بازخوانی جنگ تحمیلی (26)
من اعتقاد دارم که نسلهای جدید از نظر زمانی با جنگ فاصله گرفتهاند و امروز بحثهایی که میشنویم مؤید آن است که نوعی عقل و اندیشه از خاکستر جنگ برخواسته است. ما میراثداران دفاع مقدس هستیم. ما نباید کاری بکنیم که این فاصله گرفتنها موجب بیهویتی نسل جدید شود. اگر کمی به عقب برگردیم، به روزهای اول جنگ، میبینیم که سرنوشت جنگ در همان هفته اول رقم خورد. چرا؟! پاسخ این چرا را باید در ارتش عراق و ارتش ما جستجو کرد. از این نظر، خیلی خلاصه به ویژگیهای ارتش عراق، فرماندهان ارتش عراق و سپس دفاع خودمان میپردازم.

نامگذاری قرارگاه جدید به نام قرارگاه کربلا

فرماندهی نزاجا جناب سرهنگ علی صیادشیرازی قبلاً هماهنگی‌های لازم را با برادر محسن رضایی (فرماندهی کل سپاه پاسداران) و سایر برادران ستاد سپاه انجام داده بود و از همین‌جا و در همان روزهای اول، قرارگاه جدید به نام قرارگاه کربلا که همکاری و هماهنگی کاملی با برادران سپاه داشتیم، شکل گرفت. همتای من از سپاه پاسداران که قرارگاه آنها در محل گُلف اهواز بود، برادر حمید معینیان(شهید) بود. همه به هم در همان گلف معرفی شدیم. برنامه و دستور کلی فرماندهی نزاجا و سپاه پاسداران بیرون راندن دشمن از خوزستان بود. برای این کار برنامه‌ریزی شد و تصمیم گرفته شد، ابتدا در محور بُستان که بعداً عملیات طریق‌القدس نام گرفت و دوم در غرب دزفول که بعداً عملیات فتح‌المبین نام گرفت و سوم در غرب اهواز که بعداً به نام عملیات بیت‌المقدس نامگذاری شد، عملیات‌هایی انجام شود.

تیم عملیات نزاجا در این قرارگاه به ریاست جناب سرهنگ موسوی قویدل در دو کارگروه مجزا به این ترتیب سازماندهی شد: کارگروه یکم متشکل از جناب سرهنگ اقبال محمد‌زاده، جناب سرهنگ مسعود بختیاری، جناب سرهنگ نوابی، روی محور بستان که طرح‌ریزی آن به نام کربلا‌1 نامیده شد کار خود را بلافاصله شروع کردند. کارگروه دوم متشکل از جناب سرهنگ محسن شاهان، سرهنگ نصرت‌الله معین‌وزیری و جناب سرهنگ موسوی‌زادگان روی محور غرب دزفول که کربلا‌2 نامگذاری شد فعالیت خودشان را شروع کردند. تصمیم گرفته شد برای طرح‌ریزی در محور غرب اهواز که کربلا‌3 نامیده شد، هر دو کارگروه با هم فعالیت کنند.

همان‌طور که می‌دانید برای طرح‌ریزی عملیاتی، اطلاعات مربوط به چهار عامل اصلی نیاز می‌باشد. اول: مأموریت، دوم: زمین، سوم: دشمن، چهارم: نیروهای خودی. ملاحظه می‌کنید طرف اصلی جواب‌دهی به نیازهای زمین و دشمن در هر سه مأموریت کربلا1 و 2 و 3، رکن دوم یعنی جناب سرهنگ عبدالحسین مفید می‌باشد.

می‌دانید که اطلاعات باید دقیق، صحیح و بموقع در اختیار تیم‌های طراح و نیز فرماندهان قرار گیرد. این اطلاعات در گاو‌صندوق هم نبود که بیرون آورده شود. می‌باید با برنامه‌ریزی دقیق و متکی به زمان توسط عوامل جمع‌آوری شوند، تحلیل شوند، تبدیل به اطلاعات مورد نیاز فرمانده و ستاد شوند و به موقع هم منتشر شوند. این مهم برای من و همکارانم که به زمین منطقه عملیاتی خوزستان و به ترتیب نیروی ارتش متجاوز عراق آشنایی کامل داشتیم، کار مشکلی نبود. اتکای من به دو عامل جمع‌آوری بود. یکی عکس‌های هوایی که توسط نیروی هوایی ارتش و به درخواست من انجام می‌شد و دوم اطلاعات از اسرای عراقی.

از طرف دیگر، مجهولات و خواسته‌ها و سؤالات فرماندهان نزاجا و سپاه و تیم‌های طراح آنها برای هر سه عملیات کربلا‌1، 2 و 3 هر روز بیشتر می‌شد و من باید پاسخگو باشم. نیروی هوایی هم که پشتیبانی کننده عملیات ما بود برای هدف‌گذاری نیاز به اطلاعات داشت. این اطلاعات چه به صورت مستقیم و یا در شورهای ستادی و یا در برآوردهای اطلاعاتی و بررسی‌های منطقه عملیات و چه در گزارش‌های نوبه‌ای 24 ساعت هر روز در اختیار آنها قرار می‌گرفت.بدین‌گونه بود که دور جدیدی از فعالیت‌های رزمندگان ارتش، سپاه، بسیج و جهادگران جهاد سازندگی در هشت سال دفاع مقدس شکل گرفت.

قرارگاه نزاجا که در صنایع فولاد اهواز مستقر بود، از نظر امنیتی جای مناسبی نبود و همین باعث نگرانی ما بود. یکی اینکه محل استقرار قرارگاه نیروی زمینی است که خود یک هدف نظامی مهم برای نیروی هوایی دشمن بود. دومی خود کارخانجات عظیم صنایع فولاد اهواز که از مناطق اقتصادی زیربنایی ایران است و می‌تواند هدف بمباران دشمن قرار بگیرد. با مشاوره و تصمیم فرماندهی، محلی به نام زرگان در مسیر جاده اهواز ـ ملاثانی شناسایی شد. این محل بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای نگهداری متکدیان منطقه استفاده می‌شد که بعد از مدتی در اختیار نیروهای شهید دکتر مصطفی چمران قرار گرفته بود و از آن به عنوان انبار مهمات و سایر لوازم لجستیکی و به طور کلی پشتیبانی‌های این رزمندگان استفاده می‌شد.

 به‌ هرحال، بعد از هماهنگی و آمادگی‌های اولیه در اوایل دهه دوم آبان‌ماه 1360، قرارگاه ما از صنایع فولاد به زرگان منتقل شد. من در این گفتار بنا ندارم که وارد جزئیات طرح‌ریزی و هدایت و نتایج عملیات‌هایی که انجام شد بشوم. چون خیلی مشروح‌تر و کامل، چه از طریق پژوهشگران و مورخان ارتش و چه سپاه پاسداران نوشته و منتشر گردیده است؛ ولی همان‌طور که اشاره کردم، به نکاتی که در جای دیگری نوشته نشده و زوایای مبهم تاریخ را روشن می‌کند اشاره خواهم کرد.

قرارگاه مقدم نزاجا در جنوب همان‌طوری که از اسمش پیدا است، جزئی از قرارگاه کل نیروی زمینی ارتش بود. از اینرو تا حدودی تحت‌الشعاع برنامه‌ریزی فعالیت‌های عمده تهران بود، ولی این قرارگاه جدید را که گفتم قرارگاه کربلا نامیده شد، برعکس بود.

قرارگاه کربلا مرکز ثقل جنگ در مناطق عملیاتی جنوب بود. تمام توجهات مسئولان، مردم، بسیج، سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی ایران، متوجه منطقه عملیاتی جنوب و استان خوزستان بود. همان طوری که عراق هم اینگونه بود؛ چون برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها و طرح‌ریزی‌ها در جنوب توسط سپاه پاسداران و ارتش انجام میشد، خیلی کمتر، بویژه از نظر اطلاعات و عملیات وابسته به تهران بودیم، که عملاً برعکس هم بود. می‌توانم بگویم که در این روزها و این دوره زمانی، تقریباً چه در ستاد مشترک و چه در ستاد نیروی زمینی از آنچه در قرارگاه کربلا می‌گذشت بی‌اطلاع بودند. حتی از چند و چون طرح‌ها و زمان اجرای عملیات بی‌خبر بودند.

در صورتی که بخواهم ویژگی‌های قرارگاه کربلا که تأثیرات زیادی بر واحد‌ها داشت را بیان کنم، باید به موارد زیر اشاره کنم:

اول: تصمیم فرمانده و یا همان مأموریت که در قرارگاه کربلا توسط جناب سرهنگ علی صیادشیرازی و برادر محسن رضایی گرفته می‌شد.

دوم: عناصر مسئول و افراد تشکیل دهنده ستاد قرارگاه کربلا چه ارتشی و چه سپاهی. درجه ارشدترین نفر ما سرهنگ یک ساله و در سنین 40 تا 45 ساله و بسیار اکتیو و فعال و آشنا به زمین منطقه و همپای سربازان و بسیجیان در میدان نبرد بودیم.

سوم: همکاری، هماهنگی، وحدت و صمیمیت بین عناصر ستاد، ارتشی و سپاهی به طور کامل وجود داشت و تأثیرات این دو با ویژگی‌های هرکدام بر دیگری که انگیزه و اشتیاق ایجاد می‌کرد.

چهارم: دانش و تخصص آنها در فعالیت‌های ستادی بود. فرق است بین افسری که در یک ستاد کار می‌کند با یک افسر ستاد. در مجموع، این ویژگی‌ها بود که موجب حرکت در جبهه‌ها در تقدم و در جامعه حضور پرشور مردم و جوانان گردید. چون موفقیت و پیروزی است که ایجاد انگیزه می‌کند.

در فاصله بین صحبت‌هایم متوجه شدم که درباره آگاهی و مطالبی که در جاهای دیگر دیده نشده، باید توضیح بیشتری دهم.

من اعتقاد دارم که نسل‌های جدید از نظر زمانی با جنگ فاصله گرفته‌ا‌ند و امروز بحث‌هایی که می‌شنویم مؤید آن است که نوعی عقل و اندیشه از خاکستر جنگ برخواسته است. ما میراث‌داران دفاع مقدس هستیم. ما نباید کاری بکنیم که این فاصله گرفتن‌ها موجب بی‌هویتی نسل جدید شود.

اگر کمی به عقب برگردیم، به روزهای اول جنگ، می‌بینیم که سرنوشت جنگ در همان هفته اول رقم خورد. چرا؟! پاسخ این چرا را باید در ارتش عراق و ارتش ما جستجو کرد. از این نظر، خیلی خلاصه به ویژگی‌های ارتش عراق، فرماندهان ارتش عراق و سپس دفاع خودمان می‌پردازم.

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده