جنگ ایران و عراق از منظرفرماندهان بعثی
سرهنگ2 جنگ نوین علیرضا محمدی[1] - مقدمه: تاریخ همواره از علاقهمندیهای من بوده است، علیالخصوص تاریخ معاصر ایران. بنابراین یافتن ابعاد ناگفته از رویداد تاریخی بسیار مهمی که با تاریخ معاصر ما پیوند خورده و نشان آن را میتوان در تمام شئون زندگی معاصر ایرانیان دید حائز اهمیت خاصی است. در طول بیست سال خدمت خود در نیروی زمینی ارتش، بارها و بارها به دلایل مختلف ازجمله کلاسهای هیئت معارف جنگ، پای صحبتهای یادگاران دفاع مقدس، امرای پرافتخار و فرماندهان باسابقه جنگ نشستهام و از لابهلای صحبت این بزرگواران به دنبال یافتن پاسخ بسیاری از سؤالات تاریخی خود در خصوص دفاع مقدس برآمدهام. نکات و ظرایف زیادی از سخنان فرماندهان دفاع مقدس قابلاستخراج است.

شنیدن سخن غرور و افتخار از زبان فرماندهان فاتح تنها یکروی سکه است. شنیدن سخنان فرماندهان عراقی که حال از ابهت سابق خود فرسنگ‌ها فاصله گرفته و حتی رسانه‌های داخلی کشور خودشان نیز حاضر به انعکاس اقدامات آنها نیستند، طرف دیگر سکه است. به‌واسطه معلوماتی که درزمینهٔ زبان انگلیسی دارم به مطالعه در مدارک معتبر علمی خارجی پرداختم و با کتاب‌های جالب‌توجهی مواجه شدم که تاریخ جنگ ایران و عراق را نه از زبان فاتحان، بلکه از زبان شکست‌خوردگان چندین جنگ، نه‌تنها جنگ تحمیلی بلکه جنگ با کویت و آمریکا، روایت می‌کند، آری فرماندهان ارتش بعث. موسسه تحلیل دفاعی آمریکا در اقدامی بی‌سابقه اقدام به ثبت تاریخ شفاهی جنگ ایران و عراق با انجام مصاحبه با ژنرال‌های صدام نموده است، نمونه چنین کاری توسط این موسسه پس از فتح آلمان در جنگ جهانی دوم انجام‌پذیرفته است. در این مقاله حاصل مطالعه بالغ بر ۵۰۰ صفحه این مصاحبه‌ها به‌طور مختصر ، به مناسبت فرارسیدن هفته دفاع مقدس توسط نگارنده ، تلخیص و به‌صورتی موجز برای استفاده همرزمان عزیز ارائه می‌گردد. این کار تلاشی است در جهت بیان بی‌طرفانه تاریخ، روایت شکست یکی از منفورترین رهبران سیاسی معاصر که با بلندپروازی سعی در به‌زانو درآوردن ملتی را داشت که ذخایر ملی و مذهبی سرشار آن، همواره راه را بر هر متجاوزی بسته است. با تحلیل سخنان ژنرال‌های نافرجام بعثی ارتش صدام ، این مقاله سعی در پاسخ به سؤالات زیر دارد:

  1. دلایلی که منجر به عدم پیشروی ارتش عراق در خاک ایران و دستیابی به اهداف صدام شد، از منظر فرماندهان بعثی چیست؟
  2. نقش صدام در شکست‌های نظامی ارتش عراق چه بود؟

لازم به ذکر است مطالب ذیل از منظر شکست‌خوردگان جنگ مطرح شده است، لذا می‌توان به عبارتی آنها را توجیه ناکامی‌دانست. ناکامی دشمنی که حتی در حال حاضر نیز به عظمت حریف خود به‌طور مستقیم اقرار نمی‌کند. اما درس‌هایی را که از لابه‌لای این سطور می‌شود گرفت، قابل‌تأمل است.

  1. دلایل شکست ارتش بعث در رسیدن به اهداف

در پاسخ به سؤال اول بحث را با مسائل کلی آغاز می‌کنیم. مسئله اصلی در جنگ تحمیلی آغاز جنگ می‌باشد. تاکنون هیچ‌گونه مدرک رسمی توسط مسئولان حکومتی عراق که نشان از دلایل واقعی آغاز جنگ با ایران باشد منتشرنشده است. اگرچه نقش صدام در این میان غیرقابل‌انکار است. صدام برای عراق و برای مردم آن‌یک فاجعه بود. اما در همان حال تصویر ترسیم‌شده از او توسط فرماندهان زیردست او، نشان از شخصیتی پیچیده دارد، شخصی باهوش که در ابتدا فاقد درک نظامی عمیق بود اما به‌مرورزمان درک نظامی خود را افزایش می‌داد. واقعیت این است که او از نظر روانشناسی در تضادی جدی قرار داشت، تضاد بین دو انتخاب، از یک‌سو عشق او به فرماندهان "بدوی" که تنها مشخصه آنها شجاعت و خشونت بی‌حدوحصر بود و از طرف دیگر تمایل به افسرانی که از نظر فن‌آوری و تاکتیکی مهارت داشتند و مقتضیات یک جنگ مدرن را می‌دانستند باعث تعارض در انتصابات نظامی‌شده بود. در بسیاری از عملیات انجام‌شده، صدام به گروه دوم وابسته بود اما در انتصابات خود گروه اول را مدنظر داشت، کسانی که فقط نشان از خشونت بی‌حدوحصر در آنها می‌توان یافت. در بخش بعد به نقش صدام بیشتر خواهیم پرداخت.

عراق بدون داشتن راهبرد شفاف و اهداف عملیاتی مشخص و خطاهای محاسباتی فاحش وارد جنگ با ایران شد. متن مباحثات صدام حسین با فرماندهان نظامی و سرکردگان اجتماعات شهری در تابستان سال 1980  به‌وضوح بیانگر این واقعیت است. به بهانه اقدام به ترور طارق عزیز در همان زمان عراق اقدام به، تیره‌وتار کردن روابط با ایران نمود.

مشکلات عمده آماده شدن برای ورود به جنگ از همان اوایل و چندین ماه قبل از آغاز حمله به ایران مشخص بود. در جولای سال ۱۹۸۰ فرماندهان ارشد عراقی جلسه‌ای تشکیل دادند تا به بحث از حمله احتمالی به ایران بپردازند، جالب اینکه صدام در این جلسه شرکت ننمود و نیروی دریایی نیز نماینده‌ای در جلسه نداشت. نماینده صدام در جلسه خبر از حمله به ایران در آینده نزدیک داد. بسیاری از فرماندهان باور نمی‌کردند که صدام دستور حمله به کشوری را صادر خواهد کرد که تقریباً 3 برابر عراق جمعیت دارد.(یکی از نقاط ضعف قابل‌توجه ارتش عراق عدم انجام عملیات مشترک موفق با ترکیب هم‌زمان نیروی زمینی، دریایی و هوایی بود که با نگرش به سطور فوق نیز چنین ضعفی حتی درزمینهٔ کار ستادی هم مشهود بوده است).

میزان شگفتی بعضی از فرماندهان در حمله به ایران را زمانی می‌توان دریافت که فرماندهان ارشد نیروی دریایی در تاریخ ۲۰ سپتامبر، تنها ۲ روز قبل از حمله، از موضوع مطلع شدند. درنتیجه دو واحد عمده نیروی دریایی در بصره شناور باقی ماندند، که این موضوع باعث شد، زمانی که جنگ آغاز شود در بالای اروندرود به دام بیافتند و از طریق زمین به ام­القصر منتقل شوند.

نیروی هوایی نیز که می‌خواست حمله نیروی هوایی اسرائیل به مصر در ژوئن ۱۹۶۷ را دوباره‌سازی کند، دستور حمله را در ۲۰ سپتامبر دریافت کرد، درنتیجه فرصتی برای تمرین نداشت. حتی در صورت اطلاع، بسیاری از خدمه تفاوت بین تمرین و عملیات واقعی را تا چند ساعت قبل از اعلام حمله نمی‌دانستند.

شکست راهبردی و پیشبرد عملیاتی جنگ با ایران برای عراق فاجعه‌آمیز بود. واقعیت این است که نیروی دریایی به‌سرعت در وضعیت تدافعی قرار گرفت، نیروی هوایی دست به حملات هوایی بدون هماهنگی و اثر زد. اگرچه نیروی زمینی ارتش عراق در آغاز در بعضی از محورها پیشروی‌هایی داشت، اما هیچ‌کدام از آنها از پشتیبانی دوطرفه برخوردار نبودند. تنها هدف این پیشرفت تصرف بخشی از خاک ایران بود. به‌عنوان‌مثال تمرکز عملیاتی یا تاکتیکی بر عملیات ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ وجود نداشت.

شاید ضعف جدی تجاوز عراق به ایران در این واقعیت نهفته است که درک راهبردی در پس کمپین نظامی عراق وجود نداشت. به‌طورکلی ژنرال‌های صدام در مصاحبه‌های خود اذعان دارند که صدام در مدت‌زمان اندکی پیش از آغاز حمله دیدگاه‌های متفاوت و حتی متعارضی از جنگ داشته است. صدام و مشاورانش بر این باور بودند که با عملیات نظامی به اهداف استراتژیک خوبی دست خواهند یافت؛ ازجمله اینکه قادر به تصرف کامل خوزستان خواهند بود، انقلاب را سرنگون کرده و با شکست ارتش، مردم را تشویق به شورش خواهند نمود. همین موضوع ممکن است باعث خروج نیروها از تهران شود و درنتیجه حکومت مرکزی ضعیف خواهد شد. علاوه بر این فرصت مناسب برای لغو قرارداد ۱۹۷۵ الجزيره به وجود خواهد آمد.صدام قبول این قرارداد را "ریختن آبروی جمعی" می‌دانست، قراردادی که برازنده وجه مدافع ملیت عرب (صدام) نبود. بنابراین پیروزی در جنگ می‌توانست او را به رهبر بزرگ و اتحاد بخش اعراب بدل سازد. واقعیت این است که این محاسبات خیالی بیش نبودند.

اما علی‌رغم تصورات فوق، در عمل هیچ‌گونه دیدگاه، راهبرد، هدف‌های اصلی و واسطه برای فرماندهان ارتش مشخص نشد. صدام حتی تلاش ننمود ارتباط بین ابزار در دسترس و اهداف موردنظر خود را تشریح نماید. از منظر یکی از فرماندهان بعثی (ژنرال حمدانی)، صدام خود را شخصیت برجسته در تاریخ روابط ۱۴۰۰ ساله اعراب و ایرانیان می‌دانست که می‌تواند ورق را به نفع اعراب برگرداند، اما هرگز به ابزار لازم برای رسیدن به چنین هدف بلند پروازانه ای فکر نمی‌کرد.

فقدان هدف راهبردی منجر به عدم وضوح در اقدامات نظامی می‌گردد. تصور عراقی‌ها این بود که به یک پیروزی مانند پیروزی برق‌آسای اسرائیلی‌ها در جنگ شش روزه خواهند رسید، اما چگونه یک نیروی نظامی بدون داشتن اهداف عملیاتی و تاکتیکی می‌توانست به این مهم دست یابد؟ نتیجه اینکه ارتش عراق به امید اینکه اتفاقات به نفع آنها رقم خواهد خورد، به ایران حمله کرد. آنچه که رقم خورد جنگی فرساینده و هشت‌ساله بود که حتی موجودیت حزب بعث را درخطر نابودی قرارداد.

نکته جالب اینکه یکی از معضلاتی پیش روی پیشرفت عراقی‌ها در خاک ایران، عدم دسترسی به نقشه‌های بروز رسانی شده بود، به‌طوری‌که در بعضی موارد حتی هیچ‌گونه نقشه‌ای وجود نداشت. همان‌گونه که ژنرال مکی گفته است، و لشکر عراق از ۹ راه جداگانه وارد خاک ایران شدند. بدون نقشه و یا اطلاعات در خصوص زمینی که آنها قصد پیشروی در آن را داشتند، درنتیجه برخی از آرایشات نظامی به هم خورد، و تعدادی از نیروها در زمین‌های باتلاق مانند گرفتار شدند.

ژنرال مکی سرنوشت نیروهای پیش‌رونده در خاک ایران را به این صورت تصویر می‌کند: بسیاری از آنها به علت مشکلات لجستیکی متوقف شدند، تعدادی با مقاومت ایرانی‌ها مواجه شدند مانند مقاومت مردمی در شهر خرمشهر، بعضی از یگان‌های زرهی که فاقد نیروی پیاده‌نظام بودند وارد محیط شهری شده و شبه‌نظامیان ایرانی (سپاهی و بسیجی در آن مقطع تاریخی به جنگ مسلحانه با آنها پرداختند. نهایتاً ایرانی‌ها به تقویت نیرو پرداخته و نتیجه آن حمام خونی بود که برای نیروهای عراقی (شامل تیپ نیروی مخصوص ۳۳ عراق) به راه افتاد.

حال باید به وضعیت اطلاعاتی جنگ پرداخت. ۳ قسمت عمده در ارتش عراق از خاک ایران اطلاعات جمع­آوری می‌نمود، جالب اینجاست که از ۳ نفر مسئول قسمت‌های یادشده، تنها یک نفر قادر به صحبت کردن به زبان فارسی بود. بعد از درک این نقصان، عناصر اطلاعاتی مسئول، که زبان فارسی را متوجه می‌شدند به ۲۰ نفر افزایش یافت و در مراحل بعدی جنگ، برای جبران این نقص به گروهک منافقین تکیه می‌شد.

بارزترین تصور غلط فرماندهان عراقی در جنگ مربوط به شکست‌های آنها در حوزه اطلاعات نظامی است. در ابتدا اصلی‌ترین باور آنها این بود که آیت‌الله خمینی (ره) و ایرانی‌ها به‌طورکلی از جنگ دوری خواهند نمود و تن به مذاکره خواهند داد. نتیجه اینکه پس از دو هفته از آغاز حمله و با تصرف مناطق نفت‌خیز، نیروهای آنها اقدام به استراحت و وقفه نمودند. با محوریت قرار دادن مناطق نفتی و برنامه‌ریزی بد، نتیجه برای آنها فاجعه‌آمیز بود.

درنتیجه عراقی‌ها نتوانستند به موقعیت‌های قابل دفاع در خاک ایران دست یابند، تا از آن طریق بتوانند به اهداف سرزمینی موردنظر خود دسترسی پیدا کنند. ناکامی در سدکردن راه‌های مواصلاتی رشته‌کوه زاگرس، به ایرانی‌ها این اجازه را داد که به‌آسانی به تجدیدقوا پرداخته و نیروهای نظامی شمال و مرکز ایران را به کار بگیرند.

این اشتباهات ساده نشان از تأثیر انتصابات فرماندهان، توسط صدام دارد. ملاک او در انتخاب فرماندهان وفاداری به شخص او و آرمان حزب بعث بود نه تجربه و قابلیت نظامی. هم‌چنین در دوران پیش از جنگ ، کمک چندانی به طرح‌ریزی عملیات‌ها ننمود. علاوه بر این، تصمیم به توقف در جلوی شهر دزفول، به‌جای عبور از شهر و پیشروی، به این معنا بود که بزرگراه کلیدی که از کوه‌های زاگرس و تهران به سمت شمال شرق و شرق دزفول گسترش داشت و درنهایت راه به اهواز و خرمشهر داشت، این امکان را به ایرانی‌ها می‌داد که به‌آسانی در طی سال‌های ۱۹۸۱ و ۱۹۸۲ به تقویت جبهه جنوب بپردازند.

در قلب مشکلات ارتش عراق، ناکارآمدی فرماندهان ارشد آن نهفته است. علی‌الخصوص ژنرال شنشل، رئیس ستاد ارتش از سال ۱۹۷۰ تا اولین شکست‌های سال ۱۹۸۱، فرماندهی که نه‌تنها قادر به تصمیم‌گیری درست نبود بلکه حاضر نبود مسئولیت دستورات خود را نیز بپذیرد ، می‌توان گفت او کار خود را با بی‌تفاوتی انجام می‌داد. همان‌گونه که ژنرال مکی بیان داشته، درمجموع: چهارچوب تصمیم‌گیری فرماندهان ارشد عراق، حول ترس از صدام می‌گشت نه در نظر گرفتن اقدامات نظامی ایرانی‌ها۔

  1. نقش صدام در جنگ

در پاسخ به سؤال دوم این مقاله، به توضیحاتی در خصوص شخصیت و خوی صدام حسین خواهیم پرداخت. از نظر فرماندهان سابق ارتش عراق، صدام شخصی باهوش بود که سواد و دانش او ناشی از تلاش‌های خودش بود. همان‌گونه که ژنرال حمدانی و مکی عنوان داشته‌اند؛ صدام قلبن يک عرب "بدوى" باقی ماند. در حضور دیگران، کانون توجه بود و حضورش سنگینی می‌کرد. یکی از نکات منفی او تصمیمات لحظه‌ای بود که می‌گرفت، تصمیماتی که می‌توانست موقعیت شغلی و چه‌بسا جان‌ یک افسر را به باد دهد. او قادر به دریافت ایده‌های دیگران و خلق ایده‌های جدید بود. در سطح تاکتیکی تصمیمات خوبی اتخاذ می‌نمود، اما در سطح راهبردی ۹۹ درصد از تصورات او اشتباه بود.

صدام در هنگام عصبانیت قابل پیش‌بینی نبود. او نظامیان زیردست خود را با دو ملاک ارزیابی می‌کرد:

اولین ملاک او، باور او به شجاعت و خشونت قبایل بدوی بود که آن را مهم‌ترین ملاک فرمانده نظامی موفق می‌دانست. این موضوع را می‌توان در انتصاباتی که قبل از سال ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ انجام داده است، مشاهده نمود. نمونه آن ارتقاء درجه و انتصاب ژنرال الدوری به فرماندهی نهمین لشکر زرهی عراق بود. فرماندهی که بیشترین خشونت را به زیردستان اعمال می‌نمود. در ورود به ایران غیرنظامیان ایرانی دستگیر شده که از قبایل عرب ایرانی بودند را مانند نظامیان محاکمه می‌کرد و به این کار افتخار می‌نمود. لازم به ذکر است که بدترین عملکرد را نیز در میدان نبرد، همین فرمانده داشته است، به‌طوری‌که بعد از نابودی تقریباً ۱۰۰ درصدی یگان تحت امرش حتی ماشین مرسدس بنز او در جلوی ستاد فرماندهی ، به تصرف نظامیان ایرانی در آمد.

دومین ملاک صدام، جایگاه اشخاص در سلسله مراتب حزب بعث بود. بنابراین در ابتدا به نظامیان حرفه ای که سر آمد در تاکتیک بودند، روی خوش نشان نمی‌داد، اما با تداوم جنگ به اهمیت موضوع پی­برد و تا حدودی درصدد برآمد از نظامیان حرفه ای استفاده کند.

در تابستان ۱۹۸۱، صدام بعد از مشاوران نظامی خود، متوجه شد که اوضاع جنگ خوب پیش نمی‌رود. سرشت دیکتاتوری حکومت او باعث شده بود که اطلاعات و تحلیل‌های درستی از زیردستان خود دریافت نکند چراکه مبنای رژیم خلق‌شده توسط او ترس و تهدید بود. نتیجه منطقی چنین رژیمی، پنهان‌کاری و بیان نکردن اتفاقات در زنجیره فرماندهی و کنترل، به‌صورت واقعی و کامل بود. یکی از ژنرال‌های نیروی دریایی بیان داشته است که در فاصله سال‌های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۷ ، بین ۵۰ تا ۶۰ نشست رودررو با صدام داشته که تنها در دو مورد نظرات شخصی خود را در قالب مشاوره به صدام بیان داشته است. بعضی از جلسات ۱۲ ساعت به درازا کشیده شده و مانند مسابقه ماراتن بوده است. جالب اینجاست که در این جلسات طولانی، صدام خود در پی درک مسائل برمی‌آمد یا به عبارتی، با تحلیل سخنان غیر شفاف دیگران درصدد بود به خود اطلاع‌رسانی نماید. به‌هرحال، تصمیم‌گیرنده نهایی نیز خود او بوده است. درنهایت شکست‌های پی‌درپی منجر به تغییر بسیار آهسته رویکرد او از سال ۱۹۸۲ به این‌سو گردید.

  1. نتیجه‌گیری

بامطالعه مصاحبه‌های طولانی و تحلیل بی‌طرفانه مسائل، اولین موضوعی که به ذهن متبادر می‌شود، جمله معروف " تاریخ به تکرار خود می‌پردازد" است. اگر صدام و مشاوران اطراف او به مطالعه درست تاریخ معاصر می‌پرداختند هیچ‌وقت اقدام به بلندپروازی نظامی و کشورگشایی آن‌هم با تکیه‌بر ایدئولوژی حزبی نمی‌نمودند. نمونه بارز و بسیار شبیه به اقدامات آنها را می‌توان در حمله ارتش ایتالیا در زمان حکومت فاشیستی موسولینی مشاهده نمود. نکته جالب‌تر شباهت‌های بسیار در اشتباهات تکرار شده است. موسولینی با تکیه‌بر ایدئولوژی فاشیسم، سعی در حمله به شمال آفریقا، و احیای اقتدار روم باستان را داشت. بعد از حمله مشخص شد که کار به‌سادگی انجام‌پذیر نیست و حتی از سرزمینی که موردحمله قرارگرفته است، شناخت ناچیزی وجود دارد. این بی‌توجهی باعث شده بود که حتی بعضی از نقشه‌های نظامی مربوط به آفریقا در ایتالیا جا بماند. صدام نیز با تکیه‌بر ایدئولوژی حزب بعث، با حمله به ایران سعی در احیای فتوحات اعراب صدر اسلام را داشت. با نگاه ساده به پول‌های کاغذی آن دوران که در یک‌طرف آن عکس صدام و در طرف دیگر حمله اعراب در جنگ قادسیه به تصویر کشیده شده، می‌توان متوجه این موضوع شد. هم‌چنین اگر صدام و مشاوران او بامطالعه در اصول جنگ که توسط سون تزو در صدها سال قبل بیان‌شده، می‌پرداختند، بدون شناخت کافی از دشمن خود اقدام به حمله نمی‌نمودند. این عدم شناخت، از تصور آنها در خصوص امام خمینی (ره) و نقش بسیار مؤثر ایشان در انسجام ملی و مذهبی گرفته تا تصورات اشتباه آنها از روحیات مردم ایران را شامل می‌شد. نکته بعد که درواقع درسی بسیار مهم از جنبه نظامی است، وجود استراتژی با راهبرد منسجم و قوی در انجام اقدامات نظامی است. از بعد نظامی

آنچه از لابه‌لای سخنان فرماندهان ارتش بعث، قابل‌درک است، عدم توجه به مبانی ساده مانند راهبرد منسجم است. راهبرد راه را برای کارشناس تاکتیک هموار کرده و عملیاتی کردن اهداف را ممکن می‌سازد. به‌عنوان‌یک مثال بارز تاریخی از موفقیت‌های نظامی با تکیه‌بر راهبرد منسجم، می‌توان به پیروزی‌های ناپلئون اشاره کرد. ناپلئون زمانی که ۲۶ سال بیش نداشت، توانست فرماندهان شصت‌وچندساله و باسابقه ارتش پروس را که در آن زمان از خطرناک‌ترین ارتش‌های اروپایی محسوب می‌شدند را شکست دهد. دلیل اصلی این موضوع استفاده از راهبرد درست و هوشمندانه بود. به‌هرروی حال اگرچه صدام و حزب بعث او به تاریخ پیوسته است، اما باز امکان دارد که تاریخ به تکرار خود بپردازد.

منابع:

 

۱– The Role of Airpower in the Iran-Iraq War. Ronald E. Berguist.۲۰۰۷

۲-Saddam's Generals, Perspectives of the Iran-Iraq War. Institute of Defense Analyses.۲۰۱۱

۳– Saddam's War. Institute of National Strategic Studies. ۲۰۰۹


[1]  کارشناس ارشد مترجمی زبان

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده