بال در بال تیزپروازان – بخش ششم
اشاره : در بخش قبلی مقاله در خصوص نحوه ی به دام انداختن میراژهای اف-1 عراق و البته تداوم پرواز جنگنده های ایرانی و تداوم این پرواز ها بر رفت و آمد نفتکش ها و تاثیر آن بر اقتصاد مطالبی عنوان شد. و اینک ادامه مقاله :
  • شیرین ترین خاطره تان را از دوران جنگ بفرمایید!

 

شیرین ترین خاطره من  به اواسط جنگ زمانی که عراق با خرید میراژهای فرانسوی، علاوه بر متوجه کردن پیکان حمله خود به سمت نفتکش ها و سکوهای نفتی در خلیج فارس با قدرت بالایی در عرصه  پالایشگاه وارد عمل شد، بر‌می‌گردد. مدتی از رجز خوانی نیروی هوایی عراق در این زمینه نگذشته بود که پالایشگاه تبریز توسط چند فروند میراژ بمباران شد. به فاصله زمانی کوتاهی، پالایشگاه تصفیه نفت شیراز نیز به همین ترتیب مورد تجاوز و حمله قرار گرفت. گویی  به من الهام شده بود که این بار نوبت پالایشگاه اصفهان است. البته از لحاظ منطقه جنگی و عملیاتی هم حساب می کردیم متوجه می شدیم، پالایشگاه اصفهان از لحاظ بعد مسافت بعد از دو پالایشگاه مزبور قرار داشته و از اهمیت راهبردی در صنعت نفت ایران برخوردار بود. بلافاصله پس از بمباران پالایشگاه شیراز،  من به سراغ نقشه های جنگی رفتم و به بررسی پرداختم. حدود یک هفته تمام جوانب پروازی حمله به پالایشگاه اصفهان را که احتمالاً دشمن در آینده نزدیک آن را به اجرا در خواهد آورد, مورد تجزیه و تحلیل قرار دادم. پس از  بررسی های فراوان و با توجه به عوارض زمین در نقطه‌ای که پالایشگاه قرار گرفته تقریباً طرح پروازی که خلبانان عراقی به احتمال قریب به یقین دنبال خواهند کرد را به دست آوردم ولی به کسی در این رابطه چیزی نگفتم تا در صورت حمله قطعی آن را بدون نقص به کار ببندیم. دقیقا یک هفته از حمله به پالایشگاه شیراز نگذشته بود که در اصفهان آژیر حمله هوایی به صدا درآمد و وضعیت قرمز شد. رادار همدان با توجه به نفوذ هواپیماهای عراقی و سمت پرواز آن ها،  وضعیت اصفهان را قرمز اعلام کرده بود. بلافاصله به ستاد فرماندهی رفتم و به همراه دیگر فرماندهان شامل فرماندهان پدافند به بررسی شرایط پرداختیم.  حدود ۴ دقیقه از اعلام وضعیت قرمز گذشته بود که فرمانده پدافند منطقه با دریافت کد از رادار به ما اطلاع داد که رادار وضعیت سفید را اعلام کرده است. فرمانده پدافند گفت:  ((جناب سرهنگ!چه کار کنم؟؟ تکلیف چیه؟!)) وضعیت سفید اعلام شده! )) برای من مسجل بود که این هواپیماها با استفاده از نقاط کور راداری و دنبال کردن دقیق یک طرح نفوذ بی نقص در حال نزدیک شدن به پالایشگاه هستند. بلافاصله به فرمانده پدافند گفتم: (( نه تنها وضعیت را به پدافند منطقه سفید اعلام نکنید، بلکه به آنها ابلاغ کنید همگی سمت آتش خود را به طرف شاهین شهر بگیرند.))

شاهین شهر در روی نقشه به هیچ وجه در مسیر پروازی منطقی یک هواپیمای عراقی که می خواست پالایشگاه را بمباران کند، نبود و در واقع فاصله بیشتری از مرز نسبت به پالایشگاه داشت. من با بررسی نقشه به این نتیجه رسیده بودم که عراقی‌ها به احتمال بسیار بالایی با استفاده از اصل اختفا و غافلگیری و سرعت عمل در این ناحیه گردش کرده، سمت پالایشگاه را گرفته و با بمباران موفقیت آمیز پالایشگاه از لابلای کوه ها در ارتفاع پایین منطقه را ترک می کردند. فرمانده پدافند در تعجب خود و دیگر فرماندهان با این حال بدون فوت وقت به یگانهای پدافندی منطقه، این تاکتیک را ابلاغ کرد و همگی  لحظه به لحظه پیگیر شرایط بودیم. حدود پنج دقیقه نگذشته بود که فریاد الله اکبر نفرات پدافند در بی سیم ها طنین انداز شد. در این حمله دو فروند میراژ اف ۱ به قصد بمباران سنگین پالایشگاه اصفهان وارد خاک کشورمان شده بودند و با انتخاب یک طرح حساب‌شده می آمدند تا سومین پالایشگاه ما را نیز از کار بیندازند. دلاوران پدافند با اجرای یک آتش هماهنگ و دقیق هر دو فروند را مورد اصابت قرار می‌دهند. یک فروند از میراژ ها بلافاصله سقوط کرد اما فروند دوم در عین آسیب دیدن از گلوله های پدافند موفق به فرار شد.  به این ترتیب از دسته دو فروندی حمله ور،  نرسیده به پالایشگاه یک فروند در آسمان منهدم شد و دیگری بدون دنبال کردن مسیر هدف بلافاصله بمب های خود را در بیابان رها کرد و گریخت. البته این میراژ  هم ناکام ماند و به قرار اطلاعات واصله در حین فرود دچار سانحه شد و از بین رفت. همین که خبر انهدام یکی از میراژ ها به پست فرماندهی مخابره شد، من بدون معطلی سوار جیب شده و به همراه دژبان به سمت مختصاتی که به عنوان محل خروج اضطراری خلبان عراقی اعلام شده بود حرکت کردم. خلبان عراقی روی جاده اصلی از هواپیمای خود خروج اضطراری کرده بود. مردم با مشاهده چتر خلبان در آسمان زودتر از ما به محل فرود وی رسیده و یک کتک حسابی به خلبان زده بودند. با کمک دژبان ها خلبان عراقی را از دست مردم خشمگین نجات داده،  به سمت پایگاه منتقل کردیم و به بهداری فرستادیم. پس از اینکه دکتر پایگاه زخمهای، وی را پانسمان کرد و کمی حالش جا آمد برای بازجویی به سراغش رفتیم.  به خلبان عراقی گفتم چرا مورد اصابت قرار گرفتی؟! گفت اصلاً نمی‌دانم چه شد! ما در خاک خودمان با شبیه سازی پالایشگاه اصفهان و عوارض زمینی اطرافش، درسی مأموریت هماهنگ به صورت تمرینی به پالایشگاه فرضی اصفهان حمله کردیم و تاکتیک‌ها را  مرورکردیم. آنقدر حمله به پالایشگاه اصفهان برای ما ملکه شده بود که باید چشم بسته می آمدیم و می‌زدیم اما نمی‌دانم چه شد که مرا زدند؟! گفتم اگر شما ۳۰ بار حمله به پالایشگاه ما را تمرین کردید، ما بیکار ننشسته و دست شما را خوانده بودیم! شما ببینید که ما با این دشمن روبرو بودیم. هر کس فکر کند که عراق دشمن بی فکر و بی برنامه بود کاملاً در اشتباه است. ما به خصوص پس از سال سوم جنگ با این دشمن با تجربه و مجهز جنگیدیم و با لطف خدا، علم بالای بچه ها و یقین به پیروزی در وجود تک تک نفرات به پیروزی رسیدیم.

 

با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص80

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده