توپخانه دوربرد-14
حوادث روز یکشنبه سیزدهم الی سهشنبه پانزدهم اردیبهشتماه ساعت 17:30، من با دیگر همرزمانم در سنگر نشسته بودیم. انفجار شدیدی در اطراف موضع ما رخ داد و صدای ناهنجار عجیبی شنیده شد. زود از سنگر بیرون آمدیم، آثار انفجار را در پشت موضع مشاهده نمودیم. شدت انفجار خیلی زیاد و غیرعادی بود. گرد و غبار و دود ناشی از انفجار به قدری زیاد بود که ساقه انفجار و ابر ناشی از آن تا 1000 متر به طرف آسمان بالا رفت. بلافاصله به محل انفجار رفتیم، از موضع آتشبار ارکان که نزدیک به محل انفجار بود دو دستگاه آمبولانس اعزام شده بود.

متأسفانه بر اثر عمل کردن مین‌های خنثی شده دشمن توسط یگان مهندسی تیپ3 زرهی، درجه‌داری از یگان مهندسی که مین‌ها را از خط جمع‌آوری و در آن محل قرار می‌داد، به نام گروهبان‌یکم رخشنده به شهادت رسیده بود، پیکر شهید کاملاً تکه‌تکه شده بود به گونه‌ای که تکه‌های آغشته به خون او را در داخل یک کیسه جمع‌آوری کردیم و اقدامات لازم را انجام دادیم. نفربر زرهی وی هم که با آن مین‌ها را جابه‌جا می‌نمود کاملاً منهدم شده بود. حادثه دردناکی بود. واقعاً کوچک‌ترین اشتباه در هنگام خنثی نمودن مین، آخرین اشتباه یک عنصر رزمنده است که این مطلب را استاد ما با درجه سروانی در یکی از اردوگاه‌های دانشکده افسری در پرندک، در سال 1354 در حین آموزش مین به ما تأکید کرده بود که عملاً این موضوع را من دیدم (یاد این شهید بزرگوار گرامی باد.(

ساعت 22:00 شب برابر دستور فرمانده گردان، من به همراه یک عراده توپ که رئیس آن توپ استوار جندقی بود به طرف خطوط مقدم رفتیم و در حوالی مواضع گردان100 پیاده که دارای تپه ماهورهای خوبی بود، در کنار یکی از گروهان‌های گردان به فرماندهی ستوان‌یکم تاج‌مهرابی، موضع گرفتیم. پس از روانه کردن توپ، هدف‌هایی را در عمق منطقه دشمن در غرب بستان زیر آتش گرفتیم. مأموریت موفقیت‌آمیزی بود که پس از انجام مأموریت به موضع خود بازگشتیم. این عمل را در زمان‌های مختلف و در مواضع مختلف به منظور کشف نشدن موضع توپ توسط دشمن، در خط مقدم تیپ3 زرهی انجام دادیم تا اولاً به نفرات تیپ3 زرهی روحیه‌ای داده باشیم، در ثانی توان عملیاتی نفرات خود، خصوصاً سربازان جدیدالورود را بالا ببریم. دشمن نیز به شدت مواضع ما را زیر آتش می‌گرفت که توسط بقیه توپ‌های آتشبار از موضع اصلی پاسخ آنها داده می‌شد.

 یکی از همان شب‌ها من با توپ گروهبان‌یکم بهروز رستمی و تعدادی از خدمه توپ جهت اجرای مأموریت و تیراندازی به سمت ارتفاعات الله‌اکبر حرکت کردیم. بعد از اجرای موفقیت‌آمیز مأموریت، در حین بازگشت به موضع اصلی آتشبار، در نزدیکی خط مقدم تیپ3 زرهی با دشمن بودیم که موتور توپ ناگهان خراب و خاموش شد و توپ از حرکت باز ایستاد. ما باید به هر ترتیبی که شده بود توپ را راه‌اندازی می‌کردیم، چون به محض روشنایی هوا در دید و تیر مستقیم تانک‌ها و دیدبانان توپخانه دشمن قرار می‌گرفتیم. آن شب با سختی و تلاش بسیار توانستیم با کمک تعمیرکار گردان گروهبان‌یکم احمد حق‌پناه و کارمند سلیمانی و دیگر اکیپ تعمیراتی که بسیار زبده و متخصص بودند، توپ را موقتاً تعمیر و به عقب بکشیم. تمامی این اقدامات از ساعت 12:00 شب به بعد زیر آتش خمپاره و توپخانه دشمن انجام گرفت و تا روشنایی هوا خوشبختانه کارها به پایان رسیدند. این تلاش نفرات واقعاً عجیب و متهورانه بود. در آن زمان هیچ چیز غیرممکن نبود، تعمیر موتور توپ در تاریکی شب و در خطوط مقدم جبهه واقعاً کار خارق‌العاده‌ای بود که نفرات گردان انجام دادند. در حال حاضر کارکنان جوان باید بدانند که هیچ کاری نمی‌تواند غیرممکن باشد، حتی تعمیر توپ175م‌م با آن جثه بزرگ در خط مقدم و در دید و تیر مستقیم دشمن.

از ساعت 08:30 الی 13:00 روز پانزدهم اردیبهشت، فرمانده توپخانه لشکر92 زرهی سرهنگ آخوندزاده به همراه سرگرد کوچکی از مواضع ما بازدید و از وضع موجود آتشبارهای گردان و آمادگی نفرات اظهار رضایت کردند. بازدید از یگان‌های مستقر در منطقه مرتباً از طریق فرماندهان رده بالای لشکر92 زرهی انجام می‌گرفت تا توان رزمی یگان‌ها را ارزیابی نمایند و کمبودها و نارسائی‌ها را برای عملیات آتی مرتفع نموده و با خیالی آسوده طرح‌ریزی‌های عملیاتی را انجام دهند. در این روز، فرمانده توپخانه لشکری دستور آگهی جهت اعزام یک آتشبار به منطقه فارسیات واقع در شرق رودخانه کارون بین شهر اهواز و دارخوین را به فرمانده گردان صادر کرد که در راستای اجرای دستور، آتشبار دوم به فرماندهی ستوان‌یکم جمال کریم تعیین شد.

سروان مهدی دامغانیان (سرتیپ2بازنشسته) رئیس رکن یکم گردان388 توپخانه از حوادث و اتفاقات روز سه شنبه یکم الی جمعه هجدهم اردیبهشت‌ماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

من به عنوان رئیس رکن یکم گردان، مسئول روحیه نفرات گردان بودم، نزد فرمانده گردان رفتم و وضعیت روحی نفرات گردان را برایش کاملاً تشریح کردم و به عرض رساندم که نفرات مدت هشت ماه است که در منطقه حضوری فعال دارند و از ابتدایی‌ترین مسائل روحی محروم هستند. لذا تقاضا نمودم تا نفرات به ازای 30 روز توقف در منطقه به مرخصی اعزام شوند که موافقت ننمودند. اما متقاعد شده بودند که نفرات باید تعویض شوند تا با روحیه بهتری بتوانند مأموریت‌های محوله را انجام دهند. بالأخره قرار شد در ارتباط با موضوع پیشنهادی فکر کنند. در اوایل اردیبهشت‌ماه فرمانده جدید لشکر سرهنگ مسعود منفردنیاکی به جای سرهنگ قاسمی‌نو به عنوان فرمانده لشکر92 زرهی تعیین و معرفی شدند و از طریق ستاد لشکر اعلام کردند، یگان‌ها جهت بازدید ایشان آمادگی داشته باشند. سرهنگ آخوندزاده فرمانده توپخانه لشکر92 زرهی مردی خوب بود و در همه حال به فکر نفرات یگان‌ها بود و در بازدیدها توپ به توپ با نفرات دیدار می‌کرد و به درد دل نفرات گوش می‌داد و برای بهبود وضعیت آنان تلاش می‌کرد ولی در مورد مدت توقف نفرات در منطقه و مرخصی آنان تا آن زمان نتوانسته بود کار مثبتی انجام دهد. شب پانزدهم اردیبهشت‌ماه شام را نزد ستوان‌یکم علی‌اکبر اصلانی بودم، افسر خوب و وطن پرستی است و ارتش را خیلی دوست دارد و با روحیه‌ای که دارد انسان با دیدنش خستگی‌اش برطرف می‌شود. اخبار آن شب حاکی از آن بود که منطقه عملیاتی غرب تثبیت شده که این موضوع نفرات را خوشحال کرد و سرگرد قاسمی افسر تطبیق آتش توپخانه‌های منطقه به وجد آمده بود. در آن شب سرگرد قاسمی و ستوان‌یکم جمال کریم و سروان انوشیروان خدادوست نیز به جمع ما ملحق شدند که بعد از صرف شام صورتجلسه مربوط به سرباز ولی‌زاده راننده ستوان‌یکم علی‌اکبر اصلانی را که در نزدیکی پادگان تیپ3 زرهی در سال 1359روی مین رفته و تمام دندان‌هایش از بین رفته بود و دچار موج گرفتگی شدیدی شده بود را به امضاء رسانده و تکمیل نمودیم تا سرباز مذکور در ادامه مداوایش و سیر مراحل قانونی مشکلی نداشته باشد. آن شب ستوان اصلانی بسیار خسته بود لذا تا ساعت 2400 نزد وی ماندیم سپس به قرارگاه گردان بازگشتیم.

روز چهارشنبه 16/2/60 حدود ساعت1700 به اخبار رادیو گوش می‌دادم، همه رادیوهای بیگانه علیه ما صحبت می‌کردند و برای ایران نقشه می‌کشند. با تحلیلی که داشتم متوجه شدم به زودی جنگ تمام شدنی نیست و جنگ هشت ماهه تبدیل به یک جنگ فرسایشی خواهد شد که در نتیجه روز به‌روز روح و روان نفرات آسیب دیده و مردم دو کشور شاهد درگیری‌های سخت‌تری خواهند بود زیرا حامیان صدام اصلاً میلی به خاتمه جنگ ندارند. آنها به فکر اقتصاد و صنایع نظامی خود هستند و ادامه جنگ جیب آنها را بیشتر پر خواهد نمود. شهرهای ما ویران می‌شود، جوانانمان کشته می‌شوند و آوارگی گریبان مردم بی‌دفاع را می‌گیرد. در روستای سگور در شرق ارتفاعات الله‌اکبر که در نزدیکی و جنوب مواضع ما بود مردمی را می‌دیدم که در فلاکت به سر می‌بردند و همیشه زیر بمباران‌های هوایی و گلوله‌باران توپخانه دشمن قرار داشتند و از ابتدایی‌ترین نیازهای بشری محروم بودند. آنها هم‌وطنان ما بودند و همیشه نگرانشان بودیم و تا جایی که برایمان امکان داشت به آنان کمک می‌کردیم اما شرایط آنها به قدری اسفناک بود که به‌هیچ‌عنوان نمی‌توانم توصیف کنم. با دیدن این مناظر و زندگی اسفناک هم‌وطنانم و مجروحان و شهدای جنگ که هر روز به دلیل افزایش درگیری‌ها بیشتر می‌شد، آرزو می‌کردم جنگ هرچه زودتر با پیروزی رزمندگان اسلام به پایان برسد، ولی ما می‌بایست آستانه تحمل و صبرمان را بالاتر می‌بردیم و استقامت می‌کردیم تا پیروز شویم.

هرکس تصوری از جنگ دارد بعضی به خاطر آنکه شاهد آن بوده‌اند، عده‌ای هم به خاطر ارتباط‌هایی که با جنگ داشته‌اند و درباره جنگ فقط مسائلی را می‌شنوند. بسیاری نیز به دلیل آنکه خودشان به طور مستقیم جنگیده‌اند، اما هیچ‌کس شاید تصور نکند که ما چه سختی‌هایی را متحمل شده‌ایم و چه زندگی و دوران سخت و مشقت‌باری را سپری کرده‌ایم و چه مصائبی را شاهد و ناظر بوده‌ایم که روح و روان هر انسانی را متلاطم و آزرده می‌کند. آیا کسی به تقریب می‌تواند وضعیت ما را در جنگ درک کند؟ وضعیت آن رزمنده‌ای که پشت میدان مین دشمن متوقف شده و زیر مرگبارترین آتش‌ها قرار گرفته است و از هر سویی مورد تهاجم دشمن قرار گرفته و باید به هر نحوی شده خود را به دشمن برساند و او را نابود نماید و یا روستایی که بمباران شده و کودکان و زنان و مردان بی‌گناهی به خاک و خون کشیده شده‌اند و می‌بایست به آنان کمک کرد و بازماندگانشان را دلداری داد. واقعاً صحنه‌ها و حوادث جنگ به قدری خرد کننده و شکننده روح و روان ما بودند که حتی یاد آن خاطرات زجرآور است. اما تنها سرمایه ما رزمندگان در جنگ یک دل عاشق بود و بس که توانستیم در برابر تمامی ناملایمات و سختی‌ها ایستادگی نماییم.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده