بازخوانی جنگ تحمیلی (48)
فرماندهی جدید نزاجا بالأخره مشکل مسئولان نظام در مورد فرماندهی نیروی زمینی ارتش حل شد. در مورخ 24/4/1365، با حکم حضرت امام(ره) صیادشیرازی و آقای محسن رفیقدوست به عضویت شورای عالی دفاع گمارده شدند و جناب سرهنگ حسین حسنیسعدی به سمت فرماندهی نزاجا منصوب شد.

در فرماندهی جدید هم، جلسات ستادی و حضور در قرارگاه‌های نزاجا، بویژه در قرارگاه غرب (در کرمانشاه) و بازدیدهای میدانی و کنترل نتایج آموزش‌ها و فعالیت‌های واحدها ادامه داشت. جناب سرهنگ حسین حسنی‌سعدی افسری پیاده و باتجربه جنگی از ابتدای جنگ و خوشنام و در وضع موجود بهترین گزینه‌ای بود که جهت فرماندهی نزاجا انتخاب کردند.

در این ایام، تنها واحدهای نزاجا نبودند که فعال باشند، سپاه هم شاید بیشتر از ما در تلاش بود. با وضعیت جدید طبیعی هم بود. آقای محسن رضایی که فرمان تشکیل نیروی زمینی، هوایی و دریایی را دریافت کرده بودند، طرح تشکیل پانصد گردان تا پاییز و هزار گردان تا آخر سال را مطرح کردند و به فکر گرفتن اعتبار بیشتر و توسعه افتادند.

آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات2/5/1365 می‌نویسد: «محسن رضایی از فکر عمل مشترک با ارتش منصرف شده است و فکر اداره دو قرارگاه مستقل برای ارتش و سپاه را پذیرفته است. مدتی به فکر بودند که از طریق قرارگاه خاتم عمل کنند، ولی وقتی دیدند که من اصرار دارم که آقای دکتر روحانی به عنوان رئیس ستاد بماند، طرح را عوض کردند.»

ایشان در خاطرات20/6/1365 می‌نویسد: «سپاه می‌خواهد که پدافند هوایی تحت امر نیروی هوایی سپاه قرار بگیرد. دکتر روحانی مخالفت کرد.»

در حالی که آقای رفسنجانی از آمادگی 656 هزار نفر بسیجی داوطلب برای حمله نهایی خبر می‌دهد، در مورخ10/6/1365 نامه فرماندهی کل سپاه به فرماندهان نواحی سپاه، یعنی بر اعزام سه مرحله‌ای پانصد گردان (طلایه‌داران عاشورا) از دهم تا پانزدهم شهریور 1365، (حماسه‌سازان عاشورا) از بیستم تا بیست و پنجم شهریور1365 و (فاتحان عاشورا) از اول تا پنجم مهر 1365 ابلاغ گردید.

در آذرماه 1365هم سومین اعزام سراسری به نام سپاهیان محمد(ص) انجام شد. در این طرح، صد هزار بسیجی داوطلب گردیدند. آقای شمخانی بعدها می‌گوید، ما بزرگ‌ترین اعزاممان سپاهیان حضرت محمد(ص) بود، که در کربلا4 حداکثر به صد هزار نفر رسید. این آمار با گزارش مهرماه 1365نشریه دفتر تبلیغات اسلامی که نوشت: تا نیمه اول سال جاری، تنها کمی بیش از صد گردان به جبهه‌ها اعزام شده و با توجه به شرایط غیرجنگی بعید است که تشکیل پانصد گردان محقق شود، همخوانی دارد.

آقای هاشمی هم در مصاحبه‌ای می‌گوید: آیا توانستیم پانصد گردان تجهیز کنیم یا نه؟ اینها دیگر حرف‌های خیالاتی است. خُب، با چه بجنگند؟ حتی تفنگ انفرادی هم نبود. در عملیات کربلا‌4، 220 گردان پای کار بود که پنجاه گردان آن وارد عمل شد و اگر هر دو گردان را حداکثر پانصد نفر در نظر بگیریم، ملاحظه می‌شود که اعزام‌ها در حول و حوش همان صد هزار نفر بوده است.

هدف عملیات کربلا‌4 به نام ابوالخصیب از بخش‌های شرقی شهر بصره و در مجاور اروندرود (مقابل شلمچه) تعیین شده بود، که برای عبور از اروند و تصرف آن تلاش‌های زیادی که قابل تحسین بوده توسط سپاه پاسداران انجام شده بود. خود ابوالخصیب به تنهایی نمی‌توانست هدف مستقلی باشد، چون این شهر زیر آتش خمپارهاندازهای ما هم بود و عملاً تأمین بود، منتها اشغال آن می‌توانست در محاصره بصره و جداکردن شبه جزیره فاو (با الحاق با نیروهای مستقر در فاو) نقش اساسی بازی کند، یعنی آن چیزی که آقای هاشمی می‌خواست. وضعیت مناطق تجمع و تمرکز نیروها در دشت کاملاً باز خرمشهر به گونه‌ای است که از برج‌های دیدبانی و بویژه برج دید‌‌بانی دودکش کارخانه پتروشیمی بصره که در همین منطقه ابوالخصیب بود قابل دید است. به هرحال، به هر دلیلی این عملیات که در مورخ30/10/1365 با امیدواری زیادی شروع شده بود، کاملاً لو رفت و عراق آمادگی کاملی برای دفاع و مقابله داشت، در نتیجه، در همان مرحله اول عبور از رودخانه کارون و رسیدن به سواحل ابوالخصیب ناکام ماند.

در این عملیات، یکی از ویژگی‌های برجسته فرماندهان سپاهی که تصمیم قاطع و به موقع باشد، توسط آقای محسن رضایی گرفته شد و قبل از بروز فاجعه بزرگ‌تری در بامداد همان روز دستور عقب‌نشینی داده شد. در صحبت، این تصمیم آقای محسن رضایی ساده است، ولی اگر فکر کنیم عملیاتی با این همه تهیه‌ها و تمهید‌ها که چشم مسئولان و مملکت به آن دوخته شده و در سطح منطقه و جهان هم روی آن تبلیغ شده، یک فرمانده قبول کند که ناموفق است و بر خلاف عملیات‌های قبلی که به مراحل پنجم و ششم و مدت طولانی و اصرار در حمله است، تصمیم به قطع آن بگیرد خیلی مهم است؛ این از ویژگی‌های برادر محسن رضایی بود.

ویژگی دیگر فرماندهی برادر محسن رضایی(فرماندهی کل سپاه پاسداران)، تصمیم به عمل در همین منطقه و قانع کردن فرماندهی خاتم‌الانبیاء(ص) و مهم‌تر از آن فرماندهان واحدهای عمل‌کننده سپاه بود، که قانع و مطمئن از موفقیت نمی‌شوند، در حالی که تقریباً تمام فرماندهان با آن مخالف بودند، راضی به اجرای عملیات نمی‌شوند و این هنر فرماندهی ایشان بود که با دقت و تلاش، دوباره بعد از 16 روز، عملیات کربلا5 را اجرا کرد. این اعتماد به نفس و قاطعیت بالایی می‌خواهد.

همزمان با تدابیر و دستورات حجت‌الاسلام علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی و تلاش‌های برادران سپاه پاسداران، نزاجا هم همان‌طوری که گفتم در منطقه غرب و نفت‌شهر تلاش‌های شناسایی خودش را با تشکیل دسته‌های شناسایی از بین بهترین‌ها و داوطلبین ادامه می‌داد و بسیار امیدوار بود که موفق باشد، چون عزم همه ما بر این بود.

در مورخ 11/9/1365، در یک شور ستادی، جناب سرهنگ حسین حسنی‌سعدی فرماندهی نزاجا گفت: «آقای رفسنجانی تاریخ آمادگی ما را خواسته است و آماده باشید که در ساعت 18:00 مورخ 15/9/1364 در جلسه قرارگاه خاتم(ص) با حضور برادران پاسدار و حجت‌الاسلام علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی آمادگی خودمان را با تعیین زمان اعلام کنیم.»

 در این جلسه، برابر معمول شورهای ستادی که ابتدا افسر اطلاعات صحبت می‌کند، من گزارشم را در سه عنوان مطرح کردم. ابتدا از آخرین سازمان و استعداد و توسعه سازمان لشکرها و قرارگاه‌های سپاه‌های ارتش بعث گفتم. مطلب دوم من در مورد گسترش این لشکرها بود در مناطق غرب و در جنوب. آنهایی که در خطوط تماس با ما بودند و آنهایی که در احتیاط و عقب در حال آموزش و آماده‌سازی بودند. مانند تشکیل سپاه7 به فرماندهی سپهبد ماهر عبد‌الرشید در غرب اروند در مورخ 30/7/1365 که شش لشکر و 33 گردان توپخانه در کنترل دارد و تشکیل سپاه گارد جمهوری به نام نیروهای الفارس که عمدتاً با استفاده از اعزام 250 هزار دانشجوی دانشگاه‌ها بود که در مورخ 24/5/1365 اعزام شدند و دولت عراق دانشگاه‌ها را تا نیمه بهمن 1365 تعطیل کرده بود. واحدهای این سپاه با امتیازات خاص و منحصراً برای حملات بعدی در حال آموزش هستند و هیچ مسئولیت پدافندی به آنها داده نشده است. این اعزام قوا علاوه بر اعزام‌های تاریخ 26/4/1365 و 27/5/1365 و 23/6/1365 است.

 

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده