پژواکی از خاطره ها (50)
سرتيپ2 کيومرث ميرشکرائي در آبان ماه سال 1319 در شهر تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همان شهر به پايان رسانيد. در سال 1339 وارد دانشکده افسري و در مهر ماه 1342 با درجه ستواندومي پياده فارغ التحصيل گرديد. دوره هاي يکساله مقدماتي و عالي رسته اي را در مرکز آموزش پياده شيراز به اتمام رسانيد.

مشاغلي که در حين جنگ به عهده داشت عبارتند از: فرمانده گردان پياده، معاون تيپ، فرمانده تيپ. در آبان ماه سال 1369 پس از    سي سال خدمت صادقانه به افتخار بازنشستگي نايل آمد.به دليل لياقت و شايستگي و هدايت يگان متبوعه خود که در طول جنگ از خود نشان داد به دريافت ارشديت نظامي مفتخر گرديد.

موشك سبزي كه براي دشمن سرخي به ارمغان آورد!

خاطره اي از:

سرتيپ2 بازنشسته كيومرث مير شكرائي معاون تيپ1 در عمليات ثامن الائمه (ع)

 

از بدو ورود تيپ به منطقه جنوب، امر آموزش مورد توجه خاص فرماندهي و ستاد تيپ قرار داشت. اين آموزش همه چيز حتي مسائل حفاظتي و اطلاعاتي را شامل مي شد. به ويژه براي سربازان وظيفه كه نياز بيشتري به فراگيري داشتند. خاطره‌اي‌كه من مي خواهم بيان كنم در همين رابطه است.

هميشه كسب خبر و اطلاعات از دشمن در پيشبرد اهداف نيروهاي خودي مؤثر بوده و مي توان با دسترسي به اطلاعات صحيح و به موقع عليه دشمن اقدامي مناسب انجام داد. اين خاطره از اين جهت براي من لذت بخش است كه در اثر عكس‌العمل مناسب، تعداد زيادي از نيروهاي دشمن نابود شدند. جريان از اين قرار بود كه در حين عمليات، پست شنود مستقر در آبادان كه مسئوليت شنود پيام هاي مخابراتي دشمن را به عهده داشت بعضاً اطلاعات جالبي را به ستاد فرماندهي عمليات مخابره مي نمود. پيامي از يك يگان تانك دشمن دريافت شده بود كه اظهار مي داشت: (( من در ميان نيروهاي ايراني هستم ولي گويا آنها متوجه ما نشده اند، چه اقدامي انجام دهم؟)) ستاد فرماندهي نيروهاي بعثي عراقي براي اينكه از محل استقرار یگان نامبرده مطلع گردد دستور داد كه يك موشك سبز شليك كند تا جاي یگان وي مشخص گرديده به كمكش بشتابد.

پيام به يگانهاي تابعه و از جمله به توپخانه لشكر و مركز تطبيق آتش جهت اقدام ابلاغ شد. تيپ1 نيز مراتب را سريعاً به افسر توپخانه خود (سروان خبازي) اطلاع داد، تمامي ديده بان هاي در خط در جريان امر قرار گرفتند و منتظر رؤيت موشك سبز شدند. پس از چندي علامت ديده شد و توپخانه هاي خودي آتش خود را روي آن منطقه متمركز ساختند. گزارشهاي پست شنود حاكي از تلفات سنگيني بود كه به دشمن در آن محل وارد گرديد. صبح عمليات در همان محل گورستاني از ادوات و نفرات دشمن مشاهده شد كه نشان مي داد دشمن قبل از هر عملي عليه رزمندگان ما با ارسال يك پيام بدون در نظر گرفتن مسائل امنيتي، اقدام به نابودي خود نموده است.

در هنگامي كه نبرد ثامن الائمه (ع) به اوج خود رسيده بود و يگانهاي تيپ در جبهه واگذاري به پيش مي رفتند و نزديك بود كه عمليات ثامن الائمه (ع) با پيروزي كامل به انجام برسد، در بيسيم هاي فرماندهي تيپ، شخصي كه خود را سرهنگ مير‌شكرائي معرفي مي كرد به يگان ها دستورات ضد و نقيضي صادر مي نمود كه مي‌توانست در پيشبرد عمليات اشكال و اخلال نمايد. از آنجا كه پرسنل آموزش هاي لازم را در اين مورد فرا گرفته بودند و نيز با صداي من آشنائي كامل داشتند، در جريان فريب دشمن قرار گرفتند، ضمناً خود من هم با توجه به مسئوليتي كه داشتم در كنار بيسيم بودم، لذا دستورات لازم را به يگانها داده و خواستم كه بلافاصله با توجه به دستور كار مخابراتي، كانال بيسيم ها را تعويض نمايند. دشمن نتوانست در كار بيسيم ها و يا عمليات اشكال و يا مانعي ايجاد كند و بدين ترتيب عمليات فريب دشمن خنثي گرديد و عمليات ما با پيروزي قطعي و كامل به انجام رسيد.

 

 

عكس در سال 1381 در آموزش ميداني دانشجويان دانشگاه افسري در منطقه عملياتي آبادان گرفته شده است.

 

منبع: پژواکی از خاطره ها، روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران

 

 

 

 

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده