فرماندهان صدام (43)
ازنظر نظامی، تهدید ایران تهدیدی واقعی بود و ما هم به همین علت اقدام به حملات هوایی پیشگیرانه کردیم. البته این حملات هوایی با شکست مواجه شد و هواپیماهای ایرانی در روز دوم جنگ ما را بمباران کردند. در این میان، نمیدانم چرا نیروی هوایی عراق هیچ کاری نکرد. اتفاقات ناخوشایند زیادی در ارتش عراق رخ میداد، اما همیشه هم این اتفاقات به شخص صدام برنمیگشت.

وودز: چرا حکومت ایران پس از انقلاب به‌طور فزاینده‌ای برای شما ماهیت تحریک‌آمیز پیدا کرد؟ فکر نمی‌کنید حکومت امام خمینی مفهوم تهدید خارجی را مطرح می‌کرد تا خود را تقویت کند و یا اصولا از مهار نیروهای شبه‌نظامی عاجز بود؟

مکی: نخست اینکه انقلاب ۱۹۷۹م ایران، انقلابی ایدئولوژیک با ماهیت اسلامی و شیعی بود و حکومت شیعی امام خمینی بر اصل ولایت‌فقیه (حکومت روحانیان بلندپایه) استوار بود. دوم، ایرانیان آشکارا اعلام می‌کردند که می‌خواهند انقلابشان را صادر کنند. صدام نیز به دلايل موجه نگران بود که ایرانیان انقلابشان را از طریق مناطق مرزی به عراق صادر نمایند. تعداد زیادی از مردم عراق شیعه هستند و امام خمینی فکر می‌کرد می‌تواند طرز فکرش را به شیعیان عراق منتقل کند. اما شیعیان عراق اعتقادی به حکومت روحانیان نداشتند. ما تا آن زمان هیچ اختلافی بین سنی‌ها و شیعیان عراق نداشتیم. بنابراین، وقتی حکومت ایران مسیر ایجاد تفرقه را دنبال کرد، رژیم عراق دیگر چه­کاری بجز جنگ می­توانست انجام دهد؟

مورای: اما این را نمی­فهمم که چرا عراق به دنبال پاسخ نظامی متعارفی بود؟

مکی: عراق احساس خطر می­کرد و همچون کسی بود که بیماری مبتلابه مرضی مهلک و مسری وارد اتاق شده باشد. البته این اولین بار اول نبود که ایران ما را تهدید می­کرد. ایرانیان در دوران کودکی من هم عراق را تهدید کرده بودند. در آن زمان، پدرم لشکر سوم عراق را در مقابل ارتش شاه ایران فرماندهی می­کرد. من در هردو مورد احساس می‌کنم که عراق  با خطر مرگ وزندگی مواجه بود. ابران و عراق هیچ­گاه روابط خوبی نداشته­اند و چون ما همواره نگران این بوده­ایم که روزی ایران حکومت ما را سرنگون خواهد کرد، هرگز جانب احتیاط را رها نکرده­ایم و اکنون معتقدیم که ایرانیان تا زمانی که عراق را اشغال نکنند، آرام نخواهند گرفت.

مورای: اکنون  به نظر می‌رسد موج تجددگرایی مردم ایران برای حکومت این کشور به‌نوعی تهدید تبدیل گردیده است، درست است؟

مکی: شما اوضاع ایران را از دید افراد دموکراتیک و تحصیل‌کرده می‌نگرید و اتفاقا در این مورد حق با شماست. شرایط فعلی می‌تواند بی‌ثباتی ایران را در پی داشته باشد. اما ایران همیشه برای عراق تهدیدی خارجی به شمار می‌آمد و ما هم ازاین‌جهت احساس ناراحتی می‌کردیم. ایرانیان فکر می‌کردند هر کس برای کشورشان خطرناک است باید از بین برود.

مورای: اینجا مقایسه جالبی وجود دارد. در جنگ جهانی دوم، هیتلر به افرادش نمی‌گفت چه‌کاری را انجام دهند و آنها آنچه را او می‌خواست به شیوه خاص خود درک کرده، بر اساس آن اقدام می‌کردند. فکر نمی‌کنید که فرماندهان مرزی ایران هم عملکردی مشابه [افراد هیتلر] داشتند و با توجه به جنگ لفظی تهران علیه عراق از خود واکنش نشان می‌دادند؟

مکی: خیر، فرماندهان محلی برای اقداماتی ازاین‌دست راسا اقدام نمی‌کنند. آنها باید دستورات لازم در این زمینه را از طريق سلسله‌مراتب فرماندهی دریافت کنند.

مورای: در آن زمان، ارتش شاه متلاشی و سلسله‌مراتب فرماندهی آن ازهم‌گسسته شده بود. فرماندهان محلی هم به‌جای دریافت دستور صرفاً شاهد جنگ لفظی مقامات ارشد بودند. می‌توان گفت که این فرماندهان صرفا آنچه را فکر می‌کردند امام خمینی از آنها می‌خواهد انجام می‌دادند؟

مکی: از 4 سپتامبر ایرانیان نشانه‌هایی از خود بروز می‌دادند که نشان می‌داد دنبال جنگ‌افروزی هستند. آنها مرز زمینی و حریم هوایی‌شان را بستند و به‌طور ضمنی نشان دادند که قصد دارند به عراق تجاوز کنند. در ادامه، جنگ لفظی آنها شدیدتر شد و ایرانیان آشکارا روند جنگ‌افروزی را دنبال می‌کردند. بنابراین، ما باید اقدام به حمله پیشگیرانه می‌کردیم. بر اساس قانون بین‌الملل، اقداماتی مانند بمباران روستاهای عراق به دست ایران، بستن مرزها و قطع دسترسی عراق به دریا از طریق مسدود کردن آبراه شط العرب همه در زمره اقدامات جنگی بود.

ازنظر نظامی، تهدید ایران تهدیدی واقعی بود و ما هم به همین علت اقدام به حملات هوایی پیشگیرانه کردیم. البته این حملات هوایی با شکست مواجه شد و هواپیماهای ایرانی در روز دوم جنگ ما را بمباران کردند. در این میان، نمی‌دانم چرا نیروی هوایی عراق هیچ کاری نکرد. اتفاقات ناخوشایند زیادی در ارتش عراق رخ می‌داد، اما همیشه هم این اتفاقات به شخص صدام برنمی‌گشت. شاید بپرسید فرمانده نیروی هوایی عراق چه کسی بود. فرمانده این نیرو گرچه خلبان جسور و شایسته‌ای بود، اما صدام در انتصاب او هم مقاصد سیاسی داشت. جنگ این‌گونه آغاز شد ولی آنگونه که قرار بود در قالب یک حمله برق‌آسای دوهفته‌ای پایان نیافت.

وودز: شما در سال ۱۹۸۱م از دانشگاه به ستاد سپاه سوم منتقل شدید، درست است؟

مکی: بله، من هم افسری حرفه‌ای بودم و مانند هر کس دیگری می‌خواستم در جنگ شرکت کنم. روحیه همه ما بالا بود و صدام را یاری می‌کردیم، چون می‌خواستیم از عراق حمایت کنیم. در واقع، نه از شخص صدام بلکه ازنظر و دیدگاه او حمایت می‌کردیم. در مواقع بحران، مردم معمولا گرد رهبرشان جمع می‌شوند. در آن زمان هم همه از صدام حمایت می‌کردند و او را اسطوره‌ای ملی می‌پنداشتند.

 

منبع: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام، عبدالمجید حیدری، 1393، مرزوبوم، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده