توپخانه دوربرد-25
در جنوب ارتفاعات اللهاکبر و روبروی روستای سیدخلف، استعداد دشمن زیاد نبود و از اخبار دریافتی که از طریق شنود بیسیم عراقیها دریافت کرده بودیم، تیپ قادسیه ارتش عراق به آنان وعده داده بود که مقاومت کنند تا مناطق از دست داده را با پاتک پس بگیرند که ما پیشبینی این وضعیت را میکردیم. بعد از گذشت 12 ساعت از عملیات، سکوت عجیبی بر منطقه حاکم شده بود که ناشی از تجدید سازمان دو طرف درگیر بود. فقط آتشهای پراکنده از طرفین مشاهده میشد.

صبح روز 1/3/60 من به اتفاق سروان داود صالح فرمانده آتشبار ارکان و ستوان‌یکم حسن طالبی به قرارگاه تیپ3 زرهی رفتیم، تعدادی از اسرای عراقی را دیدم، بعضی از آنها دست و پایشان خون‌آلود و تعدادی نیز زخمی بودند. یکی از اسرا به زبان فارسی با ما صحبت کرد و می‌گفت، من اهل کرکوک هستم، به نظر من او عراقی نبود زیرا اصلاً چهره‌اش به عراقی‌ها نمی‌خورد و شخصیت و رفتارش هم با دیگران کاملاً فرق می‌کرد و متفاوت بود. البته در بین اسرای عراقی از ملیت‌های دیگری را ما دیده بودیم که برای ارتش عراق می‌جنگیدند. به هر صورت حالت ترس و خستگی عجیبی در وجود آنها بود که دلم برایشان سوخت زیرا مقصر اصلی جنگ آنها نبودند. از آنجا به بهداری تیپ رفتیم که تعدادی مجروح و شهید از نیروهای خودی را مشاهده کردیم. البته ما برای بیرون راندن دشمن می‌جنگیدیم ولی دشمن ما برای نابودی کشورمان، که فرق‌های بسیاری بین انگیزه‌های ما باانگیزه‌های دشمنانمان بود. برای همین نیروهای ایرانی با روحیه‌ای عجیب و باور نکردنی می‌جنگیدند و از کشته شدن هم هراسی نداشتند.

سرهنگ آجوری (سرتیپ2بازنشسته) فرمانده گردان388 توپخانه از حوادث عملیات خیبر در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

از ساعت 07:30 اجرای آتش روی مواضع طرفین شروع شد. در ساعت 08:00 روی خاکریز دشمن که به عرض سه کیلومتر و همانند سدی بود، اجرای آتش نمودیم آن منطقه برای طرفین بسیار حائز اهمیت بود، از یک طرف به تپه‌های رملی تقریباً غیرقابل عبور و از طرف دیگر به باتلاق مصنوعی که توسط آب رودخانه کرخه ایجاد شده و قابل عبور نبود محدود گردیده بود و یگان‌های عمل‌کننده فقط از آن قسمت می‌توانستند برای حرکت به جلو استفاده نمایند.

ساعت 09:00 روز 1/3/60 جهت مشاهده عملیات قهرمانانه نیروهای ارتش و بسیج و دیگر نیروها، به همراه سرباز بیل‌کار و سرباز کاظمی، ستوان وظیفه شلویری که در 24 ساعت گذشته به یگان ما واگذار شده بود، به منطقه عمل تیپ3 زرهی رفتیم. پس از طی مسافتی به پاسگاه فرمانده تیپ3 زرهی که موفقیت بزرگی به دست آورده بود، رسیدیم و پیروزی تیپ را به فرمانده تیپ تبریک گفتم. جناب سرهنگ الماسی فرمانده تیپ3 زرهی که 48 ساعت پیش به او اطمینان داده بودم که کلیه نفرات توپچی با تمام قدرت یگان‌های تیپ3 زرهی به فرماندهی او را پشتیبانی خواهند نمود، به محض دیدن من، من را به آغوش کشید و سپاس خود را از پشتیبانی بسیار خوب نفرات گردان388 توپخانه175م‌م خودکششی اعلام نمود و به من گفت: از همه نفرات گردان، افسران، درجه‌داران و سربازان سپاسگزاری کنید.

 پس از آن افسر رابط توپخانه، سروان ریاحی، را ملاقات نمودم و در مورد هماهنگی پشتیبانی آتش توپخانه و آخرین وضعیت نیروهای عمل‌کننده در خط مقدم، اطلاعاتی را که لازم بود رد و بدل کردیم. پس از آن سروان ایرج رستمی سرپرست نیروهای جنگ‌های نامنظم دکتر چمران را ملاقات نمودم، سپس در ساعت 11:00 به ارتفاعات الله‌اکبر که در حدود چهار کیلومتر با پاسگاه فرمانده تیپ فاصله داشت، رفتم. حدود 15 دستگاه تانک عراقی را مشاهده کردم که به جا مانده بود. از جاده منحصر به فردی که شب قبل توسط بولدوزر‌ها ایجاد شده بود، حرکت کردیم. طرفین جاده توسط عراقی‌ها مین‌گذاری شده و به وسیله دستک و بلوک‌های سیمانی مشخص شده بود که این جاده به وسیله یگان مهندسی از مین پاکسازی و برای عبور تانک‌ها و خودروهای زرهی پاکسازی و باز شده بود. یک جاده بسیار بد و دارای دست‌اندازهای فوق‌العاده زیاد، عراقی‌ها کلیه وسایل خود را در سنگرها جا گذاشته بودند، آنها یا اسیر شده بودند، یا کشته یا زخمی، تعدادی از آنها توسط رزمندگان تیپ3 زرهی در محل، در حال دفن شدن بودند. من خودم در آن مسیر در داخل یک سنگر تعداد هفت جسد عراقی را دیدم که پس از 24 ساعت اجساد آنها باد کرده بود و در اثر ترکش گلوله بدن آنها متلاشی شده بود. باز به طرف جلو حرکت کردیم، چهار خودرو عراقی و دو قبضه توپ ضدهوایی در محل جا مانده بود، تعداد زیادی مهمات دشمن در محل منهدم و انواع زیادی از مهمات به طور دست نخورده و سالم در محل باقیمانده بود. از ارتفاعات الله‌اکبر به سمت جلو سرازیر شدیم، تانک‌های تیپ3 زرهی در دشت باز به طرف بستان آرایش گرفته بودند و یگان‌های عراقی آنها را زیر آتش گرفته بودند و گلوله‌های توپخانه کم‌کم به ما نزدیک می‌شد که بلافاصله از خودرو پیاده شده و از بریدگی‌های موجود روی زمین استفاده کردیم. به وسیله بی‌سیم روی منطقه دشمن که فعالیتشان مشهود بود، تقاضای آتش کردم که صدای ما از بی‌سیم به علت اینکه در گودی قرار داشتیم پارازیت داشت و به خوبی طرف مقابل آن را دریافت نمی‌کرد. پس از پنج دقیقه مجدداً حرکت کردیم یگان‌های عراقی با تانک، یگان‌های در خط را زیر آتش داشتند و یگان‌های توپخانه155م‌م کمک مستقیم تیپ و تانک‌های در خط متقابلاً یگان‌های عراق را زیر آتش گرفته بودند. شدت آتش در منطقه زیاد شده بود. روحیه نیروهای رزمنده با وجودی که مدت 36 ساعت یک لحظه چشم روی هم نگذاشته بودند و با توجه به گرمی هوا و مشکلات منطقه، در سطح عالی بود و همچنان دشمن را تار و مار می‌کردند. پس از ده دقیقه که قدری وضعیت خط مقدم آرام گرفت به طرف مواضع خودمان به سمت عقب حرکت کردیم در مراجعت پس از طی سه کیلومتر بر اثر برخورد چرخ سمت چپ جیپ میول ما با مین ضدنفر در جاده، چرخ جلو جیپ منهدم شد، که بلافاصله لاستیک آن را تعویض و به راه خودمان ادامه دادیم. در مسیر برگشت کلیه یگان‌هایی را که در مواضع جدید خود مستقر شده بودند، مشاهده کردم که همه نیروها با روحیه خوب، از موفقیتی که کسب کرده بودند، خوشحال و شادمان بودند. در بین راه فرمانده لشکر92 زرهی جناب سرهنگ مسعود نیاکی را دیدم پس از پیاده شدن از خودرو موفقیت لشکر را تبریک گفتم و خیلی از زحمات نفرات توپخانه تشکر کرد و پس از خداحافظی در ساعت 13:30 به پاسگاه فرمانده گردان رسیدیم. وضعیت تا ساعت 24:00 همان روز با اجرای آتش توپخانه بین طرفین ادامه داشت.

ساعت 01:00 نیمه شب 2/3/60 به علت عملیاتی که قرار بود انجام شود، تا سپیده دم بیدار بودم صدای تانک‌های جدیدی که به منطقه رسیده بود و از روی مازها پیاده می‌شدند، به گوش می‌رسید. بلافاصله پس از پیاده شدن، سریعاً به مواضع تعیین شده پدافندی تا ساعت 04:00 صبح مستقر شدند. از ساعت 05:00 صبح اجرای آتش‌های ایذایی روی مواضع در عمق دشمن توسط توپخانه‌های سنگین اجرا شد. در ساعت 06:30 فرمانده تیپ، سرهنگ الماسی من را احضار کرد که بلافاصله حرکت و به پاسگاه فرماندهی او رسیدم و راجع به عملیات صحبت کردیم. ستوان علی‌اکبر اصلانی که اشتیاق فراوانی داشت که به مواضع شکست خورده دشمن در الله‌اکبر برود و همچنین از نزدیک صحنه جنگ را مشاهده کند نیز همراه من بود، آتش دشمن روی مواضع از ساعت 07:30 به اوج خود رسید به طوری که خطوط مقدم یگان‌های تیپ3 زرهی که پس از 48 ساعت تحکیم هدف نموده بودند را زیر آتش داشتند. تعداد پنج دستگاه از تانک‌های عراق که قصد نزدیک شدن به مواضع تیپ3 زرهی را جهت شناسایی داشتند به وسیله آتش پرحجمی که توسط توپخانه و تانک‌های در خط روی آنها گشوده شد، بلافاصله آتش گرفته و تانک‌ها و خدمه آنها سوختند.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده