هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر- بخش هشتم
نبرد و نجات راوی: سرتیپ ۲ خلبان بازنشسته رحمان قضات عملیات خیبر، نخستین عملیاتی بود که خلبانان هوانیروز اقدام به هلیبرن نیرو مهمات بهصورت پروازهای شبانه نمودند. پروازهایی در تاریکی مطلق شب و بدون استفاده از هرگونه امکانات و تجهیزات پرواز در شب که مهمترین آنها دوربینهای دید در شب بودند. نکته حائز اهمیت و کلید اصلی پیروزی در عملیات بزرگ خیبر هم همان پروازهای شبانه بودند. خیبر را باید بهترین عملیات انجامشده تا تاریخ اجرا و در ردیف بهترین عملیات در طول هشت سال دفاع مقدس قرارداد که منجر به تصرف جزایر شمالی و جنوبی مجنون توسط رزمندگان اسلام شد.

در عملیات خیبر به علت اینکه هیچ‌گونه راه ارتباط از طریق خشکی بین نیروهای خودی مستقر در دشت بزرگ جفیر و نیروهایی که به‌وسیله بالگردهای هوانیروز در جزایر مجنون پیاده شده بودند، وجود نداشت، مجبور بودیم تا تدارکات نیروها را به‌خصوص در روزهای اول و دوم و سوم به‌وسیله بالگردهای ۲۱۴ و شینوک از طریق هوا تأمین کنیم. از سوی دیگر نیروهای مهندسی ارتش و سپاه و جهاد هم قول نصب پلی شناور را به مدت سه شبانه‌روز داده بودند، که اگر نصب پل در موعد تعیین‌شده به اتمام می‌رسید دیگر نیازی به ارسال نیرو و مهمات و دیگر تجهیزات از مسیر هوایی نبود. هم‌زمان با هلی برن نیرو مهمات و آذوقه با بالگردهای ترابری، بالگردهای جنگنده کبرا نیز در تیم‌های دو سه فروندی وظیفه داشتند ضمن ایجاد پوشش حفاظتی برای بالگردهای ترابری جهت کمک به رزمندگان داخل جزیره هم به مقابله به پاتک‌های سنگین دشمن نیز بشتابند و به‌صورت دائم در پرواز و درگیر با هواپیماهای پی سی۷، و بالگردهای جنگنده دشمن باشند. قایق‌های تندرو ایرانی از طریق کانال آبی که از قبل تهیه شده بود با عبور از آبراه‌های بین نیزارها با منطقه جفیر ارتباط داشتند و قسمتی از تدارکات نیروها را از جفیر به جزایر از طریق همان مسیر تأمین می‌کردند. هواپیماهای پی سی۷ عراق در حین پروازهای شناسایی متوجه این ارتباط شدند و با پروازهای پی‌درپی و مداوم بر روی کانال و هدف قرار دادن قایق‌ها این ارتباط را قطع و تدارک رسانی را متوقف کردند.

از سوی دیگر، نیروهای ما در جزایر فاقد، پدافند فعال و بخصوص توپ‌های ۵۷ میلی‌متری برای مقابله با هواپیماها و بالگردهای دشمن بودند که این نقص باعث شده بود تا بالگردهای کبرا گذشته از اسکورت بالگردهای ترابری، وظیفه حفاظت از کانال و رزمندگان و قایق‌ها را نیز با درگیری با هواپیماهای جنگی و بالگرد‌های جنگنده دشمن به عهده بگیرند و هر زمان که آن‌ها بر فراز کانال پیدا می‌شدند به پرواز درمی‌آمدند و با موشک‌ها و راکت و تیربارهای خود آن‌ها را هدف قرار داده یا مجبور به فرار می‌کردند. دریکی از پروازها که دو فروند بالگرد کبرا بودیم و سرپرستی تیم را من به عهده داشتم در حین درگیری با هواپیماهای دشمن یک‌باره متوجه شدم کبرای دوم که خلبانان رضا مقدمی و محمد خیری یزدی بودند درصحنه درگیری حضور ندارند. نگران آن‌ها شدم و اقدام به تماس کردم . از تماس هم بدون اینکه صدای از آن‌ها بشنوم، نتیجه‌ای نگرفتم. با تصور اینکه اتفاقی برای آن‌ها رخ‌داده و هدف قرارگرفته‌اند، شروع به جستجوی بالگرد در بین نیزارها جهت نجات خلبانان آن کردم. ارتفاع نیزارهای هور به حدی فشرده و بلند بودند که اگر بالگردی در بین آن‌ها سقوط می‌کرد احتمال یافتن آن بسیار ضعیف بود. نگرانی من بیشتر در رابطه با خلبانان بالگرد بود که از وضعیت آن‌ها هیچ‌گونه اطلاعی نداشتم .غرق شدن در مرداب و احتمال زخمی بودن آن‌ها و اسارت به دست نیروهای دشمن حدس و گمان‌هایی بودند که در آن لحظات بحرانی جستجو، با آن‌ها دست‌به‌گریبان بودم. بااینکه ازنظر سوخت هم در مضیقه بودیم باز تا  زمانی که هم پروازم هشدار کمبود سوخت را نداده بود، دست از جستجو برنداشتم. بالاجبار با امید به اینکه از طریق بالگردهای دیگر نجات‌یافته باشند سریع به‌سوی قرارگاه پرواز کردم و فرود آمدم. در قرارگاه هم متأسفانه خبری از آن‌ها نداشتند که این بی‌اطلاعی برشدت نگرانی‌ام افزود. با تجدید سوخت دوباره قصد پرواز به منطقه و یافتن آن‌ها را داشتم که فرمانده هوانیروز سرهنگ محمدحسین جلالی با عنوان اینکه شرایط منطقه بد است و خطر هدف و سقوط شما هم وجود دارد قصد ممانعت از پرواز ما را داشت که با اصرار او را قانع ساختم و دوباره به‌سوی منطقه درگیری پرواز کردم. فرمانده هوانیروز و نفراتی که در قرارگاه بودند احتمال زنده ماندن خلبان آن را نمی‌دادند و آن‌ها را نفراتی شهید شده قلمداد می‌کردند، اما من که فرمانده تیم بودم در قبال جان خلبانان احساس مسئولیت می‌کردم و نمی‌توانستم روی احتمالات حساب کنم. ازاین‌رو با پافشاری و اصرار بیش‌ازحد باعث شد که اجازه پرواز مجدد بدهد به‌سرعت در قالب یک تیم آتش با یک فروند بالگرد نجات سریع به منطقه پرواز کردیم و خوشبختانه پس از مدتی کوتاه جستجو موفق شدیم که خیری یزدی و مقدم ای را که روی قسمتی از اسکید بالگرد ایستاده بودند،ببینیم. تمام بالگرد به‌غیراز تکه‌ای از میله اسکید به زیر آب فرورفته بود و آن دو نفر روی همان تکه که آن‌هم در شرف غرق شدن بود ایستاده بودند. اگر ما هم چند لحظه دیرتر بالای سر آن‌ها رسیده بودیم به‌طور یقین آن‌ها هم همراه بالگرد غرق می‌شدند. از شانس بد آن‌ها بالگرد در نقطه‌ای از مرداب سقوط کرده بود که ارتفاع آب بسیار زیاد بود. پس از یافتن آن‌ها تیم نجات سریع دست‌به‌کار شد و هر دو را به داخل بالگرد کشید و از آن مهلکه نجات پیدا کردند خطر دیگری که مقدمی و خیلی یزدی را در صورت تحقق نشدن تهدید می‌کرد گرازهای وحشی جزیره بودند.

 

منبع: هوانیروز و حماسه بزرگ خیبر؛ سلطانی، مرتضی،1398 ، سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده