فرماندهان صدام (50)
گذرگاه دزفول بین بخشهای مرکزی و جنوبی ایران قرار دارد؛ جایی که خط لولههای انتقال نفت اهواز به هم ملحق میشوند. دزفول هم باید بهمثابه هدف بزرگی در نظر گرفته میشد. اما تنها یک لشکر زرهی برای حمله به دزفول در نظر گرفته شد و این در حالی بود که لشکرهای ۳ و ۹ زرهی و لشکر 5 مکانیزه همگی در منطقه مجاور دزفول بودند. اگر فرماندهی ارتش عراق این لشکرها را هم برای حمله به دزفول اختصاص میداد، میتوانست این شهر را اشغال کند.

 

وودز: اگر عراق گذرگاه بایطاق( پاتاق) را گرفته بود، ایرانیان نمی‌توانستند نیروهای کمکی‌شان را از کردستان ایران حرکت دهند، یا کاروان‌های آمادشان را از تهران اعزام کنند، و یا تلفاتشان را تخلیه کنند، درست است؟

مورای: آنها باید مسیری ۷۰۰مایلی بیش از ۱۱۲6 کیلومتر را دور می‌زدند.

مکی: بله، همین‌طور است و به‌طور خاص باید این نکته را در نظر گرفت که چون ارتش ایران پس از انقلاب قتل‌عام(1) شده و چیزی از آن باقی نمانده بود، اجرای چنین مانوری برایش ممکن نبود و نمی‌توانست پشتیبانی سازمانی و آمادی لازم از آن را تأمین نماید.

گذرگاه دزفول بین بخش‌های مرکزی و جنوبی ایران قرار دارد؛ جایی که خط لوله‌های انتقال نفت اهواز به هم ملحق می‌شوند. دزفول هم باید به‌مثابه هدف بزرگی در نظر گرفته می‌شد. اما تنها یک لشکر زرهی برای حمله به دزفول در نظر گرفته شد و این در حالی بود که لشکرهای ۳ و ۹ زرهی و لشکر 5 مکانیزه همگی در منطقه مجاور دزفول بودند. اگر فرماندهی ارتش عراق این لشکرها را هم برای حمله به دزفول اختصاص می‌داد، می‌توانست این شهر را اشغال کند. اما همان‌گونه که گفتم این لشکرها از هم جداشده، هریک برای پیشروی از محور جداگانه‌ای در نظر گرفته شدند. به‌این‌ترتیب، در بخش فوقانی جبهه جنوبی برای هر جاده تنها یک لشکر وجود داشت.

در بخش جنوبی جبهه باید اشغال اهواز به‌مثابه هدف اصلی در نظر گرفته می‌شد. باید لشکر 5 مکانیزه و لشکرهای ۳ و ۹ زرهی را مأمور اشغال این شهر می‌کردیم. اگر اهواز را گرفته بودیم، همه مناطق اطراف آن در چنگمان بود. در عوض، فرماندهی عالی عراق تنها یک لشکر یعنی لشکر ۳ زرهی را آن‌هم نه برای اشغال اهواز بلکه مأمور اشغال خرمشهر کرد. در حالی که مامورکردن یک لشکر زرهی تنها برای گرفتن یک شهر بندری اصولا تصمیم نامناسبی بود. ما با یک لشکر پیاده هم به‌راحتی می‌توانستیم این بندر را اشغال کنیم که در این صورت کل منطقه به‌خودی‌خود به چنگ ما می‌افتاد. اما چه کسی تفکر راهبردی لازم را برای این کار داشت؟ برای این نوع طرح‌ریزی در عراق، وجود متفکری راهبردی و باکفایت و سربازی شجاع لازم بود. این کار از عهده ژنرال  الخزرجی برمی‌آمد. او می‌توانست خیلی زود جنگ را تمام کند.

مورای: در این مورد نباید ژنرال شنشل تصمیم می‌گرفت؟

مکی: او که بنا را بر این گذاشته بود حتی یک تصمیم هم نگیرد و تنها به دادن پیشنهاد بسنده کند. او تصمیم‌گیری نمی‌کرد؛ زیرا به‌زعم خودش اگر تصمیم اشتباهی می‌گرفت، مؤاخذه می‌شد. به هر حال، با طرح راهبردی ضعیفی که داشتیم از ۲۲ تا ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۰م در خاک ایران پیشروی کردیم. در جنوب، اهواز که در حدود ۸۰ کیلومتری داخل مرز ایران قرار دارد عمیق‌ترین نقطه نفوذ ما در خاک این کشور بود. لشکر 5 مکانیزه عراق تا مناطق حومه اهواز هم پیشروی کرد، اما نیروی کافی برای اشغال این شهر در اختیار نداشت. مردم اهواز از نیروهای عراقی استقبال نکردند؛ زیرا منتظر بودند ببینند کدام طرف برنده جنگ خواهد بود. لشکر ۵ زرهی هم برای حمله به اهواز منتظر نیروهای کمکی ماند که هیچ‌گاه نرسیدند.

در این میان، ایرانیان سدهایی )خاکریزهایی( در اطراف اهواز ایجاد کردند و زمین بین این سدها و اهواز را زیرآب بردند. در بخش جنوبی جبهه به لشكر ۳ زرهی عراق دستور داده شد خرمشهر را اشغال کند. اما نیروهای این لشکر پس از آغاز پیشروی زمین‌گیر شده، درخواست نیروی کمکی پیاده کردند. تیپ ۳۳ نیروهای مخصوص برای پشتیبانی از آنها اعزام شد و یک ماه در خرمشهر جنگیدند، اما تنها توانستند نیمی از شهر را اشغال کنند و موفق به اشغال کاملا برخی مناطق خرمشهر در مجاورت رود کارون نشدند.

در مورد آبادان که در امتداد شط العرب قرار دارد نیز تلاش کردیم از سمت پشت آن را اشغال کنیم که این هم تصمیم اشتباهی بود. پس از اشغال نسبی خرمشهر، از یکسو به لشکر ۳ زرهی دستور داده شد آبادان را اشغال کند و از سوی دیگر تیپ ۲۳ پیاده نیز مأمور شد همین کار را با عبور از کارون و از سمت پشت آبادان انجام دهد. این در حالی بود که در طرح اولیه قرار بود آبادان از شمال و به دست لشکر 7 پیاده به فرماندهی ژنرال الخزرجی اشغال شود که او هم به همین منظور نیروهایش را از بخش میانی جبهه خارج و آموزش سربازانش را برای عبور از رودخانه آغاز کرده بود. اما پس از یک ماه بار دیگر در بخش میانی در نزدیکی دیاله (Diyala) و السعديه به او و سربازانش نیاز پیدا کردیم و فرماندهی عالی به‌کلی عملیات عبور از کارون را فراموش کرد.

 

  1. این نظر بسیار اغراق آمیز است. هرچند ارتش ایران به طور طبیعی پس از انقلاب با مشکلاتی ازجمله تصفیه و یا حتی اعدام تعدادی از افراد خود مواجه شده بود اما اطلاق واژه قتل عام بسیار دوور از واقعیت و اغراق آمیز است.

 

 

منبع: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام، عبدالمجید حیدری، 1393، مرزوبوم، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده