بازخوانی جنگ تحمیلی (14)
انتصاب به فرمانده لشکر1 مرکز (2) اخیراً در فضای مجازی یک ویدئو پخش شد که مربوط به روزهای بعد از 22 تیرماه 1359 و کودتای نقاب است که در آن حجتالاسلام دکتر حسن روحانی در صحن علنی مجلس شورای اسلامی صحبت می‎کنند. من عین متن صحبت‎های ایشان را بازگو می‎کنم. ایشان در آن زمان نماینده مجلس بودند و تقارن انتشار این ویدئو در این روزها از فعالیت‎های انتخاباتی کاندیداهای ریاستجمهوری 1396 می‎باشد.

«توطئه‌گرها را خوب است در مراسم نماز جمعه به دار آویزان کنند تا مردم هم مشاهده کنند و تأثیر بیشتری داشته باشد. نکته دیگر بازنشسته‌های ارتش هستند. بازنشسته‌های ارتش عده‌ای خارج از کشور هستند و دارند حقوق بازنشستگی می‌گیرند و مشخص است دارند توطئه می‌کنند. عده‌ای هم در داخل کشور حقوق بازنشستگی می‌گیرند و سالم هستند و مشخص است که چه کار می‌کنند. اگر هم توطئه نمی‌کنند، حداقل حقوق کامل بازنشستگی به آنها پرداخت نشود. معلوم نیست در رژیم گذشته خدمت کرده باشند. حداقلی که بتوانند زندگی را بگذرانند و نه بیشتر. این صلاح نیست که از بیت‌المال ملت مستضعف به یک مشت امیر بازنشسته داده شود که آنها هم در سطح کشور توطئه کنند. به نیروهای مخصوص(تیپ‌23 نوهد) که بارها به مسئولان گوشزد شده و پیشنهاد شده که اینها خطرناک هستند، این نیرو را منحل اعلام کنند که توجه نشد. متأسفانه در این کودتا هم بخش عظیمی از آنها شرکت داشتند.»

در پاسخ شهید دکتر مصطفی چمران که در آن موقع وزیر دفاع بودند، اظهار می‌نماید:

«متأسفانه بعضی از دوستان نماینده ما همچنان با همان شور و هیجان به ارتش حمله می‌کنند. همان کسانی که این توطئه را کشف کردند در داخل ارتش بودند؛ لذا کوبیدن ارتش به صورت کلی عمل صحیحی نیست. عملی است که استعمار می‌خواهد و این شعارهایی است که ضدانقلاب از روزهای اول انقلاب مسئله انحلال ارتش را مطرح کردند و هنوز هم به دنبال آن هستند. مسئله پاکسازی که همچنان ادامه دارد، مسئله خطرناکی است. دوست عزیز ما دکتر روحانی می‌گوید: تیپ‌23 را منحل کنیم. آیا صحیح است که بهترین نیروها را تصفیه کنیم که احتمالاً یک دهم آنها به دشمن بپیوندند؟ یا بهتر است که تحت کنترل خودمان داشته باشیم؟ من تعجب می‌کنم که جناب دکتر حسن روحانی که خودشان دست‌اندرکار ارتش هستند و در سازمان سیاسی ـ ایدئولوژی ما بزرگ‌ترین نقش را پیاده می‌کنند، به این مشکلات آگاهی کامل دارند. این ارتشی نبود که با ملت ما بجنگد. پیروزی انقلاب در سایه این حقیقت بود که ارتش به ملت ما پیوست. نجنگید.

 من به خدای بزرگ سوگند می‌خورم افسرانی هستند در ارتش که من با جسارت کامل در پشت آنها نماز خوانده‌ام و هنوز هم می‌خوانم. مثالی بزنم. افسری از افسران پاک به نام سرگرد علی صیادشیرازی است. هم اکنون به فرماندهی عملیات غرب منصوب شده. این سرگرد، افسری است که سال گذشته در عملیات سردشت همراه من بود. در تقوا و ایمان و شجاعت و پاکی هرچه بخواهید در این افسر بی‌نظیر است. افسری است که در تفسیر قرآن از اکثر آقایانی که اینجا نشسته‌اند تبحر بیشتری دارد؛ لذا چنین کسانی به فرماندهی منصوب شده‌اند. بنابراین، با شعارهای تند چنین افسرانی را کوبیدن صحیح نیست. سرهنگ فکوری، فرماندهی نیروی هوایی ما کسی است که اکثر مؤمنین شما پشت سر او نماز می‌خوانند.»

دقیق خاطرم نیست که قبل از کودتای نقاب[1] بود یا بعد از آن؛ ولی می‌دانم که در تیرماه سال 1359 بود که یک روز از دژبانی درب پادگان اطلاع دادند که آقای بنی‌صدر (فرماندهی کل قوا) وارد پادگان شده‌اند. به سرهنگ دوم نظری، رئیس دژبان دستور دادم که ایشان را به دفتر من راهنمایی کند و خودم هم از دفترم بیرون آمدم تا به ایشان بپیوندم. تعجب کردم که چرا بدون اطلاع قبلی آمدند، تا تشریفات سربازی را اجرا کنیم. به هرحال، ایشان گشتی در پادگان زدند. منجمله از آشپزخانه پادگان بازدید کردند و تشریف بردند. من که نفهمیدم برای چه آمدند و رفتند. شاید خودش هم چیزی دستگیرش نشد.

عجیب است که بیشتر اتفاقات در رابطه با جنگ ما و عراق و یا ارتش جمهوری اسلامی ایران در این تیرماه 1359 شکل گرفته است. مثل مسافرت و تماس برژینسکی مشاور امنیت ملی کاخ سفید آمریکا به اردن و ملاقات با صدام در مرز اردن و عراق و دادن قول اروندرود، یا کودتای نقاب، یا ازدیاد حملات نشریات داخلی یا مسئولان به ارتش و یا اطلاع دادن صدام به فرماندهان ارشد ارتش عراق، یا در کنفرانس طائف در عربستان در مورخ 14/5/1359 و اطمینان دادن به سران کشورها و امارات خلیج فارس به اینکه حمله به ایران «این یک تفریح نظامی بیش نیست!» و یا حضور آقای بنی‌صدر در لشکر1، یا انحلال شورای انقلاب در مورخ 26/4/1359 دو ماه پیش از جنگ و یا…

اشاره کردم که در مدت شش ماه خدمتم در فرماندهی لشکر1، روزهای سختی را گذراندم. از کارم و از خدمتم بر خلاف اداره یک ساله فرماندهی پشتیبانی قرارگاه نزاجا بعد از انقلاب اسلامی راضی نبودم. همکاران همدل و جسور چه در کارهای ستاد لشکر و چه در فرماندهی واحد‌هایم نداشتم. به مصداق این ضرب‌المثل معروف «آهسته برو، آهسته بیا که گربه شاخت نزنه!» خدمت می‌کردند. حق هم داشتند. چرا؟ برای اینکه با یک یا چند شکایت و اطلاعیه بی‌امضا، سر و کارشان به کمیته‌های پاکسازی و یا کمیته‌های برون پادگانی که در مساجد مستقر بود، می‌افتاد. باور کنید این پروند‌ه‌سازی برای خود من هم اتفاق افتاد. پرونده‌سازی در رابطه با شرکت در کودتای انجام نشده نقاب[2] توسط یک سرباز، یک درجه‌دار، یک سرگرد از ستاد لشکر، البته خیلی هم خطرناک بود، ولی در پناه حق تعالی به خیر گذشت.

 

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

 


[1]. افشای کودتای نقاب: افشای کودتای نقاب توسط یک خلبان نیروی هوایی بود. نخستین نقطه روشن کشف کودتای نقاب، اطلاعاتی بود که توسط خلبان نیروی هوایی به توصیه مادرش در اختیار آیت‌الله خامنه‌ای قرار گرفت ( ص321). در تحلیل نهایی باید گفت: «اطلاعات مؤثر کارا از کودتای نقاب تا حدود زیادی پس از افشای کودتا به‌ وسیله خلبانی از نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و تا حدود کمتری توسط درجه‌داری از تیپ نوهد که در اختیار (ستاد خنثی‌سازی کودتا) قرارگرفت، بود». اعضای ستاد خنثی‌سازی کودتا شامل: نمایندگان سپاه پاسداران، کمیته انقلاب اسلامی، کمیته اداره دوم ستاد مشترک ارتش، اطلاعات و ارشاد و انجمن اسلامی نیروی هوایی ارتش و گروه ضربت مهدیه خانه‌های سازمانی قصر فیروزه بودند (ص324). گرچه ستاد خنثی‌سازی کودتا نسبت به واقعیت کودتا مطلع بود، ولی نبض آن را در دست نداشت. نبض کودتا به ‌وسیله خلبانی که کودتا را لو داد و درجه‌دار تیپ نوهد در دست مسئولان جمهوری اسلامی قرار گرفت. کتاب کودتای نوژه (نقاب)، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، چاپ چهارم، تهران، بهار 1384، ص270. ویراستار

[2]. کودتای انجام نشده نقاب: حضرت امام خامنه‌ای(مدظله العالی) در خصوص چگونگی خنثی‌شدن این کودتا، در ملاقاتی که با جمعی از کارکنان و فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی ایران در تاریخ 20/10/1374 داشتند، چنین فرمودند: توطئه خطرناکی بود؛ اما این توطئه هم به‌ وسیله ارتشی‌ها خنثی شد. شاید ملت ایران نداند آن کسانی که موجب شدند توطئه کودتای بسیار خطرناک پایگاه شهید نوژه خنثی شود، خود جوانان ارتشی بودند که آمدند به ما اطلاع دادند. یک خلبان جوان در نیمه شب آمد و در خانه ما را زد و با اصرار زیاد ما را وادار کرد حرفش را گوش کنیم. حرفش این بود که این کودتا در ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌گیرد. بعد هم عناصر دنبال‌کننده این قضیه نظامیان و ارتشی‌های متدین آن پایگاه بیشترین نقش را در خنثی کردن آن کودتا داشتند. آن کسی که در این صحنه از ارتش دفاع کرد، خود ارتش بود. خودش نگذاشت این چنگال دشمن به او وصل شود و توطئه خود را در ارتش پیاده کند. آن جوان خلبان هم بعدها جانباز شد. الآن هرجا هست امیدواریم که مشمول فضل خدا باشد. این هم یک امتحان بود که توطئه دشمن باز به‌ وسیله خود ارتش خنثی شد و از بین رفت. برگرفته از آثار هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیادشیرازی. برگرفته از: شاداب عسگری، حصرشکنان، انتشارات سوره سبز، تهران 1392، ص 72، ویراستار

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده