یاد ایام (19)
امیر غلامی در نگاه همرزمان روایت سرهنگ بازنشسته رشید قشقایی[1] بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، افسران، درجهداران و همافران و کارمندان نمازخوان و مذهبی قبل از انقلاب عمدتاً به صورت خودجوش انجمنهای اسلامی یگانهای نهاجا را به وجود آوردند. من امیر سرتیپ براتعلی غلامی حسنآبادی را از قبل و دورادور میشناختم. در اولین گردهمایی انجمنهای اسلامی در تهران، که از انجمن اسلامی ستاد پدافند هوایی شرکت کرده بودم، ایشان هم ازگروه پدافند هوایی هاشم آباد تشریف آورده بودند. در آنجا با ایشان بیشتر آشنا شدم. در شروع جنگ تحمیلی هشت ساله حزب بعث عراق علیه ایران، جزء داوطلبان انتقال به گروه پدافند هوایی امیدیه و سازماندهی سامانه پدافند هوایی هاوک در آن منطقه بودند.

در آن موقع، مسئول جهادسازندگی نوپای پدافند هوایی بودم، که مشغول به انجام بخش کوچکی از کارهای پشتیبانی و مهندسی مرتبط با پدافند هوایی بودم. افسری متدین و متخصص با دوره‌های طی کرده در ایران و آمریکا با رتبه ممتاز و درجه ستوان‌یکمی بودند. بسیار پرشور و دلسوز و آماده جانفشانی برای کشور. با شرایط سخت آن روزها، توانست سامانه هاوک را در امیدیه مستقر و عملیاتی نماید. مسئولیت‌پذیر، متدین و متشرع به احکام اسلام و انقلاب اسلامی بودند. در حفظ و حراست از چاه‌های نفت بسیار کوشا و هوشمندانه عمل کردند.

در عملیات آزادسازی خرمشهر، تمام توان خود را به کار گرفت و نفس نیروی هوای عراق را به شماره انداخت. دلسوزی و تدین امیر سرتیپ غلامی در جای جای جنوب ایران همیشه تاریخ این سرزمین ماندگاراست.

خاطرات فراوانی از اول تا آخرین روزهای جنگ از ایشان دارم، که گاهی نوشته و گاهی هم شفاهی گفته‌ام. پدافند هوایی نوین و فعلی کشور بسیار مدیون برنامه‌ها و طرح‌های عملیاتی ایشان است. ساخت رادار در ایران با همت بلند ایشان در راستای فرمان فرماندهی کل قوا حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در خصوص خودکفایی، خود گویای این واقعیت است.

 

روایت سرهنگ بازنشسته حسین صفری ابهری[2]

گذر هشت سال دفاع مقدس بستر مناسبی بود تا پی به وجود مردان بزرگی ببریم، که در اعتلا و سرافرازی میهن عزیزمان نقش‌آفرین بوده‌اند.

امیر سرتیپ ستاد علی غلامی یکی از پدیده‌هایی بود که در هشت سال دفاع مقدس نقشی بارز و در دوره سازندگی نیز با افکاری فراسازمانی باعث عزت و افتخار پدافند هوایی و کلیه پدافندیان کشور گردید.

اولین آشنایی اینجانب با امیر سرافراز غلامی برمی‌گردد به عملیات غرورآفرین والفجر8 در سال 1364، که من مسئولیت معاونت عملیات گروه پدافند هوایی امیدیه را به عهده داشتم. نامه‌ای از دفتر ویژه فرماندهی ابلاغ می‌گردد که در آن نوشته بود به محض رؤیت خود را به قرارگاه رعد معرفی نمایم و در راستای اجرای دستور، سریعاً به سمت اهواز حرکت کرده و خود را به قرارگاه رعد ‌رساندم. بعد از مدتی امیر غلامی که در آن زمان سرگرد بودند، تشریف ‌آورند و مثل دوستی که سال‌ها است مرا می‌شناسد، با لحنی گرم و آرام صحبت نمود و بعد از چند دقیقه، به همراه ایشان به سمت سایت خیبر رفتیم و در بین راه متوجه شدم که ایشان شخصاً مرا برای این مأموریت انتخاب نموده و در طول این مأموریت، هر روز شخصیت و درایت ایشان، در کنار بزرگانی چون شهید ستاری و شهید بابایی، بیشتر آشکار می‌گشت. نقش تأثیرگذار ایشان در این عملیات بر کسی پوشیده نیست و از آن به بعد تا پایان جنگ، در کلیه عملیات‌ها یکی از ارکان اصلی مدیریت و فرماندهی صحنه‌های نبردهای پدافند هوایی بودند.

بعد از جنگ هم با جسارت و روابط قوی و افکار فراسازمانی و دید وسیع و شناخت نیازها دست به اقدامات بزرگی زدند، از جمله راه‌اندازی پروژه سپهر، ساخت رادار ملی و اجرای ده‌ها پروژه صنایع نظامی دانش‌بنیان با همکاری مراکز دانشگاهی؛ البته در این زمان عظمت این کارها ممکن است توسط جوانان احساس نشود، ولی در آن زمان اجرای این پروژه‌ها جسارتی خاص می‌خواست و امیر غلامی آبروی چندین ساله خود را در گروه آن گذاشت و سرافرازانه موفق گردید.

در حدود سال 1379، امیر غلامی که سِمت فرماندهی پدافند هوایی را داشتند، جهت بازرسی از گروه‌های پدافندی به منطقه خوزستان تشریف آوردند. من فرماندهی گروه دزفول را عهده‌دار بودم. بعد از بازدید از یگان ما تصمیم گرفتند شبانه به سمت گروه پدافند هوایی بهبهان حرکت کنند و آن شب افتخار این را داشتم در خدمت ایشان باشم و با توجه به اینکه شخصاً رانندگی می‌کردم و اکثر همراهان ایشان به مرور به خواب رفتند، ایشان برای اینکه من خوابم نبرد تا سحر درباره مسائل مختلف پدافند هوایی با من صحبت کردند، خصوصاً در مورد آموزش کارکنان اس300 که هنوز در ابتدای کار بود خیلی صحبت گردید. در نزدیکی‌های سحر، ایشان فرمودند که افکار تو در امور آموزشی خیلی به افکار من نزدیک است و حرف‌های مرا خوب متوجه می‌شوی. آن شب متوجه شدم که این بزرگمرد وقتی راجع به پدافند صحبت می‌کند، انگار در مورد بچه خودش صحبت می‌کند و چقدر به پدافند و پدافندی بودن عشق می‌ورزد و در انتهای بازدید و مراجعت ایشان، در فرودگاه اهواز فرمودند خودت را آماده کن بیایی تهران و بخش آموزش اس300 را عهده‌دار شوی که به همین منظور به سِمت معاون طرح و برنامه پدافند هوایی منتصب و به تهران منتقل شدم و با حفظ سِمت به عنوان مدیر پروژه نجم در راستای رهنمودها و اوامر ایشان پروژه اس300 را مدیریت نمودم.

در مجموع، عزت و افتخار و پتانسیل‌های پنهان فرماندهی پدافند هوایی با درایت ایشان شکوفا و به منصه ظهور رسید و در مدت فرماندهی ایشان، تحول بزرگی در پدافند هوایی صورت گرفت.

با آرزوی عاقبت خیر برای کلیه خدمتگزاران و سرافرازی هرچه بیشتر کشور عزیزمان ایران.

منبع: یاد ایّام ، فهیمه کرمی، رضا جهانفر ، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1]. سرهنگ دوم بازنشسته رشید قشقایی در سال‌های دفاع مقدس نقش مهمی در خصوص مسائل پشتیبانی رزمی وخدمات رسانی نیروی هوایی و همچنین پدافند هوایی ایفا کرد. وی در مسئولیت‌های رئیس جهاد سازندگي و مهندسي رزمي نيروي هوايي، رئیس مرکز جهاد خودکفایی پدافند هوایی، فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه عملیاتی رعد، فرماندهی مهندسی رزمی شهید بابایی نیروی هوایی ارتش خدمت کرد و در تاریخ پانزدهم بهمن 1368 مفتخر به دریافت یک قطعه مدال درجه دو فتح از دستان مبارک فرماندهی معظم کل قوا شد (جهان‌فر، 1392: 132).

[2]. سرهنگ بازنشسته حسین صفری ابهری از جمله کارکنان توانمند پدافند هوایی است که در اصابت قرار دادن اولین میگ25 بر فراز اصفهان نقش اساسی را ایفا نمود و به همین دلیل، از سوی شهید ستاری مفتخر به کسب ارشدیت شد. وي در مسئوليت‌هايي همچون فرماندهي گروه پدافند هوایی دزفول، معاونت طرح و برنامه فرماندهی پدافند هوايي و… خدمت كرده است. خاطرات وی حاوی نکات جالبی در خصوص عملیات والفجر8، دفاع از خارک، انهدام میگ25 بر فراز اصفهان و چگونگی منهدم نمودن میگ25 عراقی با همکاری مشترک ارتش و سپاه است (جهان‌فر، 1392: 126).

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده