بازخوانی جنگ تحمیلی (33)
به هر حال، این اصرار و تأکید سپاه پاسداران بود بر اجرای عملیات و به قول سردار محسن رضایی در جلسهای که بعد از اجرای عملیات والفجر مقدماتی و قبل از والفجر1 داشتیم: «غرور ما را گرفت. هدفی در عمق چهل کیلومتری انتخاب کردیم، که دور از دسترس ما بود.» یا به قول سردار غلامپور: «جنگ ما در والفجر مقدماتی با زمین بود، با دشمن نبود.» یا به قول سردار غلامعلی رشید: «در تپههای رملی عمقر دو قدم به جلو و سه قدم به عقب میآمدیم.»

بعد از عملیات رمضان (2)

نهم: نداشتن یک مبدأ حرکت و حمله به سمت هدف به علت وجود تپه‌های رملی عمقر. در صورتی که در طرح ما، که گفتم بعداً والفجر1 لقب گرفت، به علت تصرف احتمالی ارتفاعات فوقی و شرهانی و زبیدات می‌توانست مبدأ حرکت مناسبی باشد به سوی هدف عماره که پذیرفته نشد.

به‌ هر حال، این اصرار و تأکید سپاه پاسداران بود بر اجرای عملیات و به قول سردار محسن رضایی در جلسه‌ای که بعد از اجرای عملیات والفجر مقدماتی و قبل از والفجر1 داشتیم: «غرور ما را گرفت. هدفی در عمق چهل کیلومتری انتخاب کردیم، که دور از دسترس ما بود.» یا به قول سردار غلامپور: «جنگ ما در والفجر مقدماتی با زمین بود، با دشمن نبود.» یا به قول سردار غلام‌علی رشید: «در تپه‌های رملی عمقر دو قدم به جلو و سه قدم به عقب می‌آمدیم.»

به‌ تازگی کتاب جزوه مانندی تحت عنوان «مقایسه اجمالی دو تفکر حاکم بر دوران دفاع مقدس، تقکر سنتی(کلاسیک) و تفکر نوین(انقلابی)» خواندم که مطلبی از آن را ذکر می‌کنم:

«در دوران بنی‌صدر، چهار عملیات گسترده در 23/7/1359 و 3/8/1359 و 15/10/1359 و 20/10/1359 انجام شد و به شکست انجامید. تا اینکه سرانجام عملیات امام مهدی(عج) در مورخ 26/12/1359 توسط رزمندگان سپاه در غرب سوسنگرد آغاز شد و پیروزی بزرگی به دست آمد.»

در جلسه‌ای که در ساعت 20:30 مورخ 5/11/1361(دوازده روز قبل از عملیات والفجر مقدماتی) در سنگر جناب سرهنگ علی صیادشیرازی (فرماندهی نیروی زمینی ارتش) داشتیم، اظهار نمودند: «برادران مصراً به دنبال اجرای طرح هستند. برادران حتی بدون هماهنگی با من دستورات لازم را هم صادر کرده‌اند.» جناب صیادشیرازی ادامه دادند که در این وضعیت من گفتم: «پس من چی؟»

جناب سرهنگ علی صیادشیرازی (فرماندهی نیروی زمینی ارتش) در مورخ 7/11/1361 عازم تهران شد. ظاهراً اختلاف او با سپاه به اوج رسیده بود. در جمع فرماندهان در مسجد پادگان دزفول همه را به وحدت و اتحاد مقدس دعوت کرد و تأکید کرد کاری که باعث تفرقه باشد نکنند. ایشان در موقع خداحافظی جناب سرهنگ حسنی‌سعدی را به سِمت جانشین فرماندهی نزاجا در جنوب تعیین کردند.

جناب سرهنگ علی صیادشیرازی (فرماندهی نیروی زمینی ارتش) در مراجعت گفت: «در تهران به حضور آقای خامنه‌ای هم رفتم. ایشان گفتند که از مانور(رزمایش) چیزی نمی‌توانم بگویم. شما را متوجه سه مطلب می‌کنم.

 1: زمان از نظر تاریخ تشکیل کنفرانس سران غیرمتعهدها که حدود یک ماه وقت داریم. 2: باید مشتمان در کنفرانس پر باشد. 3: به عکس‌العمل دشمن در تمام عملیات‌ها توجه شود. مردم منتظر هستند.»

جلسات ستادی مشترک زیادی با برادران برگزار شد. بالأخره رمز عملیات والفجر مقدماتی در ساعت 21:30 مورخ 17/11/1361 با فرمان مشترک جناب سرهنگ علی صیادشیرازی و برادر محسن رضایی ابلاغ شد. یعنی همان قرارگاه صوری خاتم‌الانبیاء(ص).

در برنامه تلویزیونی روز 18/11/1361 صورالمعرکه عراق اسرا و شهدای ایرانی را که همه در یک خط شهید شده بودند نشان داد. صبح روز بعد هم رادیو بغداد اعلام کرد فهد، حُسنی‌مبارک و ملک‌حسین(پادشاهان عربستان، مصر، اردن) آمادگی پشتیبانی خود را از عراق اعلام کرده‌اند.

معمولاً رسم بود که در مدت اجرای عملیات شاخص از مراجع تقلید یا از بزرگان دیگر در قرارگاه ما حضور پیدا می‌کردند. در این عملیات هم آقای فخرالدین حجازی که نماینده اول تهران بود حضور داشت. من سابقه آشنایی گذشته با ایشان از مسجد بناهای مشهد داشتم. ساعاتی بعد از شروع بود که بی‌سیم‌ها از فرار دشمن گزارش می‌دادند. آقای حجازی پیش من آمد و گفت: «اوضاع را چطور می‌بینی؟» گفتم: «بد است. اینها که فرار می‌کنند، طبق وظیفه‌شان عمل می‌کنند. اینها نیروهای تأمین دشمن هستند. وظیفه درگیری قطعی ندارند.»

در خاتمه همین عملیات بود که متن چاپی فرمایشات فرماندهی کل قوا امام خمینی(ره) خطاب به فرماندهان ارتش و سپاه که در مورخ 9/11/1361 ایراد نموده بودند، بین ما توزیع شد.

در ساعت 18:30 روز 26/11/1361، شهید شاه‌آبادی (نماینده مجلس) به اتفاق مهندس مهدی چمران به قرارگاه ما آمدند. آقایان قبلاً هم در قرارگاه گلف اهواز توسط سپاه توجیه شده بودند. اظهار داشتند که به علت توهمات و نگرانی‌ها در تهران و مجلس و عدم دسترسی به جناب سرهنگ صیادشیرازی در تهران به منطقه آمده‌ایم. آقای فخر‌الدین حجازی هم در اهواز هستند. صحبت شده که ارتش نیروی کمتری به کار برده است. ارتش توپخانه و زرهی‌اش کار نکرده است. لشکر77 پیاده مشهد که در منطقه جنوب بوده به کمک نیامد است.

در جلسه بعدی شور ستادی قرارگاه ما در مورخ 25/11/1361 شهید علی صیادشیرازی اظهار داشت: «با برادر محسن رضایی صحبت و هماهنگی شده است؛ قرار است عملیات بعدی در منطقه تپه‌های حمرین و جبل‌فوقی باشد. یعنی همان پیشنهاد اولیه ما باشد (این عملیات والفجر1 نامیده شد).

از نظر منِ رکن دوم، مشکلی در مورد زمین و ترتیب نیروی دشمن وجود نداشت. برآورد اطلاعات بعدی را تهیه کردم. مشکل ما حالا هوشیاری دشمن بود که غافلگیری را غیر ممکن ساخته بود. در این مورد بعداً صحبت خواهم کرد. دشمن با استفاده از تپه‌ها، زمین را کاملاً مستحکم کرده بود. موانع عدیده‌ای احداث کرد که بر همه آنها کنترل و دیدبانی داشت.

توصیه من در جلسه مورخ 3/12/1361 به فرماندهان و مسئولان طرح‌ریزی و سازماندهی این بود که به فکر باز کردن حتی یک معبر هم در منطقه هر لشکر نباشند؛ ولی با وجود توانایی‌های رزمنده‌های ما، کار غیر ممکنی هم نیست و امکان باز شدن یکی دو معبر وجود دارد. منتها در کجا؟ فعلاً که شناسایی‌ها جواب نداده و نامعلوم است. توصیهی من این است که در منطقه هر لشکر یکی دو واحد زبده احتیاط پیش‌بینی شود تا در صورت باز شدن معبر از آن با قدرت و فوری استفاده گردد. عملیات والفجر1 در فروردین سال 1362 اجرا شد.

در اینجا به مختصری از ویژگی‌های سال 1361، که سال سرنوشت جنگ بود، اشاره می‌کنم.

سال 1361 یکی از پرحادثه‌ترین و سرنوشت‌ساز‌ترین سال‌های جنگ تحمیلی بوده است. با عملیات موفق فتح‌المبین شروع شد و با عملیات ناموفق والفجر مقدماتی پایان یافت. نیمه اول سال موفق و در نیمه دوم سال عمدتاً ناموفق.

به بُن‌بست رسیدن عملیات نظامی در جنوب در راستای رسیدن به هدف بصره، در نتیجه اتخاذ استراتژی جنگ‌های محدود و گرم نگهداشتن تنور جنگ تا اجرای یک عملیات بزرگ، مثل والفجر مقدماتی که آن هم ناکام بود.

اتخاذ راهبرد سیاسی‌ ـ نظامی "کسب یک پیروزی"، به طوری که دشمن را در وضعیتی قرار دهد که در نهایت مجبور به دادن امتیاز به ایران و پایان جنگ باشد.

عراق مجبور شد پس از تحمل شکست‌های نیمه اول سال 1361 و از روی ضعف از خاک ما عقب برود. پس چه اتفاقی افتاد که چنین حالت و وضعیتی در نیمه دوم سال 1361بر جبهه‌ها حاکم شد؟

  • اول ـ عراق را ببینیم:
  1. بعد از دفاع موفق در شرق بصره در عملیات رمضان اعتماد به نفس پیدا کرد، بویژه که از این به بعد در خاک عراق می‌جنگید. این اعتماد به نفس که متعاقب آن کسب روحیه است خیلی مهم است.
  2. بعد از تلفات و ضایعات بسیار سنگین عراق از ابتدای جنگ، اینکه می‌گویم بسیار سنگین، مستند به آمارها و ارقام است و اگر آنها را در قالب واحد‌های پیاده و زرهی عراق گنجانده و تحلیل کنیم، استعدادی معادل لشکرهای اول جنگ خودش از دست داد. تا شهریور1361 توانست با احضار متولدین سال‌های 1949 تا 1963 و دریافت سریع تجهیزات از شوروی، فرانسه و مصر نسبت به ترمیم و بازسازی تلفات و ضایعات و توسعه سازمان به طور مؤثری اقدام کند.
  3. عراق توانست با ایجاد استحکامات و مواضع دفاعی متکی به موانع مصنوعی و آب انداختن زمین و متکی بر چهار فاکتور زیر بر مبنا و اساس تجربیات به دست آمده از نبرد‌های قبلی، دفاع مؤثری ارائه ‌دهد.

اولاً: استفاده از مواضع متعدد؛

ثانیاً: آرایش صحیح و اصولی خطوط دفاعی؛

ثالثاً: کشیدن زمان حملات شبانه ما به روز بعد. برای عکس‌العمل بهتر و مؤثر واحد‌های زرهی و نیروی هوایی عراق؛

رابعاً: عکس‌العمل مناسب و بموقع با احتیاط‌های زرهی و توپخانه.

  1. بالا رفتن توان اطلاعاتی عراق با کمک آمریکا و سایر کشورها و امکانات فنی خوب، مانند دستگاه‌های شنود پیشرفته، رادارهای زمینی معروف به رازیت، عکس‌برداری هوایی با هواپیماهای میگ25.
  2. استفاده از سلاح شیمیایی (در مورخ 5/8/1361 در منطقه بیات).
  3. بمباران‌های شهرها مانند خرم‌آباد، همدان، دزفول.
  • دوم ـ ببینیم در اوضاع سیاسی ـ اقتصادی جهان چه اتفاقاتی افتاد:
  1. نظام بین‌الملل پیروزی‌های پی‌درپی ایران و آزادسازی مناطق اشغالی و تصمیم به ادامه جنگ و پیشروی در خاک عراق در نیمه اول سال 1361 را به منحصهٔ ظهور یک قدرت نظامی جدید در ایران و منطقه ارزیابی کرد که احتمال سقوط صدام را در پی داشت و لذا استراتژی "این جنگ را باید در حد محدود نگه داشت و نباید برنده و بازنده داشته باشد" را اتخاذ کردند.
  2. طرح استانج را در راستای ممانعت از دسترسی ایران به تجهیزات نظامی و برعکس واگذاری نیازهای ارتش عراق اتخاذ کردند.
  3. واگذاری اعتبارات و وام‌های کلان به عراق.
  4. سیل تجهیزات نظامی روسی و فرانسوی به عراق سرازیر می‌شود، به طوری که عراق دوباره قراردادی با فرانسه منعقد کرد و موفق به دریافت هواپیماهای میراژ و تانک  MXو توپ‌های 155 میلی‌متری و موشک اگزوست و غیره از فرانسه شد.
  5. ما شاهد حضور سربازان سودانی و سنگالی در ارتش عراق هستیم.
  • سوم ـ حالا ببینیم در ایران چه اتفاقاتی افتاد:
  1. وحدت و هماهنگی بسیار خوب ارتش و سپاه در نیمه اول سال عامل اصلی موفقیت ما بود و در نیمه دوم متزلزل شد.
  2. ایجاد روحیه و انگیزه که در بین رزمندگان و مردم در نیمه اول سال به وجود آمده بود، به دنبال عدم‌الفتح‌ها کمتر شد.
  3. آزاد کردن مناطق اشغالی.
  4. توسعه سازمان واحد‌های سپاه، به طوری که از گردان تا رده لشکر و سپاه کشیده شد.
  5. عدم‌الفتح‌ها از عملیات رمضان به بعد.
  6. اتخاذ راهبرد ورود به خاک عراق.
  7. ناتوانی در رسیدن به هدف اصلی (بصره) و به ناچار اتخاذ راهبرد عملیاتی تک‌های محدود و گرم نگهداشتن تنور جنگ تا اجرای یک عملیات بزرگ و موفق مثل عملیات والفجر مقدماتی.
  8. غرور و تک‌روی سپاه در تصمیم‌گیری‌های عملیاتی.
  9. کاهش استعداد تجهیزات عمده، مانند هواپیما و ادوات زرهی و مهمات.
  10. تکیه بر همان روش جنگیدن. به عبارت دیگر، جنگیدن بر اساس همان فرمول قبلی (بر خلاف عراق).

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده