هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر- بخش هفدهم
تعقیب و نجات راوی: سرهنگ خلبان حید پاک­نژاد اواخر سال 1362 با یک تیم جهت عملیات خیبر به اهواز اعزام شدیم. بعد چند روز که در پادگان زرگان مستقر بودیم، به دو گروه تقسیم شدیم. یک گروه به منطقه جفیر و گروه دوم به دارخوین رفت. من با تعدادی از خلبانان و نیروهای متخصص در دارخوین مستقر شدم. هوانیروز در دارخوین، یک پایگاه موقت داشت و نیروهایش داخل تعدادی کانکس اسکان بودند. در تاریخ 6/12/1362 ، از منطقه­ی جفیر دستور دادند که سه فروند از بالگردهای مستقر در دارخوین، به گروه جفیر بپیوندند. من و ستوان علی محمدی، خلبانان یکی از سه فروند بالگرد ترابری ۲۱4 بودیم که سریع بهسوی جفیر پرواز کردیم.

در منطقه‌ی جفیر، به‌وسیله‌ی افسر عملیات توجیه کوتاهی شدیم و همراه با دو فروند بالگرد کبرا، به محلی به نام شط علی در داخل هور پرواز کردیم. یک تیم پنج فروندی که سه فروند بالگرد ترابری حامل نیرو و مهمات و دو فروند بالگرد کبرا برای محافظت از بالگردهای ترابری بودیم. مهمات و نیرو را به جزیره­ی مجنون در داخل خاک عراق می‌بردیم و روی جاده‌ای پیاده می‌کردیم. این پروازها تا غروب به‌طور مداوم ادامه داشتند. رساندن نیرو و مهمات به حدی سریع بود که حتی در زمان سوخت زدن هم بالگردها را خاموش نمی­کردیم.

آن شب را در منطقه­ی جفیر ماندیم. مقدار زیادی مهمات و تعداد بسیاری از افراد در جفیر آماده­ی حرکت به جزیره بودند. هرچه می‌بردیم بازهم جایگزین می‌شدند. فردای آن روز بالگرد من نقص پیدا کرد و نتوانستم پرواز کنم. باوجوداینکه نقص بالگرد اساسی و حتماً باید در پایگاه رفع می‌شد، اما نیروهای فنی آستین . بالا زدند و در همان منطقه، در زیر بمباران هواپیماهای دشمن آن را تعمیر و دوباره آماده پرواز کردند.

هشتمین روز اسفندماه بود. آن روز من با سروان دلیری­فر؛ هم پرواز شدم و یکسره تا غروب پرواز می‌کردیم. این بار پروازها عبور از روی هور بودند. باوجوداینکه هواپیماهای جنگی دشمن در طول مسیر یک‌لحظه دست از سرما برنمی‌داشتند، اما بازهم از روحیه خوبی برخوردار بودیم. دریکی از پروازها به جاده­ی تخلیه رسیدیم و فرود آمدیم. قبل از ما یک بالگرد فرود آمده بود. کروچيف بالگرد ما پایین رفت و در حال هدایت نیروها برای پیاده شدن بود که هواپیماهای دشمن از راه رسیدند و شروع به تیراندازی کردند. کروچیف که با دیدن هواپیماها چند متری از بالگرد فاصله گرفته بود، هدف اصابت یک ترکش قرار گرفت و روی زمین افتاد. بلافاصله از بالگرد پیاده شدم و به کمک او رفتم. دلیری­فر همچنان پشت فرامین بالگرد روشن نشسته بود. بدن کروچیف را سریع روی دوشم انداختم و به داخل بالگرد گذاشتم و دوباره پشت فرامین نشستم. دلیری فر سریع از زمین کنده شد و به سمت جفیر پرواز کرد. سرنشینان بالگرد روی زمین، خلبان محمد اکبریان و خلبان شعبان شعبان پور و کروچیف اصغر حاجیلو بودند. در زمان حمله­ی هواپیماها، ما یک تیم پنج بالگردی بودیم.

در آن لحظه فقط دو بالگرد روی زمین نشسته بودند. بقیه که در هوا بودند با دیدن هواپیماهای جنگنده­ی دشمن، هریک به طرفی رفته بودند و ما هیچ‌گونه خبری از آن‌ها نداشتیم. در منطقه‌ی جفیر که فرود آمدیم، باخبر شدیم که آن بالگرد که کنار ما روی زمین نشسته بود، هدف راکت قرارگرفته و منهدم شد برای نجات سرنشینان آن، یک فروند بالگرد نجات به خلبانی سروان رضا دژبادران به جزیره پرواز کرد. رفت‌وبرگشت رضا دژبادران چهل دقیقه طول کشید که برای ما به‌اندازه‌ی یک‌عمر بود. نگرانی از دست دادن همکارانمان روحمان را آزرده می کرد. بالاخره دژبادران بازگشت و خبر آورد که هر سه سرنشین بالگرد زنده مانده‌اند و نجات‌یافته‌اند. در آن فاصله زمانی که بالگرد را بازدید کردیم، بیش از بیست نقطه‌ی آن ازجمله ملخ اصلی و ملخ ڈم، هدف اصابت گلوله و ترکش قرارگرفته بودند.

آن روز پروازها به علت ناامن بودن منطقه تا بعدازظهر قطع شد؛ اما به یک ساعت نکشید که دوباره ادامه پیدا کرد. به علت نیاز شدید منطقه به نیرو و مهمات و به‌خصوص تخلیه‌ی مجروحین، بنا شد یک فروند بالگرد214 به خلبانی قاسم ژنده رزمی به جزیره پرواز کند. اما مشکل اصلی برای آن پرواز، نبودن کمک‌خلبان برای ژنده رزمی بود که من داوطلب شدم. بااینکه سانحه داده بودم و می‌گفتند که خلبان دیگری باید برود آن‌قدر پافشاری کردم تا توانستم موافقت فرماندهان و افسر عملیات را به دست آورم که با خلبان ژنده رزمی پرواز کنم. تعداد مجروحین در داخل جزیره خیلی زیاد شده بودند و با فرود بالگرد ما، تعداد زیادی برای سوارشدن به‌سوی بالگرد هجوم آوردند. آن‌ها برای خارج شدن از جزیره حتی روی پایه‌های بالگرد هم می‌نشستند و از میله‌ها آویزان می‌شدند. ما هم با دیدن مجروحیت آن‌ها، دلمان می‌سوخت و با زیر پا گذاشتن استاندارهای پرواز، بیشتر از ظرفیت سوار می‌کردیم و در زیر آتش هواپیماها به‌سوی جفیر پرواز می‌کردیم. در آن بعدازظهر، بااینکه قرار بود یک سورتی بیشتر پرواز نکنیم، اما تا غروب ادامه دادیم و بی‌شماری از مجروحین را تخلیه کردیم.

در تاریخ 10/12/1362، با خلبانی به نام تقی دژبند هم پرواز بودم. خلبان دژبند در از مأموریت‌ها بالگردش هدف قرار گرفت و به مدت سه سال و چهار ماه دریکی از اردوگاه‌های عراق اسیر بود. او از آزادگان بنام هوانیروز است که پس از خاتمه­ی جنگ با اسرای عراقی مبادله شد. اما در عملیات خیبر به پیروزی‌های درخشانی دست‌یافتیم. غافلگیری عراق و تصرف جزایر دشمن، پیشروی تا پل القرنه و جاده بصره، به غنیمت گرفتن شماری ادوات زرهی و هدف قرار گرفتن تعدادی از هواپیماها و بالگردهای دشمن و اسرای زیادی که نیروهای ایرانی از دشمن گرفتند، گوشه‌هایی از پیروزی‌ها و نتایج درخشان عملیات خیبر بودند.

 

منبع: هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر؛ سلطانی، مرتضی،1398 ، سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده