هوانیروز و عملیات بزرگ فاو – بخش سیزدهم
ب - تجربه خلبانان هوانیروز تجارب گران بهایی در ایام ۸ سال دفاع مقدس کسب کردند که این تجارب در آموزش به دیگر خلبانان و دانشجویان باعث آگاهی و ورزیدگی و نجات آنها در بسیاری از پروازها و عملیات بود.

سرهنگ خلبان محمدرضا مهدیون

دریکی از مأموریت‌های اوایل جنگ در جنوب، ۲ فروند بالگرد کبرا و ۲ فروند بالگرد ۲۱۶ بودیم که از منطقه بازمی‌گشتیم. عملیات با موفقیت انجام داده و حتی 16 اسیر نیز داخل یکی از بالگردهای 214 همراه داشتیم. نزدیک رودخانه کرخه یک‌باره مواجه با دو فروند میگ ۲۳ عراق شدیم. بالگردها با مشاهده میگ‌ها هریک به‌سویی پراکنده شدند. سعی ما بر آن بود که با جنگ‌وگریز خود را به آن‌سوی رودخانه رسانده و در پناه آتش پدافند نیروهای خودی قرار گیریم. در کنار این جنگ‌وگریز تلاش می‌کردیم که حتی‌الامکان به‌صورت هدفی ثابت برای هواپیماها نباشیم و هر زمان به‌سوی ما شیرجه می‌کردند رودررو به سمت شکم آن‌ها پرواز می‌کردیم.  در آن موقعیت بحرانی ۵ فروند از كبراها و یک فروند 214 با همین ترفند از مهلکه گریختند. فقط من (کبرا) و یک فروند 214 حامل اسرا به خلبانی سرهنگ عزیز نظری و دو فروند میگ درصحنه مانده بودیم که پی‌درپی در اطرافمان گردش و شیرجه و شلیک می‌کردند.

در آن وضعیت من می‌توانستم خود را از مهلکه برهانم. اما چون بالگرد214  بالگرد نجات بود سعی می‌کردم اول او را از صحنه خارج کنم.

در ضمن اینکه چشم و حواسم به میگ‌ها بود یک‌باره متوجه بالگرد ۲۱4 شدم که در حال فرود در جزیره کوچکی در وسط رودخانه است. بی‌درنگ فریاد زدم (عزیز نشین هدف ثابت می‌شوی)، که هم‌زمان با فریاد من نوک بالگرد نظری هدف قرار گرفت و آتش از آن به هوا برخاست.

خوشبختانه چون در حال نشستن و نزدیک زمین بود شدت اصابت زیاد نبود، فقط بالگرد یک‌طرفه شد و درحالی‌که شعله‌های آتش بیشتر می‌شد به زمین خوابید. هرچند در آن سانحه خدمه و اسرا توانستند خود را از بالگرد نجات دهند، اما نکاتی به‌عنوان تجربه وجود دارد که باید گفته شود.

املا هواپیما مانند بالگرد نمی‌تواند در هر مکانی نشست‌وبرخاست و سریع مانور کرده و به هدف نزدیک شود. ثانیاً هواپیما در زمان حمله باید حالت شیرجه به خود گیرد و در حمله مجدد حتماً باید گردش گود (با زاویه تنگ‌تر) داشته باشد که همین زمان کوتاه فرصت خوبی برای عکس‌العمل خلبان بالگرد در رهایی می‌باشد.

بزرگ‌ترین اشتباه یک خلبان بالگرد در رویارویی با هواپیما، فرار و پهلو دادن و یا نشستن روی زمین است. در آن مأموریت اگر نظری اقدام به نشستن نمی‌کرد شاید هدف قرار نمی‌گرفت.

سرهنگ خلبان سید محسن میرحسینی

در عملیات والفجر۸ محل اصلی استقرار ما دارخوین بود که مواقع عملیات به‌صورت تیم‌های سه فروندی (۲ فروند بالگرد جنگنده – یک فروند بالگرد نجات) به مناطق المهدی و عقاب پرواز و سپس به سمت خط مقدم می‌رفتیم. در دومین روز عملیات من با خلبان منوچهر بهادران در یک کبرا بودیم. به‌صورت تیمی سه فروندی از منطقه المهدی مأموریتی به ما واگذار شد. افسر رابط هوانیروز در توجیه منطقه عملیاتی گفت: خاک‌ریز چهارم را که پشت سر گذاشتید مواجه با دشمن می‌شوید. باوجوداین توصیه، بازهم چهارچشمی به هر خاک‌ریز و تپه‌ماهوری که می‌رسیدیم احتیاط را از دست نمی‌دادیم. چون تجربه عملیات‌های قبل به اما ثابت کرده بود که نیروهای دو طرف در حین جنگ و به‌صورت ثابت در یک محل نمی‌مانند. روی همین مبنا خاک‌ریز اول را که پشت سر گذاشتیم متوجه شدم که لوله ضد هوائی‌ها به سمت ایران است. در یک آن هشدار را به خلبانان دو بالگرد دادم و با یک هماهنگی چندثانیه‌ای تصمیم گرفتیم عقب گردی تاکتیکی انجام دهیم. با فاصله گرفتن از آن‌ها و دو دور گردش، زمانی که مطمئن شدیم نیروهای دشمن می‌باشند مهلت ندادیم و ضربات سختی به آن‌ها وارد کردیم. پس از خاتمه مأموریت در حین بازگشت مواجه با دو فروند هواپیمای میگ عراقی شدیم و تعقیب و گریز شروع شد. منطقه مثل کف دست صاف بود و جای هیچ‌گونه استتاری برای ما وجود نداشت. میگ‌ها هم پی‌درپی مانور می‌دادند و به‌سوی ما تیراندازی می‌کردند. تنها راه چاره را مقابله با آن‌ها دیدیم و رودررو به سویشان پرواز و با مسلسل گلوله‌های ۲۰ میلی‌متری را به سمتشان شلیک می‌کردیم. این تعقیب و گریز و مقابله حدود ۷دقیقه طول کشید و آخر الأمر آن‌ها عقب نشسته و توانستیم جان سالم به درببریم. تنها دغدغه ما بالگرد نجات بود که چون فاقد اسلحه و قادر به تیراندازی نبود می‌ترسیدیم هدف قرار گیرد که بحمد اله به خیر گذشت.

ج- شهامت و جسارت

در رابطه باشهامت و جسارت، خلبانان و دیگر نیروهای هوانیروز نیاز به داد سخن نیست که در تاریخ چهل‌ساله فعالیت هوانیروز، نیروهایش حماسه‌ها آفریده‌اند و بر کسی پوشیده نیست.

سرهنگ خلبان محمد چوب‌بندی

در هشتمین روز عملیات فاو با یک فروند بالگرد شینوک از منطقه دارخوین به‌سوی نقطه المهدی برای ترابری بار بیرونی در حال پرواز بودم. هم پروازم در آن مأموریت خلبان احمد منوچهری فر بود. پس از فرود در نقطه المهدی مشاهده کردیم که مسئولین هوانیروز و سپاه هم حضور دارند.

با دیدن محموله که یک دستگاه سکوی پرتاب موشک با حجم و وزن سنگین بود به فکر فرورفتیم. در ترابری هوایی دستگاه به آن‌سوی اروند با دو مشکل عمده مواجه بودیم، اول، حجم و وزن سنگین و بزرگ بار و بالگرد شینوک که جثه­ای بزرگ دارد بود؛ و دوم، وجود توپخانه و هواپیماهای دشمن این مأموریت را امکان‌پذیر نمی‌کرد و صد در صد هدف قرار می‌گرفتیم. وقتی مشکلات را با مسئولین در میان گذاشتیم پی به وخامت اجرای کاربردند و با مشورت عنوان نمودند (فعلاً به دارخوین بازگردید پس از یافتن راه‌حل به شما ابلاغ خواهیم کرد.)

همان لحظه به‌سوی دارخوین پرواز کردیم. نزدیک نقطه­ی عقاب نیروهای هوانیروز را مشاهده کردیم که با تکان دادن دست سعی می‌کردند مطلبی را به ما بفهمانند. با اشارات آن‌ها فکر کردیم در بالا و اطرافمان هواپیماهای دشمن هستند و آن‌ها به ما هشدار می‌دهند. امنیت و دقت پرواز را بیشتر کردیم و به سمت دارخوین ادامه پرواز دادیم.

نزدیک دارخوین دود زیادی را مشاهده کردیم که از محل استقرار هوانیروز و واحدهای اطرافش به آسمان بلند است. با دیدن این وضعیت هر چه سعی کردیم تماس بگیریم موفق نشدیم. در یک دوراهی مستأصل مانده بودیم که بازگردیم و یا فرود بیاییم. آخرالامر با فکر اینکه شاید تعدادی از نیروها مجروح و نیاز به کمک داشته باشند فرود آمدیم. با فرود ما چند نفر به ‌سویمان دویدند و گفتند(دو دقیقه قبل از رسیدن شما هواپیماهای عراق اینجا را بمباران کردند و خلبان صحتی یک‌چشمش در اثر ترکش آسیب دید).

در اثر آن بمباران، مسجد، سوله‌های اسکان نیروها و تعدادی از اتاق‌های پیش‌ساخته منهدم شده بودند. نقطه عطف آن بمباران این بود که به هیچ‌یک از بالگردهای هوانیروز که به‌صورت پراکنده استتار کرده بودند حتی یک ترکش اصابت نکرده بود. مجروحین آن واقعه خلبان اسماعیل صحتی و استوار فنی هوایی محمد طارمی بودند که توسط بالگرد 214 به بیمارستان اهواز تخلیه‌شده بودند.

امیر سرتیپ۲ خلبان رحمان قضات معاونت هماهنگ‌کننده هوانیروز در رابطه با سرنگونی هواپیما چنین عنوان می‌کند. در اینکه این هواپیما به‌وسیله تیم پروازی هوانیروز و خلبانان کبرا سرنگون شد هیچ‌گونه شک و شبهه‌ای وجود ندارد. در عملیات والفجر۸ من بارها با بالگرد کبرا پرواز کردم و سرپرستی تیم پرواز عملیاتی را به عهده داشتم. در آن واقعه من فرمانده تیم عملیات بودم. هواپیماهای مهاجم سه فروند بودند. هر سه کبرا تیم در حال جنگ و شلیک موشک و راکت، و استفاده از مسلسل بالگرد بودند. هواپیمایی که ساقط شد به‌وسیله آتش تیم ما مورد هدف قرار گرفت. در آن موقعیت بحرانی هر شش خلبان در سرنگونی آن هواپیما سهیم و مؤثر بودند.

از ابتدا تا پایان جنگ، خلبانان جنگنده هوانیروز بی‌شماری از بالگردهای عراق را سرنگون کردند. در همین عملیات والفجر۸ دو فروند از بالگردهای دشمن به‌وسیله خلبانان هوانیروز سرنگون شدند. بارها اتفاق افتاد که بالگردهای چند فروندی عراق با مشاهده یک فروند از كبراهای ما فرار می‌کردند. سرنگونی آن هواپیما به‌وسیله خلبانان هوانیروز به جهانیان ثابت کرد که هوانیروز ایران در جنگ ۸ ساله نقش بزرگی در پیروزی هر عملیاتی داشت.

سرهنگ خلبان اسماعیلی صحتی که در عملیات والفجر ۸ یک‌چشم خود را از دست داد و در شمار خلبانان جانباز هوانیروز قرار گرفت، دراین‌باره اظهار می‌کند،

  • ما در حال زدن پایگاه‌های موشکی دشمن در منطقه عملیاتی والفجر۸ بودیم. دشمن از طریق آن پایگاه اقدام به زدن کشتی‌های تجاری ایران در رودخانه اروند می‌کرد. سه هواپیمای عراق به‌سوی ما هجوم آوردند که یکی از آن‌ها را سرنگون کردیم. من در آن عملیات یک‌چشم خود را در اثر اصابت ترکش بمب هواپیما از دست دادم.

سرهنگ خلبان جهانگیر کاووسی ۔ افسر رابط

صحنه هدف قرار گرفتن و سرنگونی آن هواپیما را من و درجه‌دار مخابراتم از روی زمین کاملاً دیدیم. در آن لحظه نیروهای دیگری در زمین نیز شاهد بودند. هواپیما به‌وسیله آتش سه بالگرد کبرای هوانیروز که در حال عملیات بودند سرنگون شد. در آن عمليات من شاهد سرنگونی دو فروند از بالگردهای عراق هم بودم.

سرهنگ خلبان علیرضا شیرعلیان

هوانیروز در عملیات والفجر ۸ با حجم بی‌شماری از بالگرد و نیرو شرکت داشت. جابجایی نیرو، پشتیبانی از یگان‌های ارتش و سپاه شرکت مستقیم و رودررو با دشمن و انتقال نیرو و ادوات زرهی به آن‌سوی اروند گوشه‌هایی از فعالیت نیروهای هوانیروز بود که به‌خوبی از عهده انجام آن برآمدند. در عملیات هرچند ما در اختیار سپاه بودیم اما ۵۰ گردان از نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران از کوشک تا طلاییه مستقر و درگیر با دشمن بودند. ما در پروازهایمان حضور و رزم 4 لشگر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران شامل لشگر۲۸ کردستان، لشگر۸۱ کرمانشاه، لشگر۲۱ حمزه و لشگر۷۷ پیروز خراسان را به عینه دیدیم که برای فریب دشمن در منطقه شرق بصره وارد عمل شدند.

طی نبردهای سنگینی دشمن را وادار به جابجایی نیروهای خود از منطقه تلاش اصلی و سایر مناطق به منطقه شرق بصره کردند. در کنار این چهار لشگر از حضور پدافند قوی نیروی هوایی ارتش که شمار زیادی از هواپیماهای دشمن را ساقط کردند نیز باید یاد کنیم که توانستند امنیت هوائی را برای نیروهای سپاه ایجاد کنند تا بتوانند بندر فاو و اطرافش را به تصرف درآورند.

خلبان شیرعلیان در قسمتی دیگر از خاطراتش به انهدام ناوچه دشمن و سرنگونی هواپیمای عراقی توسط بالگردهای هوانیروز اشاره می‌کند که قابل تعمق می‌باشد.

در عملیاتی با سه فروند بالگرد کبرا به منطقه خورعبدالله پرواز کردیم. منطقه بسیار آلوده بود و دشمن از طریق توپخانه نیروهای سیاه و بسیج را هدف قرار می‌داد. مأموریت ما طوری طراحی‌شده بود که یک فروند از بالگردهای کبرا که خلبانی آن را من و خلبان صابر اصفهانی به عهده داشتیم می‌بایست با پشتیبانی دو بالگرد دیگر یک ناوچه دشمن را منهدم کند.

به محل مأموریت که رسیدیم درگیری و آتش ما با ناوچه بسیار شدید شد. در حین مانور که سعی می‌کردیم ناوچه را هدف قرار دهیم یک‌باره سروکله میگ‌های عراقی را در آسمان بالای سرمان دیدیم و به یکدیگر هشدار دادیم. پس از انهدام ناوچه با تیراندازی و گریز از میگ‌ها دور شدیم و در قرارگاه خودمان فرود آمدیم. از بالگرد که خارج شدیم شنیدیم که رادیو اعلام کرده یک فروند از میگ‌های عراقی توسط بالگردهای هوانیروز سرنگون شده است. بلافاصله به منطقه نبرد بازگشتیم و لاشه متلاشی‌شده میگ را که دیدیم فهمیدیم با اصابت گلوله‌های ما سقوط کرده است. در آن گیرودار و گریز فقط ما سه فروند بالگرد و میگ‌ها درصحنه حضور داشتیم و در لحظه هدف واقع‌شدن به علت سرعت زیاد هواپیما نتوانسته بودیم اصابت موشک به آن را ببینیم. آن هواپیما دقیقاً با ترغیب بالگردهای ما دچار سرنگونی شد.

 

منبع: هوانیروز در عملیات بزرگ فاو؛ سلطانی، مرتضی،1382 ، نشر شهید سعید محبی، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده