پژواکی از خاطره ها (46)
سرهنگ زرهي عليرضا مقدم در اسفند ماه 1337 در مشهد مقدس متولد گردید. تحصیلات ابتدایی و تحصیلات متوسطه را در همان شهرستان به اتمام رسانید. در سال 1356 پس از عبور موفقیت آمیز از سد کنکور وارد دانشکده افسری گردید و در سال 1359 با درجه ستواندمی زرهی فارغ التحصیل گردید.

دوره های مقدماتی و عالی زرهی را در مرکز آموزش زرهی شیراز طی نموده و دوره فرماندهی و ستاد را در دافوس (دانشگاه جنگ) با موفقیت به پایان رسانید و به دریافت فوق لیسانس مفتخرگردید. مشاغلی که در طول جنگ و پس از آن به عهده داشته است عبارتند از: فرمانده دسته تانک، فرمانده گروهان و گردان تانک، افسر رکن سوم قرارگاه شمالشرق،جانشین تیپ1 لشکر81 زرهی، رئیس ستاد لشکر81 زرهی. سرانجام در مهر ماه 1386پس از سی سال خدمت صادقانه  به افتخار بازنشستگی نایل آمد.در طول جنگ تحمیلی به دلیل ابراز رشادت و فداکاری به دریافت  ارشدیت نظامی نائل آمد.

جسدي كه رانندگي تانك را به عهده گرفت!

خاطره اي از:

سرهنگ زرهي عليرضا مقدم فرمانده دسته2 گروهان سوم گردان 246 تانك لشكر77 پياده در عمليات ثامن الائمه(ع)

پس از گذشت 24 ساعت از خاتمه عمليات ثامن الائمه(ع)، با وجود خستگي و فشارهاي ناشي از فراز و نشيب هاي موجود در عمليات پيچيده و در عين حال موفقيت آميز ثامن الائمه(ع) در حال تجديد سازمان و تحكيم هدف بوديم، مشاهده كردم كه فرمانده وقت گروهان ( سروان زرهي جواد فروزمند ) با حالتي ناراحت به نزد من آمد، من كه مي دانستم ايشان براي دادن گزارش نتيجه عمليات و گرفتن دستورات جديد به مركز فرماندهي رفته بود، علت ناراحتي ايشان را پرسيدم، فرمودند وقتي آمار تلفاتي كه توسط گروهان ما به دشمن وارد شده را به عرض مسئولين رساندم، اظهار داشتند شما كه ادعا مي كنيد 20 دستگاه تانك دشمن را منهدم يا به غنيمت گرفته ايد، بايد تانك ها و نفربرهاي منهدم شده و يا به غنيمت گرفته شده را در محلي جمع آوري مي كرديد تا قابل ارائه به مجامع خبري باشد، با شنیدن اين كلمات از طرف ايشان همگي احساس كرديم كه خستگي ناشي از عمليات در تن ما مانده و بچه ها كه در حين عمليات فقط به فكر ضربت زدن به دشمن و پيشروي به سمت مواضع او بودند، هرگز فكر نمي كردند که بايستي براي اثبات فعاليتشان اسناد و مدارك ارائه نمايند!!؟. همگي به دنبال راه چاره اي بودند، من پيشنهاد كردم كه حاضرم اقدام به جمع‌آوري تانك هاي به غنيمت گرفته شده يا منهدم شده در منطقه گروهان را بنمايم كه در ابتدا اين كار با توجه به بعد مسافت و وسعت منطقه عمليات بعيد به نظر آمد. ولي به ناچار موافقت كردند و من با انتخاب يك تانك و برداشتن چند سيم بكسل به همراه راننده ورزيده (گروهبانيكم بيژن حاتم) و چند سرباز عازم منطقه شدم و در عرض چند ساعت بيش از 15 دستگاه تانك و نفربر را در يك محل جمع آوري و به فرماندهان قرارگاه عمل كننده ارائه دادم.

از نكات قابل توجه در جمع آوري اين بود وقتي که يک تانك را كه توسط بچه‌ها با آرپي جي از كار افتاده بود، خواستيم منتقل كنيم، هركار كرديم جنازه راننده عراقي كه اتفاقاً بسيار چاق و سنگين هم بود از دهليز راننده بيرون آورده نشد. به علت ضيق وقت همان طور اقدام به بكسل كردن تانك كرديم كه پس از كشيدن حدود 15 متر تانك عراقي ناگهان روشن شد و محكم به عقب تانك خود من اصابت كرد كه اين باعث تعجب و وحشت سربازان شد كه فكر مي‌كردند جنازه عراقي زنده شده و تانك را روشن كرده است. ولي علت اين بود كه تانك در زمان اصابت روشن بوده، بنابراين مدار برق تانك وصل بوده و لذا با كشيدن تانك مثل تمام خودروهاي گازوئيلي روشن شده و چون در دنده بوده به حركت درآمده و به عقب تانك ما برخورد كرده است.

از ديگر حوادث جالب در حين جمع آوري اين بود كه زماني كه داشتيم تانكي را بكسل مي كرديم متوجه شديم كه وارد ميدان مين دشمن شده ايم، با كمال دقت از همان راهي كه وارد شده بوديم، آهسته از ميدان مين خارج شديم، اگرچه ما در اين جمع آوري رنج و مشقت زيادي متحمل شديم ولي وقتي لبخند رضايت بخش فرمانده خود را ديدم كه با روحيه اي بالا عازم قرارگاه عمل كننده شده تا تلاش و كوشش بچه هاي ما را كه انصافاً خوب درخشيده بودند را با مدارك و سند ارائه دهد تمام خستگي ما برطرف شد و بهتر از آن لبخند رضايت بخشي بود كه در هنگام مراجعت ايشان از قرارگاه بر لبانش مشاهده كردم و اين لبخند براي من و همرزمانم فراموش نشدني است.

 

 

عكس با درجه ستوانيكمي در سال 1361 در منطقه عملياتي جنوب گرفته شده است.

 

منبع: پژواکی از خاطره ها، روح‌الله سُروري ، 1387، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده