بازخوانی جنگ تحمیلی (25)
بنابراین، ملاحظه میکنید که فرماندهی نزاجا جناب سرهنگ توپخانه علی صیادشیرازی کاملاً و با برنامه وارد مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش شدند. او نیروی زمینی را در میادین جنگ، آن هم بعد از ناملایمات سال اول جنگ تحویل گرفت و بدون از دست دادن کوچکترین زمانی، فعالیتهایش را شروع کرد. تدبیر کلی خودش را در همان روز 26/7/1360 در محل کارخانه صنایع فولاد اهواز به ما و روز بعد از ساعت 08:30 تا 09:30، برای فرماندهان لشکرها و تیپها و گروههای توپخانه و افسران اطلاعات و عملیات آنها ابلاغ کرد.

ادامه خدمت در ستاد نزاجا

سه روز بعد، یعنی در مورخ 15/2/1360، مدت مأموریت سه ماهه ما در قرارگاه جنوب تمام شد و با تیم دیگری که از ستاد نیروی زمینی تهران اعزام شد، تعویض شدیم و به تهران آمدم.

من در مورد مأموریت و چند‌وچون کار کردن در این قرارگاه و مقایسه با زمان حضور شهید سپهبد علی صیادشیرازی و تفاوت این دو قرارگاه (در صورتی که هر دو به عنوان قرارگاه مقدم نزاجا در جنوب نامیده می‌شدند) صحبت خواهم کرد.

در تهران به من ابلاغ شد بروم سازمان حفاظت اطلاعات ستاد نزاجا را راه‌اندازی کنم. نیاز به توضیح دارد و آن اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، ضداطلاعات وابسته به یگان‌ها، در نیروهای زمینی، هوایی و دریایی، وزارت دفاع و منجمله ستاد نزاجا منحل و تعطیل و درهای آن بسته شده بود. سازمان، مأموریت و افرادی هم برای آن تعریف نشده بود. عملاً هم کاری نداشتند. چون وظایف این سازمان را در ارتش جمهوری اسلامی، سازمان‌های دیگری، سازمانی و غیرسازمانی انجام می‌دادند. به هرحال، درها را باز کردیم و پلمب‌ها را شکستیم. تقریباً هیچ پرونده و هیچ وسیله و هیچ خودرویی هم وجود نداشت. همه اینها را در همان روزهای اول برده بودند. بعدها شنیدم که پرونده‌ها را شخصی به نام رضوی از اینجا جا‌به‌جا کرده است.

جناب سرهنگ علی صیادشیرازی به محض انتصاب به فرماندهی نزاجا در مورخ 9/7/1360 به اتفاق تیم همراهش در ستاد نزاجا مستقر شدند. در همین روزها بود که به من ابلاغ کرد برای این عزیزان که عبارت بودند از: جناب سرهنگ توپخانه ستاد حسین خرسندی، جناب سرگرد مخابرات اکبر غفرالهی، جناب سرگرد مخابرات محمود ریاحی، جناب سرگرد توپخانه سیدحسام هاشمی، آقای حسن کامران و یک نفر دیگر به نام آقای محمودرضا امینی، کارت تردد برای سربازخانه‌ها صادر کنم که پس از دریافت عکس و مشخصات کارت تردد صادر شد.

در شب مورخ 25/7/1360، درحدود ساعت 12:00 شب، تلفن منزلم زنگ زد. آن طرف خط جناب سرهنگ علی صیادشیرازی بود که به من ابلاغ کرد فردا ساعت شش صبح در ستاد نیروی زمینی در دفتر ایشان حضور پیدا کنم. در پاسخ سؤالم گفت: «برای یک مأموریت 48 ساعته به جنوب می‌روم.» فردا صبح در جلو ساختمان فرماندهی نزاجا به تعدادی دیگر افسر ملحق شدم و به اتفاق جناب سرهنگ علی صیادشیرازی (فرماندهی نزاجا) از فرودگاه دوشان‌تپه (نیروی هوایی) با یک فروند هواپیمای فرندشیپ عازم خوزستان شدیم. از اینجا به بعد مرحله دیگری از خدمتم شروع شد.

رئیس رکن دوم قرارگاه مقدم نزاجا در جنوب شدم

در مورخ 26/7/1360 مستقیم از فرودگاه اهواز به محل کارخانجات صنایع فولاد (البته تعطیل بود) رفتیم. قبل از این تاریخ با تمهید و تدبیر جناب سرهنگ علی صیادشیرازی قرارگاه مقدم مستقر در زیرزمین پادگان دزفول به صنایع فولاد اهواز منتقل شده بود. در محل جدید و همان روز با چهار نفر دیگر از همدوره‌هایم روبه‌رو شدم. جناب سرهنگ امیر‌بیگی و سرهنگ توپخانه ستاد اقبال محمدزاده که از اساتید ممتاز دانشگاه فرماندهی و ستاد بود، جناب سرهنگ توپخانه رضا بادافشانی که فرمانده گروه22 توپخانه‌ی (شهرضا) بود و جناب سرهنگ زرهی ستاد اکبر موسوی قویدل.

جناب سرهنگ علی صیادشیرازی در یک اتاق کوچک که در مدخل ورودی سالن کارخانه قرار داشت نشسته بود. ما هنوز ساکمان را روی زمین نگذاشته بودیم. یکی یکی به اتاق فرماندهی نزاجا احضار شدیم. اول جناب اقبال محمدزاده بود که به عنوان رئیس رکن سوم و افسر عملیات انتخاب کرده بود. ایشان به هر دلیلی که بود نپذیرفت. نفر بعدی جناب موسوی قویدل بود که جایگزین جناب سرهنگ محمد‌زاده و به عنوان رئیس رکن سوم انتخاب شد. نفر بعدی من بودم که به عنوان رئیس رکن دوم و افسر اطلاعات تعیین شده بودم. بلافاصله لبیک گفتم. جناب سرهنگ رضایی هم به عنوان رئیس ستاد انتخاب شده بود. نفرات بعدی سرهنگ دوم پیاده عبدالحسین شیبانی بود که ایشان را رئیس رکن چهارم (افسر لجستیک) منصوب نمودند و بالأخره جناب سرهنگ شاهمرادی هم به عنوان رئیس رکن یکم (افسر نیروی انسانی). بنابراین، مسئولان قرارگاه جدید مشخص شدند. ضمن اینکه جناب سرهنگ توپخانه ستاد غلامحسن امیر‌بیگی هم به عنوان افسر هماهنگ‌کننده واحدهای توپخانه تعیین شد.

فرماندهی نزاجا جناب سرهنگ علی صیادشیرازی عملاً دو ستاد داشت که هریک از این دو ستاد ویژگی‌هایی داشتند. در تهران همان افرادی که اکثراً درجه سرگردی داشتند و بعد با دو درجه ترفیع سرهنگ شدند، ستاد اداری ایشان را تشکیل می‌دادند. جناب سرهنگ حسین خرسندی به سمت معاون هماهنگ کننده نزاجا، جناب سرهنگ محمود ریاحی در معاونت نیروی انسانی نزاجا، جناب سرهنگ اکبر غفرالهی در معاونت لجستیکی نزاجا، آقای حسن کامران در حفاظت اطلاعات نزاجا، آقای محمودرضا امینی که شایع بود سرباز وظیفه و یا پاسدار است به عنوان مشاور مسئولیت پیدا کردند. جناب سرگرد سیدحسام هاشمی نیز بعدها به سمت فرمانده قرارگاه شمال‌غرب منصوب شد. ویژگی این ستاد بر اساس وابستگی به شخص شهید سپهبد علی صیادشیرازی و آشنایی و همکاری آنها در مرکز توپخانه اصفهان بود و نه شایستگی و توانایی در این مشاغل و مسئولیت‌ها، ولی ستاد عملیاتی شهید سپهبد علی صیادشیرازی بر اساس شایستگی و توانایی و البته مشاوره و بررسی انجام گرفت. برای کارگروهِ عملیات و طراحی، از اساتید گروه عملیات و تاکتیک دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس) استفاده کرد؛ مانند جناب سرهنگ محسن شاهان، جناب سرهنگ مسعود بختیاری، جناب سرهنگ نصرت‌الله معین‌وزیری، جناب سرهنگ هوشنگ نوابی که در اوایل آبان‌ماه1360 به قرارگاه مقدم آمدند. جناب سرهنگ امیربیگی که از افسران شایسته و دانشمند توپخانه و در درجه سروانی فرمانده آتشبار شهید سپهبد علی صیادشیرازی بود، از افسران مورد اعتماد ایشان بود. جناب سرهنگ دوم شیبانی افسر تیپ‌23 نوهد هم در کردستان در جریان برقراری امنیت از همکاران ایشان بوده است.

بنابراین، ملاحظه می‌کنید که فرماندهی نزاجا جناب سرهنگ توپخانه علی صیادشیرازی کاملاً و با برنامه وارد مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش شدند. او نیروی زمینی را در میادین جنگ، آن هم بعد از ناملایمات سال اول جنگ تحویل گرفت و بدون از دست دادن کوچک‌ترین زمانی، فعالیت‌هایش را شروع کرد. تدبیر کلی خودش را در همان روز 26/7/1360 در محل کارخانه صنایع فولاد اهواز به ما و روز بعد از ساعت 08:30 تا 09:30، برای فرماندهان لشکرها و تیپ‌ها و گروه‌های توپخانه و افسران اطلاعات و عملیات آنها ابلاغ کرد.

من هم افراد همکارم را از بین افسران مدیریت اطلاعات نزاجا و گپار لشکر92 زرهی انتخاب کردم: جناب سرهنگ دوم سیدتراب ذاکری، جناب سرگرد مرتضی نبوی، جناب سرگرد ماشاء‌الله بهزادی، جناب سرهنگ یوسف گل‌محمدی و افراد منتخبی از تیم‌های بازپرسی، تفسیر عکس، ترتیب نیرو، از گپار لشکر92 زرهی، سرکار استوار شفیعی، سرکار استوار حسن سعیداوی، سرکار گروهبان نیکنام و سرکار گروهبان سبزعلی‌پور. دستور دادم مدارک رکن دوم قرارگاه مقدم به محل جدید منتقل شوند و خودم در مورخ 29/7/1360در معیت جناب سرهنگ علی صیادشیرازی به تهران آمدم و بعد از 48 ساعت دوباره به اهواز برگشتم.

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده