یاد ایام (5)
اصابت اولین موشک ضد رادار عراق به سایت هاوک در آن عملیات، واقعه خیلی تلخی در سایت هاوک بدر داشتیم. در اواسط عملیات، سایت هاوک رامشیر به شمال خرمشهر منتقل شد و در محل گرمدشت استقرار یافته و با نام بدر شناخته شد. با همراهی نفراتی که داشتم، توانستیم سایت را عملیاتی نگه داریم. همه دلهره داشتیم. تبادل آتش خیلی زیاد بود. وضع مناسبی نبود. (HIPOWER) [1]سایت بدر غیرعملیاتی شد و هر کاری که کردیم نتوانستیم آن را دوباره عملیاتی کنیم. بعد از آن (PAR) [2]هم غیرعملیاتی شد. مشکل را با (HOTLINE)[3] به تهران منعکس کردیم و درخواست تیم تعمیر و نگهداری جهت تعمیر سامانه دادیم.

از من سؤال کردند که کدامیک از نفرات تعمیر و نگهداری را بفرستیم؟ گفتم همافر خسروان را از گروه پدافند هوایی دزفول و هادی‌پور را هم از تهران برای ما بفرستند، دیگر کاری از دست من برنمی‌آمد. به سمت گروه پدافند هوایی امیدیه حرکت کردم. من اگر هادی‌پور را نگویم که چگونه رفت و شهید شد، اصلاً مدیون خون او هستم. آقای هادی‌پور آمد. به هادی‌پور علاقه زیادی داشتم. یکی از بهترین متخصصان «رادار جستجو» بود. خسروان هم در «رادار تعقیب» مهارت بالایی داشت.

خسروان مستقیم از دزفول رفته بود به سایت بدر، ولی هادی‌پور آمد دفتر من و گفت: «می‌خواهم بروم سایت. می‌خواهم بروم خرمشهر.» به او گفتم: «الآن دیر است. نمی‌توانی بروی، برو استراحت کن. من ساعت 4 صبح راه می‌افتم، با هم می‌رویم.» گفت: «خودم با ماشین‌های عبوری می‌روم.» گفتم: «آقای هادی‌پور نمی‌گذارند بروی. برای شما امکان‌پذیر نیست که خودت را به سایت بدر برسانی. صبر کن، صبح با هم برویم.» گفت: «نه من می‌خواهم الآن بروم.» ما هم گفتیم یک پیکان در اختیارش گذاشتند و رفت به سمت سایت.

من هم طبق معمول ساعت 4 صبح بلند شدم و راه افتادم که بروم خرمشهر. ناراحت وضعیت سایت بودم. هنوز جاده اهواز به خرمشهر پاکسازی نشده بود. به همین دلیل، جاده اهواز به خرمشهر را شب‌ها می‌بستند. صبح که راه افتادم، رسیدیم به راه‌بندی که از بعد از اهواز به طرف خرمشهر بود و دیدم که ماشین آقای هادی‌پور آنجاست. رفتم جلو و دیدم هادی‌پور داخل ماشین خواب است. بیدارش کردم گفتم: «بلند شو برویم. من که به شما گفتم که نمی‌گذارند بروی.» ایشان گفتند: «من در امیدیه خوابم نمی‌برد. وجدانم راحت نبود. ولی خوب اینجا مسئله‌ای نداشتم. چون تلاش خودم را انجام داده بودم. مگه می‌شد این همه آدم زیر بمباران دشمن باشند و من آنجا بمانم و بخوابم. چنین کاری برای من امکان‌پذیر نبود.» شما ببینید ایمان و علاقه چطور بود و کارکنان پدافند هوایی با چه عقیده‌ای می‌جنگیدند.

من ایشان را سوار کردم و بردم داخل سایت هاوک. همان‌طور که با همکاران مشغول صحبت بودیم PAR به کار افتاد. گفتم: «هادی‌پور آن را درست کرد.» مجدداً مشغول صحبت شدیم. در مورد تجهیزات و نحوه چینش آنها صحبت می‌کردیم.

من یک پیکان داشتم. درب پیکان را باز کردم، یک دستم روی درب بود و یک دستم روی سقف ماشین بود، بین درب و ماشین ایستاده بودم و داشتم با همکاران صحبت می‌کردم. یک دفعه این درب من را با ماشین پرس کرد. از زمین هم خاک بلند شد و آمد بالا. تا آن روز موشک ضد رادار ندیده بودیم. موشک «خ57» روسی بود و این اولین موشک ضدراداری بود که به ما اصابت کرد. به خوبی نمی‌دانستیم چه اتفاقی افتاده است. هیچ‌کس نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده، همه‌جا هم تاریک شده بود.

یک مقدار جلوتر که رفتم، دیدم دود از سر دستگاه (های‌پاور) ما بالا می‌رود. خوب نگاه کردم، دیدم رادارمان آنتن ندارد. دویدم به سمت پاور، دیدم دود تمام شد. اولین نفری که دیدم یکی از همکاران همافر بود به نام امیر سامانی. این فرد از زیر دستگاه آمد بیرون. پیراهنش آستین نداشت و شلوارش هم پاچه نداشت. موج انفجار لباسش را پاره‌پاره کرده بود. صورتش بر اثر انفجار سیاه شده بود و ردی از خون روی صورتش باقی مانده بود. جلوتر رفتم. همافر دیگری داشتیم به نام یزدی. این همافر خرخره‌اش کنده شده بود. زمانی که نفس می‌کشید، خون داخل ریه‌اش می‌رفت و به بیرون فوران می‌کرد. او را گرفتیم و به داخل آمبولانس بردیم، ولی بر اثر موج‌گرفتگی از خود بی‌خود شده بود و از دست ما فرار می‌کرد. آن زمان بچه‌های ما از همین لباس سبزهای آمریکایی می‌پوشیدند. خسروان از همین لباس‌ها داشت. ما یک نفر را دیدیم که شهید شده بود. صورتش تغییر حالت داده بود و قابل شناسایی نبود. ما تصور کردیم خسروان است. از لباس‌هایش حدس زدیم که حتماً خسروان است. زمانی هم که پیکر را به معراج شهدا تحویل دادیم، به نام خسروان تحویل دادیم. وقتی رفتیم اهواز دیدیم خسروان در بیمارستان اهواز است. پای خسروان در معرض قطع شدن بود. با توجه به نبود امکانات، پزشکان اقدامات کافی را نتوانستند بر روی پای خسروان انجام دهند.[4] بعد فهمیدیم که آن شهید خسروان نبود. آنجا فهمیدیم هادی‌پور شهید شده است. ایشان دستگاه خودش را تعمیر کرده و آمده بود روی دستگاه (های‌پاور) که نباید می‌آمد. امّا از غیرتی که داشت آمد. کاملاً مشخص بود که می‌خواهد شهید بشود. آنجا برای بار اولی بود که موشک ضدرادار روسی، رادار ما را مورد اصابت  قرار داد. این واقعه تلخ آن سایت بود. البته برای اینکه در روند عملیاتی بودن سایت خللی حاصل نشود، های‌پاور دیگری را به سایت بدر بردیم و جایگزین های‌پاور آسیب دیده کردیم.

عملیات بیت‌المقدّس به این ترتیب پایان یافت. اگر از من پدافندی علت کسب موفقیت در بیت‌المقدس را بپرسید، من می‌توانم بگویم که علتش پدافند هوایی خوبی بود، که فضای منطقه را در مُشتش گرفته بود.

البته آن زمان عراق هنوز قدرتی که در پایان جنگ به دست آورده بود را به دست نیاورده بود. از لحاظ هوایی ضعیف‌تر بود و ما به همان شکلی که آئین‌نامه‌ها بیان می‌کرد، رفتیم در منطقه مستقر شدیم و به همان شکل سایت‌سازی کردیم.

خیلی بی‌مهابا و با غرور و آن حالت خاص خودمان رفتیم سایتمان را مستقر کردیم. روزهای خوبی را داشتیم، واقعاً روزهای شیرینی بود. اون روزها هر وقت که آسمان را نگاه می‌کردیم، یک هواپیمای عراقی در حال سوختن دیده می‌شد که سرنگون می‌شد. واقعاً پدافند هوایی میدان آتش خوبی را در آن عملیات ایجاد کرد.

 الآن باز هم بروید با مسئولین زمینی یا مسئولین قرارگاه صحبت کنید، که کوچک‌ترین هواپیمایی نتوانست نیروهای ما را بمباران کند، حتی یک هواپیما هم نتوانست بیاید و نیروهای ما را که در حال جنگ با نیروهای عراقی بودند، بمباران کند. ما اجازه ندادیم حتی یک هواپیما به جبهه‌مان نزدیک شود و چنین پدافندی، پدافند هوایی مستحکم، قوی و منظمی را بر منطقه اعمال کردیم. در این عملیات، پدافند هوایی تعداد 31 تن شهید و 28 نفر مجروح تقدیم کرد.

منبع: یاد ایّام ، فهیمه کرمی، رضا جهانفر ، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1]. رادار تعقيب هدف

[2]. رادار تجسس

[3]. خط ارتباطي مستقيم

[4]. سال‌ها بعد كه فرمانده لجستيك نيروي هوايي شدم، خسروان را به عنوان مسئول خريد به لندن فرستادم، تا در همان‌جا ادامه درمان بر روي پايش را انجام دهد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده