دفـاع از خـرمشـهر(47)
سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر فصل سوم خاطرات ناخدا فریدون لنگرا زمینههای بروز جنگ عراق علیه ایران با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، صدام حسین، رئیس جمهور دیکتاتور و مستبد عراق، خطر بیداری مردم مسلمان و مؤمن عراق را بیخ گوش خود احساس کرد و هر آن احتمال میداد که در کشور عراق هم انقلابی شبیه انقلاب اسلامی ایران رخ دهد و حکومت جابر بعثی سرنگون گردد. از طرفی، جاهطلبی و خودخواهی این شخص باعث میشد که خود را طلیعهدار و پیشتاز در بین کشورهای عربی بداند و در مقابل نظام نوپای ایران قد علم کند و مانع از صدور انقلاب به کشورهای همجوار شود. هنوز چند ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که صدام تعدادی عناصر مخرب را به شهرهای استان خوزستان اعزام نمود تا انفجاراتی را در تأسیسات و لولههای نفت انجام دهند و ضربه اقتصادی به ایران وارد کنند.

از همه بدتر، در اماکن عمومی و در بین جمعیت هم این انفجارها اتفاق می‌افتاد تا زمینه نارضایتی و ناامنی را بین شهروندان توسعه دهد. جالب‌تر اینکه همه این فجایع را گردن مردم خوزستان می‌‌انداخت و به خیال خود می‌خواست این چنین وانمود شود که این مردم انقلابی و مؤمن خوزستان هستند که مرتکب این اعمال می‌شوند و در نتیجه، مردم سایر کشورها هم فکر کنند که مردم عرب‌زبان خوزستان از نظام جدید ایران ناراضی و ناراحت هستند و جهت رهایی خود از سلطه نظام، این اعمال را انجام می‌دهند. در حالی که پر واضح است مردم خونگرم و انقلابی خوزستان سهم بسزایی در پیروزی انقلاب داشتند و شهدای زیادی هم تقدیم انقلاب کردند. صدام عقیده داشت باید مردم تحت ستم خوزستان را نجات بدهد و آنها را به استقلال برساند. به همین خاطر، در سخنرانی‌ها و مکاتبات، خوزستان[1] را عربستان می‌نامید و نام شهرها را تغییر داد و به همان اسم‌های قدیمی و عربی سابق برگرداند. قریب به 18 ماه، دشمن بعثی سراسر خوزستان را ناامن کرده بود تا به اهداف خود برسد. حتی این ناآرامی‌ها در پاسگاه‌های مرزی نیز توسعه پیدا کرد و زد و خوردها در مرز هم هر روز بیشتر می‌شد. صدام چند ماه قبل از جنگ رسمی جنگ مرزها  را شروع کرده بود. آن زمان هر روز خبر می‌رسید که تعدادی از مرزبانان و افراد ژاندارمری، که مسئولیت مرز را داشتند، شهید یا مجروح شدند. بمب‌گذاری و انفجار در شهرها هم جای خود را داشت و تعداد زیادی از مردم بی‌گناه شهرهای اهواز، خرمشهر، آبادان، شوش، دزفول و… به درجه رفیع شهادت نائل می‌شدند. در طول تاریخ، مردم فارسی‌زبان و عرب‌زبان در خوزستان در کنار هم زندگی می‌کردند و هیچ مشکلی با یکدیگر نداشتند. اما پس از پیروزی انقلاب، دشمن بعثی آن‌قدر تبلیغات منفی کرده بود و از طریق رادیو و تلویزیون و پخش شب‌نامه بین مردم تفرقه انداخته بود که گویی سال‌ها بین این گروه‌ها اختلاف بوده است. رادیو بغداد 24 ساعته از حکومت اسلامی ایران بد می‌گفت. آن زمان من رادیو گوش می‌کردم و قصد و نیت صدام را می‌دانستم که برای جدایی خوزستان از ایران، دست به هر کاری می‌زند. او برای حمایت از خلق عرق تبلیغات زیادی می‌کرد، تا جایی که در خوزستان، گروه یا حزبی به نام خلق عرب به وجود آمد. آنها در خرمشهر، چندین ساختمان دولتی را به آتش کشیدند و در مقابل نیروهای انقلاب، صف‌آرائی می‌کردند. ضمن اینکه عده‌ای ساده‌لوح و خوش‌باور، که وابستگی فامیلی هم با آن طرف داشتند، همراه و همپای این افراد شده و دانسته یا ندانسته آب به آسیاب دشمن می‌ریختند. آن زمان حدود 15 سال بود که من در نیروی دریایی استخدام شده بودم و از همان ابتدا می‌دانستم که حزب بعث عراق و در رأس آن، صدام لعنتی چه نیت شومی در سر دارد و از طرفی هم افسوس می‌خوردم که چرا عده‌ای ناخواسته در دامن دشمن قرار گرفته و با آنها همکاری می‌نمایند.

آن زمان من در کوی سازمانی نیروی دریایی، در کوهدشت خرمشهر، که چند کیلومتری با مرکز شهر فاصله داشت زندگی می‌کردم و از کانون فتنه دور بودم. چون دوران کودکی و نوجوانی‌ام را در کوچه شهرام خیابان نقدی گذرانده بودم و پدر و پدربزرگم همه در خرمشهر زندگی کرده بودند، واقعاً نسبت به خرمشهر احساس مالکیت می‌کردم و هرگز دوست نداشتم شهرم کانون جنگ و درگیری و دودستگی شود. دوست داشتم شهرم همچنان آرام و ساکت و امن باشد.

عراق اهداف دیرینه‌ای نسبت به ایران داشت که با وقوع انقلاب اسلامی، تصور کرد بهترین فرصت تاریخی به دست آمده و نباید این فرصت را از دست بدهد. عراق از همان روزهای اول انقلاب نسبت به اجرای معاهدات کارشکنی می‌کرد. صدام در فروردین‌ماه59 اعلام کرد عراق آماده است تمام اختلافاتش را با ایران از طریق زور حل و فصل نماید و در تیرماه59 اظهار داشت عراق توانایی نظامی دارد که سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را در اسرع وقت از ایران بگیرد. در ایران، ضعف و فروپاشی ارتش، مشکلات داخلی از لحاظ اقتصادی و سیاسی و تجزیه‌طلبی در برخی استان‌ها باعث شد اشتهای عراق برای بلعیدن خوزستان بیشتر شود و عراق تصمیم داشت خوزستان را از ایران جدا کند و دولتی مستقل به نام عربستان تشکیل دهد و یا اینکه خوزستان را به عراق ملحق کند. اما شور انقلابی مردم ایران و قدرت فوق‌العاده رهبری انقلاب در بسیج عمومی و وطن‌پرستی و ذلت‌ناپذیری مردم ایران بود که باعث شد عراق به اهداف شوم خود نرسید. در تاریخ 18/1/59، صدام حسین اعلام کرد که ایران باید از سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی عقب‌نشینی و آنجا را تخلیه کند؛ در غیر این صورت، عراق جهت تصرف آنها به زور متوسل خواهد شد. ضمن اینکه خرابکاری‌ها در خوزستان ادامه داشت، روز به روز وضعیت این استان حاصلخیز بحرانی‌تر می‌شد و امنیت آن به خطر می‌افتاد.

 

منبع: دفـاع از خـرمشـهر ، کریمی، قاسم ، 1395، ایران سبز، تهران.

 


[1]. با شروع جنگ تحمیلی، صدام خوزستان را به عربستان، سوسنگرد را به حفاجیّه، خرمشهر را به محمّره، آبادان را به عابدان و اهواز را به الاهواز تغییر نام داد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده