عملیات والفجر2 (منطقه حاج عمران عراق، تیر و مرداد 1362) – انتشار مجدد
بخش یکم: مقدمه و کلیات در بیان عملیات والفجر1 یادآوری شد که سال 1362 در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، سال اجرای عملیات های زنجیره ای والفجر بود که مقدمات آن با اجرای عملیات والفجر مقدماتی در پایان سال 1361 فراهم گردید . اولین عملیات از سلسله عملیات والفجر در سال 1362 عملیات والفجر 1 بود که در فروردین آن سال در منطقه شمال فکه به اجرا درآمد. جریات آن نبرد در بخش قبلی شرح داده شد. همانگونه که در بررسی نتایج نهایی دو عملیات اول از سلسله عملیات والفجر مشاهده گردید، به طور کلی نتایج آنها مطلوب نبود. نیروهای مسلح ایران موفق به دستیابی به هدفهای تاکتیکی تعیین شده نگردیدند.

اما این نبرد ها از لحاظ ایجاد تحرک در میدانهای جنگ،بسیج نیروها، به حرکت درآوردن ملت ایران،وارد کردن ضربات مداوم بر ارتش عراق و نشان دادن اراده قاطع حکومت جمهوری اسلامی ایران به ادامه جنگ تا وصول به هدفهای راهبردی- سیاسی، اثرات  کاملا مثبت و سرنوشت ساز خود را در مسئله جنگ نشان داد، که طبعاً مجموعه این گونه اثرات غیر تاکتیکی در کل مسائل داخلی و بین المللی جنگ از جمله مسائل  نظامی آن اثرات مثبتی داشت.

چنان که ملت ایران توانست با همه محدودیتهای بین المللی که مشکلات داخلی فراوانی دربرداشت، جنگ را فقط با تکیه بر مقدورات داخلی خود به مدت پنج سال دیگر – تا زمان نگارش کتاب- ادامه دهد. در حالی که جنگهای منطقه‌ای و محلی که بعد از جنگ جهانی دوم در نقاط مختلف جهان رخ داد، غالباً از چند روز یا چند هفته تجاوز نکرد. البته جنگ ایران و عراق یک تفاوت کلی با جنگهای دیگر منطقه‌ای داشت که نباید نادیده گرفته شود و آن مقدورات مالی هر دو کشور درگیر در جنگ به علت داشتن ثروت عظیم نفتی بود که گردانندگان بازارهای تسلیحاتی را، هرقدر جنگ طولانی تر مي‌شد، بیشتر منتفع می‌کرد و بازار آنان را پر رونق تر می نمود.

به هر حال، دو نبرد اول سلسله عملیات والفجر به ترتیبی که شرح داده شد، به نتایج مطلوب نظامی نرسید. این امر سبب گردید که فرماندهان نیروهای مسلح ایران، تحلیلهای دقیق تر و واقع بینانه تری از شرایط کلی جنگ و توان رزمی نیروهای ایران به عمل آورند و طرز تفکر پوشالی بودن ارتش عراق را به کنار بگذارند. بدین جهت به منظور ارزیابی دقیق توان رزمی نیروهای ایران و عراق، ادامه عملیات زنجیره ای والفجر در مدتی بیش از سه ماه متوقف گردید. گرچه متاسفانه در اسناد و مدارک در دسترس، هیچ مدرکی درباره علت و نحوه این تغییرات احتمالی درج نگردیده بود، ولی بررسی کلی حوادث جنگ نشان مي‌دهد که برخورد نیروهای ایران با مواضع و موانع بسیار مستحکم پدافندی نیروهای عراق در نبردهای آخر سال 1361 و نبرد اول سال 1362 در خوزستان، نشان داد که شکستن خطوط دفاعی عراق با مقدورات موجود نیروهای ایران آن چنان دشوار است که در حد غیر مقدور مي‌باشد.

به علاوه در هر نبرد، تلفات و خسارات سنگینی به نیروهای ایران وارد مي‌گرديد که جایگزین کردن آنها به ویژه از نظر سلاح و تجهیزات در حد غیرمقدور بود، به نحوی که برخلاف آن چه که از نظر هدف تاکتیکی،انهدام نیروهای عراق به عنوان دومین هدف اصلی نیروهای ایران بود، عملا این انهدام شامل حال نیروهای ایران نیز مي‌گرديد . بویژه از لحاظ يگان‌های ارتشی، سلاح و تجهیزات عمده مانند هواپیما،تانک، توپ و غیره آنچه که واحدهای ارتشی از دست مي‌دادند، امکان جایگزینی آنها بسیار محدود بود و يگان‌های سپاه پاسداران و بسیج نیز عموما فاقد وسایل و تجهیزات سنگین بودند . اگر مقداری از وسائل اغتنامی دشمن را به دست می آوردند، در مقایسه با تجهیزاتی که از بین می رفت، قابل ملاحظه نبود.

تنها عامل برتری نیروهای ایران، نیروی انسانی بود که با بسیج نیروهای مردمی، تلفات نیروهای انسانی جایگزین مي‌شد. اما این عامل نیز در واحدهای ارتشی که الزاماً نیاز به افراد باتجربه اموزش دیده، شامل افسر و درجه دار دارند، امکان جایگزینی وجود نداشت. بنابراین در نبرد فرسایشی ضمن این که به نیروهای عراق ضربات سنگینی وارد مي‌گرديد، نیروهای ایران نیز از این ضربات مصون نبودند .

این گونه مسائل ایجاب می‌کرد تدابیر جدیدی برای ادامه جنگ اتخاذ شود تا ضمن ادامه نبرد های تهاجمی و وارد کردن ضربات متناوب به ارتش عراق و فرسوده کردن آن،تلفات و خسارتهای نیروهای ایران به حداقل کاهش یابد . بدین جهت اولین تغییری که  در تدبیر کلی  نیروهای ایران داده شد، صرف نظر کردن از تعقیب هدفهای راهبردی حیاتی در غرب خوزستان و جنوب شرقی عراق شامل، شهرهای بصره،عماره،علی غربی، مندلی و بسنده کردن به تعقیب هدفهای تاکتیکی در مناطق عملیاتی دیگر غیر از جنوب شرقی عراق بود.

براساس این تغییر، شمالی ترین نقطه در صحنه کلی جنگ انتخاب گردید و آن منطقه غرب پیرانشهر در آذربایجان غربی بود. این نبرد نه تنها از لحاظ موقعیت جغرافیایی نسبت به منطقه جنوب کاملا متفاوت بود، بلکه از نظر وضعیت طبیعی زمین نیز نسبت به دشتهای باز و کم عارضه خوزستان و جنوب شرقی عراق کاملا متفاوت بود . بایستی نبرد در کوهستانهای صعب العبور کردستان اجرا مي‌گرديد که از نظر روش هدایت عملیات نظامی عملیات بایستی به صورت جنگ در کوهستان هدایت مي‌شد . وسائل و تجهیزات مورد نیاز نیز بایستی متناسب با نبرد در کوهستان فراهم مي‌گرديد.

منطقه نبرد کوهستانی غرب پیرانشهر دارای ویژگیهای خاصی برای نیروهای ایران و عراق بود . از جمله این ویژگیها مي‌توان صعب العبور بودن منطقه، ناآرام بودن افراد بومی محلی در قلمرو هر دو کشور،کم اهمیت بودن منطقه از نظر اهداف تاکتیکی و راهبردی، کم اثر بودن نتایج هرگونه عملیات در تعیین سرنوشت جنگ، محدودیت دامنه عملیات و عدم امکان گسترش سریع آن به سمت هدفهای راهبردی، مشکلات نگهداری منطقه بعد از تصرف هدفهای تاکتیکی بویژه از نظر لجستیکی را مي‌توان نام برد.

این ویژگیها سبب شده بود که در طول سه سال اول جنگ و تا قبل از نبرد والفجر2 عملا این منطقه مرزی بین ایران و عراق که داخل در کل صحنه جنگ بود، غیرفعال باقی بماند. به نحوی که در طول آن مدت، عملاً نبرد مهمی در این منطقه بین نیروهای ایران و عراق رخ نداده بود و اگر عملیات بسیار محدود اجرا شده بود، هیچ تاثیری در ادامه جنگ نداشت. بنابراین نبرد والفجر2 اولین نبردی بود که در این قسمت از صحنه جنگ ایران و عراق به طور جدی به مرحله اجرا در می آمد . بدین جهت مي‌توانست تا حدودی نیروهای عراق مستقر در منطقه مرزی غرب پیرانشهر را غافلگیر سازد.

با وارد شدن تلفات سنگین به نیروهای عراق و تصرف قسمتی از قلمرو آن کشور، امتیازات سیاسی قابل ملاحظه‌ای  برای ایران و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ایجاد نماید. ضمن این که از ایجاد تلفات و خسارات بیش از حد نظامی به نیروهای ایران جلوگیری شود. بنابراین احتمالا به همان دلایل منطقه مرزی غرب پیرانشهر برای نبرد بعدی از سلسله نبرد های والفجر انتخاب گردید . چگونگی آنرا در حدی که به مدارک دسترسی پیدا کردیم بیان می نماییم.

 

وضعیت کلی منطقه عملیات (زمین، نیروهای دشمن،نیروهای خودی)

 

زمین منطقه عملیات

این منطقه عملیات در اطراف پیرانشهر ایران به شهرک رواندوز عراق قرار داشت که در استان آذربایجان غربی ایران و استان اربیل عراق واقع است.

 این منطقه به استثنای دشت محدود شرق پیرانشهر کلا منطقه‌ای کوهستانی و صعب العبور است. به همین جهت فاقد مناطق مسکونی و زراعی مي‌باشد. مهمترین عارضه طبیعی آن در خاک ایران، شهر پیرانشهر و در خاک عراق شهر رواندوز مي‌باشد که بیش از 70 کیلومتری با یکدیگر فاصله دارند. در این فاصله بیش از 70 کیلومتری فقط چند روستای ایرانی و عراقی واقع است که عموما در مسیر جاده مي‌باشد. بنابراین از نظر مناطق مسکونی غیر از پیرانشهر ایران و رواندوز عراق منطقه مهمی وجود ندارد.

غیر از مناطق مسکونی، مهمترین عارضه مصنوعی منطقه همان محور پیرانشهر- رواندوز است که از لحاظ نظامی برای ایران و عراق دارای اهمیت فوق العاده است، زیرا تنها محوری است که استان آذربایجان غربی را به استان اربیل عراق متصل مي‌سازد. هرگونه حرکات نظامی در بین این دو استان مرزی بایستی از این محور انجام گیرد. در صورت امکان لشکر کشیهای وسیع از ایران به عراق و بالعکس به منظور دستیابی به شهر ارومیه در ایران و اربیل مرکز استان اربیل عراق، فقط از این محور امکان پذیر است . به علت اهمیت راهبردی این محور، ارتش ایران در زمان رژیم سلطنتی، یک پادگان تیپی در پیرانشهر احداث کرد. حتی در هنگام تاسیس، هدف نهایی، استقرار یک لشکر در آن پادگان بود. چنانکه بعد از ساختن آن پادگان در دهه 1330 ابتدا قرار بود یک لشکر در آن منطقه گسترش یابد که آن موقع به نام لشکر 5  خانه نامگذاری شد – نام قبلی پیرانشهر، خانه بود- البته این عمل موقعی انجام گرفت که حکومت ایران در داخل پیمان مرکزی سنتو قرار داشت.

هدفهای دوربرد وي‍ژه‌اي در جنگ عمومی جهانی احتمالی که ابرقدرتهای شرق و غرب در آن درگیر شدند، برای پادگان نظامی پیرانشهر مورد نظر بود. زیرا این منطقه در داخل خط عمومی دفاعی زاگرس که خط دفاعی غرب در مقابل حمله احتمالی شوروی به ایران بود، قرار داشت که در حقیقت مي‌توان گفت، قسمتی از خط دفاعی عراق در مرز شمال شرقی آن کشور بود. ولی بعد از کودتای 1958 در عراق و سرنگونی حکومت سلطنتی در آن کشور و خروج حکومت جدید عراق از پیمان سنتو، شرایط کلی نظامی بین شرق و غرب در این منطقه به کلی دگرگون شد و پادگان نظامی ایران در پیرانشهر به کلی تغییر جهت داد و در مقابل تهدید احتمالی ارتش عراق از سمت غرب جبهه گیری نمود .

ارتش عراق نیز متقابلا پادگانی را در مناسب ترین نقطه نزدیک به مرز که منطقه حاج عمران بود بنا نهاد . در نتیجه عملاً دو واحد ایرانی و عراقی مستقر در پیرانشهر و حاج عمران در مقابل یکدیگر قرار گرفتند و برای روز مبادائی که بالاخره بعد از حدود 10 سال و در جنگ تحمیلی پیش آمد، در مقابل هم صف آرایی کردند. اما خاصیت وجودی این واحدهای ایران و عراق در این منطقه فقط کنترل همان محور مواصلاتی پیرانشهر- رواندوز بود، زیرا در خارج از محدوده این محور امکان هرگونه عملیات، حتی پدافندی مشکل و بسیار محدود است.

 بنابراین از دیدگاه نظامی حساس ترین عوارض زمین در این منطقه همان محور مي‌باشد که از نظر هدفهای جزیی تاکتیکی نیز فقط ارتفاعاتی که به این محور مشرف هستند، دارای ارزش نظامی مي‌باشند . ارتفاعات خارج از محدوده این محور، از نظر نظامی نوعی مانع محسوب می‌گردند و ارزش درگیر کردن واحدهای بزرگ نظامی را ندارند. به این جهت در جنگ تحمیلی عراق با وجود این که نیروهای عراق در آغاز جنگ، در مناطق مرزی استانهای خوزستان، ایلام و كرمانشاه در خاک ایران پیشروی کردند، ولی در منطقه مرزی استان کردستان و آذربایجان غربی از جمله محور رواندوز- پیرانشهر هیچ گونه تلاش تهاجمی قابل ملاحظه‌ای  نکردند. البته در این باره ناآرامی داخل کردهای عراق در این منطقه نیز عامل موثری برای عدم تهاجم نیروهای عراق در این منطقه بود. ضمن این که کردهای ایران نیز اجازه نمي‌دادند، ارتش عراق در این منطقه با آرامش خاطر وارد خاک ایران شود.

با توجه به مطالب مختصری که درباره وضعیت زمین منطقه عملیات بیان گردید، این منطقه در یک جنگ محدود، ارزش نظامی مهمی نداشت . بر فرض این که چند تپه در داخل ایران را، نیروهای عراق اشغال مي‌كردند یا بالعکس، نیروهای ایران تپه هایی را در سرزمین عراق تصرف می نمودند، در سرنوشت کلی جنگ اثری نداشت. اما به هر حال اثرات روانی سیاسی قابل ملاحظه‌ای مي‌توانست داشته باشد که از جمله آن نمایش قدرت به طوایف کرد منطقه طرفدار یا مخالف هر یک از دو ملت ایران و عراق بود.

 

استعداد و گسترش نیروهای عراق در محور رواندوز- پیرانشهر

لازم به یادآوری است که متاسفانه برخلاف نبرد هایی که تا قبل از این نبرد انجام شد و اسناد کافی برای بررسی آنها در اختیار ما قرار گرفت، درباره نبرد مورد بحث اسناد کاملی در دسترس ما نبود. لذا مطالب کلی که درباره يگان‌های خودی و دشمن و طرح های عملیاتی بیان مي‌گردد، به استناد پیامهای مبادله شده بین قرارگاه ها در هنگام اجرای نبرد و همچنین با استفاده از خاطرات رزمندگان بوده است.

بر مبنای متن پیامهای مبادله شده،تیپ 91 پیاده و يگان‌هایی از تیپ های 98، 113 و 5 پیاده و 65 نیروی مخصوص و گردان کماندویی ابوعبیده ارتش عراق در منطقه عملیاتی حاج عمران برای پدافند از محور رواندوز- پیرانشهر گسترش داشتند. مواضع پدافندی نیروهای عراق در اطراف این محور عموما نزدیک به خط مرز و در مناسب ترین نقاط پدافندی مشرف به محور بود . احتمالا در خارج از محدوده تامین محور اصلی فقط پاسگاه های مرزی عراق مستقر بودند. همان گونه که نیروهای ما نیز همین وضعیت را داشتند.

 اما برای ارتش عراق علاوه بر مسئله جنگ با ایران، مسئله ناآرامی قبائل کرد منطقه نیز مطرح بود . بدین جهت ارتش عراق پایگاههای نظامی در مناطق کردنشین شمال شرقی آن کشور ایجاد کرده بود که ضمن انجام عملیات آرام سازی داخلی، در صورت حمله نیروهای ایران به آن منطقه،این پایگاهها مي‌توانستند علیه نیروهای ایران وارد عمل شوند.

با توجه به اطلاعاتی که درباره وضعیت نیروهای دشمن بیان شد، استعداد موجود نیروهای دشمن در محور یاد شده حدود پنج تیپ بود. اما احتمالاً، حداقل یک لشکر پیاده عراق در استان اربیل عراق مستقر بود . با توجه به این که خطرناک ترین و همچنین مهمترین محور مواصلاتی این استان به شمال شرق و به طرف ایران همان محور رواندوز بود، طبعا مهمترین محور عملیاتی آن لشکر نیز در همین محور قرار داشت و لشکر مستقر در استان اربیل عراق مي‌توانست در صورت تهدید در این محور نیروهای تقویتی را وارد عمل سازد.

 

استعداد و گسترش نيروي خودی در منطقه پیرانشهر

از لحاظ گسترش پادگانی در زمان صلح، یک لشکر پیاده از زمان تشکیل ارتش جدید ایران در زمان رژیم سلطنتی در استان آذربایجان غربی استقرار داشت. زیرا این منطقه علاوه بر موقعیت ویژه مرزی از نظر بافت اجتماعی داخل ایران نیز دارای ویژگی خاصی نسبت به سایر مناطق ایران مي‌باشد. به طور اجتماعی باید یادآور شویم که به علل ویژگیهای خاص اقوام این منطقه و همچنین به علل محیطی منطقه کردستان که از شمال غرب ایران تا شمال شرق سوریه در چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه گسترش دارد، اقوام و قبائل کرد که از نظر سابقه قطعی تاریخی جزو اصیل‌ترین اقوام ایرانی هستند، در مناطقي از چهار كشور مذكور پراكنده شده‌اند و در طول سالیان متمادی در مناطق مسکونی خود نا‌آرامی‌هایی را به وجود آورده‌اند . این ناآرامی‌ها تا عصر حاضر ادامه داشته است. بدین جهت دولت مرکزی ایران برای حفظ ثغور مملكت، امنيت مرزهاي شمالغرب و آرام‌سازی داخلی، همواره واحدهای نظامی به استعداد مناسب در آن منطقه مستقر نموده است . بر همین اساس در زمان رژیم سلطنتی ایران، دو لشکر پیاده از لشکرهاي سازمان یافته ایران در استانهای کردستان و آذربایجان غربی گسترش پادگانی داشتند که لشکر 28 پیاده در استان کردستان و لشکر 64 پیاده در استان آذربایجان غربی بود.

گسترش پادگانی لشکر 64 پیاده در آذربایجان غربی بدین شکل بود که قرارگاه لشکر  و تعدادي از يگان‌های دیگر در پادگان شهر ارومیه، تیپ1 پیاده در پادگان پیرانشهر، تیپ 2 پیاده در پادگان سلماس و تیپ 3 پیاده در پادگان مهاباد مستقر بود. البته پادگانهای کوچکی نیز در قوشچی و پسوه و جلدیان و خوی و ماکو وجود داشتند که بر حسب نیازهای پادگانی يگان‌هایی از واحدهای ارتش یا ژاندارمری در انها مستقر مي‌شدند، ولی چهار مرکز اصلی پادگانی همان شهرهای ارومیه، سلماس، مهاباد و پیرانشهر بودند که با توجه به تهدید احتمالی خارجی در حوالی محور عمومی ارومیه مهاباد، پیرانشهر رواندوز، اربیل گسترده شده بودند .

هنگامی که  نیروهای عراق در شهریور 1359 سرزمین مقدس ایران را مورد تهاجم قرار دادند، گسترش پادگانی لشکر 64 پیاده ایران به همان ترتیبی بود که بیان شد . اما پس ازپيروزي انقلاب اسلامي، به علت شرایط داخلی منطقه از نظر ناآرامی‌ها، عملاً تمام عناصر لشکر یاد شده با مخالفین -ضد انقلاب داخلی- درگیر شد . لازم به یادآوری است که اولین تهاجم ضد انقلاب به پادگانهای نظامی ایران بعد از انقلاب در مهاباد -پادگان تیپ3 لشکر64 پیاده- در اول اسفند سال 1357 – 7 روز بعد از پیروزی انقلاب- انجام گرفت و خسارات فراوانی به وسیله افراد مهاجم به آن پادگان وارد گردید .

مقداری از وسایل و تجهیزات سبک و سنگین آن پادگان به غارت برده شد که ما چگونگی آنرا در جلد اول تاریخ جنگ تحمیلی بیان کرده ایم. این ناآرامی داخلی آذربایجان غربی نه تنها سبب درگیر شدن تمام عناصر لشکر 64 پیاده در مأموريت آرام سازی داخلی گردید، بلکه حکومت نوپای  جمهوری اسلامی ایران مجبور شد؛ يگان‌های تقویتی اعم از ارتشی و مردمی برای تقویت لشکر 64 آذربایجان غربی اعزام کند. بنابراین در هنگام آغاز جنگ تمام يگان‌های ارتشی و غیر ارتشی مستقر در استان آذربایجان غربی درگیر مأموريتهای داخلی بودند و امکان وارد عمل کردن آنها در مقابله با تهدید ارتش عراق بسیار ضعیف بود.

 اما در داخل عراق نیز وضعیت مناطق کردنشین آرام تر از ایران نبود، ارتش عراق در آن منطقه وضعی مشابه ایران داشت . این امر سبب گردید که در مدت حدود سه سال اول جنگ، عملاً منطقه مرزی آذربایجان غربی ایران از نظر عملیات برون مرزی و مبارزه با نیروهای منظم عراق تقریبا غیرفعال باشد. اما به هر حال به علت موقعیت حساس راهبردی که محور      پیرانشهر- رواندوز برای ایران و عراق داشت، این منطقه هیچ وقت خالی از نیروهای منظم ایران و عراق نبود. از نظر نیروهای ایران مأموريت اصلی تیپ پیاده پیرانشهر مراقبت از محور پیرانشهر- تمرچین تا خط مرز بود که طبعاً شامل معابر نفوذی دیگر نیز مي‌گرديد .

مأموريت یگان عراقی مستقر در پادگان حاج عمران واقع در 12 کیلومتری غرب خط مرز مراقبت از محور رواندوز-پیرانشهر بود. بنابراین از آغاز جنگ يگان‌هایی در حدود گردان تقویت شده در طرفین خط مرز مستقر بودند. اما استعداد این يگان‌ها اعم از ایرانی وعراقی در حدی نبود که بتوانند عملیات آفندی اجرا نمایند. ضمن این که همان گونه که در بررسی وضعیت زمین عملیات بیان شد، شرایط طبیعی این منطقه‌ایجاب نمی‌کرد که در یک جنگ عمومی، چند تپه در شرق یا غرب خط مرز به وسیله نیروهای طرف مقابل تصرف گردد و برای نگهداری آن نیروهای بزرگی درگیر شوند. چنان که ارتش عراق در آغاز تهاجم به ایران در محور رواندوز- پیرانشهر هیچ گونه تلاش آفندی قابل ملاحظه‌ای  انجام نداد. زیرا برای ارتش عراق هدفهای حیاتی تری در استان خوزستان و ایلام و كرمانشاه وجود داشت.

بعد از گذشت 18 ماه از زمان جنگ، هنگامی که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به حالت تعرض متقابل درآمدند، عینا مانند ارتش عراق هدفهای راهبردی را ابتدا در منطقه شرق بصره و عماره و در تقدم بعدی در غرب استان كرمانشاه -شهر مندلی عراق- را انتخاب کردند. اما بعد از این که نبرد تهاجمی نیروهای ایران در صحنه‌های عملیاتي خوزستان و كرمانشاه به بن بست رسید، به منظور تداوم نبرد‌های تهاجمی، شمالی‌ترین و آرام‌ترین منطقه در صحنه جنگ انتخاب گردید که همان منطقه غرب پیرانشهر بود.

در بررسی عملیات والفجر 1 در منطقه شمال فکه، گفتیم که آن نبرد در اواخر فروردین ماه 1362 بدون  وصول به هدفهای تاکتیکی به پایان رسید. بنابراین، احتمالاً انتخاب منطقه پیرانشهر برای تداوم عملیات تهاجمی سلسله عملیات والفجر از اوایل اردیبهشت 1362 انجام شد که در آن موقع هنوز عمده قوای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، همچنان در صحنه عملیات خوزستان مستقر بودند و در منطقه آذربایجان غربی نیرویی به غیر از عناصر لشکر 64 پیاده و نیروی پاسدار و بسیج مردمی وجود نداشت. حتی قسمتی از گردان های تانک لشکر 64 پیاده در منطقه كرمانشاه درگیر بودند. بدین جهت برای اجرای هرگونه عملیات آفندی در آن منطقه لازم بود؛ نیروی رزمنده از صحنه عملیات خوزستان برداشت شود و به آن منطقه اعزام گردد . به همین طریق انجام شد . یک تیپ پیاده از عناصر ارتشی و یک لشکر از سپاه پاسداران و بسیج مردمی از منطقه خوزستان به منطقه پیرانشهر تغییر مکان یافتند.

گرچه درباره استعداد رزمی يگان‌های اعزامی از خوزستان به آذربایجان غربی، مدرک گویایی در دسترس ما قرار نگرفت. ولی بررسی مدارک موجود و مصاحبه با رزمندگان نشان مي‌دهد که تیپ 2 لشکر 77 پیاده شامل گردان های 122، 129،و 153 سازمانی و گردان 105 مکانیزه از لشکر 92 زرهی به صورت زیر امر و گروه 33 توپخانه  با چهار گردان از خوزستان به آذربایجان غربی تغییر مکان داد . از عناصر سپاه پاسداران نیز تیپ نجف،تیپ المهدی(عج)،و تیپ سيد‌الشهدا(ع) از خوزستان به آذربایجان غربی اعزام شد و اماده برای عملیات والفجر2 گردید. ضمنا تیپ انصارالحسین(ع) و تیپ ويژه شهدا نیز در منطقه بود.

بررسی مدارک نشان می دهد که با وجود این که منطقه نبرد پیرانشهر حساس ترین منطقه عملیات لشکر 64 پیاده بود، ولی به علت درگیری تمام عناصر آن لشکر درآرام سازی داخلی،  شرکت دادن عناصر آن لشکر در نبرد با نیروهای دشمن مقدور نبود. لذا فقط یک گردان پیاده (132 پیاده‌) از عناصر سازمانی لشکر 64 آن هم به عنوان یگان احتیاط تیپ 2 لشکر 77 جهت شرکت در نبرد والفجر2 تعیین گردید. بنابراین استعداد رزمی يگان‌های خودی که برای نبرد والفجر2 آماده شدند عبارت بودند از :

تیپ 2 لشکر 77 پیاده شامل گردان های 122 و 129 و 153 سازمانی،گردان 105 مکانیزه از عناصر لشکر 92 زرهی و گردان 132 پیاده لشکر 64 در زیر امر تیپ 2 لشکر 77 و یگان توپخانه سازمانی آن تیپ .

لشکر 8 نجف سپاه پاسداران با 3 تیپ از نیروهای پاسدار و بسیج مردمی و یک تیپ مستقل دیگر.

قسمتی از توپخانه لشکر 64 پیاده و گروه 33 توپخانه با 2 گردان 130 میلیمتری و 2 گردان کاتیوشا.

علاوه بر نیروهای منظم ارتشی و سپاهی یاد شده در بالا، یک نیروی نامنظم نیز به نام واحد کمبا 11 با شرکت افراد کرد منطقه طرفدار جمهوری اسلامی ایران از جمله ایل بارزانی با نیروهای منظم ایران همکاری می‌کرد که در نبرد والفجر2 نیز مأموريتهایی را بر عهده گرفت.

از نظر قرارگاه هدایت کننده عملیات، یک قرارگاه اصلی عملیات به نام قرارگاه عملیاتی شمال غرب یا حمزه سیدالشهدا برای طرح ریزی عملیات مبارزه با ضدانقلابیون و نبرد با نیروهای متجاوز عراق در صحنه عملیات شمال غرب -آذربایجان غربی و کردستان- تشکیل شده بود که به نمایندگی از طرف نیروی زمینی ارتش و سپاه پاسداران،  عملیات را در آن منطقه  هدایت می‌کرد. دو قرارگاه جزئی نیز یکی در منطقه عملیات لشکر 64 پیاده در آذربایجان غربی و دیگری در منطقه لشکر 28 سنندج در کردستان تشکیل شده بود. نام قرارگاه اجرایی منطقه لشکر 64 قبل از عملیات والفجر2 به نام قرارگاه سجاد بود. ولی برای آن نبرد تغییر نام پیدا کرده بود و به نام قرارگاه مالک اشتر نامیده شد . با توجه به مطالبی که درباره وضعیت کلی نیروهای خودی و دشمن بیان شد، مقایسه توان رزمی این نیروها به شرح زیر بود.

 

مشخصات یگان

ایران

عراق

ملاحظات

قرارگاه اصلی

1

نامشخص

قرارگاه حمزه سیدالشهدایا شمال غرب

قرارگاه عملیاتی

1

نامشخص

قرارگاه مالک اشتر

قرارگاه لشکر ارتشی

 

1 (احتمالی)

قرارگاه لشکر 64 در عملیات درگیر نبود

قرارگاه لشکر سپاهی

1

 

لشکر 8 نجف بود

قرارگاه تیپ  ارتشی

1

5

تیپ 2 لشکر 77 پیاده

قرارگاه تیپ  سپاهی

4

 

تیپ های المهدی، انصارالحسین، سیدالشهدا، تیپ ویژه شهدا

گردان رزمی ارتشی

5

15 (برآوردی)

برای هر تیپ عراق 3 گردان منظور شد

گردان رزمی سپاهی

12(احتمالی)

 

برای هر تیپ سپاهی 4 گردان منظور شد

گردان توپخانه

7 (تقریبی)

نامشخص

گروه 33 توپخانه با 4 گردان،یک گردان تیپ 2،یک گردان از لشکر 64 و یک گردان از عناصر سپاه منظور شد

یگان هوانیروز

 

 

هم نیروهای ایران و هم نیروهای عراق از بالگرد استفاده کردند

یگان نامنظم

1500نفر (تقریبی)

افراد

جیش‌الشعبی

این یگان از افراد کرد و به نام کمبا 11 تشکیل شده بود

 

 

توضیحات:

طبق گزارشات تیپهای 5، 91، 98،113 پیاده و 65 نیروی مخصوص عراق در منطقه عملیات شرق رواندوز تا نزدیکی مرز گسترش داشتند که با واحدهای زرهی و توپخانه تقویت شده بودند.

از نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، علاوه بر يگان‌های یاد شده، افراد یک گردان از تیپ 23 نیروهای مخصوص –نوهد- نیز در منطقه با يگان‌های نامنظم همکاری می کردند و یک گردان احتیاط قدس نیز در منطقه بود.

در اواسط مرداد ماه، تیپ 40 پیاده سراب به منطقه پیرانشهر تغییر مکان يافت و به تدریج عناصر تیپ 2 لشکر 77 را تعویض کرد.

یکی از نیروهای رزمی فعال هر دو طرف، یگان هوانیروز بود که علاوه بر پشتیبانی رزمی از نظر ترابری يگان‌های رزمنده از منطقه عقب به منطقه نبرد به صورت هلی برن تلاش موثری داشتند.

 

منبع: نبردهای سال های 1361 و 1362، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده