توپخانه دوربرد-26
وقتی من به همراه فرمانده گردان به سمت ارتفاعات اللهاکبر حرکت کردیم، در مسیر از مواضع قبلی تیپ3 زرهی گذشتیم به قدری پوکه مهمات تانک و توپخانه و جعبههای مهمات انواع سلاحها روی زمین ریخته و در منطقه نبرد پخش شده بود که قابل تصور نبود. کمکم به مواضع قبلی دشمن رسیدیم. من قبلاً آن مواضع را از دیدگاه دیدبانان و از سنگرهای تانکهای تیپ3 زرهی دیده و کاملاً بررسی نموده بودم و آرزو داشتم روزی به آنها دسترسی یابم. تانکها و نفربرهای سوخته و به جامانده را مشاهده نمودم که نشان از جنگی سخت بین نیروهای خودی با دشمن بود، از میدان مین که رد شدیم، جاده باریکی وجود داشت که توسط یگان مهندسی از مین پاک شده بود.

مرتباً طرفین جاده توسط توپخانه‌های دشمن زیر آتش بود که برای حرکات نیروهای خودی مشکل‌‌آفرین بود. به قرارگاه تیپ3 زرهی رسیدیم، جناب سرهنگ الماسی را ملاقات نمودیم که بسیار بانشاط و همچون شیری در کنار پست فرماندهی قرار داشت و مراقب وضعیت تیپ بود. وقتی فرمانده گردان نزد ایشان رفت تا درباره عملیات هماهنگی‌های لازم را انجام دهند، فرصتی یافتم تا از تانک‌ها و نفربرهای سوخته و مواضع قبلی دشمن دیدن کرده و عکس بگیریم. تانک‌های سالم زیادی از دشمن در منطقه به جامانده بود که به علت نگرانی از پاتک دشمن و تصرف مجدد منطقه توسط دشمن، تانک‌ها و نفربرها و خودروهای به جامانده دشمن توسط رزمندگان منهدم شده بودند که می‌توانستند بعداً سالم آنها را تخلیه نمایند. اما شرایط جنگ به گونه‌ای است که هر لحظه ممکن است اوضاع دگرگون شود و شاید تصمیم رزمندگان برای انهدام تجهیزات دشمن در آن شرایط منطقی بود. ما بیش از 30 دستگاه تانک و نفربر و خودرو را منهدم شده مشاهده نمودیم که تعدادی از آنها هنوز در آتش می‌سوختند. با سرباز مصطفی بیل‌کار به مواضع تار و مار شده و کاملاً در هم ریخته دشمن رفتیم، اجساد سربازان عراقی هنوز روی زمین به جامانده بود. در شیب ارتفاعات الله‌اکبر به جنازه‌ای برخوردم که افسری بود با درجه سرتیپی، درجه آن را کنده و با خود آوردم تا به نفرات آتشبار نشان دهم. تمامی منطقه و مواضع دشمن محل اصابت گلوله‌های توپخانه‌های خودی بود. واقعاً جهنمی در آنجا از آتش توپخانه ایجاد شده بود، آن محل همان جهنمی بود که خود عراقی‌ها برای خودشان به وجود آورده بودند. دشمنان ما در ارتفاعات الله‌اکبر گم و گور شدند و هرگز به کشورشان و به خانه‌هایشان باز نگشتند. آنان را در گورهای دسته‌جمعی به خاک سپردیم تا شاید در آینده به کشورشان انتقال یابند. این درس عبرتی است برای جنگ‌طلبان زیرا لاجرم دچار چنین سرنوشتی خواهند شد.

 روحیه‌ام با دیدن شکست قطعی دشمن در این منطقه دو چندان شد، اما در افکارم ‌می‌گفتم، مسبب این جنگ و این همه بدبختی و این همه کشتار و آوارگی کیست؟ صدام که یک مهره و فردی جانی و بدبخت است که خدا هم او را رها کرده که به تحریک دیگران جنگ را آغاز و دو ملت مسلمان ایران و عراق را به جان هم اندازد، اما برای چه؟ آیا قدرت و چند صباحی در قدرت باقی ماندن ارزش این را دارد که این همه جوان کشته شوند؟ واقعاً شرم دارم نام اینگونه افراد را انسان بگذارم. البته فرماندهان نیروهای ارتش عراق هم دست کمی از رهبرشان نداشتند و زمانی که قدرت داشتند، با دستورات نابخردانه و ناجوانمردانه خود جنایات هولناکی را مرتکب شدند که ننگی ابدی را برای خود در تاریخ به ثبت رساندند.

 یاد آن روزهایی افتادم که دشمن در همین منطقه چه بر سرِ ما آورد و چه جنایاتی را مرتکب شد و ما رزمندگان و مردم دشت آزادگان در شهرهای بستان، سوسنگرد، حمیدیه، هویزه و روستاهایی که با خاک یکسان شدند، چه سختی‌ها و رنج‌هایی را متحمل شدیم، که ناشی از جنایات آنان بود. اما ما تا آخرین نفس و آخرین فشنگ جنگیدیم. شجاعت، صبر و استقامت و پایداری ما به ثمر رسیده بود، خدا ما را یاری کرده بود. آنچه را که ضروری می‌دانم به آن اشاره نمایم این است که با دیدن مناظر مناطق جنگی دریافته‌ام که عامل اصلی در یک نبرد موفقیت‌آمیز، وجود انسان‌هایی باانگیزه قوی و آموزش‌دیده است که برای هدفی والا می‌جنگند. جنگ چیز خوبی نیست اما واقعاً باید برای افرادی که در جبهه‌های جنگ قرار دارند، و از جان خود و تمامی خواسته‌هایشان برای امنیت مردم و کشورشان می‌جنگند، بهای بیشتری قائل شد تا آنها با روحیه قوی‌تر و با تمام توان خود با دشمن مقابله کنند. بسیاری از مردم آن فداکاری‌ها را ندیدند و عده‌ای هم نشنیدند، که اینچنین هم هست. اما خدا که ما را می‌بیند، هم اوست که ما را یاری می‌دهد، بهترین افراد کسانی هستند که در چنین شرایط دشواری، رنج و سختی می‌کشند و تحمل می‌کنند و خم به ابرو نمی‌آورند. راه ما راه خستگی و افسردگی نبود زیرا برای رضای خدا می‌جنگیدیم، ما به سمت راحتی نرفته بودیم، ما باید در آن جهنم سختی‌ها، رنج‌ها و… می‌سوختیم تا آبدیده‌تر شده و به قهرمانان واقعی کشورمان تبدیل شویم. آن زمان را می‌توان روزگار مصائب کشور خصوصاً ارتش خواند. کشور عظیمی که به واسطه شرایط انقلاب و تهدیدات همه‌جانبه دشمنان و عدم تجربه و درایت مسئولان و تضعیف ارتش توسط نیروهای ضدانقلاب و حتی بعضاً انقلابی به ضعف گراییده بود به گونه‌ای که دشمن آن را شکار سهل‌الوصولی می‌دانست و به همین دلیل جرئت تجاوز به کشور را پیدا کرده بود.

 در حین عبور از جاده که به سمت غرب حرکت می‌کردیم، یکی از تانک‌های خودی را دیدم که شتابان به طرف ما می‌آید و گرد و غبار عجیبی ایجاد می‌کرد. راننده آن خیلی بی‌مهابا رانندگی می‌کرد. ما از ترس اینکه ما را نبیند به کنار جاده رفتیم تا او عبور کند و بگذرد، گرد و غبار، جیپ و تمامی اطراف آن را گرفت برای دقایقی چیزی معلوم نبود، از پشت به تانک نگاهی انداختم، دیدم پشت تانک یک تانکر 2000 لیتری آب بکسل شده، متوجه شدم که این تانک برای بردن آب به خط مقدم با این شتاب در حال حرکت بود. به تمامی خدمه تانک که اصلاً مشخص نبودند، درود فرستادم، درود به شرف و غیرت و مردانگی شما که اینچنین در تلاشید، خداوند یارو یاورتان باشد. بعد از ساعاتی گشتن در منطقه و شناسایی‌های لازم برای حرکت‌های آتی به مواضع خود بازگشتیم. البته ناگفته نماند آن تانک عراقی بود که سالم به دست نیروهای تیپ3 زرهی افتاده بود زیرا نیروهای ما در جنگ قدر تجهیزاتشان را می‌دانستند و به خوبی از آنها مراقبت می‌کردند.

در این روز از ساعت 09:00 الی 23:00 تیراندازی روی مواضع دشمن در فنیخی و دهلاویه و بستان اجرا شد. دشمن به هر نحوی که شده بود، تلاش می‌کرد تا ارتفاعات الله‌اکبر را پس بگیرد. دو بار ضدحمله دشمن دفع شد و دشمن با متحمل شدن تلفاتی دیگر مجبور به عقب‌نشینی شده بود.

در این روز، عملیات در جنوب رودخانه کرخه نیز ادامه داشت و فرماندهی لشکر16 زرهی به همراه افسران ستادش در ابوحمیظه عملیات لشکر را کنترل می‌کردند. از نیروهای سپاه پاسداران تعداد 180 نفر از سپاه سوسنگرد و تعداد 68 نفر از سپاه حمیدیه در عملیات شرکت و در کنار نفرات لشکر16 زرهی با دشمن درگیر بودند و به غیر از این نیروها نیروی دیگری برای احتیاط یا تعویض نفرات در اختیار نداشتند. آمار اعلام شده توسط لشکر16 زرهی به فرمانده نزاجا طی نامه شماره 168-1-08-201 در تاریخ 2/3/60 اعلام شده بود که نشان از حضور آن عزیزان در عملیات داشت.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده