نقش ارتش در برقراری امنیت در کردستان – بخش هفتم
اشاره: در بخش ششم این مقاله در خصوص صدور فرمان حضرت امام در خصوص بحران پاوه مطالبی عنوان شد و اینکه بلافاصله پس از صدور این فرمان نیروهای ارتشی، ژاندارمری، سپاه پاسداران و بسیج مردمی راهی پاوه شدند تا این شهر را از لوث وجود اشرار و چریکهای مسلح پاک کنند. و اینکه ادامه مقاله:
  • بحران در سقز

ارتفاعات مشرف به پادگان سقز تحت اشغال هواداران احزاب سیاسی قرار داشت. آنان با استفاده از سلاح‌های سنگین و سبک پادگان را زیر آتش قرار داده بودند و بین مدافعان پادگان و مهاجمان مسلح درگیری شدیدی جریان داشت. ارسال گزارش فرماندهی لشکر سنندج به نیروی زمینی در خصوص وضعیت موجود، فرمانده وقت نیروی زمینی (سرلشکر ولی فلاحی) را بر آن داشت که جهت پشتیبانی از نیروهای مستقر در پادگان سقز، یک ((ستون نظامی)) را به آن شهر اعزام نماید. ستون اعزامی مذکور، شامل: گردان۱۳۹ پیاده تیپ۱۸۴ خرم‌آباد، یک گروهان رزمی داوطلب از لشکر۹۲ زرهی اهواز، یک آتشبار خمپاره‌انداز سنگین ۱۲۰ میلی‌متری از یگان‌های منطقه نظامی فارس و یک دسته تانک از لشکر۱۶ زرهی قزوین بود. لازم به ذکر است که فرمانده وقت لشکر۲۸ پیاده سنندج (سرهنگ ایرج سپهر) به‌منظور تقویت روحیه کارکنان تیپ سقز، از قبل وارد آن پادگان شده بود و در کنار فرمانده تیپ (سرهنگ۲ محمد فراشاهی)انتظار ورود ستون نظامی به داخل پادگان را می‌کشید.

  • محاصره ستون نظامی و توطئه شهادت سرهنگ فراشاهی

چریک‌های مسلح که قبلاً (توسط عوامل اطلاعاتی خود) از حرکت ستون نظامی به منطقه سقز اطلاع یافته بودند، با اجرای طرح از پیش تعیین‌شده، ستون مذکور را در نزدیکی شهر سقز محاصره و متوقف نمودند. پس از محاصره ستون نظامی، تعدادی از نظامیان بومی و سران گروه‌های سیاسی کُرد به پادگان سقز مراجعه و به فرمانده تیپ، چنین می‌گویند: ((جمعی از اهالی شهر که شخصیت‌هایی نظیر امام‌جمعه و فرماندار نیز در بین آن‌ها حضور دارند با تهیه حلقه‌گل و گوسفند، آماده استقبال از ستون نظامی می‌باشند. لذا از شما هم انتظار داریم که به‌منظور ایجاد وحدت هر چه بیشتر، در میان آن جمع حاضر شوید.))

سرهنگ۲ محمد فراشاهی که فریب گفته‌های آنان را خورده بود، جهت شرکت در مراسم مذکور (چنین مراسمی وجود نداشت) به سمت شهر سقز حرکت نمود. نامبرده به‌محض ورود به داخل شهر، توسط چریک‌های مسلح به شهادت رسید و اسلحه کمری و خودروی وی به غنیمت آنان درآمد و سرانجام پیکر شهید فراشاهی پس از دو روز مورخه 1/6/1358 به پادگان سقز انتقال یافت. بنابراین پس از محاصره ستون نظامی در خارج از شهر سقز و شهادت فرمانده تیپ، مهاجمان از وضعیت و شرایط موجود بهره‌برداری نمودند و با استفاده از سلاح‌های سبک و سنگین پادگان را زیر آتش شدید قرار داده و به محاصره خود درآوردند و البته مدافعان سرسخت پادگان سقز نیز با اجرای آتش متقابل علیه مهاجمان به دفاع از تیپ پرداخته و آن پادگان را در مقابل تهاجم اشرار،حفظ و نگهداری نمودند.

  • وضعیت ستون اعزامی به منطقه سقز

ستون نظامی مذکور به مدت دو روز در حلقه محاصره مهاجمین قرار داشت. با توجه به آنکه تنها راه عبور آن ستون به سمت شهر سقز از پل فلزی منحصربه‌فرد بر روی رودخانه خورخوره می‌گذشت، بنابراین چریک‌های مسلح با جوش دادن شاخه‌های تیرآهن به‌صورت ضربدری در دهانه ورودی و خروجی آن پل، راه گذر ستون نظامی را مسدود کرده بودند. نیروهای مهاجم با استقرار سلاح‌های ضدتانک، تفنگ‌های ۱۰۶ میلی‌متری، آرپی‌جی۷ و دیگر سلاح‌های سنگین و نیمه سنگین در ساحل غربی رودخانه خورخوره که بر پل مذکور اشراف داشت، امکان پیشروی و عبور ستون نظامی از روی پل را سلب و از سوی دیگر، با اعزام عناصر کمین در محل‌های حساس و سنگربندی طبقات فوقانی ساختمان‌هایی که در مسیر اصلی ورودی شهر قرار داشتند، آمادگی لازم جهت رویارویی با ستون نظامی را در صورت ورود به شهر کرده بودند.

  • شکسته شدن حلقه محاصره ستون نظامی

فرمانده تیپ جهت رها ساختن ستون نظامی از حلقه محاصره، ستوانیکم حسین ادیبان را احضار و ضمن صدور دستورات لازم و توجیه وی در خصوص چگونگی اجرای تدابیر اتخاذشده، نامبرده را با یک فروند بالگرد به محل محاصره آن ستون اعزام نمود. ستوان ادیبان به‌محض ورود هلی‌کوپتر بر روی زمین، خود را به داخل یکی از تانک‌ها رسانید.  وی جهت شکستن حلقه محاصره، به فرمانده دسته تانک (ستوان دودانگه) که در پیشاپیش ستون قرار داشت، دستور داد با استفاده از تیر مستقیم تانک، تیرآهن‌های جوش شده در ابتدا و انتهای دهانه پل را از بین برده و با عبور از روی آن، تأمین کرانه غربی رودخانه خورخوره را که سلاح‌های سنگین و نیمه سنگین چریک‌ها در آن مستقرشده بودند برقرار نماید. بنابراین به‌محض شروع عملیات، اولین تانکی که سلطان دودانگه در آن قرار داشت، مورد اصابت گلوله سلاح‌های ضدتانک مهاجمان قرار گرفت و منجر به شهادت وی گردید. پس از شهادت فرمانده دسته تانک، ادیبان عملاً مأموریت او را به عهده گرفت و با استفاده از توپ و مسلسل تانک‌ها و اجرای آتش سنگین بر روی مواضع چریک‌ها موفق به بازنمودن مسیر حرکت ستون نظامی گردید.  به این نحو حلقه محاصره شکسته شد و نیروهای نظامی به‌تدریج از روی پل عبور نموده و وارد شهر سقز شدند. بالگردهای جنگی کبرا نیز در زمان شروع عملیات که هوا روشن بود، با اجرای آتش پشتیبانی و برقراری تأمین هوایی به حرکت ستون مذکور کمک می‌نمودند.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص147

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده