بازخوانی جنگ تحمیلی (27)
شرحی درباره ارتش عراق در ارتش عراق، سازمان و اصول و قواعد اساسی رزم برگرفته از دکترین انگلیسها و غربی است؛ بر خلاف آنچه که شایع است تنها سلاح و تجهیزات آنها از شوروی سابق گرفته شده است؛ ساختار ستاد لشکرها و سازمان واحدها عیناً انگلیسی است. در تطبیق مقایسهای اصول و قواعد رزم نیروی زمینی (یگانهای زمینی) ارتش عراق با مشابه آنها در ارتش خودمان که برگرفته از آموزشهای غرب (آمریکا) است، هیچ اختلافی دیده نمیشود. در صورتی که با ارتش شوروی قابل انطباق نیست؛ البته موارد استثنایی در بکارگیری آتشهای توپخانه دیده میشود.

در ارتش بعث عراق، در رأس هرم تصمیم‌گیر فرماندهی کل قوا و رئیس‌جمهور و رئیس شورایِ رهبری انقلاب عراق و شخص صدام‌حسین است که شیوه مدیریتی او بر ظلم، نفاق، تفرقه‌افکنی، ترور، وحشت و دیکتاتوری است. به عنوان مثال، وقتی صدام حسین حسن‌البکر را کنار گذاشت و رئیس‌جمهور شد، بلافاصله پنج نفر از اعضای شورای رهبری انقلاب را اعدام کرد. اندکی بعد، بیست نفر از نخبگان ارشد حزب بعث اعدام شدند.

صدام‌حسین شاهد سیزده کودتای نظامی از سال 1920 تا 1979 بود. از این رو تصمیم گرفت او آخرین باشد و قبل از هر چیز افسران قدیمی را که ستون اصلی ارتش عراق بودند، تصفیه کرد. تمام فرماندهان، حتی تا پایین‌ترین رده تحت کنترل و مراقبت شعبه‌های مدیریت سیاسی حزب بعث و سایر سازمان‌های اطلاعاتی قرار گرفتند.

در چنین فضای رعب و وحشت استالینی است که هرگونه مخالفتی و یا اظهار نظر خیرخواهانه و اصولی به شدت خفه می‌شود تا در تصمیم او بر جنگ با ایران مخالفی وجود نداشته باشد. در نتیجه، در جلسه ستادی مورخ 15/5/1359، هیچ یک از فرماندهان ارتش عراق که صدام تصمیم جنگ را به فرماندهان ارشد نظامی ابلاغ می‌کند، جرئت اظهارنظری پیدا نمی‌کند و به گفته یکی از ژنرال‌های عراقی، صدام حتی فرماندهان سپاه و لشکر را هم اعدام می‌کرد. پس تنها راه فرار از اعدام این است که هیچ حرفی نزنید.

ما در کارنامه صدام مکرر می‌خوانیم که افسران ارشد را اعدام کرده است و یا به تعدادی از افسران چندین درجه بالاتر از درجه واقعیشان اعطا کرده و آنها را به فرماندهی لشکر و سپاه گمارده است. مثل فرماندهان لشکرهای3، 6، 9 و 10 زرهی عراق.

در جریان عملیات بیت‌المقدس دیدیم که بلافاصله فرمانده سپاه3 ژنرال صلاح قاضی و ژنرال جواد اسعد شیتنه فرمانده لشکر3 زرهی اعدام می‌شوند. به گفته افسران و فرماندهان بعثی عراق، این اعدام فرماندهان مسئله‌ای جدی بود که ارتش عراق را به شدت تحت تأثیر قرار داد. به طوری که هریک از فرماندهان به نوعی تلاش می‌کردند از زیر بار مسئولیت فرماندهی شانه خالی کنند.

بدیهی است که در چنین فضای ترور و رعب و وحشت و اعدام، انتصابات غلط و غیر اصولی، ما شاهد محیطی بله قربان‌گو، حسادت ورزیدن، دروغ گفتن، کتمان حقایق، دسیسه بازی، خبر چینی، رقابت نامشروع، تلاش برای نزدیکی به صدام و خانواده و عشیره او، در مقابل عدم وجود ابتکار، خلاقیت، تدبیر و راهبرد منطقی در تمام دوران قبل و در طول جنگ در سامانه مدیریت فرماندهی ارتش بعث عراق هستیم.

فرماندهان صدام می‌دانستند که اگر وجیه‌الملّه شوند، اگر قهرمان جنگی شوند، اگر دانشمند و مورد توجه باشند، اگر دارای اعتماد به نفس و شخصیت مستقل باشند، هیچ وقت از چشمان تیز‌بین صدام و طیف امنیتی و حکومتی او پنهان نبوده و سرنوشتی پیدا خواهند کرد که برای ژنرال عدنان خیر‌الّله (برادر زن صدام) و ژنرال ماهر عبدالرشید (پدر عروس صدام) و ده‌ها افسر دیگر رقم زده شده است.

می‌دانیم که اساسی‌ترین عنصر اثرگذار در هر ارتش کادر افسری است. در ارتش عراق، کادر افسری انحصاری در اختیار اقلیت سنی و در مرحله بعدی وابسته به حزب بعث و در مراحل دیگر اقلیت سنی وابسته به حزب بعث متعلق به قبیله مشخص، مثلاً تکریتی و یا نقطه جغرافیایی مشخص مثل تکریت یا موصل بوده و با توجه به وجود اکثریت 60در صد شاید هم بیشتر از جمعیت عراق که شیعه هستند و درحدود 20در صد کُردها، طبقه سربازی از این دو مذهب و قوم خواهند بود، تا اینجا که می‌دانم اکثریت مطلق سربازی در ارتش عراق از شیعه‌ها بودند و از اینجا دوگانگی عجیبی دیده می‌شود که در هیچ ارتشی وجود ندارد. ارتش عراق یک ارتش سیاست‌زده و کشور عراق کشوری کودتا زده بود.

با این مختصر زمینه فکری و آگاهی که از ارتش و از افسران ارتش بعث پیدا کردیم، به چگونگی شکل گرفتن جنگ تحمیلی هم اشاره‌ای کنم.

ریشه جنگ ما در اختلافات دیرینه و مرزی است؛ به طوری که حاکمان بعث و در رأس آنها، صدام حسین، در دوره قبل از توافق 1975(ششم مارس 1975 الجزایر) مستأصل از ناتوانی در مقابله شورش‌های کُردها که از طریق ایران پشتیبانی می‌شدند، دو راهکار در پیش‌رو داشتند: یا تن به تجزیه عراق بدهند و یا در مقابل شاه کوتاه بیایند و خط مرزی تالوگ را در اروندرود به رسمیت بشناسند. آنها دومی را به عنوان یک تاکتیک پذیرفتند.

 صدام می‌گوید: «موقعی که قرارداد 1975 را امضا کردم، در دلم گریه کردم. آرزو داشتم روزی آن را پاره کنم.» این کینه و تنفر از ایران و ایرانی در ذات صدام ریشه داشت. موقعی که دستگیر و محاکمه و طناب‌دار را به گردنش حلقه کردند فریاد زد: «زنده باد عراق، مرگ بر آمریکا، مرگ بر ایران.»

از سال 1975 تا 1980 یعنی پنج سال، صدام دست از پا خطا نکرد. فقط به تقویت ارتشش و قلع و قمع کُردها پرداخت. عامل اصلی که این آتش زیر خاکستر را روشن کرد تا به جنگ انجامید، پیروزی انقلاب اسلامی و تبعات آن بود. این تبعات را در فضای بین‌الملل و راهبرد آمریکا و غرب و شرق در قبال ایران و توسعه فرهنگ انقلاب ما در مجامع مسلمان و بویژه شیعه و در تقدم در عراق و ترس و وحشت صدام و سایر افسران کشورهای عرب و البته از بین رفتن عامل بازدارندگی با تضعیف ارتش جمهوری اسلامی ایران، ضعیف‌شدن بنیه اقتصادی ایران، ایجاد ناامنی در مناطق مختلف ایران مانند کردستان باید ببینیم.

همه دشمنان انقلاب اسلامی ایران را نشانه گرفتند، که یا از بین برود و یا به ضعف و انزوا رفته بی‌محتوا شود و برای رسیدن به این هدف دیدیم که اول ارتش را هدف گرفتند که با وجود حضرت امام(ره) موفق نشدند و نهایتاً به کودتای انجام نشده نقاب کشید که اثرات بسیار بدی بر روی ارتش جمهوری اسلامی ایران گذاشت. هدف بعدی ایجاد بلوا و ناامنی در استان‌های مرزی بود، مانند کردستان، خوزستان و… که با همت و تدبیر ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران و ژاندارمری به شکست کشیده شد. پس آخرین مرحله جنگ است.

هدف کجا باشد که ایران به ضعف کشیده شود و قرارداد 1975 الجزایر در آن نادیده گرفته شود؟ کجا بهتر از خوزستان؟ پس هدف راهبرد سیاسی و به دنبال آن راهبرد نظامی بعث عراق استان خوزستان تعیین می‌گردد.

 

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده