فرزندان پیروز ثامنالائمه(ع) – بخش اول
گفتگو از سلمان اکبری پاکرو| در یکسال اول جنگ تحمیلی، عملیاتهای آفندی و پدافندی متعددی در خوزستان اجرا شد تا دشمن به عجز آمد، اما سرخط پیروزی با عملیات پیروزمند ثامنالائمه بود، آنجا که فرزندان امام و مجاوران بارگاه حضرت ثامنالحجج، عطر ولایت را در سرزمین سرخ شهادت افشاندند و با تمسک به او و استعانت از خدا نخستین پیروزی بزرگ را به نام امام غریب رقم زدند.

سرهنگ محمدمهدی فرمنش گنجینه‌ای از خاطرات این حماسه را به یاد دارد. اما نخستین برگ پیروزی به نام او و یارانش در تیپ۳ لشکر۷۷ نوشته‌شده است. هرچند معتقد است نه‌تنها فرمانده که یکایک رزمندگان تیپ۳ در این پیروزی شریک بوده‌اند و با عشق و اخلاص، جان درگرو پیروزی و عمل به‌فرمان امامشان گذاشته‌اند. بهترین خاطره‌اش را زمانی می‌داند که خبر پیروزی و رسیدن به اهداف عملیات را به قرارگاه اعلام کرده و سپس با مخابره این خبر به دفتر حضرت امام(ره) و صداوسیما، مارش پیروزی در آبادان طنین انداخته؛ آبادان همیشه آزاد. هنوز هم وقتی سخن از اتفاقات تلخ منجر به سقوط خرمشهر به میان می‌آید، اشک در چشمانش حلقه می‌زند و چه دردناک بوده بغض آن روزهایش.

  • جناب سرهنگ! با سلام و تشکر از اینکه این فرصت را در اختیار ما قراردادید؛ در تحریریه نشریه صف تلاش‌های بسیاری صورت گرفته تا غبار از خاطرات پنهان یک‌ساله اول جنگ که ارتش به‌تنهایی جنگ را اداره کرده و دشمن را از موضع قدرت به ضعف کشانده، بزداییم و از تلاش‌های سرنوشت‌ساز این زمان بگوییم. از حماسه‌هایی بگوییم که راه دشمنی را سد کرد که می‌خواست ظرف چند روز خوزستان عزیز را بگیرد و به قلب میهن بتازد. اما تاریخ بر شکستش گواهی داد و یقیناً ارتش مهم‌ترین نقش را در همان سال اول ایفا کرد. هرچند تلاش‌هایش تا پایان جنگ کاستی نگرفت که شدت یافت. برای گفته‌هایمان هم درصددیم صحبت‌های فرماندهان صحنه رزم را به‌عنوان سند بیاوریم، باشد که مرجعی مناسب برای رازگشایی از این دوره تاریخی برای علاقه‌مندان تدارک ببینیم. عراق هجومی سراسری به مرزهای میهن عزیزمان داشت، اما محور اصلی عملیات شد در جنوب بود. به همین دلیل هم با شما در خصوص محور جنوب صحبت می‌کنیم. می‌خواهیم بدانیم که چرا صدام نتوانست خرمشهر را یک‌روزه بگیرد و ۳۴ روز منتظر ماند؟! چرا نتوانست آبادان را بگیرد. این را هم می‌دانیم که راهبرد عراق پیروزی سریع بود اما گرفتار یک جنگ فرسایشی شد. برایمان از شرایط ارتش و یگانتان در آن سال‌ها بگویید.

۱۵ تیرماه ۱۳۵۹ فرمانده تیپ۲ لشکر۷۷ شدم. بعد از انقلاب یک بی‌نظمی و ناهماهنگی در کل ارکان ارتش اتفاق افتاد و بی‌انضباطی و بی‌توجهی به دستور فرماندهان بسیار به چشم می‌آمد و عوامل زیادی هم در این زمینه دخیل بودند. به‌عنوان‌مثال بارز می‌توان اشاره کرد به اینکه وزیر دفاع وقت( دریادار احمد مدنی) خدمت سربازی را به یک سال تقلیل داد، یا اتفاقاتی که باعث انتقالات گسترده در ارتش شد. مسائل دیگری از این قبیل هم وجود داشت. هم در بخش کارکنان وظیفه و هم کارکنان پایور مشکلات فراوانی ایجاد شد و اغلب یگان‌ها از کمبودها و مشکلات گلایه داشتند، اما لشکر ۷۷ در همان شرایط یک لشکر آماده بود و هر جا مشکلی احساس می‌شد این لشکر را اعزام می‌کردند. اعزام یگان‌های لشکر۷۷ به غرب و جنوب کشور با توجه به این آمادگی‌ها اتفاق می‌افتاد. چه چیزی این لشکر را تا این حد آماده نگه‌داشته بود؟ آیا مشکلات موجود در ارتش جمهوری اسلامی شامل این لشکر نمی‌شد؟

این لشکر را فرماندهان خاصی اداره می‌کردند که مدت‌ها همراه هم بودند. ضمن اینکه لشکر مشهد در مسائل انقلاب هم زیاد درگیر نشده بود و بلافاصله بعد از انقلاب مرحوم سرتیپ قبادی که به‌فرماندهی لشکر منصوب شد، زود این لشکر را جمع‌وجور کرد و با استفاده از فرماندهانی لایق که مشکلی هم نداشتند به بازسازی لشکر پرداخت. ایشان نگذاشتن لشکر از هم بپاشد. البته بی‌نصیب هم نبودیم و آن مشکلات به ما هم رسید، اما نگذاشتیم اتفاقی بیفتد و این خود فرماندهان بودند که توانستند بر مشکلات غالب شوند. آن موقع گروهک‌ها همه‌جا حضور داشتند و در قوچان هم تبلیغات خودشان را داشتند و من هم به‌عنوان فرمانده تیپ قوچان فرماندار نظامی این شهر هم بودم و در آن شرایط تیپ نیاز به بازسازی داشت و هنوز هم جنگ شروع نشده بود. احساس من این بود که نظم و انسجام را به یگان برگردانم. در نشست‌هایی که با مسئولان داشتم با امام‌جمعه و فرماندار صحبت کردیم و آن‌ها هم که می‌دیدند امنیت و آرامش شهر را در آن شرایط حفظ کرده‌ایم به صحبت‌های ما بها می‌دادند.

از مسئولان خواستم که برای بازسازی تیپ به ما کمک کنند و برای یک هفته تمام صنعتگران قوچان در خدمت تیپ باشند تا تیپ را بازسازی کنیم. خوشبختانه مردم و صنعتگران خوب استقبال کردند و یک هفته میهمان ما در باشگاه افسران تیپ بودند و با استفاده از امکانات خودمان و مردم تجهیزات تیپ را بازسازی کردیم و کارها روی روال افتاد.

بعد هم آموزش‌ها شروع شد. سپس از ما خواستند که برادران کمیته را آموزش بدهیم (سپاه هنوز تأسیس نشده بود). از ما خواستند که تعدادی از افسران و درجه‌داران زبده را برای آموزش آنان اعزام کنیم و هرروز مربیان ما با وسایل کمک‌آموزشی برای آموزش می‌رفتند. این امر به مدت دو ماه ادامه داشت و ما مشغول آموزش بودیم. بعدازاین آموزش‌ها تیپ تبدیل به یک تیپ منسجم و آموزش‌دیده شد. این تیپ در ظفار جنگیده بود و حالا هم همان قدرت و توانایی خودش را به دست آورده بود.

 

 

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص156

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده