هوانیروز و عملیات بزرگ فاو – بخش چهاردهم
خاطرات ویژه سرهنگ خلبان حسین وکیلی در خاطرات سرهنگ خلبان حسین وکیلی با سلسله مطالب جامعي مواجه میشویم که قابل تعمق میباشند. ایشان خاطرات را با ذکر مواردی قبل از عملیات چنین عنوان میکند: این رسم همیشگی بود که یکی دو ماه قبل از هر عملیاتی گرفتار پروازهای آزمایشی میشدیم. در این پروازها از صبح تا غروب پرواز آزمایشی انجام میدادیم تا تعداد بالگردهای موردنیاز عملیات آماده شوند. زمانی که آماده میشدند بازهم دهپانزده روز قبل از بقیه نیروها همراه فرمانده پایگاه به منطقه میرفتیم و مقدمات کار را بهمرور آماده میکردیم.
  1. نشست و هماهنگی

در عملیات والفجر۸ هم همین سیر طی شد. مدتی قبل از عملیات در منطقه بودم و همراه سرهنگ محمد انصاری فرمانده پایگاه پشتیبانی اصفهان در جلسات مشترک ارتش و سپاه برای کمک‌رسانی و چگونگی عملیات توسط هوانیروز شرکت کردم. نشست و چگونگی عملیات کاملاً محرمانه بود و حتی اقدامات فریب ماهواره‌ها را هم در نظر گرفته بودند. کارشناسان دنیا محل اجرای عملیات را در محدوده شلمچه پیش‌بینی کرده بودند.

بحث‌های متعددی در ارتباط با هلی برن نیروها انجام شد. آن‌ها معتقد به هلی برن از راه دور بودند و من شدیداً مخالفت می‌کردم. دلایل من فاصله زیادی در تیررس قرار گرفتن خلبان و بالگرد و نیروها در مقابل تیر دشمن، اضطراب تا رسیدن به نقطه پیاده شدن و موارد دیگری بود که عنوان کردم. پیشنهادم هم این بود که نیروها تا کنار اروند با وسیله زمینی ترابری شوند و برای عبور از اروند با بالگرد اقدام گردد که مشکلات حداقل باشد. در مورد محل استقرار بالگردها و قرارگاه هوانیروز نیز ازنظر شن‌ریزی، روشنایی، موتوربرق و آب‌رسانی صحبت‌هایی شد و ما به اصفهان بازگشتیم.

  1. حرکت به منطقه

بالگردها را دو روز قبل از عملیات باوجود خرابی هوا که چندین بار مجبور شدیم ابرها را دور بزنیم به سمت جنوب پرواز دادیم و در دارخوین مستقر کردیم.

قرارگاه عملیاتی هوانیروز نیز در نقطه‌ای به نام عقاب محل استقرار سایت پدافند قدیم در عملیات قبل بین جاده آبادان – ماهشهر قرار داشت.

  1. شناسایی

فردای آن روز ما (خلبانان کبرا) با یک فروند آمبولانس به رانندگی سرپرست تیم نجات ستوانیار هوشنگ فرجی برای شناسایی منطقه عملیات اعزام شدیم. به منطقه جنوبی جزیره آبادان چویبده که رسیدیم با راهنما به‌سوی منطقه اصلی رفتیم. هوا بسیار غبارآلود بود و امکان شناسایی خوب انجام نگرفت. دوباره به چویبده بازگشتیم و در سنگری توسط برادر صفوی و تعدادی دیگر از فرماندهان سپاه روی نقشه توجیه شدیم. آن‌ها طوری صحبت می‌کردند که عملیات بیشتر از ۵ روز طول نمی‌کشید. جالب این بود که وقتی داخل سنگر شدیم روز بود و وقتی بیرون آمدیم تاریکی بود که هر یک به دنبال پوتین‌هایمان می‌گشتیم. من نیز مثل بقیه چشم به دنبال پوتین داشتم که با صدای آهسته برادر صفوی که گفت (جناب وکیلی) به‌سوی جهت صدا چرخیدم. وقتی کنارش رسیدم کنار گوشم آهسته گفت ( الآن که به محل استقرارتان برمی‌گردید به جناب انصاری بگوئید فردا صبح بالگردهای کبرا برای دفع پاتک دشمن، و سایر بالگردها برای تخلیه مجروح آماده باشند). من که شوکه­ شده بودم در جواب گفتم (بالگردهای کبرا باید مهمات گذاری شوند در ضمن ما نیمه‌شب به بعد به دارخوین می‌رسیم، فرصتی وجود ندارد) ایشان پاسخ داد( چاره‌ای نیست به جناب انصاری هم بگو با من تماس بگیرد و صبح در قرارگاه باشد).

  1. مهمات گذاری

با همان آمبولانس از آبادان به سمت دارخوین حرکت کردیم. باآن‌همه پوشش عملیاتی که انجام داده بودند بازهم در مسیر سهل‌انگاری‌هایی را می‌دیدیم. حرکت ماشین‌ها و آمبولانس‌هایی که با چراغ‌های روشن حرکت می‌کردند و قسمتی از سقف و بخصوص چراغ تابلوی آمبولانس‌ها بالاتر از خاک‌ریز قرار داشت و جلب‌توجه می‌کرد. به دارخوین که رسیدیم امیرمحمد حسین جلالی (وزیر دفاع) هم آنجا بود. چون سرهنگ انصاری حضور نداشت به سرهنگ کیانفر فرمانده منطقه گفتم (باید شبانه بالگردها را مهمات بزنیم). ایشان با تعجب گفت (در این تاریکی چطوری امکان دارد؟).

آن شب با استفاده از نور ماشین­ها همه دست‌به‌دست هم دادیم وبِ کمک نیروهای فنی رفتیم. تا سپیده صبح بالگردهای کبرا را مهمات گذاری کردیم و آماده پرواز شدیم. اولین درخواستی که از منطقه شد بالگرد برای تخلیه مجروح بود. در حال پرواز و رهبری تیم‌های کبرا به منطقه عقاب بودم. هوا ابر و مه بود و لکه‌های ابر تمام نقاط نشانی را پوشانده بود و بالاجبار در ارتفاع بسیار پائین پرواز می‌کردیم. در مسیر سرهنگ پرویز اشرفیان آذر که خلبان شینوک بود با من تماس گرفت که منطقه را توجیه نیست و کجا باید برود. بالگردهای کبرا را به منطقه عقاب راهنمایی کردم و خودم جلوتر از بالگرد شینوک تا بیمارستان الزهرا پرواز کردم تا ایشان فرود بیاید. وقتی خیالم از بابت او راحت شد به قرارگاه عملیاتی بازگشتم.

 

منبع: هوانیروز در عملیات بزرگ فاو؛ سلطانی، مرتضی،1382 ، نشر شهید سعید محبی، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده