بازخوانی جنگ تحمیلی (17)
پیش از این اشاره کردم که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در هر سه نیروی ارتش، هوایی، دریایی و زمینی طرحهایی برای مقابله با تهدید عراق وجود داشت. در نیروی زمینی شاهنشاهی نام طرح را ابومسلم خراسانی گذاشته بودند. طرح نیروی زمینی ارتش بر اساس وضعیت و فرضهایی، دارای سه هدف بود. اولی: بغداد، دومی: منطقه نفتخیز شعیبیه و زبیر در استان بصره و سومی: منطقه کرکوک.

آغاز جنگ تحمیلی

دو لشکر1 و 2 سابق از مورخ12/6/1359 در یکدیگر ادغام شدند و لشکر21 پیاده حمزه متولد شد، در حالی که مملکت و بیشتر از همه ارکان‌های کشور، ارتش روزهای سختی را سپری می‌کرد.

قرائن و شواهد یک جنگ هم به خوبی نمایان بود. ارتش عراق در مورخ 13/6/1359 دو منطقه مرزی قصرشیرین و مهران را گلوله‌باران کرد، که با پاسخ شدید توپخانه ایران روبه‌رو شد.

خبرگزاری‌ها از درگیری شدید شب 13/6/1359 و ادامه آن تا ساعت 13:30 همین روز در منطقه مرزی غرب خبر دادند.

اگر با تاریخ جنگ تحمیلی آشنا باشید، می‌دانید که صدام‌حسین این روز را آغاز جنگ می‌داند (نه روز31/6/1359) و آغازگر جنگ را ایران می‌داند، در صورتی که ایران آغازگر حملات نبود.

متعاقب آن ارتش عراق در 16/6/1359(هفتم سپتامبر 1980) و در 19/6/1359 به دو منطقه مرزی مورد اختلاف دو کشور (زینل‌کش و میمک) که در قرارداد 1975 به عراق واگذار شده بود، ولی از تحویل آن خودداری می‌شد، حمله کرد و آنها را تصرف نمود.

اشاره کردم که بعد از تحویل و تحول لشکر به مدت 15 روز برای مرخصی به شهرستان کاشمر رفتم و خانواده را هم نبردم. در مراجعت بود که با شروع جنگ و حمله هوایی عراق روبه‌رو شدم. روز دوم جنگ بود. به ستاد نزاجا رفتم و تا حدودی توجیه شدم. فردایش هم دوباره به ستاد نیروی زمینی ارتش رفتم تا تکلیفم را روشن کنم و ببینم من با این همه ادعا در این موقعیت حساس چکاره‌ام؟ در این ایام، سرتیپ عباس شرفخواه معاون هماهنگ کننده نیروی زمینی بودند. تا مرا دید گفت: «تیمسار ولی‌الله فلاحی برایت پیغام داده که به مفید بگویید شناخت و تجربه شما در لشکر92 زرهی خوزستان امروز به درد می‌خورد. آماده باشد با هم به اهواز برویم.»

 در اتاق امیر شرفخواه، جناب سرهنگ زرهی ستاد غلامرضا قاسمی‌نو که در درجه سرگردی در اهواز با هم خدمت کرده بودیم و از یکدیگر شناخت داشتیم هم نشسته بود. متوجه شدم ایشان فرمانده لشکر88 زرهی زاهدان بوده‌اند و حالا با توجه به سابقه خدمتی که در خوزستان داشته‌اند، به تهران احضار شده است و به فرماندهی لشکر92 زرهی که فرمانده آن سرهنگ زرهی ستاد منوچهر فرزانه در زندان بود، منصوب شده است. ایشان هم بلافاصله از این پیام تیمسار ولی‌الله فلاحی برای رفتن به اهواز استفاده کرد و تأیید و همراهیم با خودش را خواستار شد.

به هر حال، ساعت 12:00 به اتفاق جناب سرهنگ قاسمی‌نو با یک دستگاه جیپ روسی به سمت منزل حرکت کردیم. من در امیرآباد از خودرو پیاده شدم و قرار شد ساعت 14:00 جناب قاسمی‌نو به دنبالم بیایند تا با هم به فرودگاه مهرآباد برویم.

در منزل، همسرم ساک من را بست. فرزندانم منزل نبودند. همسرم نگاه‌هایش مفهوم دیگری داشت و هیچ حرفی نمی‌زد. نه از مقصد مسافرتم و نه از چراها! من هم در موقع خداحافظی نگاهش نکردم. ترسیدم شاید آخرین نگاه باشد و در خاطرش بماند.

در فرودگاه مهرآباد دوازده فروند هواپیمای سی130 هرکولس نیروی هوایی 734 نفر دانشجوی دانشکده افسری را سوار کرده بودند. در فرودگاه تیمسار ولی‌الله فلاحی و جناب سرهنگ سیدموسی نامجوی را هم آماده حرکت دیدم. به اتفاق فرمانده جدید لشکر92 زرهی و امیر ولی‌الله فلاحی و جناب سرهنگ سیدموسی نامجوی عازم اهواز گردیدیم.

غافلگیر شدیم یا غفلت کردیم؟

در اینجا لازم می‌دانم که سؤالات احتمالی که در ذهن خواننده صفحات قبلی به وجود آمده را خودم مطرح کرده و پاسخ دهم:

  1. آیا قبل از انقلاب ما طرح دفاعی در مقابل عراق نداشتیم؟
  2.  آیا بعد از انقلاب و قبل از جنگ هم ما طرح دفاعی در مقابل عراق نداشتیم که نتوانستیم جلو پیشروی ارتش عراق را در نقاط صفر مرزی بگیریم؟
  3. مهم‌تر از همه، آیا طرحی وجود داشته یا نداشته؟
  4. چرا در دفاع و در برخورد اولیه و روزهای اول جنگ ارتش ضعیف برخورد کرد؟
  5. آیا در شروع تهاجم ارتش بعث عراق ما غافلگیر شدیم یا غفلت کردیم؟

اینکه می‌گویم ما، منظورم ارتش جمهوری اسلامی ایران است.

پاسخ:

پیش از این اشاره کردم که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در هر سه نیروی ارتش، هوایی، دریایی و زمینی طرح‌هایی برای مقابله با تهدید عراق وجود داشت. در نیروی زمینی شاهنشاهی نام طرح را ابومسلم خراسانی گذاشته بودند. طرح نیروی زمینی ارتش بر اساس وضعیت و فرض‌هایی، دارای سه هدف بود. اولی: بغداد، دومی: منطقه نفت‌خیز شعیبیه و زبیر در استان بصره و سومی: منطقه کرکوک.

طرح ابومسلم مطلقاً آفندی بود، ولی با توجه به گستردگی طول مرز مشترک ما (درحدود 1608 کیلومتر) و عدم توانایی هجوم روی هر سه هدف به صورت همزمان و نیز رعایت اصول طرح‌ریزی، منجمله اصل صرفه‌جویی در قوا و یا تمرکز قوا، در هریک از سه طرح ابومسلم، یکی از مناطق یاد شده به عنوان هدف در نظر گرفته شده بود. در سایر مناطق و یا بهتر بگویم در دو منطقه دیگر حالت دفاعی می‌گرفتیم؛ ولذا متوجه می‌شویم که در هریک از مناطق شمالی و میانی و جنوبی می‌باید مواضع و پیش‌بینی دفاعی هم به عمل می‌آوردیم. کمااینکه پیش‌بینی هم شده بود.

به طور مثال: مواضع دفاعی پیش‌ساخته و بُتنی در گردنه پاطاق از معابر منطقه میانی و یا مواضع بُتنی و پیش‌ساخته در منطقه عین‌خوش در معابر منطقه جنوبی؛ ولی آنچه حقیقت داشت، چون اصولاً طرح آفندی بود، مسئله آمادگی این مواضع دفاعی و سایر موانع و یا سازماندهی‌ها جدی گرفته نمی‌شد.

به عنوان مثال می‌توانم به سازماندهی و مواضع گردان151 دژ خرمشهر اشاره کنم.

یک گردان پیاده با استعداد 32 دژ و هر دژ 14 نفر مجموعاً پنج گروهان و در یک منطقه کاملاً مسطح به طول 90 کیلومتر که در 32 دژ و هرکدام از دژها به فاصله سه کیلومتر از یکدیگر احداث شده و سلاح عمده آنها تفنگ‌ژ3، تفنگ106 م‌م و تانک‌های از رده خارج شده و مرده (بدون حرکت) ام36 و یک قبضه تیربار کالیبر50. این است کل گردان دژ؟

فکر می‌کنید هر دژ باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد که در شأن واژۀ دژ باشد. تمام یک دژ از دو سکوی تانک (M36)  و در مجاور هریک از تانک‌ها هم سکوی تفنگ106 م‌م بدون عقب‌نشینی، در پشت این مواضع هم محل استراحت 14 نفر افراد دژ تعبیه شده است. تمام گردان دژ می‌شد 32 دژ در سه رده در زمینی بدون هیچ عارضه و کاملاً مسطح از طلائیه تا کوشک (30 کیلومتر) و از کوشک تا شلمچه (60 کیلومتر)؛ البته مأموریت این گردان دفاعی نبوده است، ولی در همین نقش تأمینی و پرده پوشش هم از شرایط مواضع دفاعی برخوردار نیست. هیچ مانعی و مواضعی پیش‌بینی نشده بود.

 منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده