فرماندهان صدام (37)
مورای: هنگامی که ایرانیان استفاده از دستگاه های رمز الکترونیکی کریپتو تی 4۵۰ (Crypto T450) را آغاز کردند، پیامهای این دستگاه ها را چگونه رمزگشایی می کردید؟ ایرانیان از ترفند انگلیسی ها در جنگ جهانی دوم موسوم به دزدی ادبی (crib) هم استفاده می کردند؟

طرفه: بله، ولی ما هم از این ترفند استفاده می‌کردیم. ایرانیان برای پیام‌های متعدد تنها از یک نوع کلید رمز استفاده می کردند و ما هم از این خطای مهلک آنها بهره برداری می‌کردیم. به همین خاطر فکر می‌کردیم ایرانیان تخصص زیادی در این زمینه ندارند چون ما برای هر پیام از کلید رمز جداگانه ای استفاده می‌کردیم.

مورای: چرا عراقی ها همان اشتباه ایرانیان را مرتکب نشدند؟ عملکرد شما در این زمینه چه تفاوتی با آنها داشت؟

طرفه: نظم و انضباط عراقی ها بیشتر از ایرانیان بود. ما اصل پنهان کاری در اطلاعات را بهتر رعایت می‌کردیم. برای نمونه، یک بار ژنرال سامرایی وقتی شنید یکی از افسران در مورد واژه "رمز" صحبت می کند، به او گفت مواظب باشید که دیگر در این مورد حرف نزند وگرنه تنبیه می شود و دفعه دیگر زبانش را قطع می کند. سامرایی در این  زمینه تا آنجا پیش رفت که حتی حرف "ج" را که حرف اول واژه معادل "رمز" در زبان عربی را تشکیل می دهد از واژگان ما حذف کرد. جالب اینکه وقتی یکی از افسران بپرسید که اگر کسی اسمش با این حرف شروع می شود، مانند جمیل، او را چگونه صدا کنیم؟ ژنرال گفت: "او را کمیل صدا بزنید. این نشان می دهد که او در زمینه حفاظت از اطلاعات تاچه حد جدی بود.

وودز: شما که این همه در زمینه اطلاعات نظامی کار می کردید، صدام چقدر اهمیت کارهایتان را درک می کرد؟

طرفه: اگر ایرانیان متوجه شده بودند که پیام‌هایشان را رمزگشایی می کنیم، سامانه هایشان را تغییر می‌دادند. بنابر این، صدام در طول جنگ به دیگران نشان افتخار می‌داد ولی به ما هیچ نشان افتخاری نداد تا زمانی که جنگ پایان یافت و آن گاه با اعطای نشان افتخار از ما تقدیر و تشکر کرد و به این ترتیب کسی در این زمینه حساس نشد. خود صدام ارزش کاری را که ما کرده بودیم می فهمید و به همین خاطر طرح تقدیر از ما به طرح محمد (Mohammed Project) معروف شد. اگر کار و تلاش ما نبود، ایرانیان به بغداد هم می رسیدند و کار ما از این نظر بسیار مهم بود.

مورای: این بحث به ما کمک می کند که بفهمیم ایران با آن همه برتری هایی که داشت چرا معمولا نمی توانست از نقاط قوتش بهره برداری کند.

وودز: رمزهایی را که شما می شکستید عمدتا رمزهایی بود که نیروهای ارتش ایران از آن استفاده می کردند، اما گفتید که با سایر نیروهای ایران در این زمینه مشکل داشتید.

طرفه: این بدان علت بود که تنها نیروهای ارتش از رمز استفاده می کردند و سایر نیروهای ایران از رمز استفاده نمی‌کردند. هنگامی که پاسداران در منطقه ای به نیروهای ارتش ملحق می شدند، ارتش برای هماهنگی ارسال اقلام آمادی شان به خطوط مقدم از پیام‌های رمزشده استفاده نمی‌کرد و اینجا بود که متوجه میشدیم واحدهای جدید باید از نیروهای پاسدار یا شبه نظامیان بسیجی باشند. از طرفی، چون  این نیروها در جبهه دارای واحدهای پدافندی نبودند تنها دو روز پیش از عملیات به خطوط مقدم منتقل می شدند. تصویربرداری های هوایی نیز تحرکات غیرمعمول در آشیانه های تعبیه شده برای مواضع پدافندی جدید و چادرهای بر پاشده در پشت جبهه را نشان می‌داد. به نیروهای مان می گفتیم به دنبال پرچم های قرمز، سبز و زرد بگردند و می دانستیم که هر نیرویی که سربند، سبز می بندد از نیروهای سپاه است. پس از عملیات هم از این طریق می توانستیم هویت نیروهایی را که اسیر می‌کردیم شناسایی کنیم.

 مورای: به نظر می رسد صدام تا سال ۱۹۸۹م تاحد زیادی به اطلاعات مخابراتی وابسته شده بود. با این حال، در فاو خبری از این نوع اطلاعات نبود. همین اتفاق در نبرد بالج (Battle of the Bulge) در دسامبر ۱۹44م  نیز رخ داده بود. در آن زمان، عوامل اطلاعات نظامی می گفتند که آلمانی ها از سمت آردنز (Ardennes) حمله می کنند، اما هیچ علائم مخابراتی وجود نداشت چون آلمانی ها پیامی ارسال نمی‌کردند.

طرفه: در گزارش‌های اطلاعاتی رسمی که بر اساس محتوای پیام‌های رمزگشایی‌شده در مورد مقاصد دشمن ارسال می‌کردیم مطلبی در مورد فاو وجود نداشت. بنابراین، فرماندهی عالی عراق فکر نمی‌کرد ایرانیان قصد داشته باشند به فاو حمله کنند و زمانی که سرانجام به اطلاعاتی دست‌یافتیم که نشان می‌داد حمله به فاو هم بخشی از طرح ایران است، ژنرال محمود شاهین این یافته‌ها را نپذیرفت. تلاش کردیم ارتباط نزدیک‌تری با اداره اطلاعات برقرار کنیم تا شاید آنها این گزارش‌ها را به روئيت صدام برسانند و به همین منظور، جدای از گزارش‌های اطلاعاتی رسمی یک گزارش وضعیت اطلاعاتی هم تنظیم کردیم.

صدام که فرماندهی کل نیروهای مسلح بود و دیگر فرماندهان ارتش عراق خواندن این گزارش وضعیت اطلاعاتی خودداری کردند و در عوض گزارش‌های اطلاعاتی رسمی متمرکز شدند. ما همچنین یافته‌های مربوط به فاو را به گزارش­های اطلاعاتی رسمی اضافه کردیم تا رده­های بالاتر مارا برای گزارش نکردن این یافته­ها توبیخ نکنند ولی آنها به این اطلاعات هم توجهی نکردند. گزارش­های اطلاعات تاکتیکی لشکرهای 26 و 15 به­صورت روزانه به دست ما می­رسید که در آن به افزایش تعداد قایق­ها و پل­های شناور در آن­سوی شط­العرب اشاره‌شده بود و من چون این موارد را مهم ­می­دانستم، بارنگ قرمز زیر آن خط می­کشیدم. هنگامی که ژنرال وفیق سامرایی بار دیگر به ریاست اطلاعات نظامی منصوب شد از من پرسید: "تو زیر این موارد خط کشیده­ای، اما چرا آنها به این موضوع مهم توجه نکرده‌اند؟" ما از طریق بازجویی برخی نیروهای غواص اسیر ایرانی نیز به مقاصد ایرانیان پی برده بودیم. اما مشکل این بود که چون از طریق رمزگشایی به اطلاعات کافی دست نیافته بودیم، هیچ­کس گزارش­های اطلاعاتی­مان را باور نمی­کرد. تنها اطلاعات مخابراتی دریافتی ما حاکی از این بود که نیروهای ایرانی شبانه از شمال خرمشهر جابه‌جاشده است.

 مورای: یعنی اگر پنج یا شش پیام از ایرانیان دریافت می­کردید، باور گزارش‌های شما برای رده‌بالاتر راحت­تر می­شد؟ نکته جالب در اینجا آن است که نبود پدیده تخصص گرایی در میان پاسداران سبب ایجاد چنین مسئله اطلاعاتی دشواری برای شما شد.

طرفه: بله، با سپاه پاسداران مشکل اطلاعاتی داشتیم.

وودز: می­توانستید خطوط ارتباطات زمینی ایرانیان را با موفقیت شنود کنید؟

طرفه: بله، طرحی با عنوان الفاروق در این زمینه داشتیم که در آن، یکی از واحدهای شناسایی در عمق را میان واحدهای ایرانی جایی که تلفن­های صحرایی وجود داشت اعزام کردیم. تماس­های تلفنی را چون از نوع ارتباطات بی‌سیم نیستند از طریق هوا نمی­توان شنود کرد، ولی ما با استفاده از تجهیزات مغناطیسی توانستیم کابل­های تلفن را از فاصله دیگر نزدیک زیر نظر بگیریم و تماس­های بین نیروهای ایرانی را شنود کنیم. البته از این طریق تنها می­توانستیم اطلاعات تاکتیکی را جمع­آوری کنیم ولی همین اطلاعات هم برایمان مفید بود.

 

منبع: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام، عبدالمجید حیدری، 1393، مرزوبوم، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده