عبور از دیوار مرگ (14)
6-تحكيم هدف ساعت 0730 هر سه گروهان هدف خود را تصرف و تأمین کردند و در کانالها و سنگرهای دشمن مستقر شدند و در حال تغییر سمت سنگرهای عقب هدف به طرف دشمن بودند. خوشبختانه با آموزشهایی که قبلاً دیده بودند خیلی سریع خط مقدم نیروهای خودی شکل گرفت و نیروها آماده دفاع از هدف شدند. از فرماندهان درخصوص مهمات و تجهیزات سوال شد و از آنها خواستم سریعاً ضمن مشخص شدن دقیق مهمات و تجهیزات موجود، نیازمندی خود را اعلام تا نسبت به جایگزینی اقدام شود. در اینجا لازم به ذکر است که شکل و استحکام سنگرهای دشمن تشریح شود تا علاوه بر ارتقاء سطح آموزش دانشپژوهان در ردههای مختلف، خوانندگان بدانند دشمن بعثی چگونه دفاع میکرد و از چه انضباط و آموزش بالایی برخوردار بود.

سقف سنگر شامل 3 ردیف تراورس (تراورس به چوب‌های روسی که در زیر ریل راه‌آهن استفاده می‌کنند گفته می‌شود) بود که در بین هر ردیف تراورس گونی‌های پر از خاک چیده شده بود. یعنی در نظر بگیرید سقف یک اطاق 2×5/1 متر با تراورس و گونی پوشیده شود و در روی ردیف آخر تراورس‌ها خاک زیادی حداقل 1 تا 2 متر ریخته شده بود. بطوری که این اطاقک یا سنگر دیده‌بانی و تیراندازی در مقابل کلیه گلوله‌های خمپاره‌اندازها و توپخانه‌ها کاملاً مقاوم بود و  در داخل هر سنگر یک طاقچه در طرف کوه کنده شده بود. بطوری که سرباز دیده‌بان می‌توانست در داخل آن بصورت درازکش استراحت کند و این سنگر شاید فقط در مقابل تیر مستقیم، آن هم از نزدیک آسیب‌پذیر بود.

برای اطمینان از اشغال کامل هدف ابتدا از داخل کانال سمت راست رفتم، جنازه تعداد زیادی از نیروهای دشمن داخل کانال‌ها بود، بطوری که در بعضی جاها مجبور بودیم از روی جنازه آن‌ها برویم. وقتی تقریباً به آخرین سنگر سمت راست رسیدیم، دلیر را در آنجا دیدم و ضمن تبریک دستورات لازم از نظر استقرار نیروها، تأمین جلو، گزارش کلیه نيازمندي‌ها، جایگزین تلفات و پاکسازی کانال از اجساد نیروهای دشمن و گذاشتن آن‌ها بطرف دشمن و برقراری ارتباط باسیم و سایر موارد را دادم. مجدداً از داخل کانال برگشتم به مرکز هدف و پس از چند دقیقه مجدداً به سمت چپ رفتم تا به امیر رسیدم و ضمن تکرار دستوراتی که به دلیر داده بودم گفتم سعی کن مواد غذایی که از داخل سنگرهای دشمن به دست آورده‌اید، پس از آزمایش و با احتیاط مصرف کنید. البته فکر نمی‌کنم دشمني كه حتی فرصت پوشيدن لباس‌های خود را نداشت و با لباس خواب فرار کرده‌ و خود را به رودخانه دویرج زده‌ تا کشته نشود، به اين فكر باشد كه بخواهد مواد غذایی بجا مانده را مسموم کند.

مجدداً به هدف اصلی برگشتم و به داود گفتم خوشبختانه دشمن تلفات زیادی داده که فعلاً قابل شمارش نیست و لباس‌های بجامانده در سنگرهای استراحت و عملیات دشمن نشانگر این است که آنهایی که فرار کرده‌اند بدون لباس بوده‌اند و مدارک به‌دست آمده نشان می‌دهد عناصري از تیپ86 کماندویی عراق در دو طرف رودخانه دويرج بوده که تقریباً بطور کامل منهدم شده است و تیپ‌های 51 و 66 کماندویی یگان‌های احتیاط در این منطقه هستند که احتمالاً وارد عمل خواهند شد.

داود به من گفت (حسین) صدای گریه شادی نقوی را می‌شنوی و تو وقتی این خبر را می‌دادی در بلندگوی اطاق عملیات پخش می‌شد، همه گریه می‌کردند. من هم ضمن خسته نباشید به نقوی گفتم به محض دریافت اسرا آن‌ها را دقیقاً بازرسی و پس از ثبت نام و گرفتن عکس تحویل داود بدهد تا بقیه کارها توسط رکن2 لشکر انجام شود.

حدود ساعت 0800 صبح بود که نقوی اعلام کرد: اولین گروه اسرا وارد سنگر زندانیان که در خط مقدم پیش‌بینی شده بود، وارد شدند و من (نقوی) فوراً به کمک دو سرباز جنوبی که عربی بلد بودند، ضمن بازدید بدنی مشخصات اسرا شامل نام، نشان، یگان و درجه آن‌ها را در لیست ثبت نمودیم و پس از مراجعت به اطاق عملیات به عرض داود رساندم که فعلاً 22 نفر از اسرا را دریافت کرده‌ایم و منتظر بقیه هستیم.

داود وقتی دید حسین به دلیل تأخیر در اعلام رمز نیروها در ورود به میدان مین دشمن شخصاً به جلو رفته است، او نیز از سنگر فرمانده گردان در خط که با خط پدافندی فاصله داشت به سنگر فرمانده گروهان در خط که اکنون به سنگر عملیات تبدیل شده بود آمد تا از نزدیک عملیات را کنترل نماید.

 وقتی کاملاً در روی هدف مستقر شدیم، به داود گفتم دشمن باتوجه به از دست دادن این هدف مهم در منطقه، به شدت پاتک خواهد کرد و احتمالاً همان‌طور که ما اکنون با توپخانه هدف‌ها و راه‌های ورودی نیروهای پاتک‌کننده دشمن را در آن طرف رودخانه دویرج زیر آتش داریم، دشمن به محض پیدا کردن خود علاوه بر پاتک نیروهای زمینی و پیاده برای گرفتن هدف با توپخانه راه‌ها و خط مقدم نیروهای ما را زیر آتش خواهد گرفت. لذا ضمن آماده‌باش به نیروهای خودی شما نیز به رده عقب‌تر بروید و در منطقه تیپ در خط از اسرا اطلاعات لازم را دریافت فرمایید.

قرار شد اسرا به منطقه عقب گردان در خط (منطقه تیپ) اعزام شوند و در همان‌جا در حضور داود بازجویی مقدماتی از آن‌ها برای کسب اطلاعات مورد نیاز درخصوص نیروهای احتیاط، پشتیبان، در خط و… را انجام بدهند.

داود به سنگر اسرا رفت تا از آن‌ها بازجویی كند. اسرا ضمن ترس از نیروهای ایرانی، از این‌که اسیر شده‌اند بسیار خوشحال بودند. متأسفانه با وجود سربازان جنوبی که عرب زبان بودند، باز هم به علت تفاوت لهجه زیاد اسرا، به‌خوبی نمی‌توانستند با اسرا صحبت کنند. داود تلاش می‌کرد بطور شکسته با کلمات عربی از آن‌ها اطلاعات بگیرد، ولی آن‌ها متوجه نمی‌شدند و مدام فریاد می‌زدند «الموت لصدام، دخیل یا خمینی»

داود به زبان انگلیسی، جمله‌ای به یکی از اسرا گفت و درجه‌دار اسیر عراقی گفت من انگلیسی می‌دانم. داود خوشحال شد و ضمن شکر خداوند که باز هم به کمک زبان انگلیسی توانست با اسیر عراقی صحبت کند شروع به بازجویی از اسیر عراقی کرد و او هم تا حدودی توانست به زبان انگلیسی اطلاعات خوبی به داود بدهد.

اطلاعات لازم از اسیر عراقی در مورد استعداد دشمن، چگونگی گسترش و چگونگی غافلگیری بود که او هم جواب لازم را داد و یکی از سوال‌های مهم داود این بود که آیا روی رودخانه دویرج (پشت ارتفاع هدف) دشمن، پل وجود دارد یا خیر. اسیر عراقی که پل و محل پل را متوجه نمی‌شد و هرچه داود می‌گفت «بریج» (پل) اسیر می‌گفت نمی‌دانم بریج معنی چه دارد. که داود شرح داد و عکس آن را روی تخته کشید تا اسیر عراقی متوجه شد و گفت «جسر» یا همان پل روی رودخانه بود، اما سیل آن را برد و نیروها با کابل به آن طرف رودخانه رفت و آمد می‌کردند و اکنون پل ثابتی روی رودخانه وجود ندارد. داود در اینجا خندید و به شوخی گفت این همه تلاش کردیم تا به اسیر عراقی بفهمانیم که بریج یا پل چیست، در صورتی که اگر همان اول به عربی می‌گفتیم جسر، او متوجه می‌شد.

داود پس از کسب اطلاعات اولیه و کوچک بودن سنگر اسرا دستور داد اولین گروه اسرا را به رکن2 قرارگاه لشکر اعزام کنند.

ساعت 0830 صبح، داود از نقوی سوال کرد وضع هوا روی هدف چگونه است، نقوی پس از کسب اطلاعات از من (حسین) در روی هدف به داود گفت همه‌جا را مه غلیظ صبحگاهی پوشانده است و داود گفت خدا را شکر که همچنان امداد غیبی خود را بر ما ارزانی داشته تا ما بتوانیم زمان بیشتری روی هدف باشیم و ضمن تحکیم هدف و تجدید سازمان تلفات بیشتری به دشمن وارد کنیم و در دید دیده‌بان‌های توپخانه دشمن نباشیم و هلی‌کوپترهای دشمن نیز قادر نیستند در آن هوا پرواز کنند و نیروهای ما را زیر آتش بگیرند.

نقوی فرمانده گروهان احتیاط را به پاسگاه فرماندهی احضار کرد و دستورات لازم درخصوص رفتن روی هدف و تقویت خط پدافندی در روی هدف را به وی داد. فرمانده گروهان احتیاط از این‌که نوبت او رسیده بود خیلی خوشحال شد و بلافاصله جهت حرکت به روی هدف به حالت دو از سنگر فرماندهی خارج شد. تیراندازی‌های دشمن به شدت ادامه داشت، لیکن به علت مه‌آلودن کردن منطقه، آتش‌ها دقیق و نشان شده نبود.

من (حسین) به همراه بی‌سیم‌چی خودم، داخل کانال دشمن نشسته بودیم و با بی‌سیم در حال ارسال پیام به داود بودم. از داود خواستم باتوجه به طرح جایگزینی یک یگان پیاده به جای گردان تکاور اوامر لازم را صادر بفرمایید. در شرایط فعلی که منطقه مه‌آلود است زمان مناسبی برای این جایگزینی می‌باشد که ناگهان با صدای انفجار شدیدی در کنارم، برای لحظاتی خود را در عالم برزخ دیدم. همه‌جا گرد و غبار و تقریباً تاریک شده بود و اصلاً نمی‌دانستم زنده‌ام یا مرده‌ که ناگهان صدای ناله یک نفر از نیروها من را به هوش آورد. چشم‌ها را پاک کردم و دست به سر و دست‌ها و بدن کشیدم.

دیدم نه، مثل این‌که زنده‌ام و دنبال صدا می‌گشتم که دیدم سرباز بی‌سیم‌چی من که بی‌سیم روی زانویش بود و کنار من نشسته بود در اثر گلوله تانک یا توپخانه که به داخل کانال آمده بود، به بی‌سیم پی.آر.سی77 اصابت و بی‌سیم به سینه و شکم بی‌سیم‌چی ضربه وارد کرده و او را  روی سر یک ستوان مشهدی انداخته بود و آن ستوان زیر جنازه این شهید ناله می‌کرد و نمی‌دانست چه شده است. جنازه بی‌سیم‌چی را از روی بدن ستوان مشهدی کنار گذاشتیم و آن ستوان فقط خدا را شکر می‌کرد که هنوز سالم و زنده است.

بی‌سیم به‌علت اصابت گلوله از بین رفته بود و داود و نقوی و بچه‌های اطلاعات وقتی دیدند ارتباط ما قطع شده، فکر کردند در اثر انفجار گلوله توپخانه یا تانک من و بی‌سیم‌چی هر دو شهيد شده‌ایم. لیکن حکمت خداوند برای ادامه عملیات و جلوگیری از پایین آمدن روحیه نیروها، باعث شد من در سلامت باشم.

من فوراً بی‌سیم‌چی دوم را که چند متر دورتر بود احضار کردم و گفتم فوراً با اطاق عملیات تماس بگیر. وقتی من موضوع قطع ارتباط و سلامتی خود را اعلام کردم این پیام نیز مانند تصرف هدف باعث شادی آن‌ها شد.

برابر طرح عملیاتی قرار بود یک یگان پیاده با بیل و کلنگ و گونی و حتی پلیت و تراورس دیگر تجهیزات جایگزین نیروهای تکاور در روی هدف بشود و ضمن کندن کانال‌های بیشتر و سنگرهای جدید، به سربازان تکاور که حداقل 48 ساعت استراحت نکرده بودند اجازه بدهد تعدادی در سنگرهای استراحت دشمن استراحت کنند و بقیه نیز به جنگ ادامه دهند.

 منبع: عبور از دیوار مرگ، سرتیپ2 پیاده ستاد حسین انصاری ، 1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده