حصرشکنان-36
چرايي انتخاب منطقه عمومي آبادان منطقه عملیاتی ثامنالائمه(ع) در شرق رودخانه کارون و در حد فاصل شمال شهر آبادان و جنوب منطقه دارخوین قرار داشت. دشمن منطقهاي به وسعت 150 تا180 کیلومترمربع را اشغال نموده بود. عوارض حساس منطقه، رودخانه کارون و دو جاده اهواز- آبادان و ماهشهر- آبادان بودند و عوارض مصنوعی منطقه نیز بیشتر شامل مواضع و استحکامات دشمن نظیر خاکریزهای متعدد، مواضع تانک، سنگرهای اجتماعی و انفرادی میشدند. گفتني است اين تنها منطقهاي بود كه دشمن توانسته بود در قسمت شرقي رودخانه كارون به تصرف خود درآورد و به اصطلاح نظاميان، سرپل اختيار كند.

 

انتخاب اين منطقه براي انجام اولين عمليات مشترك ارتش و سپاه دلايل متعددي داشت كه از مهم‌ترين آنها مي‌توان به اين موارد اشاره کرد:

1. اجراي فرمان امام خميني(ره) در ارتباط با «شكست حصر آبادان» اصلي‌ترين و مهم‌ترين دليل انجام اين عمليات نظامي بود.

2. بعد از عبور ارتش بعث عراق از مرزهاي دو كشور و پيش روي آنها در عمق خاك ايران، منطقه‌اي كه براي انجام عمليات «ثامن‌الائمه(ع)» انتخاب گرديد، تنها قسمتي از خاك ايران محسوب مي‌شد كه بعثيون توانسته بودند با عبور از رودخانه‌ كارون در شرق آن مستقر شوند و سرپل اختيار نمايند.

3. فضاي منطقه‌ مورد نظر حدود 150 كيلومترمربع و به‌طور نسبي كوچك بود؛ از اين‌رو براي انجام اولين عمليات مشترك نيروهاي مسلح ايران از شرايط لازم برخوردار بود.

4. تهدید احتمالی دشمن را برای تصرف آبادان که عراق آن را به‌صورت اهرم فشاری علیه ایران در تبلیغات خود مورد استفاده قرار میداد، خنثی کنند.

5. با انجام عمليات و پاک سازی شرق رودخانه‌ کارون از نیروهای دشمن، نیروهای خودی از خطوط پدافندی آزاد شده و امکان به‌کارگیری آنها در مراحل بعدی آزادسازی مناطق اشغالی فراهم گردد.

6. روحيه‌ نيروهاي خودي تقويت گرديده و ميل به پيروزي در آنها افزايش يابد. بديهي است كه نتايج معكوسي نيز براي عراقي‌ها، به‌عنوان دستاوردهاي اجراي اين عمليات مورد انتظار بود.

 

موقعیت منطقه و وضعیت دشمن

طبق مدارک به دست آمده از تیپ8 مکانیزه‌ لشکر3 زرهی عراق، در 26 مرداد 1360، نیروهای دشمن به استعداد یک لشکر کامل زرهي بودند، با این حال که عراقي‌ها قادر بودند این لشکر را با یگان‌هایی در حدود یک لشکر مکانیزه‌ ديگر نيز تقویت نمایند. با بررسی وضعیت مواضع پدافندی دشمن و همچنين، اطلاعات به دست آمده از اسرای جنگی و شناسایی‌هاي انجام شده، چنین به‌نظر می‌رسید دشمن با استحکامات بسیار قوی شامل میدان‌های مین و خاکریز و مواضع مناسب پدافندي متعدد و واحدهای گسترش یافته، از قدرت پدافندي تا آخرین حد امکان برخوردار باشد.

برابر شواهد و قراین و اسناد موجود، در پی گسترش حملات رزمندگان اسلام به منطقه‌ اشغالی سرپل در نیمه‌ اول سال 1360، دشمن دچار اضطراب شده و احتمال حمله را پیش‌بینی می‌کند. با این حال، عراقیها همچنان به استقرار در مناطق اشغالی اصرار داشتند و این امر به این دلیل بود که بعثيون تصوّر میکردند نیروهای ایرانی از انجام دادن عملیاتی دقیق و برنامهریزی شده در سطحی گسترده ناتوانند. در واقع فرماندهی عراق احتمال تدارک حمله از محور شرق رودخانه را پیش‌بینی میکردند، اما به‌هیچ وجه تصوّر نمی‌کردند این حمله تا اين حد گسترده و همه‌جانبه باشد.

نيروهاي ارتش را علاوه بر لشكر77 خراسان، تیپ37 زرهی شیراز، گردان251 تانک از لشکر16 زرهی و گروه رزمی291 تانک شامل مي‌شدند[1]. سپاه با 16 گردان پیاده و استعداد تقريبي 2800 نفر(معادل استعداد يكي از تيپ‌هاي لشكر77) در سازمان سه قرارگاه تیپی سازماندهي شده و در كنترل عملياتي لشكر77 خراسان، در اين عمليات شرکت نمود. همچنین، در اين عمليات گردان107 ژاندارمری نیز حضور داشت.

نيروي هوايي نيز با تشكيل قرارگاه شبح2 و به‌كارگيري سه پايگاه همدان، دزفول و بوشهر و تعدادي از هواپيماهاي اف-4 و اف-5 و ساير هواپيماها همچون اف-14 و بوئينگ‌هاي سوخت‌رسان، هواپيماهاي فرندشيپ و سي-130 كه در ترابري قبل و بعد از عمليات به‌خصوص در انتقال رزمندگان به‌منطقه و سپس انتقال فوري مجروحان از منطقه حضوري مؤثّر داشتند. تمامي خلبانان نيز توجيه شده بودند تا از طريق افسر رابط هوايي در هماهنگي و تعامل كامل با قرارگاه‌هاي تاكتيكي نزاجا(لشكر77) در ماهشهر و شادگان عمل نمايند (نمكي :188).

هوانيروز هم با استعدادي شامل 18 فروند بالگرد تهاجمي كبرا، 20فروند بالگرد 214، چهار فروند بالگرد شنوك، دو فروند 206 و دو فروند بالگرد 205 در اين عمليات شركت داشت (كريم‌زاده،51:1388).

در كنار اين نيروها، ساير يگان‌هاي ارتش جمهوري اسلامي ايران همچون يگان‌هاي پشتيباني‌كننده‌ آمادي، توپخانه، مهندسي، سامانه‌ی شنود اداره‌ی دوّم ستاد مشترك ارتش، بهداري، ترابري و غيره نيز در اين عمليات، همچون ساير عمليات‌هاي قبلي و بعدي، حضوري مؤثر و تعيين‌كننده داشتند. براي هر چه بهتر عمل كردن رزمندگان اسلام، جهاد سازندگی علاوه بر احداث جاده وحدت(شهيد شهشهاني) كه در فروردین1360 انجام شده بود[2]، امور مقدماتی مهندسی اين عملیات را با همكاري مهندسي لشكر77 برعهده گرفت.

گفتني است، جاده‌ وحدت را مهندس جوادي، معاون سپاه آبادان با كمك مهندسان جهاد سازندگي در اوايل سال 1360 و به‌منظور برقراري ارتباط آبادان با ماهشهر طراحي كردند. براي احداث اين جاده، گردان مهندسي لشكر77 خراسان با كمك مهندسي جهاد سازندگي آبادان، فارس، آذربايجان، اصفهان و تهران وارد عمل شد. نام اين جاده را به‌دليل شهادت مهندس شهشهاني، به‌نام ايشان نامگذاري مي‌كنند، اما چندي بعد و     به‌واسطه‌ استفاده‌ مستمر ارتش و سپاه «جاده‌ وحدت» نام مي‌گيرد (كاظمي:446).

بيان اين نكته الزامي است كه از شروع دفاع مقدس تا خلع و فرار بنی‌صدر و بعد از آن، اين نخستین باري بود که نیروهای عمل‌کننده در چنین مقیاسی با هم ترکیب می‌شدند و به‌نحو شایستهای با یکدیگر همکاری می‌کردند، چنان که این اقدام، الگوی مناسبی برای ادامه‌ همکاری ارتش و سپاه در سایر عملیاتها شد. از اين رو، نيروهاي عمل كننده در لشكر77 از تيرماه همان سال براي آشنايي و شناخت محيط و خو گرفتن به وضعيت آب و هواي منطقه و عادت نمودن رزمندگان ارتشي و مهم‌تر از همه، اجراي تمرينات نظامي، طرح رزمايش خود را در سرزمين‌هاي مشابه منطقه‌ی عملياتي آغاز نمودند (سروري و جاوداني، 185:1386).

منبع: حصرشکنان، عسگری، شاداب، 1392، سوره سبز، تهران

 


1. گردان‌هاي پياده‌ نيروي زميني ارتش اغلب استعدادي از 800 تا 1000 نفر برخوردار بودند كه عمده‌ اين افراد را كاركنان وظيفه تشكيل مي‌دهند (نمكي، 177،1389). همچنين، در اين عمليات علاوه بر نيروهاي موصوف، پنج گردان توپخانه‌ لشكري و چهار گردان توپخانه از گروه‌هاي 11و22و33و44 حضور داشتند (سروري و جاوداني، 1384 : 145و 146).

2. مرحوم جمي درباره‌ خاطرات روز 8/1/60 آورده‌اند: «… از محل جهاد فارس خارج شديم و به‌طرف ذوالفقاري راه افتاديم. شايد بيش از يك ماه است كه به ذوالفقاري نرفته‌ام. تا كنار شط رفتيم. موضوعي كه تازه و جالب بود، نصب يك پل از طرف ارتش بود كه پل بسيار مهم و خوبي بود و وسايل نقليه‌ سبك و سنگين زيادي از رويش عبور مي‌کردند.»

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده