زیارت با دستان خالی-22
یکدفعه با فریاد یکی از بچهها که همیشه جلوی تلویزیون مینشست تا خبر آزادی را اعلام کند از جا پریدم، گفتم چی شده؟ گفت اعلام کرد، گفتم چی اعلام کرد، نصف جانمان کردی؟ «گفت امام خمینی را به بیمارستان منتقل کردند» سکوت سنگین، به این هوای دمکرده و کثیف و خفقانآور اضافه شد.

آیا این خبر صحت داشت؛ بچه‌ها گفتند شاید اشتباه شنیدی! گفت نه، گفتیم نیم ساعت دیگر شبکه 2، اخبار پخش می‌کند، همه گوش بدهید. زدیم کانال انگلیسی، بله، تصویر امام خمینی را روی تخت بیمارستان که چند دکتر و پسرشان حاج احمد آقای خمینی که کنارش ایستاده بودند را نشان داد. همه بهت‌زده، ناراحت و ساکت نشسته بودیم. همه اسرا انگار پدرشان رفته بیمارستان زانوی غم بغل کرده بودند.

صبح، مفسرین و تحلیل‌گران اردوگاه به تفاسیر اوضاع ایران پرداختند. اگر خدای‌نکرده برای امام اتفاقی رخ دهد، چه کسی رهبر می‌شود؟ به اتفاق همه می‌گفتند «دلیلی وجود ندارد که اوضاع بدتر شود»

در اخبار شنیدیم که حکومت ایران مردم را به دعا خواندن برای سلامتی امام فراخوانده، یکی از بچه‌ها گفت برای سلامتی امام بلند صلوات بفرست، همه صلوات فرستادند.

نگهبان آمد پشت پنجره، داد زد چی‌شده؟ ارشد رفت پیشش ماجرا را شرح داد و نگهبان گفت: «سکوت سکوت». با تعدادی از بچه‌ها بدون سروصدا شروع کردیم به خواندن دعای توسل برای بهبود حال امام.

صبح داشتیم ورزش می‌کردیم، یک‌دفعه صدای سوت بلند شد گفتیم چی شده؟ گفتند به خط شوید همه به خط شدیم، بعد آمار گرفتند و ما را فرستادند داخل آسایشگاه، در را هم از پشت قفل زدند. رفتیم تلویزیون را روشن کردیم همه خشکمان زد! مجری تلویزیون اعلام کرد:

«امام خمینی درگذشت»

همه اسرا انگار که بزرگ‌ترین حامی خود را از دست ‌داده بودند شروع کردند به گریه کردن. بعد اعلام کرد دولت ایران چهل روز را عزای عمومی اعلام کرده است. ما هم در اردوگاه یک هفته عزای عمومی اعلام کردیم، تمامی کارهای روزانه از قبیل ورزش کردن، تدریس، درس خواندن، تعطیل شد و همه زانوی غم به بغل گرفته بودیم.

برای ارتحال حضرت امام خمینی (ره) مراسم سوم و هفتم مفصل و باشکوهی برپا شد. خبر رحلت امام(ره) یک شوک عظیم بود چنان صدای گریه و ناله‌ای در فضای اردوگاه حاکم بود که حتی برخی از این عراقی‌ها نیز از این جریان متأثر بودند. بچه‌ها با نصب پتوهای سیاه‌رنگ کل آسایشگاه‌ها را سیاه‌پوش کردند و با یک صابون این جمله را بر روی یکی از پتوها نوشته بودند:

«رحلت حضرت امام خمینی(ره) را به عموم شیعیان و مسلمانان جهان تسلیت می­گوئیم».

 فرمانده اردوگاه، ارشد اردوگاه و ارشد آسایشگاه‌ها را جمع کرد و گفت: می‌دانم امروز یکی از بزرگ‌ترین مراجع شیعه جهان از دنیا رفته و ما شرایط شمارا درک می‌کنیم عزاداری بکنید، اما نظم اردوگاه را به هم نزنید.

بچه‌ها بالباس تیره زمستان(سبز پررنگ)، در مراسم عزاداری شرکت و به عزاداری پرداختند. در آن روز یکی از افسران عراقی به ما ‌گفت «مگر زمستان آمده است که این لباس را پوشیده‌اید». سپس آن افسر عراقی به خودش اشاره کرد و ‌گفت «وقتی ما به عملیات می‌رویم عکس‌ کوچکی از (امام‌) خمینی را داخل جیبمان می‌گذاریم تا اگر اسیر شدیم، بگوییم که ما طرفدار (امام) خمینی هستیم و ایشان را دوست داریم.

«اما شما پشت خاک‌ریز اسارت که کسی شما را نمی‌‌بیند باز هم دست از امام و رهبرتان برنمی‌دارید».

عکس امام خمینی (ره) را در یکی از روزنامه‌های صبح عراق چاپ کردند، بچه‌ها این عکس را به عنوان تبرک، آسایشگاه به آسایشگاه، دست‌ به ‌دست می‌گرداندند و با آن درد دل می‌کردند.

وقتی مراسم تشییع پیکر مطهر امام خمینی(ره) از تلویزیون عراق پخش شد، عراقی‌ها این تشییع را با «میشل عفلق» که بدون حضور مردم برگزارشده بود، در نظر می‌گرفتند و با نشان دادن عکس‌های روزنامه‌ها در مراسم تشییع امام خمینی(ره)، می‌گفتند: «ببینید رهبر شما بین مردم چه جایگاهی دارد و رهبر ما بین مردم از چه جایگاهی برخوردار بود.»!

بعد از ارتحال امام (ره)، ارشد اردوگاه ارشد آسایشگاه‌ها را جمع کرد و پرسید: به نظر شما چه کسی رهبر ایران می‌شود؟

«این کار به صورت مخفیانه با نوشتن روی کاغذ انجام شد؛ 

و هر هفت نفر از ارشدها نوشته بودند حضرت آیت‌الله خامنه‌ای »

زمانی که روزنامه‌های عراق اعلام کردند، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر ایران انتخاب شدند، کنار آن ماتم بزرگ از دست دادن امام، این نقطه امید را با خوشحالی پیدا کردیم که انقلاب اسلامی ایران باثبات ادامه پیدا می‌کند. از یک‌سو هم خوشحال بودیم که مسئله خاص آزادی اسرا هم پیگیری می‌شود.

صبح، خبری در اردوگاه پیچید مبنی بر اینکه بیش از ده میلیون نفر در تشیع جنازه امام شرکت کرده‌اند! (منبع خبر از طریق رادیوی اسرا بود) این خبر شادی خاصی در ما به وجود آورد و نشان‌دهنده اقتدار و ثبات ایران اسلامی‌ بود.

 

منبع: زیارت با دستان خالی، زندی، کامبیز، 1398، ایران سبز، تهران

 

 

 

 

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده