توپخانه دوربرد – 9
روز شنبه هشتم فروردین، درگیریهایی در اطراف شهر هویزه و روستای دهلاویه به رخ آمده بود که از ساعت 08:30 جهت پاسخ به فعالیت دشمن، تیراندازی روی مواضع و توپخانههای آنها را شروع کردیم و کلیه مواضع فعال دشمن را در منطقه سابله، دهلاویه-هویزه و کرخهکور زیر آتش گرفتیم که دیدبانان از وضعیت تیراندازیهای ما راضی بودند.

به دلیل پاسخ مناسب به فعالیت و حرکات دشمن، بعد از گذشت ساعاتی وضعیت منطقه رفته‌رفته آرام شد. در این روز فرمانده گردان از سد روستای متعات به همراه افسر موتوری گردان ستوان داود صادقی‌کوشا، ستوان علی نفیسی‌پور افسر مهمات گردان و پسرش محمدرضا بازدید کرده بود و می‌گفت، عملیات سد آب بر گردان پیشرفت خوبی داشته و جریان آب که از شرق به غرب جاری بوده، به سمت جنوب تغییر مسیر داده شده است. این آبگرفتگی آرایش مواضع عراقی‌ها را به هم ‌می‌زد و آنها را مجبور به عقب‌نشینی می‌نمود. در حال بازدید فرمانده گردان از آن منطقه، یگان‌های توپخانه عراق، آن محل را زیر آتش شدید توپخانه قرار داده بودند که ستوان داود صادقی‌کوشا در آن روز با توجه به حجم آتش توپخانه دشمن، جان سالم به در برده بود و برابر گفته فرمانده گردان، تعدادی از گلوله‌های توپخانه دشمن به نزدیکی وی اصابت نموده بودند که به طور معجزه آسایی نجات یافته بود. در این روز نیز تبادل آتش توپخانه بین طرفین جنگ در جریان بود و مواضع یگان‌ها زیر آتش توپخانه بود.

توپخانه‌های دشمن در روزهای نهم و دهم فروردین، نیز فعال بودند و مرتباً روی یگان‌های خودی آتش می‌گشودند. دشمن قصد داشت جابه‌جایی و حرکات یگان‌های خود را پوشش دهد. آب سد جدید که در منطقه به روی دشمن گشوده شده بود، برای دشمن همه روزه وضعیت جدیدی را ایجاد می‌کرد و نیروهای دشمن را که در منطقه مستقر بودند، وادار می‌کرد تا آن سوی رودخانه کرخه‌کور عقب‌نشینی نموده و واحدهای خود را جابه‌جا نمایند. نیروهای خودی نیز از این فرصت بهره کافی را برده و با توپخانه و بالگردهای رزمی هوانیروز ارتش تلفات زیادی را به دشمن وارد می‌کردند. جناب سرهنگ الماسی؛ فرمانده تیپ3 زرهی در آن ایام با تشکیل جلسات مختلف با حضور فرماندهان رده‌های مختلف تیپ3 زرهی تأکید داشتند، یگان‌های تیپ با نزدیک شدن به دشمن به صورت حرکات لاک‌پشتی هر چه بیشتر از دشمن اطلاعات کسب نمایند تا در ماه‌های آینده در عملیاتی که صورت خواهد گرفت، مورد بهره‌برداری قرار گیرد. یگان‌ها می‌بایست در شب‌ها مواضع خود را به جلو کشیده و به خطوط تماس نزدیک می‌شدند و فاصله خط تماس با دشمن را کمتر می‌کردند و مواضع مستحکمی را آرایش می‌دادند. در اجرای این دستور، یگان‌های تانک و پیاده و دیدبان‌های توپخانه در منطقه شرق ارتفاعات الله‌اکبر مرتباً درگیر بودند و سعی داشتند مواضع جدیدی را رو به جلو اشغال، مستحکم و از آن پدافند نمایند، من یکی از همان روزها در خط تماس تیپ3 زرهی با دشمن، در کنار یک دستگاه تانک چیفتن متعلق به گردان261 تانک که در سنگر مستقر بود، رفته بودم. با فرمانده آن تانک در مورد وضعیت دشمن و سنگرهای دشمن صحبت می‌کردیم، او به من اطلاعات بسیار خوبی را داد. در حین صحبت کردن بودیم که ناگهان دشمن آتش سنگینی را روی مواضع ما در خط مقدم اجرا نمود، در همین حین در زیر آتش خمپاره و توپخانه دشمن، فرمانده آن تانک که درجه‌داری بسیار زبده و توانمند بود، به سرعت تانک را از سنگر بیرون کشید و تقریباً 50 متر به سمت جلو در سنگری که در شب گذشته احداث شده بود، حرکت داد و آن سنگر را اشغال نمود، من که در سنگر قبلی، در گودالی نشسته بودم و صحنه درگیری را مشاهده می‌کردم، با دیدن آن صحنه متعجب مانده بودم، بعد از مدتی که از حجم آتش دشمن کاسته شد، فرصتی یافتم و با سرعت و احتیاط کامل و در زیر آتش‌های پراکنده دشمن به طرف آن تانک رفتم، چگونگی جابه‌جایی تانک را با آن سرعت از فرمانده تانک پرسیدم، ایشان گفت: در آینده عملیات بزرگی در پیش داریم، ما باید خودمان را به دشمن نزدیک کنیم تا اطلاعاتمان از دشمن جامع‌تر باشد. بعد از مدتی که اوضاع آرام شده بود، من نگاهی به مواضع دشمن انداختم، یکی از سنگرهای تانک دشمن را مشاهده کردم که نفرات دشمن در کنار آن تانک بودند، به قدری آنها به ما نزدیک بودند که با چشم غیرمسلح می‌توانستیم کاملاً افراد دشمن را شناسایی کنیم. آنها هم با رزم‌های مقطعی سعی داشتند خودشان را به خطوط دفاعی ما نزدیک کنند تا مانع حرکات ما شوند (بعد از عملیات الله‌اکبر من آن سنگر تانک و تانک مورد نظر را دیدم که توسط رزمندگان اسلام کاملاً منهدم شده بود). به هر جهت اینگونه حرکات در خطوط مقدم الزاماتی بود که نفرات یگان‌ها به خوبی و با شجاعت تمام انجام ‌می‌دادند تا برتری لازم را به دست آورند. آن روز من یک جنگ بسیار نزدیک و محدود را زیر آتش سنگین خمپاره و توپخانه دشمن در خط مقدم تجربه کردم و از نزدیک شاهد جابه‌جایی تانک‌ها بودم و شجاعت افسران، درجه‌داران و سربازان گردان261 تانک را بار دیگر از نزدیک مشاهده کردم که برایم بسیار جالب بود و در آن شرایط کاملاً به وجد آمده و روحیه‌ام چندین برابر شده بود.

تبادل آتش در روزهای یازدهم و دوازدهم فروردین همچنان ادامه داشت. نیروهای خودی در شرق ارتفاعات الله‌اکبر تلاش می‌کردند مزیتی را به دست آورند تا در عملیات آینده بکار برند. واقعاً تصرف یک تپه و یا یک سنگر مناسب در آن شرایط برای نیروهای در خط حیاتی بود و رزمندگان تیپ3 زرهی به سختی و با تلاش بسیار زیاد و با متحمل شدن تلفات خود را به دشمن نزدیک و مواضع مناسبی را اشغال می‌کردند. روز دوازدهم فروردین، هوا بسیار توفانی و وضعیت منطقه به واسطه وزش باد شدید که از سمت غرب به شرق می‌وزید، شرایط به نفع دشمن بود. بدترین شرایط هوایی را در آن روز شاهد بودیم. در آن روز نیز شهر اهواز در ساعت 13:00 مورد حملات توپخانه دشمن قرار گرفت و گلوله‌باران شد. در این روز دشمن در ساعت 1400 از سمت غرب سوسنگرد، مجدداً حمله‌ای را آغاز نمود که با مدافعان غیور ایرانی برخورد کرد و با تلفاتی مجبور به عقب‌نشینی شد.

در روز سیزدهم فروردین، تمامی رزمندگان تیپ3 زرهی و یگان‌های تابعه در سنگرهای خود مشغول تحکیم مواضع بودند و به تنها چیزی که فکر نمی‌کردند، سیزده به در بود. شادی ما زمانی بود که می‌توانستیم انتقام خون عزیزانمان را در این منطقه از دشمن گرفته و شادمانه در زمین‌های آزاد شده کشورمان قدم بزنیم.

 روز شنبه پانزدهم فروردین، از ساعت 02:00 نیمه شب یگان‌های عراقی با استفاده از تاریکی شب نیروهای خود را در قسمت غرب سوسنگرد و هویزه جابه‌جا می‌نمودند که با درخواست آتش دیدبان‌های گردان روی آنها آتش گشوده شد و مانع جابه‌جایی با فرصت آنان شدیم. دشمن در آن منطقه با جابه‌جایی‌های خود تحرکاتی داشت که نگران کننده بود اما این تحرکات دقیقاً زیر نظر دیدبانان گردان قرار داشت و آخرین وضعیت آنها گزارش می‌شد. همان‌طور که قبلاً اشاره نمودم، تمامی تلاش یگان‌ها در شرق ارتفاعات الله‌اکبر که در مواضع پدافندی بودند، این بود که روز به‌روز آماده‌تر شده و سطح آموزش نفرات ارتقاء یابد تا با افزایش آمادگی رزمی، عملیات بعدی را به نحو مطلوبی به اتمام برسانند. در این راستا فرماندهان رده بالا مرتباً از نحوه آمادگی رزمی یگان‌ها بازدید می‌کردند.

این بازدیدها، حساسیت فرماندهان یگان‌های مجری را نیز افزایش داده بود و به طور مداوم نفرات را تحت فشار قرار داده بودند تا نسبت به تعمیر و نگهداری وسایل و تجهیزات و آموزش و… تلاش بیشتری نمایند. اما واقعیت این بود که یک سری از نواقص و مشکلات مربوط به فرماندهان و نفرات آتشبارها نبود تا در آن سطح مشکلات حل شود.

ساعت 07:00 روز یکشنبه شانزدهم فروردین، فرمانده گردان جناب سرگرد آجوری به همراه گروهبان جمشیدی و سرباز بیل‌کار جهت سرکشی به دیدبانان گردان واقع در روستای هوفل رفته بودند که در آنجا با سرگرد راعی و سرهنگ الماسی فرمانده تیپ3 زرهی در خصوص آخرین وضعیت دشمن و تک به ارتفاعات الله‌اکبر صحبت نموده بودند که در بازگشت به گردان ساعت 1000 صبح، حضور دکتر چمران در مواضع گردان388 توپخانه را به وی اطلاع دادند. فرمانده گردان به همراه دکتر چمران از مواضع ما بازدید نمودند. دکتر چمران هدف خود را در جبهه، پیروزی بر دشمن برشمرد و اعلام کرد به هیچ وجه با دشمن سازش نخواهیم کرد و آتش‌بس در این زمان از نظر ما معنا و مفهومی ندارد. در آن روز فرمانده گردان و تعداد دیگری از نفرات گردان از دکتر چمران در حین بازدید، درباره مقاله نوشته شده ایشان در مورد حماسه سوسنگرد و هویزه، سؤالاتی کردند و علت نوشتن آن مطالب در خصوص توپخانه‌های ارتش توسط دکتر چمران، که نوشته بود، توپخانه‌ها در آن زمان خاموش بودند و یا کند عمل می‌کردند و کم تحرک بودند و یا تیراندازی نکردند!! را جویا شدند. در صورتی که دکتر چمران بهتر از هر کسی می‌دانست که گردان388 توپخانه175م‌م و دیگر یگان‌های توپخانه مستقر در منطقه خصوصاً توپخانه155م‌م کمک مستقیم تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی بدون وقفه تیراندازی می‌کردند و نیروهای پیاده و زرهی و نیروهای مردمی را با آتش خود حمایت می‌کردند که در این راه تلفات انسانی و لجستیکی بسیاری را نیز متحمل شده بودند. ما در آن روز آمار تیراندازی‌های آتشبار را در عملیات سوسنگرد و هویزه به دکتر چمران ارائه نمودیم که فقط در عملیات سوسنگرد بیش از 1000 گلوله 175م‌م تیراندازی کرده بودیم که با توجه به قدرت تخریب و انفجار گلوله‌های 175م‌م و نوع مأموریت اینگونه توپ‌ها و به کارگیری‌شان در نبردها، واقعاً پشتیبانی آتش یگان ما در سوسنگرد بی‌نظیر بود. دکتر چمران با مشاهده آمار گلوله‌های شلیک شده سکوت کردند و کمی به فکر فرو رفتند و صحبتی نکردند. به هر جهت ما به شهید دکتر چمران احترام می‌گذاشتیم و موضوع را بیشتر ادامه ندادیم. واقعاً اظهارنظرهایی که در آن زمان در مورد ارتش می‌شد، در پشت میدان‌های جنگ و شهرها و حتی رسانه‌های کشور همانند رادیو هم شنیده می‌شد. من خودم شاهد و ناظر بودم که آن اظهار نظرها در دل سربازان جوان ما که فرزندان مردم کشورم بودند چه غم‌هایی را ایجاد می‌کرد و بعضاً سستی، تمام وجودشان را فرا می‌گرفت که اگر راهنمایی‌های سلسله مراتب فرماندهی نبود چه بسا اینکه انگشتانشان به سختی روی ماشه‌ها می‌رفت. من و دیگر فرماندهان که درگیر مستقیم جنگ بودیم، پیش خود می‌گفتیم، واقعاً آنها با دل سربازان ما چه می‌کنند؟ ما می‌بایست به سؤالات سربازان جوانمان که از همه چیز خود برای کشورشان گذشته بودند، و در برابر دشمن مردانه می‌جنگیدند، چه می‌گفتیم؟ تا دل‌های زخم‌خورده آنان را ترمیم کرده تا با روحیه‌ای قوی به سمت دشمن یورش ببرند. زیرا آن ضربه‌های روحی، سختی‌ها و رنج‌های ناشی از جنگ را دو چندان می‌کرد. مع‌الوصف با تمامی آن بی‌مهری‌ها، هنر فرماندهان ارتش و رفتار پدرانه آنان بود که سربازان را با تمامی وجود برای نبردهای آتی آماده می‌کردند. این هنر نظامیان سینه‌به‌سینه به افسران و درجه‌داران جوان در مسیر خدمت منتقل می‌شد که نتیجه آن، پیروزی در میدان‌های نبرد بود. ما در آن زمان به عنوان تنها توپخانه دوربرد منطقه با اضافه شدن نیروهای بسیج، سپاه و گروه جنگ‌های نامنظم دکتر چمران در خطوط مقدم برای پشتیبانی از آنها، قدرت آتش خود را با تیراندازی‌های مداوم و بی‌وقفه بیشتر می‌کردیم تا مبادا کمبود آتش توپخانه احساس شود، همچنین با نحوه عملکرد و حرکات ابداعی آنان مشکلاتی در روابط بین یگان‌های مانوری و پشتیبانی به وجود می‌آمد که نیاز به هماهنگی‌های زیادی داشت. به هر جهت دکتر چمران در آن روز جهت هماهنگی‌های لازم و بازدید از آمادگی رزمی گردان388 توپخانه به مواضع ما آمده بود، که بحث کلی و موضوعات مطرح شده مربوط به عملیات الله‌اکبر ادامه یافت.

روز هفدهم فروردین، اکیپ دیدبانی گردان شامل گروهبان حسن رضایی و سرباز بیل‌کار و آقای راشد از گروه دکتر چمران، به دستور فرمانده گردان به ارتفاعات میشداغ برای عملیات روز بعد اعزام گردیدند، قرار بود آنها تا جایی که امکان داشت از رمل‌های موجود در منطقه گذشته و روی یگان‌های رده عقب دشمن ثبت تیر نمایند. در این روز هواپیماهای دشمن برای شناسایی و عکس‌برداری در چندین نوبت وارد آسمان منطقه شدند که به راحتی قابل رؤیت بودند. اما با شلیک توپ‌های پدافند ضدهوایی مستقر در منطقه، از آسمان منطقه متواری شدند. وضعیت هجوم جنگنده‌های عراقی به گونه‌ای بود که مسیر حرکت آنها کاملاً برای ما مشخص بود. روز بعد با گروهبان حسن رضایی و سرباز بیل‌کار تماس برقرار شد. آنها مصمم بودند به سمت اهداف از پیش تعیین‌شده پیش بروند و مأموریت پر مخاطره خود را انجام دهند. قرار شد در موقعیت‌های مناسب با گردان تماس حاصل نمایند تا در جریان آخرین وضعیت و مأموریتشان قرار بگیریم که خوشبختانه مأموریتشان را به خوبی انجام دادند و به دستورات صادره توجه خاصی نمودند. آن روز با تلاش دیدبانان توانستیم ثبت تیرهای بسیار خوبی را در منطقه دشمن انجام دهیم.

روز نوزدهم فروردین، یک توپ از آتشبار سوم با یک جابه‌جایی نسبتاً زیاد به رانندگی فرمانده گردان سرگرد آجوری به خطوط مقدم تیپ3 زرهی در کنار تانک‌های مستقر در خط مقدم رفتند و با اجرای یک مأموریت ناگهانی مواضع دشمن را در بستان و اطراف آن مورد حمله قرار داده و نیروهای دشمن را در آن منطقه گلوله‌باران کردند. اهداف تعیین شده؛ بیشتر پاسگاه‌های فرماندهی یگان‌های ارتش عراق بود. این تصمیم فرمانده گردان برای ایجاد روحیه آفندی در بین نفرات بود، ضمن اینکه تخریب روحیه دشمن را نیز به دنبال داشت، زیرا عقبه یگان‌های دشمن و مراکز حساس آنها گلوله‌باران می‌شد. برابر اطلاعات تأیید شده در آن زمان که یک هفته بعد دریافت کرده بودیم، حدود 190 نفر از نفرات دشمن توسط نیروهای خودی به هلاکت رسیده بودند و دشمن مواضع خود را در خیلی از نقاط ترک کرده بود که نشان از عزم راسخ رزمندگان اسلام در آن منطقه داشت ضمن اینکه عملیات گردان388 توپخانه نیز مزیدی بر علت می‌شد تا دشمن توان روحی خود را از دست بدهد. با توجه به اقدامات انجام شده در آن روزها و افکاری که نیروهای تیپ3 لشکر92 زرهی در سر داشتند و برای آن تلاش می‌نمودند، روز به‌روز یگان‌ها آماده‌تر می‌شدند تا عملیات خود را هرچه بهتر انجام دهند.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده