هوانیروز و عملیات بزرگ فاو – بخش پانزدهم
خاطرات ویژه سرهنگ خلبان حسین وکیلی - آغاز عملیات صبح زود آماده هماهنگی برای پرواز شدیم. بدنم کاملاً می­لرزید. خلبان محمدرضا دژبادران که متوجه من شده بود گفت: (حاج حسین تو که اهل ترس نبودی؟) در جواب او گفتم: دیروز از صبح تا صبح امروز بیدار بودیم و کمک میکردیم بالگردهای کبرا مهمات گذاری شوند؛ لرزیدن من از ترس نیست بلکه از سرما و خستگی و ضعف است.
  1. نقاط استقرار هوانیروز

محل استقرار ما در حدود ۳۰ کیلومتری آبادان کنار جاده آبادان-ماهشهر قرار داشت. از همین محل سه‌راهی جاده‌ای به سمت خسروآباد – چویبده جدا می‌شد که بعداً متوجه شدیم جزیره آبادان از سه نقطه با عقبه خودی ارتباط دارد و می‌توانند تدارکات و پشتیبانی خودی را انجام دهند.

لازم به توضیح است که رودخانه بهمن‌شیر پل ارتباطی آبادان بود و نقاط گذر از بهمن‌شیر به جزیره آبادان شامل پل ارتباطی ورودی آبادان می‌شد، دیگری انتهای جاده سه‌راهی و سومی در چویبده قرار داشت که نیروهای دشمن در طول عمليات به مدت سه روز با زدن پل‌هایی ارتباط آبادان را با بهمن‌شیر قطع کردند و رساندن آذوقه و مهمات به نیروها می‌رفت مشکل‌ساز شود که رزمندگان حماسه‌ای بزرگ آفریدند و با انهدام پل‌ها که خاکی ولوله‌ای بودند مجدداً ارتباط را برقرار کردند. محل استقرار هوانیروز در کنار همان سه‌راهی بود که در آن سه روزبه علت قطع ارتباط دچار ترافیک سنگینی از خودروهای مختلف تدارکاتی شده بود و همین نقطه در طرح بمباران هواپیماهای دشمن قرار گرفت و محل استقرار ما نیز بی­نصیب نماند که خوشبختانه به‌موقع تخلیه نمودیم.

  1. شناسایی و عملیات

رابط هوانیروز و سپاه برادری بانام عبدالهی بود که در حال حاضر در نیروی هوایی سپاه خدمت می‌کند. ایشان در رابطه با توجیه من درباره منطقه گفتند: زمانی که از روی اروندرود به سمت بصره پرواز می‌کنید به دو دهانه خور (رودخانه‌ای که در اثر مد به وجود می‌آید و سرچشمه ندارد) برخورد می‌کنید. بعد از دومین دهانه خط مقدم ما می‌باشد که در حال حاضر نیاز به کمک دارد.

در همان حال خلبان آقارخ که حضور داشت به من گفت: من در امروز صبح آنجا پرواز داشتم، اگر می‌خواهید همراه من بیایید.

از نظر پرواز تا فاو مشکلی نداشتم. مهم نقاط نشانی­های بعد از فاو بود که بتوانیم پیدا کنیم و سريع وارد عمل شویم. پرواز که کردیم من اصلاً بالگرد 206 را که به خلبانی آقارخ بود فراموش کردم. به منطقه فاو که رسیدم از دور بالگردی را در حال پرواز دیدم که غیرقابل تشخیص بود. فکر کردم بالگرد دشمن است وقتی با دیگر خلبانان تیم تماس برقرار کردم خلبان آقارخ فریادش بلند شد (بابا من عراقی نیستم، مواظب باشید ما را نزنید). در آن پرواز به بالگردهای کبرا و 214 گفتم شما به‌صورت قرینه در فاو و قسمت شرقی اروند باشید تا من منطقه را کاملاً شناسایی کنم.

دهانه اول (خور) رودخانه را نیروهای دشمن با خاک‌ریز بسته بودند و اصلاً قابل‌شناسایی نبود. به دهانه دوم که رسیدم فکر کردم دهانه اول است. چند کیلومتر که در جهت خلاف آب پرواز کردم متوجه تعدادی سنگر پراکنده و مقدار زیادی اسلحه و کشته‌های بسیاری از دشمن که روی زمین قرار داشتند شدم. هر چه نگاه کردم آثاری از انسان زنده ندیدم.

با دیدن آن صحنه‌ها و نیم دوری که پرواز کردم فهمیدم که آنجا منطقه دشمن و آن تلفات هم مربوط به آن‌هاست و احتمالاً کسانی که زنده مانده بودند از ترس فرار کرده‌اند. هنوز نیروهای خودی به آن منطقه نرسیده بودند. اصولاً در هر عملیات و پرواز شناسایی پیدا کردن حدفاصل خودی و دشمن سخت‌ترین مرحله است که حتماً باید با دقت انجام شود.

  1. انهدام تانک‌ها و محل استقرار دشمن

در حدود ده کیلومتر جلوتر از خط اصلی در حال شناسایی نخلستان‌های شرقی اروندرود بودم که یک‌مرتبه از بین نخل‌ها یکی از توپ‌های پدافند خودی به خیال اینکه بالگرد عراقی هستم به‌سویم شروع به تیراندازی کرد. من بالای توپ پرواز و دور می‌زدم و دقیقاً می‌دیدم که در اثر شلیک توپ ضد هوائی شاخ و برگ‌های سر نخل‌ها به هوا پرتاب می‌شوند. علت اصابت قرار نگرفتنم هم این بود که درست در مرکز و روی سر توپ قرار داشتم. از همان منطقه دوباره به عقب و سمت غرب رودخانه و نخل‌های عراق پرواز و گردش کردم. پس از چند دور گردش متوجه شدم موتورسواری که سرخم کرده در حال حرکت از سمت رودخانه به‌سوی جاده فاو بصره است و به‌سوی او تیراندازی می‌شود. امتداد جاده فاو بصره را که نگاه کردم تعداد زیادی تانک‌های دشمن را دیدم که جاده را پرکرده بودند، به‌سرعت تصمیم به دور زدن و احضار دو فروند بالگرد کبرا داشتم که دیدم آن‌ها در حال پرواز به سمت من هستند. بعداً فهمیدم که آن‌ها هم از تأخیر من نگران و برای یافتنم به تلاش افتاده بودند.

در آن پرواز خلبانانی مثل حسین پور، مقدمی و خدابنده لو هم شرکت داشتند که خدابنده لو با بالگرد نجات پرواز می‌کرد. محل استقرار تانک‌ها را به آن‌ها گفتم و سریع به جان آن‌ها افتادیم. از شانس خوب ما طرفین جاده فاو – بصره فضای زیادی برای مانور تانک‌ها نبود و به علت باتلاقی بودن زمین با کوچک‌ترین مانوری در گل می‌ماندند و هدفی ثابت برای ما می‌شدند. تعداد زیای از آن‌ها را مورد هدف قراردادیم و افرادی را که در حال فرار بودند به رگبار بستیم. آن عملیات باعث شد یکی از ضد حمله‌هایی که دشمن قصد اجرای آن را داشت عقیم بماند.

هم پرواز من در اکثر مأموریت‌ها و عملیات‌های قبل، امیر سرتیپ محمود بابایی بود که در هر پرواز و مأموریت مسئولیت را باهم تقسیم و تشریک‌مساعی داشتیم. ایشان در آن عملیات به علت حضور در دوره عالی شرکت نداشت و من کاملاً دست‌تنها و فرصت هیچ‌گونه استراحتی برایم نبود. خوشبختانه هم پروازم در آن عملیات سرهنگ زنده‌دل بود که خلبانی بسیار مؤثر و آرام و خونسرد بود.

گذشته از قرارگاه عقاب که محل استقرار بالگردها بود قرارگاه تاکتیکی دیگری بانام المهدی در شرق چویبده داشتیم که وقتی از آن پرواز بازگشتیم تیم دوم در آن قرارگاه برای انجام عملیات آماده نشسته بود. من جای خودم را با یکی از خلبان‌ها عوض کردم و برای در هم کوبیدن بقیه همان ستون دوباره به پرواز رفتم. در آن پرواز آن‌قدر ستون‌های دشمن را در جاده‌های فاو – بصره و فاو – ام القصر منهدم کردیم که براثر شنود و استراق سمع برادران سپاه، فرمانده گارد ریاست جمهوری عراق با بی‌سیم اعلام کرده بود (بالگردهای ایران امکان هر تحرکی را از ما گرفته‌اند). زمانی که نتیجه کار را خدمت امام راحل (ره) ارائه می‌کنند ایشان آن جمله معروف را برای خلبانان می‌فرمایند:

من از دوردست و بازوی شما خلبانان را می‌بوسم و به این بوسه هم افتخار می­کنم.

در عملیات والفجر۸ ما آن‌قدر نزدیک با دشمن درگیر می‌شدیم که با دیدن انهدام و آتش گرفتن تانک‌ها و ادوات زرهی و اینکه عکس‌العملی را نشان نمی‌دهند بعضی وقت‌ها فکر می‌کردم نیروهای خودی هستند و عملیات را متوقف می‌کردم، متأسفانه ارتباط با خطوط خودی برقرار نبود که خاطرم کاملاً جمع شود، اما وقتی به قرارگاه بازگشتیم و دیدم که دوستانمان بسیار شادی می‌کنند و اعلام کردند: (عملیات شما درست بوده و آن‌ها دشمن بوده­اند که سردرگم و گیج شده بودند) خوشحال شدم. البته در همان عملیات یک ترکش جانانه به شیشه بالگرد خلبان رضا مقدمی اصابت کرد و زیر چشم ایشان را بشدت زخمی کرد.

 

منبع: هوانیروز در عملیات بزرگ فاو؛ سلطانی، مرتضی،1382 ، نشر شهید سعید محبی، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده