توپخانه دور برد-1
مروری بر عملکرد گردان388 توپخانه175مم خودکششی در دشت آزادگان، سال 1359 وضعیت گردان388 توپخانه175مم خودکششی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای اینکه شرایط اول جنگ و وضعیت یگانهای ارتش، خصوصاً گردانهای توپخانه گروه33 توپخانه و همچنین گردان388 توپخانه175مم خودکششی قبل از جنگ و هنگام وارد شدن به میدانهای نبرد مشخص شود، لازم دانستم به مختصری از وضعیت نابسامان یگانها در آن زمان اشاره نمایم، تا عملکرد خوب یگانها در آن شرایط بحرانی بیشتر مشخص و بر همگان آشکار شود که تا چه اندازه نفرات یگانهای ارتش با توجه به تمامی کاستیها، با جسارت و شجاعت و فداکاری تمام در برابر دشمن کاملاً آماده و مسلح ایستادند و حماسههایی را آفریدند که در تاریخ کشورمان کمنظیر است.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، پادگان گروه33 توپخانه (پادگان جی) مخروبه‌ای بیش نبود. تعدادی از ساختمان‌ها در حین انقلاب به آتش کشیده شده بودند و تعدادی نیز تخریب شده و تعدادی دیگر در حال فرو ریختن بودند. انبار یگان‌ها توسط عده‌ای فرصت‌طلب غارت شده و خالی از وسایل بود، توپ‌ها و خودروها آسیب کلی دیده و وسایل آنها از بین رفته و یا مفقود شده بودند و ابزار و وسیله‌ای برای آنها باقی نمانده بود و شیشه تعدادی از خودروها نیز شکسته و خودروها حتی فاقد باطری جهت روشن شدن و حرکت بودند. تعداد بسیاری از خودروهای یگان‌ها نیز به آتش کشیده و منهدم شده بودند. اسلحه‌خانه یگان‌ها تخریب و کلیه سلاح‌ها از پادگان خارج شده و کلاً خالی از اسلحه بودند، به گونه‌ای که هیچ یگانی قادر به انجام مأموریت نبود. از طرفی سربازان از خدمت ترخیص شده و بقیه نفرات هم بلاتکلیف بودند و درجه‌داران و سربازان هم از فرماندهان خود چندان اطاعت نمی‌کردند؛ ضمن اینکه تعدادی از افسران و درجه‌داران در زندان و تعدادی هم فراری و عده‌ای هم پاکسازی شده و بقیه هم در انتظار آینده نامشخص خود بودند. من در دوران انقلاب در مرکز توپخانه اصفهان بودم. شهید سپهبد علی صیادشیرازی در کتاب ناگفته‌های جنگ، مسائلی را که خودش در دوران انقلاب در مرکز توپخانه اصفهان شاهد و ناظر بوده به خوبی عنوان نموده است. من و دیگر دوستانم با درجه ستوان‌دومی که مشغول گذراندن دوره مقدماتی توپخانه بودیم نیز آن مسائل و مشکلات را می‌دیدیم و کاری هم نمی‌توانستیم انجام دهیم.

بعد از طی دوره مقدماتی رسته توپخانه، من در اوایل سال1358، به گروه33 توپخانه انتقال یافتم. با گذشت چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی اوضاع کمی بهتر شده بود، اما وضعیت گروه33 توپخانه را بسیار اسفناک دیدم و کمتر کسی رغبت به قبول سمت و مسئولیت فرماندهی را داشت. فرماندهی کردن در آن شرایط واقعاً سخت و دشوار بود و یگان‌ها محل آزمایش عملی برای فرماندهان بود تا بتوانند یگان از هم پاشیده و متلاشی شده خود را بازسازی و سر و سامانی دهند. آن شرایط نیاز به افسران و فرماندهان لایقی داشت تا بتوانند یگان‌های گروه33 توپخانه که سرمایه ملی و متعلق به مردم بودند را از آن وضعیت اسفناک نجات دهند، هرچند اختیار تام نداشتند و شرایط هم به گونه‌ای بود که مسائلی دست و پاگیر مانع از اعمال فرماندهی فرماندهان می‌شد و مقرراتی هم نبود تا بر اساس آن مقررات بتوانند امور جاری را هدایت، کنترل و اداره نمایند. مقررات عبارت بود از لیاقت، صداقت، کاردانی و پاکی فرماندهان و مورد قبول واقع شدن از طرف زیردستان تا بتوانند به مرور به یگان خود سر و سامانی داده و آن را عملیاتی نمایند. آنان می‌بایست از لیاقت، درایت و صبور بودن خود استفاده کرده و کاردانی خود را به اثبات می‌رساندند، وگرنه وضع موجود هم روز به‌روز بدتر و وخیم‌تر می‌شد. من در آن زمان بیش از 20 نفر سرباز و درجه‌دار وظیفه در یگانم (آتشبار یکم گردان388 توپخانه175م‌م خودکششی) نداشتم، که در حدود 20 درصد آمار سازمانی آتشبار بود، اما درجه‌داران بسیار لایقی در آتشبار و گردان داشتیم که برای همیشه آنان را تحسین خواهم کرد. آنان با دلسوزی و تعهد بسیار بالا و باانضباطی که از قبل در وجودشان شکل گرفته بود، توپ‌ها و خودروهای آتشبارها، که بعضاً از خیابان‌های شهر تهران جمع‌آوری شده بودند و وضع بسیار بدی داشتند را تعمیر و حاضر بکار می‌کردند. تلاش آن درجه‌داران باعث شد تا آتشبار یکم تقویت شده گردان388 توپخانه175م‌م خودکششی همراه با نفرات منتخب دیگر آتشبارهای گردان در همان ابتدای جنگ با افسران با دانش و متعهد و شایسته ستاد گردان و همچنین فرمانده گردان بسیار پرتلاش، متعهد، باایمان، باتجربه و دانشگاه جنگ دیده، نقش بسیار چشمگیر و فعالی را در پدافند از منطقه و عملیات‌های آفندی در دشت آزادگان ایفا نمایند.

 همان‌طور که اشاره نمودم، برای بازسازی و حفظ یگان‌ها در آن زمان که نابود شده بودند، آن شرایط برای فرماندهان بهترین زمان آزمایش بود تا بتوانند آن سازمان را از ورطه سقوط نجات دهند. البته کار بسیار پرمشقتی بود و نیاز به افسرانی لایق، زبده، پرتوان و دلسوز داشت که قبلاً آزمایش خود را پس داده بودند و این طور نبود که بدون هیچ‌گونه سابقه فرماندهی به کار گمارده می‌شدند. این موضوع برای یگان‌هایی هم که در حین جنگ شکست خورده‌اند، صادق می‌باشد و از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. ما در آن زمان، در پادگان با مشاهده وضعیت اسفناک توپ‌ها، خودروها و دیگر تجهیزات سبک و سنگین یگان و وضعیت آموزش نفرات و کسری بیش از اندازه تعداد سربازان بسیار نگران می‌شدیم و مرتب از فرماندهان رده بالای خود درخواست کمک می‌کردیم تا یگانمان را بازسازی نماییم و به آنان می‌گفتیم:** در آن زمان افسران، درجه‌داران و سربازان آتشبارها را برای بازسازی و یا رنگ‌آمیزی کلاس‌های درس دبستان‌ها و دبیرستان‌های تهران و یا کمک به کشاورزان به نوبت به مناطق مختلف شهر تهران و اطراف آن اعزام می‌کردند. من بارها و بارها به فرمانده گردان وقت و فرمانده وقت گروه33 توپخانه، سرهنگ مهدی صدری (مرحوم سرتیپ2 بازنشسته)، با دلسوزی زیاد اعتراض می‌کردم و می‌گفتم بازسازی و آماده به کار کردن تجهیزات و وسایل آتشبار، آموزش نفرات، بازسازی ساختمان‌های پادگان و نهایتاً آماده شدن برای هرگونه تجاوزی به کشور از اهمیت بیشتری برخوردار است. هرچند قانع کردن فرماندهان رده بالا، که اختیار آنچنانی نداشتند و دیگر نفرات که شور و شوق انقلابی داشتند، خصوصاً سازمان‌های تازه تأسیس شده، کار بسیار سختی بود و اگر کسی معترض می‌شد، با القاب بدی که به او نسبت می‌دادند، سعی می‌کردند او را تسلیم و وادار به اجرای تصمیمات خودشان نمایند، اما بسیاری از افسران و درجه‌داران دلسوز روی عقیده خودشان پافشاری کرده و سعی می‌کردند توجه همه را به اهمیت موضع، یعنی بازسازی یگان و آماده کردن تجهیزات معطوف نمایند. البته شرایط به گونه‌ای بود که ما نمی‌توانستیم بر عقیده خود پافشاری کنیم و مقاومت هم فایده‌ای نداشت. کسانی که به نوعی سازش می‌کردند، مقبول واقع می‌شدند، کسانی هم که معترض می‌شدند، بعضاً تنبیه شده و یا مورد سوء‌ظن قرار می‌گرفتند، برخی هم خود را کنار می‌کشیدند و وارد اینگونه بحث‌ها نمی‌شدند و بسیار محتاطانه برخورد می‌کردند که ناشی از شرایط خاص آن زمان بود. در چنین شرایطی که اصلاً حمایت نمی‌شدیم و با مسائل جانبی بسیاری هم درگیر بودیم، سعی می‌کردیم یگان خود را آماده کنیم که واقعاً کار دشواری بود. در چنین وضعیتی، تعدادی از یگان‌های گروه33 توپخانه نیز با توجه به شرایط به وجود آمده در کردستان و دیگر مناطق، به آن مناطق اعزام ‌می‌شدند. افسران و درجه‌داران و سربازان آن یگان‌ها با تمامی کاستی‌ها توانستند مأموریت‌های محوله را به نحو مطلوبی به اتمام برسانند، البته همان مأموریت‌های مقطعی نیز در کاهش آمادگی رزمی یگان‌های اعزامی تأثیرات سوء خود را باقی می‌گذاشت. نفرات متخصص یگان‌ها شامل افسران، درجه‌داران و کارمندان ذخیره ارزشمندی بودند، زیرا سالیان زیادی را برای کسب علم و دانش نظامی و تخصص‌های مختلف زحمت کشیده و در میدان‌های آموزش و رزمایش‌های مختلف تجربیات بسیاری را کسب کرده بودند. آنان در کنار فرماندهان خود توانستند به مرور نارسائی‌ها و نواقص را برطرف نمایند، اما مشکلات به قدری زیاد بود که برای رسیدن به نقطه مطلوب، کارهای باقیمانده زیادی داشتیم. کم‌کم در اوایل سال 1359، اخبار ناگواری را از مرزهای کشورمان در خصوص درگیری‌های پراکنده می‌شنیدیم که برایمان نگران‌کننده بود، همچنین یک اراده جمعی هم مبنی بر ارتقاء توان رزمی یگان‌ها وجود نداشت تا آنان را برای نبرد از هر حیث آماده نماید، زیرا مسئولان سیاسی کشور تصور یک جنگ تمام عیار را نمی‌کردند و در مورد وفاداری نیروهای ارتش هم شک و تردید وجود داشت. اما نظامیان، با توجه به تجربیات خود از سال‌های قبل از انقلاب تا پیروزی انقلاب اسلامی و حضور در مرزهای ایران و عراق، کاملاً می‌دانستند و پیش‌بینی می‌کردند که کشور آبستن حوادث جدیدی است که از چشم سیاسیون دور مانده است. در حالی که ارتش عراق خود را برای حمله به ایران آماده می‌نمود، در ایران عده‌ای مشغول نابودی ارتش بودند. در صورتی که هر تلاشی برای نابودی ارتش در ایران باعث خوشحالی و شادی عراقی‌ها و کشورهای حامی آن می‌شد، زیرا می‌دانستند که با رها شدن متخصصان و افسران و درجه‌داران زبده ارتش، خصوصاً خلبانانی که سالیان زیادی را در خارج و داخل کشور آموزش‌دیده و کاملاً توانمند بودند، آنها بهتر می‌توانند هنرنمایی نموده و به اهدافشان دست یابند. اما باقیمانده همان ارتش در یگان‌ها برای آمادگی لازم و رویارویی با هرگونه تجاوز به کشور با تمامی نارسایی‌ها آماده می‌شدند.

فرمانده گردان388 توپخانه175م‌م و دیگر افسران و درجه‌داران قدیمی گردان که سابقه حضور در نوار مرزی کشور در منطقه سردشت آذربایجان غربی را در سال 1353 در حمایت از کردهای معارض  با دولت عراق داشتند و با ارتش عراق جنگیده بودند[1]، با توجه به تهدیدات موجود، نگران آینده بودند و تمامی تلاش خود را برای حاضر بکار کردن تجهیزات و وسایل جهت ارتقاء آمادگی رزمی گردان388 انجام دادند و حتی فرمانده گردان با اعزام آتشبارهای گردان به میدان تیر علی‌آباد قم و اجرای تیراندازی‌های آموزشی توپ‌های گردان، سعی کرد؛ سطح آموزش نفرات گردان را ارتقاء دهد تا در صورت نیاز بتوانند مأموریت خود را انجام دهند. گردان388 توپخانه، بعد از انقلاب، شاید اولین یگانی در گروه33 توپخانه بود که توانست با تمامی مشکلات آن زمان، خصوصاً دریافت مهمات توپخانه175م‌م که به سادگی میسر نبود و می‌بایست برای دریافت مهمات در آن شرایط که کسی به ارتش اعتمادی نداشت، تمرینات آموزشی خود را انجام دهد. ما برای مهیا نمودن یگانمان برای دفاع از کشور می‌بایست مورد بازخواست قرار می‌گرفتیم و خون دل می‌خوردیم، زیرا مشکلات و معضلات بسیاری ما را احاطه کرده بودند و برطرف نمودن آنها در آن شرایط، با توجه به برخوردهایی که با ما می‌شد، کار ساده‌ای نبود. شاید کسی این حقایق را نداند و از ارتش و عملکرد آن در اوایل جنگ هم ایراد بگیرد، در صورتی که ایراد و اشکال را باید در جای دیگری جستجو نمایند. ایراد را کسانی می‌گرفتند که با احساسات، خویشاوندی نزدیکی داشتند، اما با ارتش و مأموریت‌ها و نیازهای آن و شرایطی که برای سازمان و نیروهایش ایجاد کرده بودند، بیگانه بودند و روز به‌روز قصد نابودی بیشتر آن را داشتند.

 

منبع: توپخانه دور برد، اصلانی، علی اکبر، 1399، ایران سبز، تهران

 

نویسنده کتاب در کنار یک عراده توپ 175 میلی متری خود کششی

 


[1] . در اسفند سال 1353 (1975 م) در حاشیه کنفرانس سران اُپک (کشورهای صادر کننده نفت) که در الجزایر تشکیل شده بود، با وساطت رئیس جمهور الجزایر، آقای بومدین، شاه از ایران و صدام حسین از عراق که آن زمان مرد شماره2 عراق و به نمایندگی از حسن البکر رئیس جمهور عراق شرکت کرده بود، با هم مذاکره و توافق در رفع اختلافات نمودند که منجر به قرارداد 1975 الجزایر گردید. در اثر این قرارداد، ایران حمایت خود را از کردهای معارض عراق قطع نموده و ملامصطفی بارزانی و همراهان نیز به ایران آمدند و در گوهردشت کرج مقیم شدند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده