پشتیبانی فرانسه و اروپا از عراق در جنگ تحمیلی این کشور علیه جمهوری اسلامی ایران-3
اشاره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به عنوان طولانی ترین جنگ قرن بیستم، از ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، راهبردی و حتی عملیاتی و تاکتیکی مورد توجه بسیاری از پژوهشگران در سطح جهان قرار گرفته و هریک پس از جمع آوری اسناد و مدارک در حد توان، با توجه به دیدگاه های خود به تجزیه و تحلیل این جنگ هشت ساله پرداخته اند. پیر رازو (pierre Razoux)، یکی از پزوهشگران و نویسندگان فرانسوی است که در این زمینه دست به تحقیق و نگارش کتابی تحت عنوان «جنگ ایران و عراق» (La guerre Iran-Iraq) زده است. این کتاب به زبان انگلیسی ترجمه گردیده ولی تا کنون به زبان فارسی ترجمه نشده است. هیئت معارف جنگ به منظور بهره گیری پژوهشگران داخلی، بخش هایی از نسخه اصلی کتاب را ترجمه و در معرض استفاده عموم قرار می دهد. این ترجمه توسط سرهنگ ستاد علی سجادی از متن اصلی و به زبان فرانسه انجام گرفته است. لازم به یاد آوری است که کتاب شامل 31 بخش اصلی است که متن زیر ترجمه بخش پنجم آن با عنوان «پشتیبانی فرانسه از عراق» می باشد. انشالله در آینده نیز بخش های دیگری از این کتاب ترجمه و در اختیار کاربران محترم سایت قرار خواهد گرفت. بدیهی است همه دیدگاه های نویسنده مورد تایید نیست، اما به منظور آشنایی خوانندگان با دیدگاه های بیگانگان در مورد جنگ تحمیلی، دخل و تصرفی در آن به عمل نیامده است.

در 5 اکتبر 1978 والری ژیسکاردستن پس از آن که برای رعایت جانب احتیاط، چراغ سبز را از شاه دریافت کرد، اعطای پناهندگی سیاسی آیت الله خمینی را که از عراق اخراج شده بود، پذیرفت. دولت فرانسه که توجه خود را روی به رسمیت شناختن حقوق مشروع مردم فلسطین متمرکز ساخته بود، مخالفت سختی با تبلیغات دینی میهمان وزین خود نکرد و با توجه به وضعیت رو به وخامت در ایران، سرعت اجرای طرح را کم کرد. با گذشت این حوادث، فرانسه در خلال اجلاس گوادولوپ(5 ژانویه 1979) برای پشتیبانی از  آیت الله خمینی به متحدین آمریکایی و آلمانی خود پیوست.

در اول فوریه 1979، آیت الله خمینی سوار بر یک فروند هواپیمای ایرفرانس پیروزمندانه به تهران بازگشت تا قدرت را در دست بگیرد.

در 9 آوریل 1979، دولت اسلامی جدید، قرارداد همکاری هسته­ای فرانسه را لغو کرد، پرداخت­های در حال جریان را به حال تعلیق درآورد و خواهان پس دادن وام یک میلیارد دلاری به اورودیف که توسط شاه اختصاص داده شده بود، گردید.

پاریس، پس دادن وام یک میلیارد دلاری را قاطعانه رد کرد و با این موضوع که ایران بتواند از سهام اورودیف خارج شود نیز، مخالفت ورزید. تهران، فرانسه را به تقلب متهم کرد. از دیدگاه پاریس، ایران شریک تجاری ضعیفی نبود. این آغاز یک دعوای قضایی طولانی بین فرانسه و ایران بود که منجر به سردی روابط بین دو کشور و واکنش­های سنگین درباره امنیت فرانسه و شهروندانش شد.

روابط دوجانبه بین ایران و فرانسه با دستگیری « انیس نقاش»( تبعه لبنان) در 18 ژوئیه 1980 پیچیده تر شد. او فرماندهی یک گروه چریکی ایرانی را برای برنامه قتل شاپور بختیار که در نویی(1) پناهنده شده بود، برعهده داشت. پنج ایرانی وحشت زده پیش از آنکه دستگیر شوند، یک عابر و یک پلیس را به قتل رسانده بودند. آنها به 20 سال زندان محکوم شدند و تهران بی وقفه خواهان آزادی آنان بود.

میتران؛ حامی صدام

به قدرت رسیدن یک دولت سوسیالیست در ماه می 1981، کمکی به بهبود اوضاع نکرد. در حالی که تهران بی وقفه از حمایت فرانسه از عراق انتقاد می­کرد، رئیس جمهور جدید، فرانسوا میتران، در 25 می طی پیامی به صدام حسین از حمایت فرانسه به او اطمینان داد. او آشکار اعلا کرد که مایل به دیدن شکست عراق نیست، و آماده است موازنه را بین ایران و اعراب برقرار سازد.

در مواجهه با واقعیت موجود، دولت سوسیالیست شاهد لابی سنگین صنایع بود که با چنگ و دندان از اتحاد با عراق دفاع می­کردند. این اتحاد به عنوان یک بال مهم، مطلوب حزب سوسیالست بود که شاهد مدلی از مدرنیته،  ترقی و لائیسیته در عراق، در برابر محافظه کاری سلاطین نفتی و تاریک اندیشان انقلاب اسلامی( اتهام ناجوانمردانه نویسنده کتاب) ایرانیان بود.

همچنین ژان پیر شونمان، وزیر کشور از ایجاد انجمن پارلمانی فرانسه و عراق اطمینان داد. پیر ژوکس، رئیس گروه نمایندگان سوسیالیست در مجلس ملی، اظهارات جانب دارانه خود از رژیم عراق را افزایش داد. کلود شِسون وزیر اموز خارجه، تاکید کرد که « عراق تنها سدی است که قادر است مانع سیل اسلامی که منطقه را بی­ثبات و رژیم های میانه رو عرب را جارو خواهد کرد، بشود.»

(1)یکی از حومه های بسیار لوکس و گرانقیمت پاریس

دولت فرانسه، لزوم حفاظت از منابع تامین انرژی و الزام اخلاقی در حمایت از تنها دولت مترقی منطقه (عراق) را مطرح می­کرد که قادر است مانع تبلیغات دینی خطرناک انقلاب اسلامی (ایران) شود. چنین اظهاراتی منجر به مجازاتی از سوی روحانیون حاکم بر ایران می­شد.

اوضاع از زمانی آشفته تر ­شد که دولت ایران به بهانه ورود درسرویس کارخانه هسته­ای «تری کاستیم» حق ده درصدی برداشت خود از اورانیوم غنی شده را طلب کرد و بار دیگر خواهان پس دادن وام اورودیف  ­گردید.

اروپای غیر متحد(متفرق)

در پایان سپتامبر 1980، مانند هر بحرانی در خاورمیانه، صدای ناهنجاری در مقر جامعه اقتصادی اروپا(CFE) در بروکسل طنین انداز شد. «سیاست اروپایی امنیت و دفاع »، هنوز در دستور کار قرار نداشت و بازیگران اصلی اروپایی قادر به تدوین یک استراتژی مشترک که همه منافع سیاسی و تجاریِ اغلب متناقض آنان را در برگیرد، نبودند. تنها کاری که توانستند انجام دهند؛ تهیه یک بیانیه بی­خاصیت بود که در آن اهمیت مرکزی آزادی کشتیرانی در خلیج فارس را یادآوری کردند. حقیقت آن است، که اروپایی­ها به مراتب وابسته­تر از آمریکا نسبت به نفت صادر شده از شبه جزیره عربستان هستند.

همچنین این امر نیز حقیقت دارد که آنها نسبت به بی­ثباتی این منطقه آسیب پذیر هستند و بسته شدن تنگه هرمز برای آنان چون کابوس است. اروپای تضعیف شده از شوک دوم نفتی، تحمل یک حمله دیگر با بالا رفتن بیش از حد قیمت مواد سوختی (هیدروکربون­ها) را نداشت. لذا اولویت آنها تامین امنیت انرژی و حفظ روابط تجاری با سلاطین نفتی بود. از این رو، آنان ناگزیر از مدیریت کردن هم زمان ملک حسین و پادشاهان خلیج فارس  بودند. به همین دلیل، رهبران اروپایی در کمال عصبانیت با تحمیل تحریم فروش سلاح به کشورهای منطقه از سوی سازمان ملل به مخالفت برخواستند. نگرانی و ترس آنها از برگشت تحریم متقابل نفتی توسط این کشورها بودکه در خلال جنگ کیپور (جنگ رمضان 1973)، روی داد. از این گذشته، آنان می­دانستند که خواهند توانست به فروش اقلام نظامی که بیشترین سودآوری را برای صنایع تسلیحاتی­شان داشت، ادامه دهند. درآن دوره نخست از نظر وضعیت اقتصادی، رهبران اروپایی به شاخص­های کلان اقتصادی چشم دوخته بودند.

وضعیت مارگارت تاچر نخست وزیر انگلستان این­گونه بود که مواجهه با یک بحران اجتماعی عمده، این اجازه را به او نمی­داد تا سهم بازاری که بریتانیا با تلاش بی وقفه طی ده­ها سال از بازار ایران بدست آورده بود را قربانی کند. حتی اگر او از رژیم تولد یافته از انقلاب اسلامی بالاترین انزجار را می­داشت. به همین دلیل او موضعی بی­طرفانه نسبت به طرفین درگیری اتخاذ و از حمایت هریک از آنان اجتناب کرد. بعلاوه، اولویت­های سیاست خارجی وی اساساً مهار اتحاد جماهیر شوروی را نشانه گرفته بود. از این رو، به صورت نظامی در خلیج(فارس) مداخله نکرد و براین باور بود؛ مادامی که منافع بریتانیا  مستقیماً تهدید نشود، لندن دلیلی برای ورود به این درگیری نخواهد داشت.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده