یاد ایام (1)
زندگی نامه و خاطرات امیر سرتیپ براتعلی غلامی معرفی مؤلفین رضا جهانفر در سال 1357 در شهرستان تنکابن متولد شد. تحصیلات خود را در مقاطع ابتدایی تا دانشگاه، در شهرستانهای تنکابن و رامسر پشت سر گذاشته و با مدرک کارشناسی ریاضی گرایش محض، در سال 1381 به استخدام نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد. پس از طی دورههای تخصصی به عنوان کارشناس عملیات پدافند هوایی مشغول به فعالیت در پدافند هوایی شد. از جمله سوابق نامبرده در حوزه نظامیگری میتوان به مسئولیتهای افسر آموزش، فرماندهی رسد، فرماندهی آتشبار، مسئولیت دوایر زمین به هوا و عملیات روانی، جانشین مدیریت حادم و... در حوزه ستادی و منطقهای اشاره کرد.

تألیف، ترجمه و انتشار ده‌ها مقاله در خبرگزاری‌ها و نشریات معتبر کشور با موضوعات فرهنگی، اجتماعی، نظامی، عضویت در هیئت تحریریه نشریات خرد‌نامه پایداری همشهری، صف و… در مقاطع مختلف، نویسندگی متن چند فیلم مستند نظامی پخش شده از شبکه‌های مختلف سیمای جمهوری اسلامی ایران از جمله فعالیت‌های رسانه‌ای و انتشاراتی وی می‌باشد. کتب «اولویت اول»، «دفاع معجزه‌آسا»، «قدر تشنگی»، «شانه به شانه با خورشید»، «یک کوله بار از خاطرات سبز» و… از وی تاکنون منتشر شده است.

وی مجری انتشار و مؤلف کتاب عملکرد پدافند هوایی در عملیات والفجر8 و عضو کارگروه بررسی نقش پدافند‌ هوایی در سال‌های دفاع مقدس جهت درج در دایرة‌المعارف دفاع مقدس است. تلاش‌های انجام شده از سوی رضا جهان‌فر در تألیف مقالات مختلف در حوزه دفاع مقدس در سال‌های اخیر منجر به کسب جوایز متعددی همچون رتبه نخست اولین همایش عملیات روانی قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیاء(ص)، رتبه دوم بخش مقالات دوازدهمین جشنواره مطبوعات دفاع مقدس کشور، تقدیر در بیستمین جشنواره کتاب سال دانشجویی جمهوری اسلامی ایران و… شده است.

خانم فهیمه کرمی همسر رضا جهان‌فر و فارغ‌التحصیل کارشناسی دبیری ریاضی می‌باشد و در سال‌های اخیر با نشریات مختلفی نظیر خانواده ارتش، صف، سرباز و… به عنوان نویسنده همکاری داشته است و مقالاتی نیز از وی در خصوص دفاع مقدس در برخی از سایت‌های اینترنتی (نظیر پورتال اطلاع رسانی ارتش جمهوری اسلامی ایران) منتشر شده است. پیش از این همکاری مشترک رضا جهان‌فر و فهیمه کرمی در زمینه تحقیق و پژوهش حوزه دفاع مقدس منجر به تألیف کتب «خاطرات و خاطرات» و «چشمان آسمان» در سال 1391 شده بود. این کتاب نیز ثمره تلاش مشترک این نویسند‌گان در حوزه دفاع مقدس است.

 

مروری بر کودکی تا دانشکده افسری

من در یکی از روستاهای حدود 20 کیلومتری شرق اصفهان[1]، به دنیا آمدم. در آن زمان، پایگاه هشتم شکاری راه‌اندازی نشده نبود. اسم روستای ما «سوفوجرد» است. به این روستا «سوسات» یا «سوسارت» هم می‌گویند. در خصوص وجه تسمیه این اسامی باید بگویم که در زمان خیلی قدیم آنجا محل تهیه آذوقه و مواد غذایی مردم آن بخش بود. به همین دلیل آنجا را محل تهیه سور و سات می‌نامیدند. این اسم از قدیم باقی مانده است. پدر و مادرم هم اصفهانی بودند. پدربزرگم به اسم «آق بابا سلطان»، یکی از آدم‌های سرشناس و مهم منطقه بود، که البته از دامداران و خان‌های بزرگ اصفهان بود. حدود 10 الی 12 چوپان داشتیم. به دلیل اینکه تا آن زمان ده ما آنچنان رشدی نکرده بود، تحصیلات ابتدایی‌ام در خوراسگان اصفهان سپری شد. من در مدرسه از شاگردان درس‌خوان و زیرک محسوب می‌شدم. حتی یادم هست در دبستانی که در آن درس می خواندم، در مقطع کلاس پنجم و ششم قبل از اینکه معلم چیزی بپرسد ابتدا می‌گفت: بجز غلامی کی بلده؟ یعنی معلم خیالش از جانب من راحت بود و به همین دلیل، اجازه جواب دادن نداشتم. همیشه هم شاگرد اول مدرسه‌های آن منطقه بودم.

خوب می‌توانم بگویم از لحاظ زندگی کمبودی نداشتیم. می‌توانستیم به راحتی امرار معاش کنیم و راحت زندگی کنیم. به این ترتیب، دوران ابتدایی به راحتی و به نحو احسن طی شد. بعد از اینکه کلاس ششم دبستان طی شد، بلافاصله وارد دبیرستان سعدی اصفهان شدم. در آن زمان دبیرستان سعدی یکی از مدارس خیلی خوب و معروف بود، ولی به علت اینکه جوّ انقلابی و کاملاً مذهبی بر آنجا حاکم بود، همیشه مدیران و مسئولانش در زندان بودند، مثل آقایان «مدرس» و یا «نیل‌فروشان» که در زندان بودند. این مدرسه توسط رژیم پهلوی برای همیشه تعطیل شد و در واقع به نوعی منحل شد، ولی شاگردان دبیرستان سعدی الآن هستند و تقریباً اغلب آنها در این مملکت مسئولیت مهمی داشتند یا دارند و حتی انجمنی از شاگردان آن زمان مدرسه سعدی تشکیل شده و گاهی اوقات من هم به انجمن دعوت می‌شوم و به این خاطر به اصفهان می‌روم و در انجمن شرکت می‌کنم. البته من تا سوم متوسطه یا همان سیکل آن زمان را در این مدرسه گذراندم و خدا را شکر جزو شاگردان خوب اول مدرسه بودم.

 در آن زمان، یکی از بستگان ما در ارتش خدمت می‌کرد. با توجه به تبلیغاتی که ایشان از خدمت در ارتش داشتند، زمینه حضورم در ارتش فراهم شد و خانواده‌ام رضایت دادند که در ارتش خدمت کنم و  مسائل مختلف هم دست به دست هم داد که من وارد دبیرستان نظام شوم. این شد که از کلاس نهم، سه سال دبیرستانم را در دبیرستان نظام گذراندم. البته  ناگفته نماند دوران شبانه‌روزی دبیرستان نظام برای من در آن سن کم، سخت بود؛ به علاوه سه سالی که آن زمان دانشکده افسری بود. شش سال به طور شبانه‌روزی در مدارس نو دانشگاه نظام ماندن کار آسانی نبود. به این ترتیب، روزهای من با فراگیری علم و مهارت در نظام طی شد.

در دبیرستان نظام هم شاگرد خوب و توانایی بودم. وضعیت درسی‌ام فوق‌العاده خوب بود. خیلی دوست داشتم در یک دانشگاه غیرنظامی هم تحصیل کنم. نحوه ورود به دانشگاه در آن زمان به صورت امروزی نبود و خبری از کنکور سراسری نبود و دانشگاه‌ها به صورت تک‌تک امتحان می‌گرفتند. بنابراین، من هم تصمیم گرفتم به اتفاق تعدادی از دانش‌آموزان دبیرستان نظام[2] به دانشگاه صنعتی شریف فعلی برم و به این ترتیب، برای ورود به دانشگاه شریف ثبت نام کردم. در هنگام ثبت‌نام، همان کارت دبیرستان نظام ما را پذیرفتند و ثبت نام انجام شد، ولی  بعد از اینکه مسئولان دبیرستان نظام متوجه شدند، اجازه شرکت در امتحان دانشگاه صنعتی شریف را به ما ندادند و این شد که از تحصیل در رشته دیگر ناکام ماندم. در مقایسه آن زمان با شرایط فعلی، شرایط بسیار مناسب‌تری را در نیروهای نظامی می‌بینیم. بسیاری از افسران و درجه‌داران ما علاوه بر تحصیلات نظامی دارای تحصیلات دانشگاهی و مسلط بر علوم دیگر هستند. این یک مزیت بزرگ ارتش امروز بر ارتش آن سال‌هاست.

 

منبع: یاد ایّام ، فهیمه کرمی، رضا جهانفر ، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1]. موقعيت اين روستا در فاصله حدود 3 کیلومتری پایگاه هشتم شکاری اصفهان است.

[2]. آقاي سرداري هم با ما بود، كه بعدها زماني كه فرمانده گروه پدافند هوايي اميديه شدم، ايشان به عنوان جانشين گروه پدافند هوايي اميديه مشغول به فعاليت شدند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده