توپخانه دوربرد-28
حوادث روز یکشنبه سوم الی سهشنبه پنجم خرداد ماه 1360 از ساعت 04:00 روز 3/3/60 یک آتشتهیه سنگین به منظور بر هم زدن پاتک دشمن در منطقه شحیطیه و 10 کیلومتری بستان با کلیه یگانهای توپخانه منطقه اجرا شد و دشمن با دادن تلفاتی مجبور به عقبنشینی شد.

البته فعالیت دشمن تا ساعت 10:00، ادامه داشت و توانسته بود در این روز چهار دستگاه تانک ما را در جلوی ارتفاعات الله‌اکبر با موشک‌های ضدتانک مالیوتکا با پایه پرتاب زمینی منهدم نماید، زیرا یگان‌ها در آن منطقه به واسطه آتش شدید دشمن و کاستی‌های یگان مهندسی تیپ3 زرهی نتوانسته بودند به مواضع خود استحکام لازم را بدهند. تحمل این تلفات برای یگان‌های مانوری خیلی سنگین به نظر می‌رسید زیرا گردان293 تانک در آغاز حمله حدود 30 دستگاه تانک داشت. با از دست دادن حتی یک دستگاه تانک استعداد آن به کمتر از 50 درصد می‌رسید، ضمن اینکه امکان جایگزینی حتی یک دستگاه تانک به این گردان وجود نداشت. همان‌طور که قبلاً اشاره شد، تعدادی تانک تعمیری در پادگان دشت آزادگان پارک شده و موجود بود که به علت نداشتن قطعات یدکی امکان تعمیر آن تانک‌ها وجود نداشت. تعداد 50 دستگاه تانک چیفتن از کار افتاده نیز در پارک زرهی دزفول موجود بود که آنها نیز وضعیت مشابهی با تانک‌های تعمیری پادگان دشت آزادگان داشتند. در چنین شرایطی در نبرد الله‌اکبر منهدم کردن و به غنیمت گرفتن 100 دستگاه تانک از دشمن، فرماندهان را آن‌قدر خوشحال نمی‌کرد که از دست دادن 10 دستگاه تانک و 13 دستگاه نفربر آنها را ناراحت کرد. لذا برای مقابله با دشمن و از زیر فشار در آوردن یگان‌های در خط و جلوگیری از وارد شدن تلفات به یگان‌های در خط با اجرای آتش‌های دوربرد روی توپخانه‌ها و مواضع احتیاط دشمن توسط یگان‌های توپخانه خودی مستقر در منطقه الله‌اکبر، به دشمن که صد درصد با یگان‌های تازه نفس خود تجدید سازمان شده بود، تلفاتی را وارد تا از پاتک‌های دشمن جلوگیری به عمل آید. دشمن با عکس‌العمل شدید یگان‌های مستقر در منطقه الله‌اکبر تلفات زیادی را متحمل شد. بر اساس گزارش پست استراق سمع، تلفات زیادی به یگان‌های تازه نفس پاتک کننده وارد شده بود. در این روز با هوشیاری نیروهای خودی در خط، کوچک‌ترین حرکات دشمن زیر نظر بود و حرکت دشمن با عکس‌العمل سریع یگان‌های خودی پاسخ داده می‌شد.

از ساعت 03:00 روز 4/3/60 تیراندازی روی عملیات مشکوک دشمن در منطقه بستان و جابرهمدان، فنیخی و دهلاویه اجرا شد و بلافاصله با اجرای آتش به موقع، توپخانه فعال دشمن خاموش شد. تیراندازی‌های پراکنده روی هدف‌های موجود توسط توپخانه‌های طرفین اجرا می‌شد. مسئله حساس و مهمی که در عملیات خیبر نگران کننده مانده بود، تصرف تپه شحیطیه بود که می‌بایست از وجود نیروهای دشمن پاک می‌شد زیرا شرایط تپه یاد شده به گونه‌ای بود که از غرب به شرق دید خوبی داشت و مزاحم حرکات نیروهای خودی بود. از طرفی شرایط یگان‌های تیپ3 زرهی هم به گونه‌ای بود که قبول تلفات برایشان بسیار دشوار بود. بالأخره تصمیم گرفته شد این تپه توسط پیاده ‌نظام ‌متشکل از نیروهای نامنظم چمران و گردان145 مکانیزه تیپ3 زرهی با پشتیبانی آتش توپخانه و بالگردهای رزمی هوانیروز نیروی زمینی ارتش تصرف شود. طرح‌ریزی و اجرای این مأموریت به فرمانده لشکر92 زرهی، سرهنگ مسعود منفردنیاکی واگذار شده بود. طرح تصرف و پاکسازی تپه شحیطیه در ساعت 03:30 بر اثر اجرای یک آتش‌تهیه اجرا شد و تپه شحیطیه از وجود دشمن پاک شد. عکس‌العمل دشمن در حمله به این تپه به واسطه قدرت آتش توپخانه و عملکرد مناسب نیروهای تک‌کننده قابل ملاحظه نبود و همان‌گونه که پیش‌بینی شده بود، نیروهای خودی ساعت 0800 روز 5/3/60، تپه را تصرف کردند و عملیات خیبر پایان پذیرفت. تپه شحیطیه در قسمت سمت راست تپه‌های الله‌اکبر قرار دارد که دشمن پس از، از دست دادن مواضع الله‌اکبر تعدادی از تانک‌ها و زره پوش‌های خود را با استفاده از احتیاط به شحیطیه اعزام نموده بود و بدین وسیله جاده تدارکاتی گردان261 تانک تیپ3 زرهی را مورد تهدید قرار داده بود که پس از 48 ساعت بر اثر فشار نیروهای خودی و اجرای آتش توپخانه این منطقه نیز به تصرف نیروهای خودی درآمد.

از ساعت 04:00 روز 5/3/60، با اجرای آتش سنگین و پرحجم توسط توپخانه‌های خودی در منطقه روی مواضع دشمن شکست خورده در بستان، فخینی، جابرهمدان و حمود عاصی و دهلاویه سازمان رزمی دشمن در منطقه که قصد بازسازی و آ ماده شدن برای پاتک بود، به هم خورد تا نتواند عملیات خود را آغاز نماید. البته عملیات نیروهای خودی در چند روز قبل به قدری حساب شده و دقیق بود که دشمن هیچ‌گونه اقدام مؤثری در بازپس‌گیری مواضع از دست داده خود نتوانست انجام دهد. در این راستا نقش دیدبانان یگان‌های توپخانه و آتش پُرحجم و به موقع توپخانه‌های خودی بسیار حائز اهمیت بود که دشمن نیز توجه خود را به دیدبانان توپخانه معطوف نموده بود.

در ساعت08:00 روز 5 /3/60، دیدبانان گردان مستقر در روستای سیدخلف حوالی شهر سوسنگرد گزارش دادند؛ بسیجی احمد رضوانی‌دوست مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفته و به شهادت رسیده است. اکیپ دیدبانان در آن زمان در روستای سیدخلف بدین شرح بودند:

ستوان‌دوم وظیفه روئین‌فر، ستوان‌دوم وظیفه جوادی‌نمین، سرباز وظیفه زمانی، بسیجی احمد رضوانی‌دوست.

یکی از بهترین هم‌رزمانمان در این روز به درجه شهادت نائل آمد. یادم هست روزی که ایشان را به عنوان بسیجی به آتشبار یکم مأمور نمودند، وی به عنوان خدمه توپ استوار علی‌اصغر انصاری در نظر گرفته شده. او از همان بدو ورودش به آتشبار با فعالیت چشم‌گیری تلاش می‌کرد. هر وقت به پای توپ می‌رفتم وی را بسیار فعال می‌دیدم. او خیلی مؤمن، معتقد و اهل ورامین بود. چهره معصومانه‌اش را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. یک روز به من گفت: «جناب سروان می‌خواهم به خط مقدم بروم». به او گفتم: شما همینجا هم می‌توانی مؤثر واقع شوی و به او اجازه ندادم به خط مقدم جبهه اعزام شود. ایشان مجدداً به من گفت: جناب سروان، من می‌خواهم شهید بشوم.

من از فرستادن او به دیدگاه، به دلایل مختلف ممانعت می‌کردم. جوان خوش‌چهره و مصممی بود، نگاه‌هایش لحظه‌ای رهایم نمی‌کرد. سعی می‌کردم از نگاه‌هایش بگریزم، حس ششم ‌من می‌گفت، او شهید خواهد شد، به همین دلیل پاسخ مثبت به خواسته‌اش نمی‌دادم، اما او مصرانه به دنبال این بود که پرواز کند، پروازی که در آن روز برای ما قابل تصور نبود. بالأخره خودش را به فرمانده گردان و دیگر مسئولان گردان رساند و خواسته‌اش را عملی کرد. فقدان این شهید از نظر روحی ضایعه‌ای برای آتشبار ما بود. من خودم شخصاً با دیگر دوستانم وقتی در مرخصی بودیم به ورامین رفته و در مراسم ختم این شهید بزرگوار شرکت کردیم. در پادگان تهران نفراتی خدمت می‌کردند که فرمانده گردان به آنها در تهران مأموریت داده بود به کارهای باقیمانده گردان برسند، که الحق کار بسیار سختی هم بود. کلیه تدارکات گردان توسط این نفرات زحمتکش به سرپرستی مرحوم ستوان‌یار سوم عباس خالقی انجام می‌گرفت. نفراتی همچون مرحوم استوار طالبی و استوار جمال وثوقی‌فر هم با وی همکاری می‌کردند. بالأخره من با کلیه نفرات باقیمانده تهران در مراسم این شهید بزرگوار شرکت نمودم و به پدرش که انسان بسیار مؤمنی بود و دیگران گفتم که این شهید چه خصوصیات والایی داشت. در مسجدی که در ورامین حضور داشتیم، مردم ما را که هم‌رزم شهید بودیم خیلی احترام کردند. از آن پس چندین نفر از اهالی آن شهر به عنوان بسیجی مرتب به یگان ما می‌آمدند و در جبهه کمک‌های بسیاری به ما نمودند. هم کمک‌های مردمی که به صورت هدایا بود، هم به صورت فیزیکی که در جبهه‌ها حضور می‌یافتند و یار و یاور ما در روزهای سخت بودند.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده