بال در بال تیزپروازان – بخش یازدهم
اشاره: در بخش دهم این مقاله امیر پوردان در خصوص ماجرای به شهادت رسیدن یکی از همرزمان صمیمی خود جنب بزرگی صحبت کرد. علاوه بر آن در خصوص سانحه جنگی که در اوایل جنگ در تاریخ 16 دی ماه سال 1359 برایش اتفاق افتاده بود صحبت کرد. واینک ادامه مصاحبه :

بمب ها را رها کرده و جنگنده را به این ارتفاع رساندیم. با انجام فرآیندهای اضطراری به این نتیجه رسیدیم که می‌توانیم به پایگاه برگردیم اما با سرعت بالای ۲۵۰ نات! این در حالی بود که حداکثر سرعت لاستیک های جنگنده اف-دی4 ، ۲۳۰ نات و بالچه ها ۲۱۰ نات و اگر در سرعتی بیشتر از این عملیات فرود انجام گیرد لاستیک ها منفجر می شود. سرانجام با همفکری جناب فیروزی قرار شد که جنگنده را فرود آوریم،  به این ترتیب که اهرم کنترل موتور ها در دست من باشد و پدال چپ سطح کنترل سکان عمودی را نیز تا انتها به پایین بفشارم. جناب فیروزی هم با نهایت قدرت اهرم کنترل  را به سمت چپ متمایل کنند تا هواپیما وارد غلت و گردش نشود. من می بایست گوش به فرمان آقای فیروزی اهرم کنترل هر دو موتور را به سوی قدرت صفر درصد حرکت دهم. تمام خطرات را به جان خریده و به باند فرود نزدیک شدیم. با اعلام حالت اضطراری به پایگاه، تمامی نفرات آتش‌نشانی و دیگر یگان‌ها به اطراف باند آمده بودند. قبل از آن به جناب هاشمی گفتیم که (( شما اول برای فرود بروید ،چون امکان دارد پس از ورود فرود ما، باند بسته شود!)) در نتیجه ایشان ابتدا فرود آمد و سپس ما اقدام به نشستن کردیم. سرانجام به لطف خدا و رعایت دقیق دستورالعمل های پروازی توانستیم به سلامت فرود بیاییم.

  • آیا با هواپیماهای عراقی نیز درگیری داشته‌اید؟

بله! در دو مورد با هواپیمای عراقی تن به تن درگیر شدم. بار اول در زمان جنگ نفتکش ها، در آلرت پایگاه نشسته بودیم که رادار منطقه حمله هواپیمای عراقی به سمت نفتکش های ما را اعلام کرد. بلافاصله بلند شدیم و با راهنمایی لحظه به لحظه افسر رادار به سمت جزیره ((فارسی)) حرکت کردیم. در حوالی این جزیره با سمت و ارتفاعی که از رادار گرفته بودیم یک فروند میراژ اف-1 نقره‌ای را در جلوی خود مشاهده کردم که با سرعت نه چندان بالایی در ارتفاع تقریبا پایین در حال حرکت بود. با گرفتن تایید رادار به سرعت و به راحتی خود را پشت میراژ قرار دادم و اصلاً تصور اینکه به دست آوردن چنین هدف چرب و نرم و راحتی ممکن است یک فریب باشد را به ذهن خود راه ندادم. از آنجا که موشک های حرارتی "ای-آی-ام-9" می بایست زیر دو مایل فاصله با هدف شلیک شود تا حد مجاز فاصله را با میراژ عراقی کم کردم. در دل با خود گفتم که حتماً مرا ندیده است. خلاصه موشک حرارتی را شلیک کردم. موشک هم اینکه از هواپیما جدا شد مستقیماً کله کرد و وارد آب دریا شد. همین که من موشک را شلیک کردم، ناگهان خلبان هواپیمای میراژ جنگنده خود را در گردش بسیار شدیدی به سمت راست قرار داد. شما می‌دانید توانایی گردش هواپیمای میراژ اف ۱ تا حدود زیادی بالاتر از فانتوم است.

با علم به این قضیه با این حال این هواپیما را در سمتی که جنگنده عراقی گردش کرده بود گرداندیم و کمی به ارتفاع هواپیما افزودیم. در همین لحظه ناگهان افسر رادار در رادیو فریاد زد: ((سمت ۹۰ درجه سمت ۹۰ درجه)) من تازه باخبر شدم که با آنکه بارها قبل از این ماموریت درباره فریب و ترفندهای هواپیماهای بعثی شنیده بودیم خود نیز این بار گرفتار حقه آنها شده بودیم ، به این ترتیب میراژ اولی خود را به عنوان طعمه به راحتی در دسترس قرار داد و دومی که در ارتفاع پایین‌تری دور از چشم  رادار پرواز می کرد با قرار گرفتن مادر پشت سر هدف بلافاصله بالا می‌کشید و تکلیف ما را مشخص می کرد. همین که صدای افسر رادار را در رادیو شنیدم هواپیمای را تا جایی که جرات مان  اجازه می‌داد کف آب رسانده و با سرعت از منطقه بیرون آمدیم. با رسیدن به آب های خودی بالا کشیدم و به سمت پایگاه ادامه مسیر دادم که افسر رادار باز هم روی رادیو آمد و گفت: (( آفرین به شما! تبریک میگم)) گفتم: ((برای چی؟!)) گفت: ((از اینکه شما یکی از میراژهای دشمن را ساقط کردید)). گفتم: ((موشک ما به درون آب سقوط کرد! هواپیمایی نزدیم!)) نگو خلبان جنگنده عراقی که هواپیمایش را در گردش شدید قرار می‌دهد به علت پایین بودن ارتفاع دچار سرگیجه شده و به همراه جنگنده درون آب فرو می رود.

برخورد دوم در نزدیکی جزیره خارک اتفاق افتاد. با آژیر اسکرامبل از باند پرواز بوشهر به هوا برخاستیم و بر اساس اطلاعات رادار زمینی که گفت: (( چهار فروند از هواپیماهای دشمن به سمت گوره پرواز می‌کنند!)) به سمت هدف مسیر را اصلاح کردیم. تلمبه خانه گوره در نزدیکی خارک جایی بود که نفت را برای بارگیری نفتکش ها به خارک تلمبه می کرد. رادار لحظه‌به‌لحظه ارتفاع و فاصله ما از دسته پروازی دشمن را اعلام می کرد. فاصله کمتر و کمتر می‌شد اما به علت گرد و غباری بودن هوا نمی‌توانستم دسته پروازی را با چشم ببینم. رادار اعلام کرد: ((فاصله شش مایل!)) در این فاصله گفتم که ارتفاع را به زیر این توده گرد و غبار کاهش می‌دهم تا آنها را ببینم . همین که به ارتفاع ۵۰۰ پا یعنی درست زیر توده غبار رسیدم، یک دسته چهار فروندی فشرده از جنگنده های دشمن را در فاصله ۴ مایلی خود مشاهده کردم که با زاویه از روبرو در حال نزدیک شدن بودند. محاسبه سر انگشتی و احتساب اینکه شعاع گردش اف-۴ حدود ۵ مایل است اگر من گردش می‌کردم شاید آنها را از دست می دادم. چه بسا شاید پس از گردش روبروی آنها در می‌آمدم. تصمیم گرفتم مستقیم به سمت دسته مزبور حرکت کرده و با توپ هواپیما آنها را مورد اصابت قرار دهم. با سرعت بسیار بالایی به هم نزدیک می شدیم که ناگهان در فاصله دو مایلی به فرمان رهبر دست هر چهار فروند از هم جدا شدند. هنوز دسته پروازی کاملا پخش نشده بود که مشاهده کردم، کانوپی یکی از جنگنده ها کنده شد و خلبان آن به همراه صندلی از هواپیما خروج اضطراری کرد. سه جنگنده باقی مانده نیز با ریختن بی هدف  بمب ها گردش کردند و ناپدید شدند. من هم با گرفتن سمت و ارتفاع به بوشهر برگشتم.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص80

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده