یاد ایام (9)
شهید بابایی و شهید ستاری آنچه که در این دو عملیات بر سرشان آمده بود را برای من تعریف کردند. این جمله شهید بابایی در گوشم هست که ایشان با حالت ناراحتی و افسوس، در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود گفتند: «غلامی نبودی ببینی که چطور عراقیها رو سر ما زباله میریختند...» زنگ صدایشان که میگفت: «کاش بودی و میدیدی...» هنوز در گوشم میپیچد.

 

تشکیل قرارگاه رعد و برپایی عملیات والفجر8

در اهواز، من و شهید ستاری و شهید بابایی یک جلسه سه نفره داشتیم و مسئله عملیات والفجر8 حدود 4تا 5 ماه قبل از شروع عملیات در آنجا مطرح شد. در آنجا اینگونه توجیه شدیم که عملیات به کلی سرّی است و نفراتی که در جریان انجام عملیات هستند، باید خیلی محدود باشند و از نفرات تعهد‌های خاص گرفته شود که در حفظ اطلاعات نهایت تلاش را داشته باشند و از وقتی که در جریان انجام عملیات قرار گرفتند تا پایان عملیات اجازه خروج از منطقه را نداشته باشند.

در این جلسه، مراحل عملیات به طور کلی پی‌ریزی شد و چون من در عملیات بدر و خیبر نبودم، شهید بابایی و شهید ستاری آنچه که در این دو عملیات بر سرشان آمده بود را برای من تعریف کردند. این جمله شهید بابایی در گوشم هست که ایشان با حالت ناراحتی و افسوس، در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود گفتند: «غلامی نبودی ببینی که چطور عراقی‌ها رو سر ما زباله می‌ریختند…» زنگ صدایشان که می‌گفت: «کاش بودی و می‌دیدی…» هنوز در گوشم می‌پیچد.

در پایان جلسه، شهید ستاری گفتند که: «دیگر با تکنولوژی و تجهیزات نمی‌توانیم با عراق بجنگیم. ما باید با تاکتیک و با فکر و نوآوری با عراق بجنگیم…» این نکته بسیار مهمی بود که شهید ستاری در پایان گفته‌هایش در آن جلسه به آن اشاره کردند.

 ما و جناب قشقایی[1] در مدرسه‌ای که در گروه پدافند هوایی اهواز بود تقریباً هر روز جلسه داشتیم و به طراحی شیوه جنگ می‌پرداختیم و تعریفی که برای والفجر8 داشتیم[2] این بود که ما نمی‌توانیم پدافند هوایی کل منطقه را به عهده بگیریم و همچنین، نمی‌توانیم نفوذ دشمن به منطقه را سد کنیم. ما به دنبال چنین ایده‌هایی نباید برویم، ولی می‌توانیم با نیروی هوایی عراق در این منطقه بجنگیم و ضربه‌های سنگین و کشنده‌ای به آنها بزنیم و بخش بزرگی از توان دشمن را از بین ببریم. قرار شد که این دو شهید بزرگوار[3] نتیجه همین جلسات را با قرارگاه اصلی خاتم‌الأنبیاء(ص) مطرح کنند تا بتوانند طرح‌ریزی دقیق برای عملیات انجام دهند.

بعد از هماهنگی با قرارگاه اصلی خاتم‌الأنبیاء(ص)، برای عملیات دوباره دور هم جمع شدیم و شروع به بررسی مسائل کردیم. اولین نکته این بود که ما برای هر سایت پدافند هوایی که می‌خواهیم در منطقه داشته باشیم، سه سایت پدافند هوایی پیش‌بینی کنیم، یعنی سه سایت را می‌بریم و یکی از آنها را استفاده می‌کنیم و دو سایت دیگر را به عنوان پشتیبان این سایت عملیاتی قرار دهیم.

به معنای دیگر، اگر محل سایتی فاش شد آن سایت را خاموش کرده و در تاریکی شب آن را جمع کرده و سایتی که در منطقه آماده هست را برای عملیات روز بعد استفاده کنیم. اگر سایتی که در درگیری آسیب‌ دید را برای بازسازی بفرستند. در واقع، این سه سایت پدافند هوایی یک محل را تأمین می‌کردند و بر همین اساس، 6 سایت کوچک یا همان «نیم سکشن» را در گروه پدافند هوایی امیدیه آماده کردیم و تجهیزات حمل و نقل را نیز در آنجا در نظر گرفتیم.

 مسئله دوم هم این بود که برای این کار 4 [کاروان] از تجهیزات حمل و نقل در نظر گرفتیم، که در یک لحظه بتواند وسایل را ببندد و جا‌به‌جا شوند، یعنی در واقع 4 سایت پدافند هوایی متحرک داشتیم.اصل بعدی که در عملیات والفجر8 به آن معتقد بودیم، این بود که آن‌قدر تمرین کنیم که سایت پدافند هوایی هاوک هر زمان که هوا تاریک شد، در آن تاریکی شب آن را به محل استقرار ببریم و قبل از روشن شدن هوا بتواند موشک شلیک کند. تا قبل از این زمان شاید 4 روز طول می‌کشید تا یک سایت پدافند هوایی هاوک عملیاتی شود، ولی با تمرین‌هایی که انجام دادیم به چنین حالتی رسیدیم، یعنی در یک شب یک سایت در حال تخلیه و دو سایت بعدی در حال گسترش بود و چون دو سایت بود ما مجبور بودیم 4 [کاروان] تجهیزات حمل و نقل داشته باشیم.

منبع: یاد ایّام ، فهیمه کرمی، رضا جهانفر ، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1]. مسئول وقت مهندسی رزمی نيروي هوايي و پدافند هوايي

[2]. روند تشكيل قرارگاه رعد در مدرسه يادشده در كتاب دفاع معجزه‌آسا تشريح شد.

[3]. شهيدان بابايي و ستاري

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده