پیشگامان صنعت رادار در ایران-23
پس از یکی دو ساعت فرمانده سایت، فرمانده عملیات و فرماندهگروه جهت مشاهده به برج آمدند. پس از دیدن و بررسی، همگی خوشحال بودند و من را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند. به ثمر رسیدن پروژه باعث تعجب و شگفتی همگان شده بود. برای من بسیار جای تعجب بود. همان روز قبل از آنکه به خانه بروم، در حدود ساعت ده صبح، تیمی از تهران به دستور امیر غلامی وارد سایت شدند و از نزدیک کار سامانه را مورد ارزیابی فنی و عملیاتی قرار دادند.

مراتب مورد رضایت و عالی بودن کار به ثمر رسیده را تلفنی به امیر گزارش دادند. شادی در چهره پرسنل عملیاتی و نگهداری، حتی سربازان عزیز کاملاً مشهود بود و همه افتخار می‌کردند که در سایت رادار بندرعباس این کار مهم به ثمر رسیده است. فردای آن روز با وجود اینکه تیم اولی هنوز گروه و سایت را ترک نکرده بودند، امیر غلامی به همراه تمام معاونت‌ها و مقام‌های ستادی نهاجا جهت بازدید وارد سایت شدند.

 پیگیری و پشتکار این مرد بزرگ من را شگفت‌زده کرده بود، که در عرض 24ساعت دو تیم در سطح بالا وارد سایت شده بودند و این امر اهمیت دادن به کار و افرادی که زحمت کشیدند را می‌رساند. ایشان با روح بلندی که داشتند، از همه، اعم از عملیاتی، فنی و ستادی تشکر و قدردانی نمودند و برای شخص من آن روز یکی از روزهای ایده‌آل و قشنگ زندگی بود. من این افتخار را پیدا کرده بودم که یک روز را در کنار امیر غلامی و شهید امیر عدالت‌نژاد و سایر مقامات نهاجا و پدافند سپری کنم و مورد لطف این مرد دلسوز وطن و نظام قرار بگیرم. اوامر امیر در سایت این بود که سامانه از حالت آزمایشی خارج شود و به صورت کاملاً صنعتی و استاندارد درآید و پس از ارزیابی تحویل عملیات گردد. این کار پس از چهار ماه کاری مداوم و شبانه‌روزی به اتمام رسید. در حضور مقامات ستاد ارتش، نهاجا و پدافند هوایی دستگاه با F5 به صورت Inband و Outband ارزیابی گردید و با ثبت 95درصد تحویل عملیات شد و کار پروژه در سایت بندرعباس به اتمام رسید.

پس از اتمام کار در بندرعباس، همگی از جمله تمام مسئولین ستاد ارتش باور کردند که می‌توان کارهای بزرگ را انجام داد و شعار "ما می‌توانیم" به واقعیت پیوست. از طرفی، پیگیری و دلسوزی امیر غلامی باعث گردید که سوله‌هایی در انتهای قصرفیروز2، که به صورت بیابان بود، ساخته شود. از ابتدای ساخت امیر دستور فرمودند من به تهران منتقل شوم.

خوب است که خاطره‌ای از امیر غلامی عزیز در مورد ساخت سوله بیان کنم؛ چون این خاطره همیشه به خوبی و شادی در ذهن من باقی مانده است.

فکر کنم حدود ده سوله در سطح وسیعی در حال پی‌ریزی بود و مسئولیت کار به عهده معاونت مهندسی رزمی به فرماندهی امیر اسدی و مرحوم آقای شهابی بود. تیمسار دستور فرموده بودند که من هر روز به عنوان ناظر آنجا باشم و من هم بنا به دستور آنجا حضور داشتم و شاهد زحمات بی‌دریغ برادران دست‌اندرکار بودم.

یک روز صبح امیر غلامی با بنده تماس گرفتند و فرمودند آقای غفاری من الآن برای بازدید به آنجا می‌آیم. اگر شما را صدا کردم و پرسیدم آیا این آقایان کار می‌کنند یا نه بگو نخیر کار خوب نیست. من چاره‌ای نداشتم و عرض کردم چشم قربان اطاعت امر می‌شود. بعد از نیم ساعت، امیر غلامی به همراه معاونین و سایر مقامات وارد منطقه شدند.  آقای شهابی و سایرین گزارش کار می‌دادند که ما شب‌ها هم کار می‌کنیم. امیر غلامی پرسیدند آقای غفاری کجاست؟ بگوئید بیاید. من با فاصله پشت سر همراهان و کسانی که آنجا مسئولیتی داشتند، بودم. جناب سرهنگ نیازخانی من را صدا کردند. من خیلی از امیر مرآتی که جانشین امیر غلامی بودند و جناب سرهنگ حسین‌‌پور‌که رئیس ستاد بودند، می‌ترسیدم. همین آقایان هم آنجا در کنار امیر بودند. امیر از من پرسیدند آقای غفاری کارها خوب پیش می‌رود؟ خوب کار می‌کنند؟ من هم برا‌بر دستور خودشان عرض کردم نخیر قربان،  این آقایان اصلاً کار نمی‌کنند، اغلب زیر سایه نشسته‌اند، ولی وقتی شما تشریف می‌آورید همه کار می‌کنند. شما تشریف ببرید از کار خبری نیست. تا عرایض من تمام شد امیر غلامی رو به امیر مرآتی و جناب حسین‌پور کردند و گفتند آقای مرآتی می‌خواهید آبروی من و پدافند را ببرید؟ دست شما درد نکند. سریع رفتند و سوار ماشین شدند و از منطقه خارج شدند.

من که اصلاً تیمسار مرآتی را ندیده بودم و می‌ترسیدم، با خود گفتم  بیچاره شدم،  چرا امیر غلامی من را داد دست این آقایان؟ بعد از رفتن ایشان، امیر مرآتی شروع به داد و فریاد با امیر اسدی و شهابی کرد و به من گفت برو آنجا بایست. نمی‌دانم به آن آقایان چه فرمودند، بعد به من اشاره کردند بیا. من رفتم. گفتند آقای غفاری تو در ستاد نبودی و خیلی رفتارهای ستادی را نمی‌دانی. باید از این پس بدانی امیر غلامی هرچه پرسیدند بگویی خیلی عالیه، خوبه. من هم عرض کردم چشم. البته این موضوع را هم گفتند به ایشان بگو خوبه، اگر دیدی خوب نیست، از این پس فقط بیا به خودم بگو، به امیر نگو. پس از ایشان آقای شهابی، که خداوند روحشان را شاد کند، به من گفت تو خیلی بی‌انصاف هستی. دست‌های پینه بسته من را ببین! ما کار نمی‌کنیم؟ چندتا از برادران سرباز را صدا کرد و دست‌های چاک چاک شده آنها را نشان داد به نشانه اینکه ما کار می‌کنیم. من نتوانستم چیزی بگویم.

البته مصلحت فرماندهی و مدیریت پیشبرد کار چنین ایجاب می‌کرد که بدین روش سرعت بیشتری در اجرای کارها انجام پذیرد. در نهایت، تمام سوله‌ها و مجموعه بزرگ سپهر با پیگیری مستمر و روزانه امیرغلامی و زحمات مرحوم شهابی و برادران سرباز، با تعجب همگان، در مدت بسیار کوتاهی ساخته شد و تمام امکانات لازم جهت ساخت سامانه رادار در آن مهیا گردید.

یک روز جناب حسین‌پور رئیس ستاد و امیر اسدی فرمانده مهندسی رزمی و مرحوم شهابی در دفتر من نشسته بودند. تقریباً یک سال از مدت ساخت مجموعه سپهر می‌گذشت. همه کارها در تمام می‌توان روال عادی خود را طی می‌کرد. من خدمت جناب حسین‌پور عرض کردم که آقا حقیقتی را می‌خواهم بیان کنم.  منتها باید به من پنج روز مرخصی تشویقی بدهید. ایشان گفتند می‌خواهی امیر غلامی دیگر من را به ستاد راه ندهند؟  من نمی‌توانم به تو مرخصی  بدهم،  ولی خواهشاً حرفت را بگو. وقتی گفتم راجع به امیر غلامی است همه اصرار می‌کردند که بگویم، حتی آقای شهابی من را بوسید تا بگویم. گفتم آقایان یادتان هست که روزی من پیش امیر غلامی گفتم شما کار نمی‌کنید؟ همه گفتند بله پدر ما را پیش امیر در‌آوردید. گفتم بنده‌های خدا! آن روز خود ایشان گفته بودند که آن‌طور بگویم. همه با صدای بلند خندیدند، در همان حال، از روی صندلی بلند شدند و گفتند واقعاً یک مدیر است آن هم از نوع اصفهانی. پس از آن روز، هر موقع همدیگر را می‌دیدیم، می‌خندیدیم. آن روزها ایثارگری، کار، تلاش و مهربانی بود.

من و همکارانم در زمانی کمتر از دو سال کلیه رادارهای FPS-100 غیرعملیاتی به علت لامپ اصلی را عملیاتی کرده و با بهره ارزیابی بسیار عالی تحویل عملیات دادیم و ضمن مسئولیت نگهداری رادارهای ذکر شده، و‌ظیفه ساخت فرستنده رادار ملّی سعی کردیم تمام یونیت‌ها و قطعات به‌روز ساخته شود و در طراحی هر یونیت، یک مهندس با تخصص مربوط به آن کار مسئول تحقیق آخرین دستاوردهای روز دنیا بود. 

بدین ترتیب وقتی تحقیقات به پایان رسید، در طول چند روز بحث و بررسی طرح نهایی ساخت یونیت آغاز می‌شد. تمام یونیت‌ها ‌و منبع تغذیه‌ها همه به روش سوئیچینگ ساخته شد. اکثراً از نیمه هادی‌ها و IGBT استفاده شده بود. همین روش و شیوه تکنولوژی باعث گردید که یونیت‌ها از حجم و ابعاد بسیار کوچکی برخوردار گردند. در واقع، یونیت‌های قدیمی که در یک برج رادار مساحت زیادی را اشغال کرده بودند، در فرستنده  جدید به قدری کوچک شده بود که قابل مقایسه با فرستنده قبلی نبود.

در واقع، مجموعه به صورت یک رادار تاکتیکی در‌آمده بود. یکی از گلوگاه‌های فرستنده  P.Fها بودند که با طراحی بسیار عالی و جمع و جور به نتیجه مطلوب رسید و در نوع خود بی‌نظیر شد. از دیگر یونیت‌ها که بسیار کوچک و در عین حال از کارایی خوبی برخوردار بود سامانه کولینگ بود، که مخصوص فرستده و در سپهر طراحی و ساخته شده بود. چون در فرستنده از ولتاژهای گوناگون و اغلب ولتاژهای خیلی بالا (از 360 ولت تا 120 کیلوولت) استفاده می‌شود، مدار حفاظی فرستنده از اهمیت خاصی برخوردار است و اگر این مدار قادر به عملکرد نباشد، در هنگام ایراد، دستگاه خسارات زیادی را متحمل می‌شود. بنابراین، طراحی زنجیره حفاظتی بروز، سریع و ناظر بر کار تمام یونیت‌های در مدار اتمام پذیرفت و در واقع، این مدار حکم سلف تست دستگاه را بر عهده داشت و هنگام روشن کردن دستگاه همه یونیت‌ها به وسیله این مدار چک می‌شد و اگر تمام یونیت‌ها بدون عیب بود، به دستگاه اجازه انتشار امواج را می‌داد. واقعاً عالی کار کردیم.

 لازم به توضیح است که د‌‌ر این رادار از برق شهر استفاده شده است، اولین فرستنده یا به نوعی رادار در سایت رادار چوکا به بهره‌برداری رسید و چقدر به داد کشور رسید. در آن زمان، مشکلاتی با کشور آذربایجان داشتیم. با استفاده از این سامانه و روشن شدن در منطقه، کمک بزرگی به میهن اسلامی شد و رادار با بهره بالای 90% تحویل عملیات گردید. بجاست عرض کنم دومین دستگاه نیز ساخته شد.

 قبل از اینکه در سایت گرمی مستقر شود، به دانشگاه شهید ستاری برده شد. بنده افتخار داشتم که هنگام بازدید مقام معظم رهبری در داخل کانکس رادار باشم و در صورت نیاز، خدمت ایشان توضیح بدهم. رهبر معظم تشریف آوردند و در ابتدای ورود به داخل دستگاه فرمودند چقدر عالیست و بنده حسب وظیفه توضیحاتی خدمت آقا دادم و ایشان دعا کردند و فرمودند خیلی عالی، خدا حفظتان کند. بعد از چند ماه دستگاه در گرمی مستقر گردید.

من به عنوان یک ایرانی از امیر غلامی و سایر زحمتکشان در این راستا تشکر و قدردانی می‌کنم، که این بسترسازی را برای کشورمان انجام دادند و "ما می‌توانیم" را به درستی با عمل ثابت کردند.

 با این بیان به عرایضم پایان می‌دهم: وقتی به شمال می‌روم و تقریباً روبه‌روی کارخانه چوکا که می‌رسم از ماشین پیاده می‌شوم و به جنگل نگاه می‌کنم و از لابه‌لای درختان چرخش آنتن را می‌نگرم، سجده می‌کنم و خدا را شکر می‌کنم.   والسلام.

 

 

منبع: پیشگامان صنعت رادار در ایران، غلامی، براتعلی، 1397، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده