بازخوانی جنگ تحمیلی (11)
مشکل دیگر من حفظ جان فرماندهی نیروی زمینی سرتیپ ولیالله فلاحی بود که نیاز به افراد آموزشدیده داشت. این مشکل هم با مشاورت افسران سابق گارد از بین عناصر محافظ ویژه شاه که تعدادی از آنها به تازگی از کشور مصر برگشته بودند، برطرف شد. آنها در دو تیم سه نفره انتخاب شدند. سرپرستی اینها به یکی از بهترین و ورزیدهترین درجهداران به نام سرکار استوار جعفر بُرِیری واگذار شد.

 

اولین مراسم روز ارتش

روز یکشنبه 26/1/1358 امیر ولی‌الله فلاحی احضارم کرد و گفت: «قرار است که روز چهارشنبه 29/1/1358 توسط حضرت امام به نام روز ارتش نامیده شود و واحد‌ها در خیابان‌ها رژه بروند. شما بررسی کنید محل سان و رژه کجا باشد و جایگاه را هم آماده کنید.» با اینکه نه تجربه این کار را داشتم و نه امکانات ساخت جایگاه و خطکشی محل استقرار و…، ولی خیلی خوشحال شدم. از نگاه حضرت امام(ره) به ارتش و علاقه ایشان به اینکه هرچه زودتر ارتش انسجام خودش را به دست آورد و این انسجام هم به رخ ملت ایران و بویژه مخالفان انقلاب اسلامی کشیده شود، خیلی امیدوار و خوشحال بودم.

به‌ هر حال، بلافاصله با جناب سرهنگ افتخاری همکاری کردم و به اتفاق از ضلع شمالی میدان آزادی (محل فعلی ترمینال غرب) بازدید کردیم و محل انتخاب شد. برای جایگاه هم از دو کفی(تریلر) استفاده کردم. منتها به توصیه دوستان قرار شد که این دو کفی توسط لوله‌های داربست به هم جوشکاری و محکم شوند، تا در اثر ازدحام مردم و احتمالاً مخالفان متلاشی نشود.

به هر حال، دستورات از طریق ستاد نیروی زمینی به واحدها داده شد. محل جایگاه هم ساخته شد و من به عنوان اولین افسر میدان سان و رژه در تهران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مراسم را اداره کردم. این مراسم همان مراسمی است که آقای مهندس مهدی بازرگان (نخست‌وزیر دولت موقت) و آقای یاسر عرفات از واحدها رژه گرفتند.

من فرمانده پشتیبانی قرارگاه نیروی زمینی بودم، ولی امکانات نداشتم، حتی یک خودرو و یک سرباز راننده که فرماندهی نیروی زمینی سرتیپ ولی‌الله فلاحی را به ستاد مشترک ارتش برای حضور در جلسات ببرد. مجبور بودم هر روز به آقای موسوی دامغانی که او هم فقط یک پیکان در اختیار داشت رو بیندازم و خودرو را عاریه بگیرم.

یک روز فرماندهی نیروی زمینی سرتیپ ولی‌الله فلاحی مرا احضار کرد و گفت: «آقای سرهنگ، این آخوند پادگان (حاج‌آقا موسوی دامغانی) اصرار دارد که این مبلمان اتاق فرماندهی را جمع کنیم و روی زمین بنشینیم. اینها را بردار ببر». هرچه اصرار کردم اولاً جمع‌آوری مبل‌ها کار صحیحی نیست و ثانیاً جایی ندارم که این حجم از مبلمان را ببرم قبول نکرد. مبل‌ها را بردم در ساختمان یک طبقه مقابل پله‌های ساختمان نُه طبقه که قبلاً محل ناهارخوری کارمندان و درجه‌داران بود و حالا به باشگاه سرباز تغییر نام داده است؛ البته پس از رفتن کمیته مستقر در ستاد نیرو و منجمله حاج‌آقا موسوی آنها را برگرداندم به اتاق فرماندهی نزاجا و هنوز هم این مبلمان پرحجم و بزرگ قابل استفاده می‌باشد.

از اوایل سال 1358، به مرور چشم و گوش بعضی از افراد نظامی باز شد و هر روز ادعای حقوق از دست رفته در رژیم گذشته را داشتند. منجمله 29 نفر کارمند روزمزد باغبان، بی‌سواد که عمدتاً با سنین بالا بودند و حالا می‌خواستند استخدام رسمی بشوند و اینها مرتب با ازدحام جلو ساختمان فرماندهی تظاهرات می‌کردند. فرماندهی نیروی زمینی سرتیپ ولی‌الله فلاحی از من خواست یک کاری برایشان بکنم. با هماهنگی با معاونت نیروی انسانی و شعبه آجودانی ستاد نیرو این کار انجام شد. درجه‌داران واحد ترابری که بیکار هم بودند، تقاضاهایی را داشتند. سربازان پُست مهندسی هم تقاضا داشتند که مثل افسران و درجه‌داران سر خدمت حاضر شوند، شب‌ها به منزلشان بروند و موی سرشان را هم کوتاه نکنند. اینگونه تظاهرات و شعار دادن‌ها و اعلامیه دادن‌ها هر روز دیده می‌شد، بخصوص که از خارج از پادگان هم تحریک می‌شدند.

روزی نزدیک غروب بود که به اتاق فرماندهی نیروی زمینی سرتیپ ولی‌الله فلاحی احضار شدم. انتظامات خبر داده بود که تعدادی سرباز جلو درب پادگان ازدحام کرده‌اند و شعار می‌دهند. گفت: «برو ببین چه می‌خواهند.» رفتم و دیدم دو دستگاه اتوبوس حاوی فارغ‌التحصیلان دوره سپاه دانش گرگان هستند که به کرمانشاه منتقل شده‌اند. آمده‌اند و می‌گویند که به کرمانشاه نمی‌رویم. به فرماندهی نیروی زمینی سرتیپ ولی‌الله فلاحی جریان آنها را گزارش دادم. خواستم که آنها را پذیرش بدهم تا کمبود شدید سربازها را تا حدودی جبران کنم که ایشان هم موافقت کردند.

سپاهیان دانش دیپلمه را به شرطی پذیرفتم که مانند یک سرباز عادی خدمت کنند. این شرطی بود که در همان برخورد اولیه با آنها گذاشتم. با این پذیرش تا حدودی مشکلات خدمات و تأمین پادگان که ناشی از عدم وجود سرباز بود، مرتفع شد.

مشکل دیگر من حفظ جان فرماندهی نیروی زمینی سرتیپ ولی‌الله فلاحی بود که نیاز به افراد آموزش‌دیده داشت. این مشکل هم با مشاورت افسران سابق گارد از بین عناصر محافظ ویژه شاه که تعدادی از آنها به تازگی از کشور مصر برگشته بودند، برطرف شد. آنها در دو تیم سه نفره انتخاب شدند. سرپرستی اینها به یکی از بهترین و ورزیده‌ترین درجه‌داران به نام سرکار استوار جعفر بُرِیری واگذار شد.

 

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده