوانی با خواهش و اصرار گفت: اجازه دهید تا آخر جنگ نزد شما بمانم. با نظرش موافق شدم، چون می‌گفت: می‌خواهم در جبهه شهید شوم. پسر بسیار خوبی بود، مؤمن، معتقد و متعهد و در نماز جماعت و کلاس قرآن که در ساعت 18:00 هر روز در گردان تشکیل می‌شد، شرکت می‌کرد. بالأخره در ساعت 08:00 روز 5/3/60، دعوت حق را لبیک گفت و به درجه شهادت نائل شد. «روحش شاد و یادش گرامی باد.»

در ساعت 09:00 روز 5/3/60، ستوان‌دوم وظیفه مقدم، با حالتی مضطرب و شوکه به من مراجعه کرد و گفت: شهید را چکار کنم؟ گفتم شهید کیست؟ گفت بسیجی رضوانی، بلافاصله از تپه پایین رفتم و مشاهده کردم او را روی برانکارد در داخل جیپ گذاشته‌اند. پتو را کنار زدم و دیدم دست راستش از بازو قطع شده و به پوست آویزان است و از ناحیه زانو هم یکی از پاهایش نیز به کلی متلاشی شده و بدنش هم پر از ترکش خمپاره است. پیکر شهید را فوراً با آمبولانس به تیپ3 زرهی تخلیه نمودم، بالگردی در محل حاضر بود، پس از نصب پلاک هویت روی سینه و سمت چپ لباسش، پیشانی او را بوسیدم و با کمک دو نفر از هم‌رزمان برانکارد را در داخل بالگرد گذاشتیم. سروان مهدی دامغانیان، رئیس رکن یکم گردان را برای سیر مراحل قانونی به معراج اهواز فرستادم تا خللی در کارهای این شهید بزرگوار به وجود نیاید. ضمناً به سرپرست باقیمانده گردان در تهران نیز سفارش نمودم با نفرات باقیمانده تا آخرین مراحل تشییع پیکر شهید و مراسم سوگواری در کنار خانواده محترمشان حضور داشته باشند.

سروان حسین خواجوی (سرتیپ2بازنشسته) رئیس رکن سوم گردان388 توپخانه175م‌م از عملیات خیبر می‌گوید:

در عملیات خیبر و فتح ارتفاعات الله‌اکبر مسئولیت انهدام توپخانه‌های دشمن به گردان388 توپخانه175م‌م و یک آتشبار130م‌م کششی از گروه22 توپخانه که آن هم تحت کنترل عملیاتی گردان بود، واگذار گردیده بود. گردان388 توپخانه با اعزام سه تیم دیدبان نفوذی و ثبت تیر روی توپخانه‌های دشمن موفق شد در شروع حمله کلیه توپخانه‌های دشمن را از کار انداخته و تعدادی از توپ‌های آنها را منهدم و تلفات زیادی را به نفرات آنها وارد نماید. بنا بر گزارش دیدبانان گردان، خدمه باقیمانده توپ‌های عراقی اقدام به فرار نمودند. بدین ترتیب در روز اول عملیات، توپخانه غیرفعال دشمن قادر به هیچ‌گونه عکس‌العمل در مقابل رزمندگان اسلام نشد تا اینکه فرماندهان ارتش عراق از مناطق دیگر توپخانه جایگزین نمودند و آنگاه اقدام به پاتک‌های سنگین کردند که همگی آن تلاش‌ها زیر آتش کوبنده توپخانه‌های خودی در هم شکست و حتی دشمن مجبور به تخلیه ارتفاعات شحیطیه گردید.

فرمانده گردان388 توپخانه از حوادث روز چهارشنبه ششم الی جمعه هشتم خردادماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

در روز 6/ 3/60، شحیطیه با فشار شدید رزمندگان اسلام نیروهای سقوط کرد. نفرات مشغول تخلیه غنائم جنگی عراقی‌ها، دسته‌دسته به خطوط مقدم می‌رفتند. تیراندازی‌های توپخانه روی منطقه به شدت ادامه داشت. در این روز، هواپیماهای دشمن منطقه را مرتب بمباران می‌کردند، اما در اراده رزمندگان خللی وارد نمی‌شد و همچنان به نبرد بی‌امان خود با دشمن ادامه می‌دادند.

ساعت 0830 روز 7/3/60، به همراه سروان حسین خواجوی و ستوان‌یکم جمال کریم جهت شناسایی و جابه‌جایی یک آتشبار به منطقه الله‌اکبر رفتیم. در داخل مواضع ارتفاعات الله‌اکبر تانک‌های زیادی منهدم شده بودند، وسایل سالم را که از چهار روز پیش از عراقی‌ها به غنیمت گرفته شده بود، به منطقه عقب تخلیه می‌نمودند. موشک‌های مالیوتکا با خودرو و سکوهای پرتاب، ضد هوایی‌های چهار چرخ یک لوله، تانک‌های سالم و انواع مهمات توسط نفرات تیپ3 زرهی از مواضع عراقی‌ها به عقب تخلیه می‌شد. پس از رسیدن به قسمت جلوی ارتفاعات الله‌اکبر که ارتفاعات تمام می‌شد و به دشت صافی تبدیل می‌شد، تانک‌های گردان293 تانک پنج کیلومتر جلوتر از ارتفاعات و به طرف بستان آرایش گرفته بودند. آن روز ملاحظه کردم که سنگرهای جدیدی را که روز اول نتوانسته بودیم برای تانک‌ها آماده کنیم، آماده شده بود و تانک‌ها در پناه سنگرها آرایش جنگی خود را با فاصله مسافت دقیق حفظ کرده بودند. سربازان و درجه‌داران به سرعت مشغول تکمیل سنگرهای جدید در مواضع جدید بودند. همه غرق در شوق و شعف بودند. به طرف جاده شحیطیه حرکت کردیم. در سمت راست به جاده‌ای برخورد کردیم که عراقی‌ها از بستان به الله‌اکبر و به موازات رودخانه و به فاصله تقریبی هفت کیلومتر در شمال برای ایجاد تسهیلات و جابه‌جایی نیروهای خود ساخته بودند. واقعاً جاده خیلی خوبی بود. گویا در نظر داشتند سال‌های سال در این منطقه بمانند و ارتفاعات الله‌اکبر را به عنوان مرز برای خود انتخاب کنند. یک کیلومتر از روی جاده از ارتفاعات الله‌اکبر به طرف بستان پیش رفتیم، ولی به علت اینکه احتمال مین‌گذاری می‌رفت، مجدداً دور زدیم و به عقب آمدیم و سپس به سمت شمال و داخل جاده شحیطیه شدیم و از آنجا قسمت شمالی ارتفاعات الله‌اکبر را بازدید کردیم. وسایل بسیار زیادی از دشمن در آنجا باقیمانده بود آن روز منطقه عملیاتی ارتفاعات الله‌اکبر کاملاً ساکت و از گلوله‌های توپخانه دشمن خبری نبود. در ساعت12:30 بعد از اتمام کارهایمان به مواضع خودمان برگشتیم. ساعت 15:30 مجدداً جهت شناسایی دقیق از مواضع ارتفاعات الله‌اکبر با فرمانده آتشبار دوم و رؤسای توپ و رئیس رکن3 و فرمانده آتشبار ارکان به منطقه رفتیم و پس از شناسایی منطقه عمومی گردان جهت جابه‌جایی در ساعت 18:00 به پاسگاه فرماندهی مراجعت کردیم. مواضع جدید گردان در آن زمان نزدیک ارتفاعات الله‌اکبر شناسایی شده بود؛ یعنی در شرق ارتفاعات، به گونه‌ای بود که آتشبار یکم سمت چپ، آتشبار دوم سمت راست، از وسط دو آتشبار جاده‌ای احداث شده بود که به سمت یگان‌های تیپ3 زرهی امتداد یافته بود و آتشبار ارکان پشت آتشبار دوم به فاصله یک کیلومتر که حدوداً محل بازی بود، می‌بایست مستقر می‌شدند. ما اجباراً می‌بایست فاصله توپ‌ها را بیشتر می‌کردیم تا از حمله هواپیماهای دشمن در امان باشیم، اما زمین منطقه هم رملی بود و خاکریزهایی که احداث می‌کردیم دوام چندانی نداشتند و مرتباً می‌بایست ترمیم می‌شدند.

ساعت 02:00 روز 8/3/60، تیراندازی روی منطقه طراح جهت مقابله با تک محدود دشمن به مواضع نیروهای خودی شروع شد، که با مقاومت شدید نیروهای خودی دشمن شبانه عقب‌نشینی کرد. در تمامی ساعات شب گلوله‌های منور دشمن منطقه را روشن کرده بود و توپخانه‌های طرفین مواضع یکدیگر را زیر آتش گرفته بودند. هر روز، خصوصاً شب‌ها، گلوله‌های توپخانه دشمن در نزدیکی مواضع ما اصابت می‌کرد که بلافاصله با اجرای آتش توپخانه‌های خودی توپخانه دشمن خاموش می‌شد. دشمن در چند روز گذشته مواضع توپخانه خود را تغییر داده بود، ولی کاملاً ضعیف به نظر می‌رسید. از صبح روز 8/3/60، مواضع آتشبار دوم در منطقه شناسایی شده، توسط بلدوزرها تکمیل می‌شد. رفته‌رفته آتشبار دوم ‌مشغول اشغال مواضع جدید خود در جلو بود. روز بعد آتشبار دوم در مواضع جدید عملیاتی شد. بدین ترتیب و در روزهای بعد آتشبار یکم نیز در مواضع جدید خود استقرار یافت و نفرات گردان برای عملیات‌های بعدی با عزمی راسخ‌تر آماده می‌شدند.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده