توپخانه دوربرد – 7
وضعیت نیروهای خودی و دشمن در اوایل سال 1360در دشت آزادگان بعد از تهاجم اولیه ارتش عراق و متوقف شدن در مواضعی در مقابل مقاومت نیروهای ما، تصرف تپه اللهاکبر اولین موفقیت ارتش عراق در جبهه خوزستان بود که به استثنای سقوط خرمشهر و عبور از رودخانه کارون در شمال آبادان، آخرین موفقیت ارتش عراق نیز بود. ردههای مختلف فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در خوزستان علاقمند بودند ابتدا اثرات این سه عملیات دشمن را خنثی نمایند. در همین راستا، یگانهای مستقر در منطقه تلاش اولیه خود را برای عقب راندن دشمن از این مناطق صرف میکردند. منطقه دشت آزادگان، منطقه عملیاتی لشکر92 زرهی بود و تیپ3 زرهی هم مسئولیت سرزمینی و هم مسئولیت عملیاتی این منطقه را عهدهدار بود و گردان388 توپخانه175مم خودکششی نیز با آتشبار یکم تقویت شده خود عملیات تیپ3 زرهی در منطقه را پشتیبانی میکرد.

تیپ3 لشکر92 زرهی تلاش می‌کرد دشمن را از تپه‌های الله‌اکبر عقب براند و تنگ چزابه و بستان را تأمین و نگرانی تهدید شهر اهواز را از شمال‌غربی برطرف نماید. برای این منظور تیپ3 لشکر92 زرهی به همراه دیگر یگان‌های مستقر در منطقه بارها تلاش کرد عناصر دشمن را از تپه الله‌اکبر عقب براند و این تپه را از اشغال دشمن خارج سازد، ولی به علت ضعف قدرت رزمی موفق نگردید، زیرا توان رزمی این تیپ که من خود شاهد و ناظر بودم، در هفته‌های اول جنگ به علت تلفات زیاد کاهش فوق‌العاده‌ای پیدا کرده بود و از 106 دستگاه تانک دو گردان سازمانی تیپ یعنی گردان‌های 261 و293 تانک به فرماندهی سرگرد منتصر و سرگرد صفوی کمتر از 30 دستگاه تانک حاضر بکار باقی مانده بود و توان رزمی تیپ به کمتر از 50 درصد رسیده بود. البته تعدادی تانک تعمیری چیفتن و نفربر زرهی در پادگان دشت آزادگان موجود بود که به علت عدم نگهداری و شرایط خاص دوران انقلاب به آن وضع درآمده بودند. از طرفی، به علت عدم تأمین قطعات یدکی، تعمیرکاران نمی‌توانستند آنها را به سرعت حاضر بکار نمایند. کاهش زیاد توان رزمی سبب شده بود که تیپ3 زرهی و لشکر92 زرهی به ناچار از قبول تلفات دیگر و حملات وسیع خودداری و حالت پدافندی اتخاذ نماید. البته این شرایط در اکثر یگان‌ها وجود داشت و یکی از عوامل مهم و بازدارنده جهت حملات وسیع بود که جنگ را فرسایشی نموده بود.

نبرد کرخه‌کور در دی‌ماه1359 توسط لشکر16 زرهی و دیگر یگان‌های مستقر در منطقه نیز در شرایطی انجام گرفت که وضعیت نیروهای ما را در منطقه در شرایط بدتری قرار داد و یگان‌های عمل‌کننده در جنگ می‌بایستی به تجدید سازمان و تحکیم ‌مواضع خود می‌پرداختند، هرچند تلفات سنگینی به دشمن وارد نموده بودند، اما تلفات نیروهای خودی نیز از نظر نیروی انسانی و تجهیزات چشمگیر بود، که همین مسئله باعث توقف و رکود کلی در جبهه شد و نیروهای هر دو طرف، خودی و دشمن، در مواضع دفاعی ثابت به نبرد توپخانه اکتفا کردند، که در این شرایط، آسیب کلی به یگان‌های توپخانه خودی بیشتر وارد می‌شد. زیرا با توجه به محدودیت‌های مهمات و قطعات یدکی توپ‌ها که عمدتاً خودکششی بودند و تیراندازی‌های زیادی که در طول شبانه‌روز جهت پشتیبانی از نیروهای در خط انجام ‌می‌دادند، عرصه را هر روز برای یگان‌های توپخانه تنگ‌تر می‌کرد که لطمه آن را یگان‌های در خط متحمل می‌شدند. البته آن وضعیت برای دشمن زیانی نداشت، زیرا دشمن خاک ما را اشغال کرده بود و با گذشت زمان وضعیت خود را تثبیت می‌کرد. اما برای کشور ما و ملت ایران قابل تحمل نبود و نیروهای مسلح نباید تسلیم چنین وضعیتی می‌شدند و می‌بایست حملات خود را برای بیرون راندن دشمن از خاک کشورمان در زمان و مکان مناسب انجام می‌دادند. برای این منظور، دو منطقه عملیاتی در تقدم یکم انتخاب شده بود: اول حمله در شمال جزیره آبادان به سرپل دشمن در شرق رودخانه کارون و عقب راندن نیروهای دشمن به غرب رودخانه و دفع تهدید جزیره آبادان از محاصره از سمت شمال‌شرق و دوم حمله در منطقه غرب سوسنگرد و تصرف بستان و قطع خط ارتباطی دشمن بین جبهه شوش-دزفول و جبهه سوسنگرد-اهواز و تجزیه نیروهای دشمن به دو منطقه شمال و جنوب.

با توجه به اینکه منطقه آبادان مسطح بوده و نیاز به نیروی بیشتری جهت عملیات داشت و دو بار هم تلاش نیروهای خودی در سال 1359 ناموفق مانده و یگان‌ها با تلفات زیادی روبه رو شده بودند، فرماندهان به این نتیجه رسیده بودند که منطقه آبادان نیاز به بررسی‌های بیشتری دارد و تقدم عملیات و حمله به دشمن در سال 1360 به منطقه الله‌اکبر در دشت آزادگان داده شود، زیرا اجرای عملیات به نیروی کمی احتیاج داشت و از طرفی زمین منطقه برای عملیات مناسب بود. نیروهای دشمن در این منطقه عناصر لشکر9 زرهی عراق بود که یک بار در مقابل مبارزه سرسختانه نیروهای ما قرار گرفته بود و از حملات نیروهای ما وحشت داشت. دو لشکر16 و 92 زرهی گرچه از نظر توان رزمی در سطح بالایی نبودند، اما فرماندهان تصمیم گرفتند با توجه به استقرار این دو لشکر در منطقه و کاهش جابه‌جایی‌ها، عملیات را به آنها واگذار نمایند. منطقه نبرد با دشمن، منطقه غرب سوسنگرد و الله‌اکبر انتخاب گردید و از اوایل فروردین1360 برآوردها و بررسی‌ها برای طرح حمله آغاز شده بود.

در سال1359، نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران با همکاری ژاندارمری، سپاه پاسداران، نیروهای گروه جنگ‌های نامنظم دکتر چمران و نیروهای مردمی توانسته بود وظیفه خطیر خود، یعنی دفاع از سرزمین ایران اسلامی، را در مقابل تهاجم ارتش متجاوز در دشت آزادگان انجام دهد، در حالی که استعداد رزمی یگان‌های درگیر کمتر از 50% و دارای مشکلات بسیاری بودند. به منظور صرفه‌جوئی در قوا و آزاد کردن یگان‌هایی در خطوط پدافندی و تشکیل یگان‌های احتیاط و غیر درگیر و تمرکز آنها در سایر مناطق جهت اجرای عملیات‌های آفندی به منظور بیرون راندن دشمن از خاک کشور، لازم بود تا مواضع پدافندی به موانع طبیعی و یا مصنوعی متکی شوند. به همین منظور، خطوط پدافندی یگان‌های مستقر در غرب دزفول و شوش، حاشیه رودخانه کرخه و ارتفاعات آن منطقه تعیین و یگان‌ها برای حفظ منطقه پدافندی خود به موانع طبیعی آن منطقه متکی شدند. در منطقه غرب اهواز، خصوصاً سوسنگرد که زمین مسطح و هموار بود، تصمیم گرفته شد تا با استفاده از آب رودخانه کرخه و کارون، آبگرفتگی مصنوعی ایجاد شود و با زیر آب بردن قسمتی از دشت جنوب اهواز، حمیدیه، سوسنگرد، این منطقه تبدیل به باتلاق شود. با توجه به جاری کردن آب در منطقه عملیاتی اهواز و سوسنگرد، زمین منطقه عملیات برای عملیات آفندی نیروهای خودی و دشمن نامناسب گردید و نیروها به حالت پدافندی در آمدند. اجرای این طرح از اوایل بهمن سال 1359، یعنی چند روز بعد از عملیات نصر، با توجه به شرایط بد یگان‌های لشکر16 و 92 زرهی به طور جدی مورد توجه قرار گرفت و لشکر16 زرهی دستورالعملی برای بهره‌برداری از اجرای این طرح منتشر نمود. اما با تمامی تلاشی که انجام گرفت، در این منطقه نیز دشمن مانند منطقه جنوب اهواز اقداماتی را همچون احداث جاده‌های مناسب و خاکریزهای بلند در جلو و اطراف مواضع پدافندی خود ایجاد کرد، تا بتواند از مواضع خود به خوبی دفاع نماید. در نتیجه، با تمامی فعالیت‌ها و تلاشی که انجام گرفت، لشکرهای 16 و 92 زرهی نتوانستند نیروهای دشمن را در آن منطقه، از مواضع خود بیرون کرده و عقب برانند. شرایط ایجادشده برای یگان‌های مستقر در منطقه، در حالی بود که به علت آبگرفتگی منطقه، قسمتی از نیروهای خودی مجبور شدند مواضع پدافندی خود را نیز تخلیه نمایند. با اجرای این طرح، تعدادی از روستاهای اطراف حمیدیه هم در معرض آبگرفتگی قرار گرفتند و زیان‌هایی نیز به مزارع روستائیان وارد گردید، اما یکی از نکات مثبت اجرای طرح آبگرفتگی این بود که تغییری در گسترش نیروهای جمهوری اسلامی ایران در منطقه دشت آزادگان به وجود آمد و آن این بود که تیپ2 زرهی لشکر92 زرهی از منطقه پدافندی جنوب جاده حمیدیه-سوسنگرد از زیر امر لشکر16 زرهی خارج گردید و به تپه‌های فولی‌آباد در شمال‌غربی شهر اهواز تغییر مکان دارد و در اختیار لشکر92 زرهی به عنوان احتیاط قرار گرفت و مسئولیت کلی منطقه عملیاتی سوسنگرد در جنوب رودخانه کرخه به لشکر16 زرهی واگذار گردید. نتیجه دیگر طرح آبگرفتگی این بود که وجود آب بین نیروهای خودی و دشمن قدرت مانور دشمن را محدود کرد و امکان اجرای عملیات آفندی در منطقه اهواز، حمیدیه و سوسنگرد را از نیروهای دشمن سلب نمود. اما از اوایل سال 1360 به مرور قسمتی از مناطق آبگرفتگی منطقه سوسنگرد خشک شد. در چنین شرایطی یک تیپ زرهی و یک گردان سوار زرهی لشکر16 زرهی که در منطقه گسترش داشتند، قادر به ایستادگی در برابر تهدیدات و یا حملات احتمالی دشمن در منطقه سوسنگرد، هویزه نبودند. لذا تیپ55 پیاده هوابرد، بنا به دستور به سوسنگرد تغییر مکان داده شد و زیر امر لشکر16 زرهی قرار گرفت تا نگرانی فرماندهان و نیروهای درگیر در منطقه برطرف شود و نیروها با اقتدار بیشتری در منطقه از مواضع پدافندی خود محافظت نمایند. از بهمن 1359، در منطقه دشت آزادگان، نیروهای دشمن به حالت پدافندی درآمده بودند و فعالیت محسوسی از آنها مشاهده نشد و منطقه تقریباً آرام بود و فعالیت‌های طرفین به تبادل آتش توپخانه و اعزام گشتی و گاهی برخوردهای کوچک بین گشتی‌های نیروهای متخاصم محدود بود. در آن ایام، مواضع آتشبارهای گردان388 توپخانه در شمال روستای سگور و در شرق ارتفاعات الله‌اکبر قرار داشت.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده