هوانیروز و عملیات بزرگ فاو – بخش یازدهم
خاطرات سرهنگ خلبان اژدر نظری با فتح فاو بهوسیلهی نیروهای ایران، عراق از طریق جزیره بوبیان کویت و خورعبدالله از طریق ناوچههایش نیروهای ما را بهشدت زیر آتش میگرفت. به من و خلبان حسین فرزانه هدایت بالگرد کبرا را به عهده داشتیم مأموریت دادند که ناوچهها را منهدم کنیم. در آن مأموریت دو فروند کبرا نیز وظیفهی پشتیبانی ما را به عهده داشتند. زمانی که به محل موردنظر رسیدیم با واقعیت دیگری مواجه شدیم. دشمن یک فروند از ناوچههای غولپیکر خود را با نصب 12 قبضه توپ کاتیوشای 90 لولهای و تعدادی توپهای مختلف به شکل یک توپخانه عظیم متحرک درآورده بود و وقتی شروع به تیراندازی میکرد ساعتها گلوله روی نیروهای ما میریخت.

شدت آتش آن ناو به حدی بود که گذشته از آسیب‌های جانی و تدارکاتی، هرگونه تحرکی را هم از نیروهای ما سلب می‌کرد. مشکل دیگر ما قرار گرفتن ناو در دریا بود و به علت داشتن فاصله زیاد، از آتش توپخانه نیروهای ما مصون می‌ماند. در آن مأموریت ما سه روز متوالی برای انهدام آن ناو پرواز انجام دادیم که به علت حجم شدید آتش توپ‌ها نتوانستیم کوچک‌ترین آسیبی به آن برسانیم. در چهارمین روز پرواز هیکل غول­آسای ناو را نزدیک جزیره بوبیان دیدیم که به‌سوی منطقه­ی نیروهای ما درحرکت بود. به‌سرعت برای انهدام آن موضع گرفتیم. وظیفه خلبان فرزانه کنترل بالگرد و وظیفه من هدف قرار دادن آن بود. هرچند هدف‌گیری به عهده من بود اما وظیفه خلبان حسین فرزانه بسیار سنگین‌تر بود. چون می‌بایست در همان لحظاتی که من مشغول و درگیر با دوربین هستم بالگرد را در یک نقطه بین آسمان و زمین ثابت نگه دارد تا بتوانم پس از ردگیری، موشک‌ها را شلیک کنم. کوچک‌ترین حرکت بالگرد کار را بی‌نتیجه و چه‌بسا خود ما هم هدف قرار می‌گرفتیم. در آن لحظات بحرانی من فقط چشمم به دوربین بود و هیچ اطلاعی از اطرافم نداشتم، اهمیت این موضوع را متخصصان پرواز درک می‌کند که یک خلبان تا چه اندازه باید شهامت داشته باشد که در رودررویی مستقیم با مرگ عقب‌نشینی نکند. فرزانه در ارتفاع 150 متری سطح دريا بالگرد را به‌صورت یک هدف مشخص ثابت قرار داده بود و من بی‌اطلاع از وضعیت و از طریق دوربین چشم به شناور داشتم و ردگیری می‌کردم. وقتی دستگاه را روی هدف بردم و قفل کرد خوشحالی تمام وجودم را فراگرفت، فرزانه پی‌درپی فریاد می‌زد (اژدرشلیک کن). اصرار او به حدی بود که من با عصبانیت به او پرخاش کردم و بلافاصله کنترل را از دست او گرفته و به‌سوی ساحل گریختم. نرسیده به ساحل موشک را شلیک و با کاستن از ارتفاع بالگرد، در داخل منطقه باتلاقی پناه گرفتم و چشم به موشک رهاشده دو ختم. موشک در کمتر از چند ثانیه به هدف اصابت کرد و کوهی از آب‌وآتش و دود و تکه‌پاره‌های ناو به آسمان پرتاب شد و به دنبالش انفجارهای پی‌درپی و شدیدی به وقوع پیوست.

وقتی به ‌قرارگاه رسیدیم اصلاً فرزانه را فراموش کرده بودم. نیروهای هوانیروز و بقیه اطرافم را گرفته بودند و پی‌درپی تبریک می‌گفتند. یک‌لحظه به یاد فرزانه افتادم و سر به‌سوی بالگرد چرخاندم. او هنوز داخل بالگرد بود و حالت خاصی داشت. در همین موقع چهار خلبان دو کبرای دیگر نزدیک شدند و گفتند: هیچ می­دانی در آن وضعیت چند موشک و توپ و راکت از اطراف و بالا و پائین بالگرد شما عبور کرد؟

تازه آن موقع بود که فهمیدم خلبان فرزانه با  چه شهامتی بالگرد را ثابت نگه‌داشته بود تا من هدف را ردیابی و منهدم کنم و من بی‌اطلاع به او پرخاش کرده بودم.

فریب و غافلگیری

در تیرماه سال 1363 قرار بود عملیاتی در منطقه غرب اروند با نام والفجر8 صورت گیرد که بنا به دلایلی انجام نشد. انگیزه این انصراف شاید به علل لو رفتن عملیات، عدم آمادگی و یا زمان باشد که در تحقيق ما نمی‌گنجد. اما در عملیات والفجر8، یکی از تاکتیک‌های طراحان و مجریان نیروهای مسلح ایران، اقدامات فریب و غافلگیری دشمن قبل از انجام عملیات بود که در این زمینه کلیه کارشناسان نظامی عراق و خارج را متحیر ساخته.

مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در کتاب سیری در جنگ ایران و عراق – جلد ۲ این ترفند را چنین عنوان کرده است.

(( منفعل نمودن در برابر اقدامات خودی در غرب اروند و نیز معطوف داشتن ذهنیت آن‌ها به هورالهویزه، هدف عمده و اصلی اجرای طرح فریب، و لازمه به‌کارگیری اصل غافلگیری بود)).

اقدامات گسترده دشمن در غرب اروند و هور برخاسته از درک نادرست از محور اصلی تهاجم گسترده قوای نظامی ایران و تأثیرگذاری طرح فریب بر روی نیروهای عراق بود. عراق به‌عنوان تحلیل و استنباطی که از توانایی و قابلیت‌های نظامی قوای ایران و استراتژی هور، و همچنین اقدامات مهندسی‌اش در دو منطقه هور و اروند داشت، غرب اروند را به‌عنوان یک حرکت ایذایی و هور را به‌عنوان محور اصلی تهاجم گسترده ایران قلمداد می‌کرد و بر اساس همان ذهنیت وزیر دفاع عراق (عدنان خیرالله) ضمن بازدید از میزان آمادگی نیروهای عراق (سپاه ششم)، دستورات اقدام و تحرکاتی صادر کرد که موارد زیر می‌باشند.

  • انتصاب سلطان هاشم از فرماندهان مطرح لشگرهای عراق و مدیریت عملیات نظامی ستاد مشترک عراق به فرماندهی سپاه ششم عراق در منطقه هورالهویزه
  •  پوشاندن منطقه هورالهویزه با پنج الی 6 لشکر در خط و یک لشگر در احتیاط
  •  انتقال لشگر ۱۰ زرهی به نزدیک پل تحريله
  • استقرار دو لشگر 3 و 6 در العماره و بصره در دو محور شمالی و جنوبی منطقه
  • گسترش سه تیپ نیروی مخصوص به‌صورت احتیاط در منطقه
  • استقرار تیپ‌های ۳ نیروی مخصوص و پیاده گارد ریاست جمهوری، در هوالهویزه و هورالچیایش
  • پروازهای مکرر هواپیماهای نیروی هوایی به‌عنوان پروازهای توجیهی

 

منبع: هوانیروز در عملیات بزرگ فاو؛ سلطانی، مرتضی،1382 ، نشر شهید سعید محبی، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده