جایگاه و نقش نیروهای آمادی در پیشبرد اهداف جنگ – بخش سوم
اشاره: امیر برهان، در بخش دوم از این گفتوگو برای نشان دادن اهمیت مفهوم لجستیک به بیان خاطرهای که در جریان رزمایش ((ولایت)) اتفاق افتاده بود، پرداخت و در پاسخ به این سؤال که نحوهی عملکرد واحد لجستیک را در طول جنگ بهخصوص سال اول چگونه ارزیابی میکنید گفت: به دلیل عدم توانایی فرمانده کل قوا، که در آن زمان با بنیصدر بود؛ در هدایت جنگ اشکالاتی هم در سامانه لجستیکی برای تأمین همه ملزومات جنگی پیش آمد ولی بااینحال تلاش من و همکارانم در واحد لجستیک براین بود که هر یک بهگونهای این ناتوانی را جبران کنیم. و اینک ادامه گفتوگو:

این نکته هم حائز اهمیت است و بر زبان بسیاری از کارشناسان جنگ رفته که اگر می‌گوییم در غائله‌های پیش از جنگ در کردستان، ترکمن‌صحرا و… یگان‌های ارتش درگیر بودند، به آن معنی است که لجستیک نیز درگیر بوده و درنتیجه اگر کاستی مشاهده می‌شود خاستگاهش با این عوامل نیز مرتبط است. حمله عراق چنانکه می‌دانیم برق‌آسا و ناگهانی بوده؛ البته نه آن ناگهانی که عوامل اطلاعاتی ما متوجه نشده و گزارش نکرده باشند؛ بلکه ناگهانی ازنظر نپذیرفتن نظر کارشناسان به‌وسیله گروهی که سابقه اجرای امور کلان را نداشتند. بااین‌حال، در همان مقطع نیاز شدیدی به مهمات پیدا شد و برای دفاع باید این مهمات که کم هم نبودند، در اختیار رزمندگان قرار می‌گرفت و باید بگویم مردان فداکار لجستیک در حد بسیار بالایی این وظیفه را انجام دادند.

من، به خاطر دارم که در مرکز آموزش‌های پشتیبانی، ۳۸ دوره تشکیل دادیم تا همه را بااهمیت مفهوم (( پشتیبانی از جنگ)) آشنا کنیم. یک گروه هم همین بسیجیان و برادران سپاهی بودند که باید با مفاهیم کلی جنگ ازجمله پشتیبانی آشنا می‌شدند. از میان همین دوره‌ها که شکل می‌گرفت یک واحد با عنوان ((جندالله)) شکل گرفت؛ که آن‌ها را حتی به کمک واحدهای رزمی فرستادیم. در این دوره‌ها تلاش می‌کردیم تا بسیجیان و برادران سپاهی را با نوع جنگ‌افزارها، سلاح و مهمات آشنا کنیم. مثلاً اینکه چگونه باید از یک تانک در جریان یک عملیات کمک گرفت. جنگ شوخی نیست و نمی‌توان به‌صرف اینکه کسی اعلام آمادگی کرد تا به جبهه گسیل شود، او را بدون مقدمه و آموزش راهی نبرد کرد. ما تلاش می‌کردیم که از طریق آیین‌نامه‌هایی که تدوین کرده بودیم بسیجیان و برادران سپاهی را با مؤلفه‌های جنگ و سلاح آشنا کنیم، همین موضوع نیز در موفقیت‌هایی که بعداً به‌وسیله این عزیزان تحصیل شد، نمی‌تواند بی‌تأثیر بوده باشد.

سپاه در آن زمان به لحاظ مالی، اعتباری در اختیار نداشت و این ارتش بود که با سهیم کردن سپاه در اعتبارات خود و شریک دانستن آن‌ها، تلاش کرد آن‌ها بدون سلاح و تجهیزات باقی نمانند. اینجا دوباره علامت سؤالی ایجاد می‌شود، آن است که کدام واحد به ساماندهی و انجام این فعالیت‌ها مبادرت کرد، پاسخ روشن است؛ لجستیک.

در روزهای نخست جنگ به خاطر دارم که خودروهای ترابری خود را در اختیار برادران سپاهی قراردادیم. در پادگان تبریز بر اساس یادداشت‌هایی که مرحوم آیت‌الله فاضل می‌دادند، به تجهیز انفرادی بسیاری از برادران بسیجی و سپاهی پرداختیم. این‌گونه نبود که سپاه توانایی داشته باشد خود به تجهیز و تأمین این عزیزان بپردازد و ارتش هم انصافاً کم نگذاشت و هرچه بود – دست‌کم در حوزه لجستیکی که من می‌دانم-  آن‌ها را یاری کرد. من خاطرات زیادی از این کمک‌ها دارم که می‌توانم آن‌ها را تدوین کرده و در اختیار شما بگذارم. چیزی که مهم بود، آن بود که هدف همه ما مشترک بود و درواقع باید یکدیگر را یاری می‌کردیم.

بر اساس اصول و قواعد رزم به دنبال تسخیر یک سر پل، باید بلافاصله در جهت توسعه سرپل اقدام عاجل صورت پذیرد و وظیفه پشتیبانی پابه‌پای این حرکات تعریف‌شده است؛ منتهی چون ارتش ازنظر تهیه عکس و فیلم در آن روزگار با محدودیت‌های حفاظتی روبه‌رو بود، امروز کمتر می‌توان آن‌ها را فرا روی مخاطبان قرارداد. من در زمان فرماندهی پشتیبانی منطقه ۴ دو قرارگاه در اختیار داشتم؛ یکی در سقز و یکی در بانه.

روزها در کنار واحدهای عملیاتی بودم تا درروند امور مشکلی پیش نیاید و شب هم به ستاد بازمی‌گشتم. زمانی که مطابق امر فرماندهی کل، مقرر شد به مرز برگردم،و متوجه شدم که امیر آذرفر که فرماندهی لشکر۶۴ را بر عهده داشتند با فرمانده نیرو بر سر عقب‌نشینی از منطقه‌ای که به قول خودش با خون‌های بسیاری آن را در اختیار گرفته بود، اختلاف‌نظر دارد و این خود یکی از آن صحنه‌هایی بود که هر فرماندهی به‌آسانی نمی‌پذیرفت که تن به یک عقب‌نشینی- ولو آن‌که دستورش صادرشده باشد- بدهد. انصافاً من گریه امیر آذرفر را برای همین دستور دیدم. هدفم از بیان این خاطره، بیان نقشی است که لجستیک در جریان این عقب‌نشینی ایفا کرد. در همان زمان‌ که نیروها در نقطه تعیین‌شده استقرار یافتند؛ لجستیک وظیفه داشت که سلاح و تجهیزاتی را که نیروها در جریان درگیری ازدست‌داده بودند؛ جایگزین و یا تعمیر کند. کار ساده‌ای نیست؛ اگرچه ممکن است که در گفتار آسان به نظر آید. اینکه می‌گویم تجهیز دوباره یک یگان در منطقه درگیری، کسانی متوجه موضوع می‌شوند که کار تخصصی آمادی کرده باشند. ین حرکت بزرگ را به نحو احسن انجام دادیم.

من به خاطر دارم که وضعیت این یگان در وقت عقب‌نشینی و استقرار در منطقه معین‌شده به‌گونه‌ای بود که فرمانده یگان در چادر خود یک کلمن برای آب خوردن در اختیار نداشت. ما به‌گونه‌ای ملزومات این یگان را از هر نظر تأمین کردیم که در فاصله کوتاهی این یگان غالب نیازمندی‌هایش را دوباره در اختیار گرفت. حالا شاید موضوعی که من در ابتدا مطرح کردم و گفتم: (( زنده نگاه‌داشتن انگیزه نبرد در نیروهای رزمنده بسیار حائز اهمیت است))، بیشتر به چشم بیاید. آیا این یگان اگر دوباره تجهیز نمی‌شد اصولاً توانایی برای یک درگیری دوباره می‌توانست داشته باشد؟ پاسخ منفی است.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص166

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده