روزگاری که بر ما گذشت – بخش چهارم
اشاره: در بخش سوم این گفتوگو امیر سرلشکر حسین حسنی سعدی در خصوص وضعیت ارتش در زمان آغاز حمله سراسری ارتش بعثی عراق گفت که ارتش علاوه بر حضور در کردستان و درگیری با ضدانقلاب در سایر مناطق مثل ارتفاعات ((زینل کُش))، ((میمک)) و ((سامواپا)) با ارتش عراق درگیر بود و تکهای محلی عراق، پیش از آغاز رسمی جنگ، جریان داشت. و خاطرنشان کرد که باید با تشریح این واقعیتها، مردم را از وضعیت ارتش در آن دوران آگاه کرد. و اینک ادامه گفتوگو:

امیر! همه می‌دانیم که دانشجویان دانشگاه افسری، تحت فرماندهی شما به خرمشهر اعزام شدند و حماسه‌ها آفریدند. طبیعی است که دانستن نکات جزئی‌تر این طرح موردعلاقه بسیاری است؛ ازجمله آنکه بسیاری دوست دارند بدانند اصولاً اندیشه گسیل دانشجویان دانشگاه افسری به جبهه خرمشهر برای اولین بار در ذهن چه کسی خطور کرد و چگونه این طرح به مرحله اجرا درآمد؟

حالا که این پرسش را مطرح کردید، به اصل این طرح- از ابتدا تا پایان- اشاره‌ای می‌کنم. ما ظهر روز ۳۱ شهریورماه به مسجد دانشگاه افسری رفتیم . نماز را به‌جا آوردیم و به همراه شهید نامجو به‌اتفاق به‌طرف ستاد حرکت کردیم. میدانی در آن موقع بود که به آن (( بارانوف )) می‌گفتند، که هم‌اکنون به جایگاه شهدا تبدیل‌شده است. در آستانه ورود به این ساختمان صدای غرش هواپیماها همه را متوجه خود کرد. وارد ستاد که شدیم صدای دو سه انفجار مهیب بر خاست. شهید نامجو- خدایش بیامرزد- تماس گرفت و معلوم شد که عراق فرودگاه مهرآباد را بمباران کرده است.

در چنین شرایطی بود که شهید نامجو با ستاد ارتش تماس گرفت . ساعت ۱۵ بود که مرا- که در آن موقع فرمانده تیپ دانشجویان بودم- ، فراخواند و گفت که عراق از چند جبهه حمله کرده و باید خیلی سریع با سازمان‌دهی دانشجویان دانشگاه افسری آن‌ها را به منطقه عملیات گسیل کنیم. من به سازمان‌دهی دانشجویان پرداختم. آن موقع دو گردان از دانشجویان در سال سوم و یک گردان هم در سال دوم تحصیل می‌کردند؛ به‌عبارت‌دیگر سال سومی‌ها در آستانه گرفتن درجه ستوان دومی بودند و سال دومی‌ها در حال ورود به سال سوم دانشگاه بودند.

این سه گردان را سازمان‌دهی کردیم و در فاصله کوتاهی پنج گردان پیاده سبک را سازمان دادیم. از روز ۳۱ شهریور دیگر به منزل نرفتیم و ظرف ۴۸ ساعت با سازمان‌دهی این گردان‌ها همراه با آنان به اهواز رفتیم. از ستاد تیپ و ستاد دانشکده هم برای این سازمان‌دهی تازه یک ستاد جدید درست کردیم. در روز دوم مهرماه به‌طرف خوزستان حرکت کردیم و در کمترین مدت‌زمان قابل‌تصور در خوزستان پیاده شدیم.

زمانی که به اهواز رسیدیم چند هواپیما کمک کردند و با بمباران منطقه، فضایی را ایجاد کردند که دانشجویان بتوانند خود را به پادگان لشکر۹۲ برسانند. من به همراه شهید نامجو به ستاد لشکر۹۲ رفتیم. این هم از نکته‌های جالب جنگ است که فرمانده لشکر، سرهنگ قاسمی به همراه ما برای هدایت لشکر به منطقه آمد و تا آن موقع لشکر تحت سرپرستی سرهنگ ملک نژاد معاون لشکر قرارداشت. روز سوم جنگ، فرمانده لشکر تازه آمده است تا لشکر را فرماندهی کند؛ لشکری که در منطقه پراکنده است!

ما با در نظر گرفتن همه این اوضاع، زمانی که به لشکر۹۲ رفتیم؛ متوجه تجمع مردم در بیرون حفاظ‌های لشکر شدیم. با شهید نامجو به جمع آنان پیوستیم و دیدیم برخی درست مانند روزهای انقلاب ((کوکتل مولوتوف)) در دست دارند و می‌گفتند که آمده‌ایم با عراق بجنگیم!

اقدامی که ما کردیم، آن بود که دانشجویان دانشگاه افسری را با این نیروهای مردمی ترکیب کردیم. به این صورت که به هرکدام از دانشجویان دانشگاه افسری دو نفر از نیروهای مردمی را سپردیم و آن‌ها را در دروازه خرمشهر- در جاده سه‌راهی که به‌طرف سوسنگرد و خرمشهر می‌رود- مستقر کردیم. نیرو‌های سازمان‌دهی شده مشغول کندن سنگر شدند.

اینجا باید بگویم که اولین نیروهای مردمی را ارتش در اختیار گرفت و برای جنگ تحت آموزش خود قرارداد. برخی اصلاً چنین موضوعی را نمی‌پذیرند!  در ادامه سه گردان هم به‌طرف خرمشهر گسیل کردیم. زمانی که سروصدای همه درآمده بود؛ که خرمشهر در حال سقوط است. جنگی که در خرمشهر درگرفته بود یک جنگ کارگری بود و این تعبیر واقعاً برای درگیری خرمشهر بسیار مناسب است. درگیری‌ها از صبح تا شب جریان داشت و مدافعان، شب‌هنگام دست از جنگ می‌کشیدند. همه در جنگ حضور داشتند و جبهه‌های دفاع از خرمشهر به صورتی که سازمان و نظمی بر آن حاکم باشد نبود. همه در کنار هم بودند و باهم همکاری می‌کردند تا عراق نتواند کاری از پیش ببرد. از برادران سپاه حضور داشتند منتهی در آن موقع، سپاه خرمشهر شکل ((محلی)) داشت و شهید جهان‌آرا- که خدایش بیامرزد- فرمانده سپاه خرمشهر بود. می‌خواهم بگویم که هسته اصلی جنگ بر عهده ارتش بود. نیروهای مردمی که تحت امر ارتش قرار داشتند در کنار همین دانشجویان دانشگاه افسری در حال نبرد با ارتش عراق بودند.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص18

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده